بار اثبات در دعوی حجر

خلاصه متن: برای دسترسی به تمام قسمت‌ها، لطفاً وارد شوید یا ثبت‌نام کنید .

تاریخ دادنامه قطعی: 1395/03/31
شماره دادنامه قطعی: ---

پیام: در دعاوی به خواسته اثبات حجر، اصل بر سلامت روحی و روانی افراد بوده و ضروریست مدعی خلاف این امر، اقامه دلیل نماید. بنابراین عدم همکاری خوانده در مراجعه به پزشکی قانونی جهت بررسی وضعیت روحی و روانی وی، نمی تواند مثبت ادعای خواهان باشد.

رای شعبه دیوان عالی کشور

شماره پرونده: --- شماره دادنامه: --- شعبه: شعبه هشتم دیوان عالی کشور تاریخ: 1394/08/30 - 12 : 33 قاضی: مسعود کریم پور نطنزی قاضی: سیروس کیقبادی قاضی: حسن عباسیان

خلاصه جریان پرونده

یکم= در تاریخ 1390/05/04 آقای م. ب. فرزند رمضانعلی متولد 1340 طی مرقومه ای به عنوان دادستان عمومی و انقلاب بابل اعلام نمود پدرش که به دلالت تصاویر مصدق گواهینامه تحصیلی و سند نکاحیه استنادی متولد 1303 می‌باشد به علت کهولت سن و ثقل سامعه در دو سال اخیر دچار برخی اختلالات رفتاری شد و به تدریج با اختلالات روانی جدی که مواجه شده و به قرار اطلاع فاقد قوه درک و تشخیص مصلحت و مضرت گردیده و بالغ بر یک سال فاقد قوه تمیز شده است به لحاظ برخی رفتارهای خواهر او به نام خانم م. ب. نگران سوء استفاده ایشان و سایرین از وضعیت روحی مشارالیه و تعرض به اموال پدرش گردیده بنا بر تکلیف مقرر در ماده 1220 قانون مدنی با اعلام مراتب درخواست بررسی موضوع و صدور حکم بر محجوریت پدرش و نصب او به عنوان قیم موقت تا بررسی موضوع و صدور حکم بر قیمومیت دائم از سوی دادگاه را دارد. مشارالیه تصاویر مصدق وکالتنامه تفویضی خویش به آقای محمد ارزانی وکیل پایه یکم دادگستری و از مستندات یاد شده و از شناسنامه خویش و از استشهادیه ای که توسط چند نفر امضا و تسجیل شده و موید ابتلای آقای رمضانعلی ب. به بیماری روحی و روانی و اختلال حواس و عدم توانایی انجام امور و... را ضمیمه دادخواست مزبور نموده است. پس از صدور دستور دادستان عمومی و انقلاب بابل جهت بررسی موضوع و معرفی پدر مشارالیه به پزشکی قانونی جهت اقدامات لازم پزشکی در خصوص مورد، آقای رمضانعلی ب. با تقدیم لایحه ای به عنوان دادستان عمومی و انقلاب بابل اعلام کرد حاضر به معرفی به پزشکی قانونی بابل به همراهی فرزندش م. ب. به لحاظ شکایت در دادگاه نمیباشد ولی مایل به همراهی با دخترش م. ب. است که سرپرستی او را بر عهده دارد بعد از اینکه توسط دادستان بابل نامبرده به پزشکی قانونی بابل جهت انجام معاینه و بررسی محجور بودن یا عدم محجوریت معرفی شد. پزشکی قانونی کتبا درخواست کرد لازم است پسر نامبرده به نام م. ب. جهت مصاحبه به پزشکی قانونی مراجعه نماید آقای محمد ارزانی به وکالت از آقای م. ب. تقاضا کرد چون کارشناسان پزشکی قانونی برای اعلام نظر پیرامون تشخیص حجر یا افاقه مشارالیه عکس برداری یا سی تی اسکن مغز نامبرده را در مرکز تصویر برداری پرتومازند ساری الزامی دانستند ولی دختر او و همسر نامبرده به بهانه و معاذیر مختلف از مواجهه وی با پسرش و اعزام وی به مرکز مزبور امتناع می نمایند مراتب جهت اعزام نامبرده در معیت موکل او به مرکز مزبور به حوزه انتظامی اعلام شود. با اعلام مراتب به کلانتری 11 بابل در تاریخ 1390/06/29 رسماکلانتری مزبور گزارش نمود خانم م. ب. که پدرش را در حضانت دارد پس از ابلاغ مراتب دستور دادستان حاضر به آوردن پدرش جهت معرفی به پزشکی قانونی در تاریخ 1390/06/29 نگردید متعاقبا آقای م. ب. طی لایحه ای اعلام کرد با کارشکنی خواهرش م. ب. در مورد انجام سی تی اسکن از پدرش اقدامی صورت نگرفته و او به دستور نهایی دادستان مبنی بر معرفی پدر او به توسط م. ب. به پزشکی قانونی معترض است و حسب گزارش مامور کلانتری مزبور در تاریخ 1390/07/23 آقای رمضانعلی ب. حاضر به معرفی به پزشکی قانونی جهت معاینات نشده است پس از اینکه دادستان مراتب را به ریاست دادگستری بابل اعلام کرد ایشان دستور انجام اقدامات لازم جهت معرفی مشارالیه به پزشکی قانونی در خصوص موضوع را به اداره سرپرستی دادسرای عمومی و انقلاب بابل محول نمودند از نامبرده جهت معرفی به پزشکی قانونی با ارسال اخطاریه توسط دایره مزبور دعوت به عمل آمد اما برابر گزارش کلانتری پاسخی از نامبرده در مهلت مقرر واصل نشد با اعلام مراتب به دادگستری بابل و ارجاع پرونده به شعبه دوم دادگاه حقوقی بابل و ثبت به کلاسه --- متعاقبا آقای الف.ز. به وکالت از آقای رمضانعلی ب. اعلام وکالت نمود. آقای رمضانعلی ب. و دخترش خانم م. ب. طی مرقومه های جداگانه اعلام داشتند آقای م. ب. سند منزل پدر خویش را برداشته و با وجود محکومیت قطعی به استرداد سند منزل، از اجرای حکم امتناع می‌نماید و با تعویض قفل منزل و غصب منزل مانع ورود او به منزل میگردد و او مدت دو سال از منزل دخترش که فرزند ارشد و وصی او است زندگی و دخترش از او نگهداری می کند و علت اقدامات اخیر پسرش به جهت عدم رضایت او برای انتقال رسمی منزل مزبور به ایشان است... در جلسه مقرر رسیدگی 1390/10/27 که قید گردید اصحاب دعوی و وکلای آنان حضور دارند ابتدا آقای محمد ارزانی به وکالت از آقای ب. اظهار کرد: آقای رمضانعلی ب. که پدر موکل است از حدود دو سال به این طرف مبتلا به بیماری جنون در حد اختلال حواس می‌باشد تقاضای صدور حکم حجر وی را از دادگاه دارد دلیل او برای حجر نامبرده اظهارات موکل اش و اقوام نزدیک و اهالی محل می‌باشد با وجود دعوت از مشارالیه از طریق دادسرا جهت معرفی به پزشکی قانونی به منظور احراز حجر وی خانم م. ب. که فرزند دیگر نامبرده است مانع شدبه علت اینکه موضوع پرونده با خواسته رسیدگی به موضوع حجرآقای رمضانعلی ب. است لذا وکالت آقای افشاری از مشارالیه محل تامل و تردید است آقای ع. الف.ز. پاسخ داد مادامیکه حجر فردی ثابت نشد اصل بر سلامت روح و روان آن فرد است به علاوه موکل او دو بار راجع به همین موضوع نزد دادیار شعبه ششم جهت اخذ توضیح رفت و خانم دادیار نظر مثبت داشت موکل او می خواست پیش دادستان نیز برود که درگیری خانوادگی بوجود آمد و حاضر است فردا اول وقت اداری موکل خویش را فقط با حضور وکیل خواهان به دادگاه جهت مصاحبه معرفی کند تصویری از صورتجلسه مورخه 1390/02/26 تنظیمی دادیاری مزبور را جهت ملاحظه دادگاه ارائه کرد که ضمیمه می‌باشد و موکل او سند مالکیتی نزد خواهان داشته که او حکم استرداد سند را گرفت که قطعی و اجراییه صادر شد و این مسائل در واقع بهانه ای بیش نیست. دادگاه به کلانتری دستور داد تا در خصوص ابتلاء یا عدم ابتلا نامبرده به جنون و وضعیت عقلی او با مراجعه به همسایگان تحقیق و نتیجه گزارش شود صورتجلسه مورخه 1390/11/16 مامور انتظامی اعزامی به محل حاکی از آن است که همسایگان و کسبه محل اظهار داشتند نامبرده فردی با شخصیت و محترم و از نظر عقلی کاملا سالم می‌باشد و صورتجلسه دیگر مامور انتظامی تنظیمی در تاریخ 1390/12/04 حاکی از اظهار اهالی به عدم ابتلاء نامبرده به جنون و رعایت کامل شوون اجتماعی و با ادب بودن او ولی ابتلاء او به اختلال حواس به نحویکه گاهی اوقات مسیر منزل خود را گم میکرد نیز واصل و پیوست پرونده می‌باشد متعاقب ارائه لوایحی توسط خواهان و وکیل او به ضمیمه تصاویر مستندات مورد نظر و اعلام ممانعت خانم م. ب. از معرفی آقای رمضانعلی ب. جهت انجام سی تی اسکن در مهلت مقرر دادگاه با اعلام ختم رسیدگی با شرح دعوی و خواسته با استدلال و استناد به محتویات پرونده و استشهادیه محلی و تحقیقات انجام شده و اینکه دادگاه لازم دانسته مشارالیه جهت صحت و سقم قضیه به پزشکی قانونی معرفی شود لیکن افراد نزدیک به وی (رمضانعلی ب.) حاضر نشده اند وی را به پزشکی قانونی معرفی نمایند و هر دفعه به بهانه ای شانه خالی میکردند و آخرین بار اعلام شد اگر مشارالیه به پزشکی قانونی معرفی نشود معنا و مفهوم اش اینستکه مشارالیه به بیماری مذکور مبتلا بوده و سایر قرائن و امارات دادگاه دعوی خواهان را دوست داشته مستندا به بند 3 ماده 1207 قانون مدنی حکم حجر آقای رمضانعلی ب. فرزند کربلایی آقا را از تاریخ 1390/05/04 صادر و ایشان نمی توانند در اموریکه نیاز به تعقل دارد دخالت کند و رای مزبور به شماره دادنامه --- / 91 مورخ 1391/06/25 ظرف 20 روز پس از ابلاغ قابل اعتراض اعلام گردید.دوم= خانم م. ب. نسبت به دادنامه مزبور که در تاریخ 1391/08/08 ( به شرح برگ 113 ) به او ابلاغ شده است در تاریخ 1391/08/29 تجدیدنظر خواهی نمود.سوم= آقای ع. الف.ز. نیز به وکالت از آقای رمضانعلی ب. در مهلت مقرر قانونی نسبت به رای مزبور تجدیدنظر خواهی به عمل آورده است پس از ارائه لایحه دفاعیه آقای محمد ارزانی به وکالت از تجدیدنظر خوانده (به نام آقای م. ب.) که نسبت به تجدیدنظر خواهی آقای ع. الف.ز. به وکالت از آقای رمضانعلی ب. و نیز به اقدام دفتر دادگاه بدوی به لحاظ اخذ لایحه اعتراضیه خانم م. ب. با اعلام فقدان سمت قانونی مشارالیها در این پرونده ایراد گرفت با ارجاع پرونده به شعبه --- دادگاه تجدیدنظر استان مازندران و ثبت به کلاسه --- و تعیین وقت رسیدگی برای مورخه 1392/05/16 و دعوت از طرفین در جلسه مقرر مزبور ابتدا آقای محمد ارزانی ب. موکل خویش (به نام آقای م. ب.) حاضر شدند آقای وکیل تجدیدنظر خوانده طی لایحه ثبت شده به شماره 92/609 مورخ 1392/05/16 با اعلام اینکه مدافعات ایشان به شرح لایحه در پاسخ به تجدیدنظر خواهی به عمل آمده و استشهادیه های متعدد محلی و خانوادگی دایر بر اختلال حواس و مشاعر و امتناع خوانده از حضور در مراجع قضایی (دادسرا و دادگاه) وپزشکی قانونی و اقدامات و تحرکات اخیر دختر تجدیدنظر خواه در خصوص استرداد سند و خلع ید از منزل مسکونی که همگی حکایت از بهره مندی مالی از وضعیت روحی تجدیدنظر خواه دارد درخواست تایید رای بدوی را نمود و با اعلام اینکه پرونده ای در شعبه --- دادگاه تجدیدنظر دارد جلسه دادگاه را ترک کرد. سپس خانم م. ب. و آقای رمضانعلی ب. و وکیل ایشان به نام آقای الف.ز. (بعد از اینکه آقای م. ب. وکیل ایشان به نام آقای محمد ارزانی جلسه دادگاه را ترک کردند) در جلسه دادگاه حاضر شدند و دادگاه با قید اینکه حضور همزمان اصحاب دعوی موجب بروز مشکلاتی بوده هر یک از طرفین دعوی در حضور طرف دیگر حاضر نمی شد با توجه به لایحه تقدیمی آقای ارزانی خطاب به آقای رمضانعلی ب. سئوال کرد آیا حاضر است برای انجام معاینات به پزشکی قانونی معرفی شود او پاسخ داد حاضر نیست به پزشکی قانونی برود و بیمار جسمی است نمی تواند به دکتر برود از او سئوال شد ادعا شده که توان اداره امور مالی خود را نداری گفت چیزی از اموال ندارم و چون آدم افتاده ای هستم نمی توانم برای خرید به بازار بروم از او سئوال شد چند سال است معامله انجام داده اید گفت: چندسال است که بازار نمی روم من افتاده ام و پیش دخترم زندگی می کنم وقتی از او سوال شد در مورد ادعای پسرت م. ب. مبنی بر عدم توانایی اش در اداره امور اموال توضیح دهد گفت: من محجور نیستم دارای عقل کامل هستم فقط از نظر جسمی افتاده ام و از آیات قران حمد و سوره را کامل خواند و وکیل او توضیح داد پاسخ او به لایحه وکیل تجدیدنظر خوانده به شرح مندرج در لایحه تجدیدنظر خواهی است او افزود استشهادیه تهیه شده ضمیمه لایحه وکیل تجدیدنظر خوانده در محل غیر از محل سکونت موکل تهیه شده در صورت لزوم از مسجلین استشهادیه مزبور در دادگاه تحقیق شود چیزی راجع به محجور بودن اعلام نکرده اند آنچه در لایحه اعلام شده این مسائل به لحاظ مسائل اقتصادی مطرح گردیده ممکنست از جانب تجدیدنظر خوانده قابل ترتیب اثر باشد نه از ناحیه موکل. و موکل او منزلی دارد که سالها در تصرف تجدیدنظر خوانده می‌باشد وقتی موکل سند مالکیت اش را خواست مختل المشاعر معرفی می‌گردد موکل از نظر عقل و اراده هیچگونه کسری ندارد از نظر جسمانی بیمار است نه عقلانی. تجدیدنظر خوانده که چشم داشت مالی دارد موکل را مختل المشاعر معرفی میکند ضمن در خواست دادگاه به مدافعات قبلی تقاضای نقض دادنامه معترض عنه را نمود. دخترش خانم م. ب. گفت پدرم از سلامت روح و روان برخوردار است فقط بیمار جسمی است و افرادی که با ما مراوده دارند می بینند و با هم به مهمانی می رویم همسایه ها هم از سلامت روحی و روانی ایشان مطلع می‌باشد تقاضای تحقیق محلی دارم هرچند وقت پدرم را به نزد پزشک می بریم و آزمایش می گیریم حاضرم از پزشک مربوطه گواهی دریافت نمایم. دادگاه در این مرحله قرار استماع گواهی گواهان به شرح مرقوم صادر کرد گواهی های صادره توسط 4 نفر پزشک مبنی بر تحت درمان یا کنترل بودن بیماری های آقای رمضانعلی ب. و عدم مشاهده هیچگونه حرکات غیر عادی یا اختلال رفتاری و قوای فکری و مغزی و... پیوست پرونده شده است و استشهادیه ای که توسط دختر ایشان تهیه و توسط عده ای امضا و تسجیل شده است مبنی بر عدم محجور بودن و...نامبرده نیز ضمیمه پرونده شده است (اوراق 189 لغایت 193 ) مدارک مزبور به ضمیمه لایحه آقای الف.ز. به وکالت از نامبرده ارائه شده وکیل او در لایحه مذکور اعلام کرد افرادی حاضر به ادای شهادت یا اتیان سوگند جهت تایید سلامت روحی و روانی موکل هستند... در جلسه مقرر رسیدگی 1392/08/04 که با حضور طرفین و وکلای آنان تشکیل شد از گواهان مورد تعرفه طرفین استماع شهادت شد اظهارات گواهان مورد تعرفه تجدیدنظر خواه 1 - آقای سید ابراهیم طاهری اطاقسرا فرزند سید حسن متولد 1336 که خود را خواهر زاده آقای رمضانعلی ب. معرفی کرد اجمالا حاکی از سلامت تجدیدنظر خواه است او افزود در جریان موضوعات معاملات نیست 2 = آقای جمشید سالاریه فرزند حسینعلی متولد 1342 حاکی از بیماری نامبرده ولی عدم محجوریت ایشان و تشخیص خیر و شر و نفع ضرر می‌باشد او گفت شوهر خواهر زاده مشارالیه است 3 = آقای قاسم ترکمان زاده فرزند شاه بابا متولد 1315 که خود را برادر زاده آقای رمضانعلی ب. معرفی کرد حاکیست عمویش از نظر فیزیکی مشکل دارد ولی از نظر عقلانی متوجه می‌شود و آدم عاقلی است و حافظه اش خوب کار می کند اما ثقل سامعه دارد و نفع وضرر خود و خیر و شر را تشخیص می دهد و 4 = آقای حسن فلاح فرزند غلامعلی متولد 1316 شغل کشاورز و مداح گفت بنا به دعوت خانم م. ب. سالی یکبار برای مداحی می رود آقای رمضانعلی ب. را آنجا ملاقات کند و مشارالیها گله کرده بود که برادرش می گوید پدر او محجور است ولی نامبرده توانست حمد و سوره را بخواند و او دید نامبرده عاقل است اما گواهان مورد تعرف تجدیدنظر خوانده 1 = آقای امیر قاسم سوادکوهی فرزند علی اکبر متولد 1342 که خود را شوهر خواهر خانم م. ب. معرفی کرد و گفت از اسال 1363 تا سال 1388 با خانواده آقای رمضانعلی ب. که در منزل خویش با پسرش م. زندگی می کرد رابطه و رفت آمد داشت و از نظر رفتاری و بر خورد مشکل ندید اواخر جسته و گریخته ازپسر او و.همسایگان شنیده در راه به علت حواس مشکلاتی دارد که به نظر او به لحاظ اقتضای سن نامبرده است وقتی در سال 1388 بدون هیچگونه اختلافی به منزل دخترش منتقل شد از آنجا اختلافات شروع و به دادگاه کشیده شد او بعید می داند نامبرده بتواند امور مالی را مدیریت کند... و 2 - آقای محمد رضا طالبیان فرزند محمد تقی متولد 1318 شهادت داد حدود 7 یا 8 سال قبل نامبرده برای نماز جماعت به مسجد می آمد و بعدا حواس پرتی پیدا کرد که به علت کهولت سن است یک روز می خواست زنگ منزل همسایه را بزند گفت چه کار می کنی گفت منزل خودش است او دست نامبرده را گرفت و به منزل وی برد... و 3 - آقای محمد علی ترکمان زاده فرزند شاه بابا متولد 1326 دیگر برادر زاده نامبرده شهادت داد قبل از سال 1387 عموی او به مغازه پسر او می آمد می نشست بعد از سال 1389 به لحاظ مساله ایکه پیش آمد دیگر نیامد و گاهی در صف شیر حالش بهم می خورد شنیده یک بار عموی او ساعت 2 بعد از نصف شب زیرعلم نشسته بود و دچار فراموشی می‌شود و تا سال 1388 یا 1389 خرید می کرد... و 4 - دیگر برادر زاده اش به نام آقای اسماعیل ترکمان زاده متولد 1347 اظهاراتی تقریبا مشابه به گواه قبلی دال بر حواس پرتی عموی خویش و عدم قدرت او به انجام معاملات بیان نمود. سپس وکیل تجدیدنظر خواه پس از استماع شهادت شهود گفت تقاضا دارد موکل برای مشخص شدن وضعیت اش به پزشکی قانونی معرفی گردد. طی نامه شماره 1074 - 92 مورخ 1392/08/08 نامبرده جهت انجام آزمایشات لازم و قدرت یا عدم قدرت اداره امور خود و محجور بودن یا عدم محجوریت به پزشکی قانونی معرفی شد. اما وکیل او ضمن ارائه لوایحی با پیوست کردن گواهی های پزشک معالج و اعلام بستری شدن نامبرده افزود تا کنون موفق به معرفی ایشان به پزشکی قانونی نشد و مشارالیه در تاریخ 1392/10/26 به علت بیماری های دستگاه تنفسی فوت شد بعد از صدور قرار توقف دادرسی و متعاقب آن با ارائه گواهی حصر وراثت مشارالیه و دعوت از وراث او که شامل یک پسر به نام م. بهرامی و یک دختر به نام م. ب. می‌باشند و با به جریان افتادن ادامه دادرسی و دعوت از طرفین جلسه مقرر رسیدگی 1393/09/23 به علت عدم عودت اخطاریه ارسالی برای خانم م. ب. و عدم حضور مشارالیها برای مورخه 1393/10/27 تجدیدگردید لایحه تقدیمی آقای محمد ارزانی به وکالت از تجدیدنظرخوانده (آقای م. ب.) برای جلسه 1393/09/23 که با اعلام تساقط شهادت شهود به علت تعارض اظهارات شهود وفاقد دلیل دانستن تجدیدنظر خواهی به عمل آمده تقاضای رد تجدیدنظر خواهی ها را نمود ضمیمه پرونده می‌باشد آقای ع. الف.ز. به وکالت از خانم م. ب. وکالتنامه ارائه و وارد جریان دادرسی گردید و با ارائه لایحه ای مدافعات قبلی اش مبنی بر سلامت پدر موکله اش را در زمان حیات و عدم مشاهده آثار حجر در مرحله تحقیق از آن مرحوم در زمان حیات او دردادگاه تکرار وتقاضای نقض دادنامه معترض عنه را نمود.در جلسه مقرر رسیدگی 1393/10/27 که با حضور طرفین و وکلای آنان تشکیل شد ابتدا خانم م. ب. ضمن اعلام محجور نبودن پدرش و کهولت سن و پاسخ درست به سئوالات پزشکی قانونی و عدم تمایل پدر او برای مراجعه بعدی به پزشکی قانونی در حضور برادر او و ارائه مدرک پزشکی مورد نظر خویش و ضمیمه شدن آن مدارک در پروند امر علت اختلاف و اعلام محجور بودن پدر خویش توسط برادر خود را عدم تمایل برادر خود برای استرداد سند منزل پدرشان دانسته و مطالب را به شرح لوایح متعدد و صورتجلسات تنظیمی در مراحل بدوی و تجدیدنظر بیان و افزود آقای الف.ز. را به وکالت خود انتخاب کرد ولی آقای وکیل تجدیدنظر خوانده مدارک پزشکی مورد استناد تجدیدنظر خواه موصوف را توسط پزشکان غیر مرتبط مانند رادیولوژی و شیمی درمانی و فاقد صلاحیت اظهار نظر در خصوص مورد و عدم مصاحبه فنی با آن مرحوم و فاقد قابلیت اعتنا اعلام و امتناع تجدیدنظر خواه را با وجود چندین مرتبه اخطاریه دادسرا و دادگاه بدوی ودادگاه تجدیدنظر از معرفی پدرش به پزشکی قانونی کتمان حقیقت محجوریت دانسته و با بلا دلیل اعلام کردن تجدیدنظر خواهی ها تقاضای تایید دادنامه بدوی را کرد. ولی وکیل تجدیدنظر خواه با اعلام اینکه رای بدوی بدون اخذ نظریه پزشک قانونی صادرشده افزود پدر موکله او چندبار به پزشکی قانونی مراجعه داشته ولی به علت کهولت سن و ناشنوایی تکرار مراجعات اش به پزشکی قانونی به منظور رسیدگی به عنوان حجر او را عذاب میداده و زیاد راغب به این نبوده است و باعث زحمت ایشان بود وقتی محجور نبوده سوء استفاده از ایشان منتفی بوده است و پدر موکله او تصمیم گرفته بود در مورد اموال خویش بهر نحو صلاح میداند اقدام نماید و همچنین اعلام سلامت مشارالیه توسط شهود در جلسه گذشته این دادگاه حاکی از آن است که اعمال و اقوال ایشان ارادی بوده و خیر و صلاح خود را تشخیص میداد. و ریاست این دادگاه نیز با نامبرده مصاحبه نمودند و اصل نیز بر سلامت افراد است نه محجور بودن او در ادامه مدافعاتش با اعلام مدلل ندانستن ادعای حجر پدر موکله اش و اینکه لازمه محجور بودن تاریخ شروع حجر است به لحاظ فوت نامبرده تشخیص این امر را میسر ندانسته تقاضای نقض رای معترض عنه و صدور حکم بر بطلان دعوی اولیه خواهان را کرد. در پایان جلسه طرفین جهت سازش برای مدت یکهفته استمهال نمودند و بعد از ارائه لایحه دفاعیه خانم م. ب. که تکرار مطالب معنونه قبلی است دادگاه با اعلام ختم رسیدگی به موجب دادنامه شماره --- - 94 مورخ 1394/02/06 با صحیح دانستن رای معترض عنه و مدلل ندانستن تجدیدنظر خواهی های به عمل آمده که موجب نقض رای یاد شده گردد با رد اعتراضات تجدیدنظر خواهان موصوف دادنامه تجدیدنظر خواسته را تایید و رای صادره را ظرف مهلت مقرر قانونی قابل فرجام خواهی اعلام نمود.چهارم = رای اخیرالذکر در تاریخ 1394/02/13 به آقای ع. الف.ز. ابلاغ و مشارالیه به وکالت از خانم م. ب. در تاریخ 1394/03/03 فرجام خواهی نمود و پس از به ثبت رسیدن لایحه دفاعیه آقای محمد ارزانی به وکالت از آقای م. ب. (فرجام خوانده) پرونده به دیوان عالی کشور ارسال و به کلاسه بالا ثبت و به شعبه هشتم ارجاع شده است لوایح طرفین هنگام شور توسط اعضای هیات شعبه نیز قرائت می‌گردد.هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید پس از قرائت گزارش آقای سیروس کیقبادی عضو ممیز و اوراق پرونده مشاوره نموده چنین رای می دهد:

رای شعبه

فرجام خواهی خانم م. ب. با وکالت آقای ع. الف.ز. نسبت به دادنامه شماره --- - 94 مورخ 1394/02/06 شعبه دوازدهم دادگاه تجدیدنظر استان مازندران که در جهت تایید دادنامه بدوی متضمن حکم به حجر آقای رمضانعلی ب. از تاریخ 1390/05/04 انشاء گردیده و مالا وارد بوده و دادنامه فرجام خواسته به لحاظ عدم مطابقت آن با موازین قانونی مخدوش و در خور نقض می‌باشد زیرا اولا: اصل بر سلامت روحی و روانی افراد بوده و چون دلیلی خلاف این اصل ارائه نشده لذا بر اساس حاکمیت اصل مذکورو لحاظ اصل استصحاب، سلامت روحی و روانی مرحوم رمضانعلی ب. (شخص منتسب به حجر) که در جریان دادرسی فوت نموده مدلل خواهد بود. ثانیا: در پرونده محاکماتی امر هیچ دلیلی که قاطعانه زوال عقل و محجوریت شخص یاد شده را تا زمان فوتش ثابت دارد مشهود نمی‌باشد و صرف عدم همکاری ایشان در مراجعه به پزشکی قانونی جهت بررسی وضعیت روحی و روانی او با توجه به کهولت سن و بیماری جسمی و ناراحتی که از نحوه رفتار و عملکرد فرزند پسرش داشته و حاضر به مواجهه حضوری با ایشان نبوده نمی تواند قرینه ای قوی بر زوال عقل و قوه تمیز و مالا محجوریت وی محسوب گردد ثالثا: گواهان تعرفه شده از ناحیه فرجام خواه (فرزند دختر محجور) که در مرحله تجدیدنظر از آنان استماع گواهی به عمل آمده هر یک در اظهارات خود به نحوی سلامت روحی و روانی و قوه ادراک و تمیز شخص منتسب به حجر را مورد تایید و تصدیق قرار داده اند و اظهارات گواهان معارض تعرفه شده از ناحیه فرجام خوانده (فرزند پسر محجور) به نحوی نیست که به طور قطع و یقین زوال عقل مرحوم رمضانعلی ب. و محجوریت او را در زمان حیاتش ثابت و مدلل دارد و به علاوه مرحوم رمضانعلی ب. حسب گواهی های پزشکی پیوست پرونده در اواخر عمر خود به علت بیماری جسمانی تنگی نفس و کلیوی در بیمارستان بستری گردیده و در نهایت فوت نموده است و حتی برخی از پزشکان معالج ایشان در گواهی های صادره (اوراق 191 و 192 ) ضمن اشاره به کهولت سن ایشان صریحا اعلام داشته اند که نامبرده از نظر قوای فکری و مغزی در حد رضایت بخش بوده و هیچگونه اختلال رفتاری نداشته و حتی برای درمان همکاری کامل داشته است مضافا به اینکه پاسخ مرحوم رمضانعلی ب. به سئوالات دادگاه در جلسه دادرسی مورخ 92/5/16 مبین قوه ادراک و تعادل روحی و روانی ایشان می‌باشد بنا به مراتب اشعاری چون در پرونده محاکماتی حاضر هیچ دلیل و حتی قرینه قوی که بر محجوریت مرحوم رمضانعلی ب. تا زمان فوتش دلالت نماید مشهود نمی‌باشد و با توجه به جاری بودن اصول پیش گفته، سلامت روحی و روانی مرحوم یاد شده تا زمان فوتش مدلل خواهد بود بنابراین استنباط و تشخیص دادگاه بر محجوریت شخص یاد شده به لحاظ متکی نبودن به ادله و قرائن اثباتی ناصواب و غیر موجه بوده و از این رو دادنامه فرجام خواسته با موازین قانونی انطباق نداشته و قابلیت ابرام را ندارد فلذا مستندا به بند 2 ماده 371 و بند ج ماده 401 قانون آیین دادرسی مدنی ضمن نقض آن رسیدگی مجدد به شعبه همعرض دادگاه محترم صادر کننده رای منقوض ارجاع می‌گردد تا با توجه به مراتب اشعاری و محتویات پرونده نسبت به صدور رای مقتضی اقدام نماید.

رئیس شعبه هشتم دیوان عالی کشور: حسن عباسیان مستشاران: سیروس کیقبادی مسعود کریمپور نطنزی

منبع