1-اعتراض به آرا توسط پدرخوانده (سرپرست قانونی) 2-نحوه اعمال مجازات اخراج بیگانگان از کشور

خلاصه متن: برای دسترسی به تمام قسمت‌ها، لطفاً وارد شوید یا ثبت‌نام کنید .

تاریخ دادنامه قطعی: 1395/07/19
شماره دادنامه قطعی: ---


پیام: 1 -اعتراض پدرخوانده (سرپرست قانونی) نسبت به رای صادره فاقد وجاهت قانونی بوده و قابل پذیرش نیست. 2 -مجازات تکمیلی اخراج بیگانگان از کشور، فاقد محدودیت زمانی بوده و به صورت دائمی اعمال می‌شود.


رای شعبه دیوان عالی کشور

شماره پرونده: --- شماره دادنامه: --- شعبه: شعبه سی و یکم دیوان عالی کشور تاریخ: 1395/07/19 - 11 : 26 قاضی: محمود حاتمی قاضی: محمد حمیدی پور قاضی: سیدحسین جعفری


خلاصه جریان پرونده


بر اساس قرار جلب به دادرسی صادره از دادسرای عمومی و انقلاب اقلید (ص 85 ) و کیفرخواست شماره 9400485 - 94/7/18 دادستان دادسرای مذکور (ص 97 ) متهم آقای الف. ح. فرزند محمد، 20 ساله، (بر اساس نظریه پزشکی قانونی موجود در برگ 66 پرونده) مجرد و فاقد سابقه کیفری به اتهام ارتکاب بزه آدم ربائی نسبت به خانم ز. م. فرزند خ. که کمتر از پانزده سال داشته است، تحت پیگرد قانونی قرار گرفته و بنا به دلایل: شکایت شاکی و اظهارات مجنی علیها و نامه های نوشته شده توسط ایشان و اظهارات مطلعین و استعلامات از اپراتورهای مربوطه و ارتباط تلفنی و مواجهه حضوری طرفین دعوا و استعلام از پزشکی قانونی و اقاریر ضمن متهم و قبول ارتباطاات خویش با مجنی علیها و اظهارات متعارض متهم، تقاضای کیفر وی شده است. پرونده به دادگاه کیفری یک مستقردر آباده ارسال و ارجاع می‌گردد. متهم از معرفی کفیل اظهار عجز می کند (ص 116 ) که خانم ز. م. به وکالت تسخیری از وی انتخاب و وارد پرونده می‌شود. در جلسه مورخه 94/10/16 دادگاه که با حضور متهم و وکیل وی و نماینده دادستان و والدین شاکیه، تشکیل می‌گردد، نماینده دادستان بر اساس کیفرخواست تقاضای کیفر می‌نماید و پدر مجنی علیها شکایت خود را با ذکر نحوه ارتکاب بزه بیان می کند و اتهام را از طریق اغفال و فریب توصیف و مدعی می‌شود که: دختر من توان نوشتن نامه به صورت فعل و فاعل که در پرونده است را ندارد... و اضافه می کند که: اگر متهم پسری خوب بود چرا پس از تماس من، او را برنگرداند... تقاضای اخراج او را از ایران دارم... و در پایان اذعان می کند که: ارتباط جنسی با همدیگر نداشته اند و پزشکی قانونی رفته است که دخترم سالم است و متهم پس از تفهیم اتهام آدم ربائی و معرفی خود، می گوید: قبول ندارم من یک سال قبل با خانم نازنین ز. م. دوست شدم و خودش با من تماس گرفت از منزل، و با من دوست شد... و گفت تو را دوست دارم، حتی در ساعت 12 و 2 نیمه شب با من تماس می گرفت... می گفت: من دوست دارم پهلوی شما باشم و پدر و مادرم من را اذیت می کند (از محتویات پرونده حاکی است که آقای خ. م. و خانم م. الف. پدر و مادر خوانده شاکیه هستند - گزارشگر)... مادرم ایرانی است و پدرم افغانی، شناسنامه ایرانی صادر شد، مادرم مشهدی است، پدرم و مادرم و خواهرم فوت کرده اند، شش ساله بودم که نامادری مرا از بیمارستان!! آورده است... شاکیه زنگ می زد و می گفت می خواهم بیایم نزد مادر شما، و من گفتم: می روم با مادرم صحبت می کنم، و گفت: اینجا آرامش ندارم... خود شاکیه هماهنگ کرد و گفت چه ساعتی بیا، و گفت از پدرم اجازه گرفتم، گفت اجازه گرفتم و من خبر نداشتم بدون اجازه پدر و مادر است و من وقتی آمدم اقلید، کیف و لباس هایش همراه او بود و گفت: می خواهم بروم نزد مادر تو در شمال، من گفتم شاید پدرت شاکی بشود، گفت آنها را درست می کنم... سوار اتوبوس تهران شدیم و از آنجا سوار اتوبوس شدیم و رفتیم مازندران... من در اقلید زندگی نمی کردم... من هیچ ارتباط جنسی نداشتم و در شمال (مازندران) نزد مادرم بوده است... پدر شاکیه می گوید: قبلا متهم با دختری به نام سارا که همسایه ما بود، دوست بوده است، ولی متهم این ادعا را تکذیب می کند و می گوید: به غیر از نازنین ز. م. با کسی دیگر دوست نبودم... وکیل متهم می گوید: با عنایت به اظهارات شاکیه و اینکه در جلاست متعدد اظهار داشته با میل خود با موکل همراه شده و از قبل سابقه دوستی با موکل داشته و مادر وی در جریان این قضیه بوده تقاضای برائت موکل را دارم و هیچگونه تعرضی به شاکیه نداشته است و پزشکی قانونی هم تایید کرده است در پایان دادگاه ختم جلسه را اعلام و وقت رسیدگی را تجدید و در جهت انجام مواجهه حضوری بین شاکیه و متهم و اینکه مدارک دیر آموزی شاکیه را پدرش به دادگاه ارائه نماید و اینکه قضیه سکونت متهم در اقلید مشخص گردد، نیابتی به دادسرای اقلید اعطا می کند (ص 118 تا 122 ) ولی پاسخی از دادسرای اقلید وارد و واصل نشده است (ص 123 ) وقت رسیدگی تعیین می‌شود و به خانم ز. م. نیز ابلاغ می‌شود (ص 129 ) ولی معلوم نیست که دادگاه چرا در مورخه 94/11/17 در وقت فوق العاده و علی رغم عدم عزل وکیل تسخیری قبلی، چرا و به چه علت آقای م. ش. را به عنوان وکیل تسخیری انتخاب کرده است؟!! (ص 131 ). نازنین ز. م. (شاکیه) با وکالت آقای خ. م. وکیل انتخاب کرده است که طی آن آقای م. ت. به وکالت از ایشان وارد پرونده شده است (ص 133 و 134 ) در جلسه مورخه 94/12/5 دادگاه - علی رغم دستور جلسه قبل - هیچگونه مواجهه حضوری بین متهم و نازنین ز. م. انجام نمی گیرد و دادگاه صرفا به دو سوال غیر موثر از وی به سنده می کند: شکایت خود را مشروحا!! بیان نمائید؟! جواب: چند بار مزاحم من می شد؟! سوال: شماره تلفن خود را به او داده بودید؟! جواب: خیر، شماره مرا دوستانم و همکلاسیها داشته و من شماره به آقای ح. ندادم؟!! (مقایسه شود با اظهارات وی در برگهای 49 و 50 پرونده؟!!). سپس وکیل پدر خوانده وی مطالبی را بیان می کند... و متهم در دفاع از خود می گوید: من قبول ندارم، من اگر می خواستم آدم ربائی کنم چرا با اتوبوس رفتیم، من خانم م. را دوست داشتم و می خواستم با او ازدواج کنم و خودش با میل و رغبت آمد. سپس وکیل جدید تسخیری وی؟! می گوید:... پرونده مطروحه بیشتر حکایت از فرار از منزل دارد تا آدم ربائی و موید ادعا، دست نوشته های خانم نازنین ز. م. و تماس های تلفنی که مکرر از تلفن منزل و موبایل، به موکل می شده است و استعلام از اداره مخابرات و شرکت های همراه اول و ایرانسل تایید کننده این موضوع می‌باشد، مضاف اینکه: حیله و فریب که شاکی محترم به آن استناد می‌نماید، مشخص نگردیده و ادله اثباتی نیز ارائه نگردیده است و با توجه به انکار شدید موکل نسبت به آدم ربائی و نیز وجود شبهات متعدد در پرونده... تقاضای تصمیم مقتضی را دارم. دادگاه ختم رسیدگی را اعلام و طی دادنامه شماره --- - 95/1/16 بزهکاری وی را احراز و با استناد به مواد 19 و 37 و 38 و 621 قانون مجازات اسلامی و رعایت دو درجه تخفیف (از درجه سه به درجه پنج) نامبرده را به تحمل پنج سال حبس تعزیری با احتساب ایام بازداشتی سابق و از بابت تکمیل و تبعی و متسندا به بند (خ) ماده 23 قانون مجازات اسلامی متهم را پس از تحمل مجازات حبس، به طرد از ایراد محکوم کرده است. از رای صادره وکلای طرفین از رای محکومیت و با ادعای قلت مجازات مقرره - حسب مورد - فرجام خواهی کرده اند که پرونده به دیوان عالی کشور ارسال گردیده و حسب الارجاع تحت نظر قرار دارد.هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل پس از قرائت گزارش آقای سیدحسین جعفری عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده و نظریه کتبی آقای حاتمی دادیار دیوان عالی کشور اجمالا مبنی بر نقض در خصوص دادنامه شماره --- - 95/1/16 فرجام خواسته مشاوره نموده چنین رای می دهد:


رای شعبه


اولا خانم ز. م.، با صراحت اظهارات آقای خ. م. که گفته است: نازنین ز. 13 ساله دختر خوانده من می‌باشد (ص 2 ) و نازنین ز. حدودا 6 ساله بود که ما از بهزیستی تحویل گرفتیم... نام قبلی اش ز. (ظاهرا «حجازی»; و یا «چغایری»; خواه بوده (ص 10 ) فرزند شرعی و قانونی نامبرده نیست و ولایتی نسبت به وی ندارد و در پرونده حاضر نیز (هم در طرح شکایت و هم در ادامه آن و انتخاب وکیل به ولایت از وی) فاقد سمت قانونی است. ثانیا وکالت آقای م. ت. با عنوان ولایت»; آقای خ. م. از نازنین ز.، فاقد محمل قانونی و شرعی بوده، و طبعا فرجام خواهی ایشان نیز تحت عنوان مذکور فاقد مبرر قانونی است ثالثا با توجه به اظهارات شخص نازنین ز. با صراحت تمام در برگهای 49 و 50 پرونده آمده است، و مقایسه آن با اظهارات خانم م. الف. نامادری شاکیه در برگ 51 پرونده و اظهارات آقای خ. م. در برگ 52 پرونده، و هم چنین اظهارات و تردیدهای فرد اخیرالذکر در اولین اظهارات وی: «برده شده و یا رفته باشد... ولی خودش نوشته که من رفتم!!... امروز هم پیام داده که من رفتم، جای من امن است... اما به مرضیه یکبار گفته که من می روم شمال!! یک بار هم گفته می روم شیراز (برگ 3 پرونده) و دقّت در نوشته های نازنین ز. که در برگهای 7 و 8 پرونده مضبوط است و در اصالت آن نیز هیچ جای تردید وجود ندارد، و اظهارات مادر خوانده متهم به نام خانم مهناز درویشی که نسبت به اتهام معاونت انتسابی به او نیز قرار منع تعقیب قطعیت یافته صادر شده است، و اظهارات شخص نازنین ز. در خصوص ازدواج و فراهم آمدن دیدار وی با مادر خوانده متهم و اظهارات خانم م. الف. در این خصوص و گفتگوهای تلفنی هر دو نامادری طرفین در خصوص خواستگاری، و نهایتا عدم انطباق موضوع با تعریف قانونی آدم ربائی (ماده 621 قانون مجازات اسلامی - بخش تعزیرات) و فقدان عنصر معنوی در بزه انتسابی و معنونه در پرونده که هیچ اقترانی با اغراض سوء و عدوان معنونه در ماده مذکور نداشته و ندارد و سلامت بدنی نازنین ز. نیز مورد تایید و گواهی پزشکی قانونی قرار دارد، فلذا فرجام خواهی آقای م. ش. مآلا وارد و موجه تشخیص و دادنامه فرجام خواسته نقض و پرونده در جهت ادامه رسیدگی با استناد به بند چهارم از شق ب ماده 469 قانون آیین دادرسی کیفری به دادگاه همعرض صادر کننده رای منقوض ارجاع می‌گردد. بدیهی است دادگاه محترم مرجوع الیه، از حیث شکایت آقای خ. م.، قانون حمایت از کودکان و نوجوانان بی سرپرست و بدسرپرست را ملحوظ قرار خواهند داد.


سیدحسین جعفری (رئیس) محمد حمیدی پور (عضو معاون)


شماره پرونده: --- شماره دادنامه: --- شعبه: شعبه سی و یکم دیوان عالی کشور تاریخ: 1396/06/26 - 09 : 21 قاضی: محمد حمیدی پور قاضی: سیدحسین جعفری قاضی: احسان رضائی مشگول


خلاصه جریان پرونده


متعاقب گزارش ها و دادنامه های شماره --- - 95/7/9 و 9600024 - 96/1/30 صادره از شعبه --- دیوان عالی کشور که نیازی به تکرار آن نمی‌باشد، شعبه اول دادگاه کیفری یک استان فارس در تاریخ 96/4/7 با حضور شاکیه - خانم نازنین زهرا م. - و وکیل وی - آقای م. ت. - و متهم - آقای الف. ح. - و نماینده دادستان تشکیل جلسه داده است. نماینده دادستان بر اساس کیفرخواست صادره تقاضای کیفر می‌نماید و شاکیه شخصا از متهم اعلام شکایت دارد و مراتب شکایت خود را بر اساس اظهارات قبلی خود اعلام می‌دارد و وکیل وی نیز با استناد به وکالتنامه استقلالی خود از شاکیه و بر اساس اعلام شکایت شاکیه، مراتب شکایت خود را به شرح مذکوره در پرونده اعلام می‌نماید و متهم نیز دفاعیات قبلی خود را تکرار می کند و در خصوص خانم « م. د. »; می گوید: الان اطلاعی از وی ندارم، آن موقع مادر خوانده ام بوده!!، الان اطلاعی ندارم، [دیگر] به سراغ من نمی آید و آدرس و تلفنی از وی ندارم. سپس وکیل متهم لایحه ای تقدیم می‌دارد و دفاعیات خود را بر اساس آن اعلام می کند. و متهم در آخرین دفاع خود می گوید: کاری مرتکب نشدم، همین، حرف دیگری ندارم. دادگاه ختم رسیدگی را اعلام و طی دادنامه شماره --- - 96/4/10 چنین رای داده است: در خصوص اتهام آقای الف. ح. فرزند م. 26 ساله شغل آزاد تبعه افغانستان فاقد پیشینه کیفری اهل سنت بازداشت به لحاظ عجز از تودیع وثیقه با وکالت آقای م. ش. دایر بر آدم ربایی (اغفال شاکیه خانم نازنین زهرا م. و بردن وی از محل سکونتش شهرستان اقلید به شهرستان نکادر استان مازندران) با توجه به محتویات پرونده امر و شکایت شاکی خصوصی خانم نازنین زهرا م. در مراحل دادرسی و اظهارات مشارالیها در مراحل تحقیقات و سایر محتویات پرونده امر که حاکی است:آقای خ. م. و خانم م. الف. به عنوان اولیاء مجنی علیها در تاریخ 94/5/13 به دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان اقلید تحت عنوان آدم ربایی اعلام شکایت و احتمال آدم ربایی را توسط متهم الف. برادر ذبی ح. به شماره تلفن 9390006696 اعلام دستور قضایی صادر آقای خ. م. نزد جانشین بازپرس در تاریخ 94/5/13 اعلام کرده... در نوشته هایش نوشته که به شیراز می رود... دستور قضایی جهت پیگیری و بررسی موضوع صادر و با ردیابی شماره تلفن اعلامی معلوم شد مجنی علیها و متهم به شمال کشور رفته اند با دستور قضایی متهم دستگیر و در اولین مرحله پس از دستگیری نزد بازپرس اظهار داشت: دیدم یک روزی گوشی ام زنگ خورد گفتم شما خودش را معرفی کرد و گفت منم نازنین زهرا دوست شما من گفتم دوستی ندارم... بعد با هم تماس تلفنی داشتیم و بنده عاشق وی شدم قصد ازدواج دارم به ایشان زنگ زدم آمد بیرون باهم آمدیم مازندران...منزل مادرم چون مادرم با پدرم جدا شد البته مادر اصلی من فوت کرد و پدرم هم فوت کرد. متهم در تاریخ 94/5/16 نزد جانشین بازپرس اظهار داشت... من یک روز سر کار بودم که تلفنم زنگ خورد من جواب ندادم و پیام دادم جواب داد یک دوست بعد از چند مدت یکبار دیگر زنگ زد ویک دختر بود...با من حرف زد که شما را دوست دارم... می گفت اقلیدی هستم و من هم گفتم که شیرازی هستم (متهم خود را شیعه و ایرانی و اهل و ساکن شیراز معرفی کرده است)....متهم اضافه نموده... به من زنگ زده و گفت شماره مادرت را بده من هم شماره مادرم م. د. را دادم نازنین زنگ زد به مادرم و با او صحبت کرده بود که می خواهم با الف. بیایم...دوباره نازنین اصرار کرد و من مجبور شدم و قرار گذاشتیم و من آمد م اقلید که ساعت دوازده شب بود سر کوچه آنها...رفتیم سورمق...با اتوبوس رفتیم اصفهان...ساعت نصف شب رسیدیم مازندران رفتیم خانه مادرم م. د....گوشی مادرم زنگ خورد و عمه دختره بود و مادرم به ایشان گفت نازنین و پسرم اینجا هستند و نازنین هم با عمه اش صحبت کرد (با عمه اش و مادرش) و مادرش معلوم بود حالش بد است و من هم با آنها صحبت کردم ولی آدرس ندادم... و به آنها گفتم شب بر می گردیم و نازنین زهرا را بر می گردانم...(صفحات 27 و 35 و 36 و 37 پرونده)شاکیه در تاریخ 94/7/17 نزد جانشین بازپرس اظهار داشت:... من یکبار شماره ای گرفتم و گفتم که ببخشید اشتباه شده (گرفتم) بعد آن شخص از همان شماره زنگ زد و پیام داد و من از ترس پدرم پیامها را حذف کردم متهم شیرازی است که مرودشت هم کار می کند.... قبول دارم که من شماره مادر الف. را گرفتم ولی خود مادر الف. گفت که بیا تا تو را ببینم و من هم رفتم در اتوبوس هم که می رفتم به خاله ام زنگ زدم که گفتم دارم می روم شیراز خونه دوستم... متهم در تاریخ 94/6/10 نزد جانشین بازپرس اظهار داشت:... من با این دختر آشنا شدم.. من با او هماهنگی کردم و او را با خودم بردم مازندران بلی قبول دارم با او تماس تلفنی داشتم و ملاقات داشتیم و سیم کارت هم برای او خریدم و با او صحبت کردم تا با هم برویم... آقای خ. م. در جلسه مورخ 94/10/16 دادگاه اظهار داشت:کودک ما به وسیله متهم اغفال شده و برای دخترم کارت تلفن اورده و برای او شارژ می فرستاد و شب آمده درب خانه گفت اگر بیرون نیایی دست می زنم روی زنگ و تلفن به پدرت می زنم و با تهدید دخترم را ربوده و همه فریب و دروغ بوده و اینکه اول گفته ما شیراز هستیم و نامه را دیکته می کند به صورت تلفنی که بنویسد من رفتم به شیراز رفتم.... چرا پس از تماس من او را بر نگرداند و اینکه در تلفن می گفت دخترت جای او راحت است متهم نیز در این جلسه دادگاه اظهار داشت:همدیگر را دیدیم و صحبت کردیم حتی مادرش هم به من زنگ زد و گفت مزاحم نشو...گفت از پدرم اجازه گرفتم... خانم م. الف. در این جلسه دادگاه اظهار داشت: نازنین زهرا می گوید متهم آقای ح. گوشی دخترم را گرفته بود و در اتوبوس که به سمت شمال می رفتند دخترم گوشی همراه را از صندلی عقب شخص غریبه می‌گیرد و از آن تلفن به من و عمه و اقوام دیگر تماس گرفت نام آن مرد آقای عمادی سید م. صادق بود اهل گرگان بود که در همان جلسه دادگاه با اجازه دادگاه با آقای سید م. صادق عمادی تماس تلفنی برقرار و مشارالیه اظهار داشت: من برای ر. خدا این کار را کردم دختر خانم شما سن پآیین بود ما در اتوبوس مسیرتهران پارس بلیط گرفتم سوار اتوبوس شدم رفتم سر صندلی...دختر خانم شما با یک آقا کنار من نشسته بودند در همین مسیر پسر گوشی دختر خانم شما را گرفت و خاموش کرد و در مسیر راه پسر که خواب بود دختر خانم شما به من گفت گوشی را می دهید زنگ بزنم مثل اینکه با خاله اش تماس گرفت...شا کیه در تاریخ 95/9/23 در جلسه این دادگاه اظهار داشت... گولم زد...بعدش گفت اگر هم نیایی زنگ می زنم خونه تون به بابات می گویم من ترسیدم رفتم...نمی خواستم بروم ترسیدم یک چیزی به بابام بگوید... من تو راه شمال ترسیده بودم زنگ زدم به خاله ام...با تلفن یک مردی وقتی ایشان (متهم) خواب بود گرفتم زنگ زدم... نامادری ایشان می خواست مرا بدهد داعش (داعشی ها) نامادری اش گفت اگر پنج دقیقه دیگر عمویت نمی رسید لب مرز تحویل داعشی ها بودی...می گفت می خواهم با تو ازدواج کنم...می گفت به بابات می گویم که با شما رابطه دارم... ترسیدم تهدید کرده بود رفتیم در حالی که خواب بود اطلاع دادم که بیایند دنبالم دادگاه با لحاظ مراتب مذکور و مفاد دادنامه شماره --- شعبه --- دیوان عالی کشور و اظهارات آقای خ. م. و خانم م. الف. درجلسه مورخ 96/3/10 دادگاه و اظهارات متهم الف. ح. در جلسه مورخ 96/4/7 این دادگاه مبنی بر اینکه اطلاعی از نامادری اش خانم م. د. ندارد و خانم م. د. که برای جلسه دادگاه احضار شده به آدرس مندرج در پرونده شناخته نشده و دسترسی به وی جهت مواجهه حضوری با خانم م. الف. امکان پذیر نگردیده و با توجه به شرایط سنی مجنی علیها که بالغ بوده و اعلام شکایت نموده و مطابق مقررات وکیل معرفی نموده و با توجه به اظهارات خلاف واقع و غیر موجه متهم در مراحل مختلف تحقیقات و دادرسی و اینکه متهم بدوا خود را ایرانی معرفی و اعلام داشته شیعه است و اهل شیراز و در مرودشت کار می کند و قصد ازدواج دارد با مجنی علیها و نشانی دقیق خویش را اعلام نکرده و در مسیر گوشی شاکیه از وی گرفته و خاموش کرده تا شاکیه نتواند با کسی تماس حاصل نماید و شاکیه به ناچار در حالی که متهم خواب بوده از شخص دیگری گوشی گرفته و با خاله خود تماس گرفته با این وصف متهم شاکیه را فریب داده و اغفال نموده و نحوه اقدامات متهم و نامادری اش و اظهارات نامادری متهم در مورد اینکه مجنی علیها را تحویل داعشی ها می دادند و اینکه متهم اعلام داشته بستگان شاکیه تماس گرفتند شمال آدرس نداده و اظهارات اولیاءمجنی علیها و دفاعیات موجه وکیل شاکیه و شرایط سنی مجنی علیها در زمان وقوع بزه و دفاعیات غیر موجه وکیل مدافع متهم و مفاد کیفرخواست دادسرا و سایر قراین و امارات موجود در پرونده امر و اینکه مجنی علیها بدون اطلاع از قصد واقعی متهم و هویت و شرایط محل سکونت و اقامت و تابعیت وی همراه متهم رفته و به علاوه اعلام داشته متهم تهدید کرده اگر نرود به پدرش می گوید به نظر دادگاه بزه انتسابی به متهم موصوف آقای الف. ح. دایر بر آدم ربایی به شرح مذکور محرز و مسلم است بر این اساس دادگاه به استناد ماده 621 قانون مجازات اسلامی مصوب 1375 و رعایت ماده 23 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 حکم بر محکومیت مشارالیه (الف. ح.) به تحمل پانزده سال حبس تعزیری با احتساب ایام بازداشت قبلی و اخراج از خاک کشور جمهوری اسلامی ایران صادر و اعلام می‌گردد. این رای حضوری و ظرف مدت بیست روز پس از ابلاغ قابل فرجام خواهی در دیوان عالی محترم کشور می‌باشد. آقای م. ش. به وکالت تسخیری از محکوم علیه - آقای الف. ح. - با تقدیم لایحه فرجام خواهی از دادنامه فوق الذکر، درخواست فرجام خواهی کرده است که پرونده به دیوان عالی کشور ارسال گردیده و حسب الارجاع تحت نظر قرار دارد. هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل پس از قرائت گزارش آقای سیدحسین جعفری عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده و نظریه کتبی آقای احسان ر. ئی دادیار دیوان عالی کشور اجمالا مبنی بر ابرام دادنامه شماره --- - 1396/04/10 فرجام خواسته مشاوره نموده چنین رای می دهد:


رای شعبه


فرجام خواهی آقای م. ش. به وکالت تسخیری از آقای الف. ح. فرزند م. تبعه افغانستان از دادنامه شماره --- - 96/4/10 صادره از شعبه اول دادگاه کیفری یک استان فارس که طی آن نامبرده با احراز اتهام آدم ربائی خانم نازنین زهرا م. و استنادا به ماده 621 قانون مجازات اسلامی مصوب 1375 (تعزیرات) و رعایت ماده 23 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 به تحمل پانزده سال زندان تعزیری با احتساب ایام بازداشتی سابق و اخراج از خاک کشور جمهوری اسلامی ایران محکوم گردیده است، با بررسی مجموع اوراق پرونده و اظهارات مجنی علیها و وکیل انتخابی وی و مبانی استدلالی و مواد استنادی دادنامه فرجام خواسته، غیر وارد تشخیص و مردود اعلام و دادنامه فرجام خواسته استنادا به بند الف ماده 469 قانون آیین دادرسی کیفری، ابرام می‌گردد.


سیدحسین جعفری (رئیس) م. حمیدی پور (عضو معاون)

منبع