تاریخ دادنامه قطعی: 1393/12/05
شماره دادنامه قطعی: ---
پیام: فشار به رگ های گردن به منظور انجام عملیات احیا در صورتی مصداق بزه قتل عمد است که مرتکب آگاه به کشنده بودن آن باشد
آقای م. دارای پیشینه کیفری، به اتهام قتل عمدی مرحوم م.ن. تحت تعقیب قرارگرفته است. بدین توضیح که مقارن ساعت 09 : 00 مورخ 1387/10/22 حسب تماس اهالی محل مبنی بر یک مورد مرگ مشکوک مامورین پاسگاه انتظامی... به محل اعزام که باملاحظه محل صورتجلسه مینمایند، شخصی ناشناس ملبس به زیرپوش سفید، پیراهن مشکی راهراه، کاپشن توسی با یقه سفید، شلوار مشکی و کفش چرمی به علت نامعلوم در محل فوت نموده و مقداری وسایل استعمال مواد مخدر ازجمله فتیله و زرورق و سیگار در محل مشهود بوده است. از آقای ج.(برادر متوفی) در مرجع انتظامی تحقیق به عمل آمده، وی اظهار نموده که: برادرم م.ن. معروف به م. در شب تاسوعا به روستای ق. آمده و شب همراه م. بوده و بعد از آن از وی خبری نداشتیم تا این که امروز اعلام کردهاند جسد فرد ناشناسی در خانه قدیمی ما کشف شده و من آمدم دیدم جنازه متعلق به برادرم است و هر کاری به سرش داده است همان م. داده و او شاید چیزی داده تا او را بکشد. پزشک معتمد دادگستری شهرستان در ساعت 14 همان روز از جسد متوفی معاینه به عمل آورده و اعلام نموده طبق شواهد به دست آمده به نظر میرسد علائم فشاری بر روی گلوی متوفی مشاهده میشود(صفحه 11 ). مامورین در پی دستور مقام قضایی نسبت به دستگیری متهم در تاریخ 1387/11/08 اقدام و از وی تحقیق به عمل میآورند، وی اظهار نموده: «متوفی در ساعت 7/15 شب تاسوعا پیش من آمد و گفت هروئین میخواهم و گفتهاند ن. هروئین میفروشد من گفتم شنیدهام که او میفروشد او گفت بیا برویم همراه او رفتم در بین راه از ن. مقدار 8 هزار تومان هروئین خرید و رفتیم داخل تکیه تا روضه تمام شد، هنگام سینه زدن به من گفت میروم ماشین عمو یا داییام را به او بدهم و مهمان دارم پیش آنها میروم از من جدا شد دیگر او را ندیدم تا آن که بعد از حدود چهار یا پنج روز بعد که متوجه شدم او فوت کرده. او به هروئین معتاد بود و تزریق میکرد حتی با برادر خودم تزریق میکردند.»(صفحه 40 - 42 ). نامبرده نزد جانشین بازپرس دادگاه همان مطالب را با قدری تغییر بیان نموده است(صفحه 45 - 47 ). مقام قضایی دستور آزادی وی را بلاقید صادر میکند. نظریه پزشکی قانونی حکایت از این دارد:«جسد متعلق به مردی 36 ساله با قد 170 سانتیمتر و وزن تقریبی 65 کیلوگرم... در معاینه ظاهری گردن کبودی وسیع سمت راست و سمت چپ قسمت فوقانی گردن هرکدام به ابعاد 6 × 5 سانتیمتر و کبودیهای منقوط کوچکتر از یک سانتیمتر متعدد در قاعده گردن(بیش از ده عدد) در قاعده گردن سمت راست و سمت چپ مشهود است... در کالبدگشایی سر پوست باز شد، خونمردگی مشهود نبود، در کالبدگشایی تنه از چانه تا عانه بازشده خونمردگی وسیع زیرپوستی دو طرف حلق و حنجره و لابهلای عضلات حلق و حنجره و شکستگی غضروف میانی حلق و حنجره و شاخهای فوقانی استخوان هیوئید مشهود و ملموس بود. قفسه سینه باز شد خونمردگی زیرپوستی قسمت فوقانی قفسه سینه مشهود بود... چندین تپشی(آثار شوک) بر روی قلب و ریهها مشاهده شدند... تعیین دقیق علت فوت پس از اخذ نتایج آزمایشات مقدور خواهد بود.» (صفحه 49 ) و در برگ 65 اعلام نموده:«با توجه به شرح معاینه جسد و کالبدگشایی انجام شده و نتیجه سمشناسی و گزارش آسیبشناسی علت فوت فشار بر عناصر حیاتی حلق و حنجره تعیین میگردد و همچنین در نسوج چنین نیز یافت گردید. خانم ن. مادر متوفی و آقای ج.(برادر و قیم تنها صغیر متوفی) با تقدیم قیمنامه صغیر علیه متهم اعلام شکایت نمودهاند(ص 108 ، 63 ). از متهم در دفعات متعدد مامورین تحقیق نموده و متهم همان مطالب را با قدری تغییر بیان کرده است. مرجع قضایی در تاریخ 1388/03/06 در جلسه فوقالعاده از متهم تحقیق به عمل آورده و متهم همان اظهارات قبل خود را با قدری تفاوت تکرار کرده است. جانشین بازپرس اتهام قتل مرحوم م. را به وی تفهیم نموده و متهم ضمن انکار اظهار نموده که: من به غیراز روز اول دیگر این بنده خدا را ندیدهام و اگر کسی بیاید قسم بخورد که همراه من او را دیدهاند من همهچیز را قبول میکنم. جانشین بازپرس قرار بازداشت موقت متهم را صادر که با اعتراض وی این قرار در دادگاه تایید میگردد(صفحه 72 - 78 ). متعاقب آن مرجع انتظامی در تاریخ 1388/03/11 از متهم مجددا تحقیق مینماید. نامبرده اظهار میدارد: «... تاسوعا و عاشورا تمام شده بود روز جمعه ساعت نزدیک ظهر مرحوم ن. را دیدم در تکیه ایستاده بود که به من گفت همراهم میآیی برویم هروئین بگیریم؟ که باهم رفتیم مجددا از ن.، ساعت 12 ظهر بود هروئین گرفتیم تعداد سه دانه هروئین گرفتیم و رفتیم منزل ما که کسی در منزل نبود از دیوار منزل من رفتم بالا دیدم دربها قفل است برگشتم برای مرحوم(به مرحوم) گفتم دربها قفل است کجا برویم؟ مرحوم در جواب به من گفت این قدر(هروئین) صرف نمیکند که برویم به منزل کسی به کس دیگری نیز بدهیم برویم به خانه ما و حرکت کردیم رفتیم به منزل قدیمی مرحوم، در آنجا شروع به مصرف کردیم و ابتدا مرحوم هروئین را باز کرد ریخت داخل قوطی خالی کنسرو ماهی و در همین حین من مقداری هروئین خشکم برداشتم ریختم روی زرورق تا بکشیم و مرحوم مشغول جوشاندن هروئین بود و هروئین که جوشید با سرنگ آنها را کشیدیم داخل سرنگ و به همدیگر تزریق کردیم و مقداری که خشکه من برداشته بودم شروع به کشیدن کردم و در همین حال بودیم که حدود 45 دقیقه گذشت که ما به اطراف یا به همدیگر توجه نداشتیم، توی عالم خودمان بودیم تا این که من بلند شدم دیدم م.ن. بدنش کبود شده و نفس به سختی میکشد و من شروع کردم به نجات دادن وی ابتدا با دست شروع کردم به گردن وی زدن تا خون از طریق رگهای گردن به مغز برسد و تنفس مصنوعی هم دادم، دیدم که دیگر فایدهای ندارد و ترسیدم و همانجا م. را گذاشتم و رفتم منزلمان کلیه موضوع دقیقا همین بود که گفتم. به خدا قسم فقط ما دو نفر بودیم.» نامبرده در تاریخ 1388/03/13 همین مطالب را نزد جانشین بازپرس تکرار کرده است و اضافه نموده: چندین فشار نیز روی قفسه سینه وی دادم متاسفانه جواب نداد و زمانی که با(خوانا نیست) رفتم دیدم دهانش نیز پر کف شده بود و دندان نیز در دهانش بود چون زمانی که میخواستم شروع به تزریق مواد و مصرف آن نماییم مرحوم به من گفت که حیف است دندانهایم مصنوعی هستند خراب میشوند؛ دندانهایش را از دهانش برداشت و به داخل جیبش گذاشت حتی زمانی که من به وی تنفس مصنوعی دادم دندان در دهانش نبود(صفحه 122 - 128 ). متهم در تحقیقات بعدی نزد جانشین بازپرس با اظهارات متناقض بیان میدارد: «بعد از تاسوعای حسینی ساعت تقریبا 5/5 الی 6 بود که من و م.ن. در حال مصرف مواد مخدر بودیم که آقای م.ن. کپ کرد و در حال به هوش آوردن وی بودم شخصی به نام غ. از در خانه آمد به داخل وقتی این صحنه را دید دیگر قدرت نکرد به جلوتر بیاید و هر چه من گفتم بیا کمک تا به بیمارستان برسانیم، گفت این خانواده خوبی ندارد فردا مرا نیز به پاسگاه و دادگاه میکشانند بنابراین فرار کرد و رفت و من ماندم و جسد آن مرحوم هر چه زدم دو طرف گردن که شاید به هوش آید دیدم فایدهای ندارد، دومرتبه آمدم تنفس مصنوعی بدهم دیدم دهانش پر از کف است با آب و دست کفها را پاک کردم و بینی و دهانش را گرفته و تنفس به او دادهام ولی وقتی دیدم دیگر تمام کرد و هر کاری بلد بودم که بتوانم دومرتبه آن را بازگردانم نشد و ترسیده بودم و به هیچکسی چیزی نگفتم که گذاشتم دیروقت شد تقریبا ساعت 3/5 شب بود آن مرحوم را داخل پتو گذاشته و روی الاغی گذاشته تا به خانه خودشان بردم آنجا پآیین گرفتمش(انداختم) و به صورتی که دیدید گذاشتم. از وی سوال شده: الاغ را از کجا آوردید؟ پاسخ داده: الاغ از همسایه که همیشه درب منزل آن را میبندد آن را باز کردم و به خانه آوردم و آن را که داخل پتو بود برداشتم و روی الاغ گذاشته و به خانه خودشان بردم و لوله و وسایل که آنجا داخل خانه مواد مصرف مینمودم بردم آنجا ریختم.» (صفحه 186 ، 187 ). جهت صحت اظهارات متهم از ن. تحقیق شده، وی ابتدا منکر فروش هروئین به متوفی و متهم شده(صفحه 131 ) و در مرجع قضایی اظهار نموده: «شب قبل از تاسوعا، م. با م.ن. با موتور آمدند درب خانه ما که م. مواد از من خواست گفت مهمان از کرمان دارم من گفتم م. من یک بسته دوهزارتومانی دارم که اصرار کرد من یک عدد هزارتومانی به م. دادم پولی هم از آنها نگرفتم که بعد از تاسوعا به من مراجعه کردند، من به م. موادی ندادم روز جمعه که با م. از پیش من رفتند دیگر آنها را ندیدم.» از آقای غ. تحقیق شده وی اظهار نموده: «من روز قبل از تاسوعا رفتم منزل م. نه! فکر کنم بعدازظهر تاسوعا بود! رفتم آنجا که پسرخاله م. که فکر کنم اسم او م.ج. باشد و مادرش در خانه بودند و م.ن. نیز آنجا بود و رفتم داخل اتاق، در ضمن م. و م.ج. داخل اتاق دیگری بودند و م.ن. و س.(مادر م.) داخل اتاق دیگری بودند که من رفتم سوخته بگیرم که م.ج. و م. داشتند مواد میکشیدند و من رفتم داخل تکیه که شب داخل تکیه داشتند شام میدادند که م.ن. نیز آمد بغل تکیه، من گفتم بیا برویم شام بخوریم که گفت من اگر چی بشود(عضو ممیز: ظاهرا منظورش این است که اگر جور بشود) میخواهم بروم کرمان و بعد من دیدم که آنها رفتند و نیستند. بعد من از تکیه میآمدم بیرون دیدم س. مادر م. آمده سر کوچه ایستاده بود، گفت م.ن. حالش بد شده است بیا برویم کمک کنیم که من گفتم من مریض هستم و نمیتوانم، که رفتم داخل خانه و حتی م.ن. را نشناختم و دیدم که م. دارد مشت میزند به گردنش و من نتوانستم نگاه کنم و رفتم بیرون و دیگر خبر ندارم که چه شده و بعد از آن نیز رفتم کرمان برای دکتر که چند روزی آنجا بودم وقتی آمدم گفتند که م.ن. مرده است (صفحه 192 و 193 ). وی در مرجع انتظامی اضافه کرده: یکشب یا دو شب بعد از ماجرا م. مرا در تکیه در ساعات 10 الی 11 شب دید و گفت که: بنده خدا م.ن. خوب شد و رفت و تا این که من(خوانا نیست) رفتم کرمان دکتر و بعد از چند روز برگشتم گفتند که م.ن. داخل منزل خودشان فوت نموده است(صفحه 195 ). در خصوص موضوع از مادر م. به نام خانم س. تحقیق شده، وی اظهار نموده:«اصلا روحم از این کار خبر ندارد من م.ن. را از چهار سال پیش ندیدهام، مرجع قضایی اظهارات غ. را به وی تفهیم نموده، وی اظهار داشته: به حرف آدمهای معتاد اعتباری نیست. جانشین بازپرس اظهارات متهم را به وی تفهیم و پرسیده: فرزندت به نام م. اظهار داشته که م.ن. در منزل شما فوت کرده، در این خصوص چه میگویید؟ اظهار داشته: پسرم نیز دروغ میگوید او نیز معتاد است. م.ج. نیز اظهار نموده: ابتدا من از چیزی خبر ندارم. م. و غ. میگویند من اصلا رابطهای با این خانواده نداشتهام و در ادامه بیان میدارد:«حقیقتش این است که من به خاطر این که پدرم فرهنگی است و برادر کوچکم مواد مصرف میکرد و خانواده روی من یک حساب دیگر میکنند، من به خاطر همین از ابتدا چیزی نگفتم و واقعیت این است که یک روز قبل از تاسوعا من رفتم خانه خالهام و با م. مواد کشیدیم و من چند دود بیشتر نگرفتم بعد مادر م.(خالهام) آمد گفت م.! رفیقت م. از کرمان آمده که م. گفت بگو برود که بعد من چند دقیقه بعد بلند شدم بروم که غ. و م. هنوز داخل اتاق بودند که س. و م.ن. داخل اتاق دیگر نشسته بودند که من گفتم خاله خداحافظ و بعد رفتم داخل تکیه و بعد از آن نیز دیگر خبری ندارم که چه اتفاقی افتاد. چند روز بعد که ج. برادر م.ن. دنبال برادرش میگشت که بعد هم نانوایی جسد را دیده بود و بعد من آنجا م. را دوباره دیدم.»(صفحه 202 - 205 ). سپس بین غ. و س. به نوعی در تاریخ 1388/04/08 مواجهه حضوری به عمل آمده که غ. اظهار نموده: حدود ساعت 11 شب بود س. آمد دست مرا کشید و به داخل خانه برد که کمک کنم که س. اظهار نموده: دروغ میگوید، دروغ میگوید، دروغ میگوید، من نه بودم و نه خبر دارم. و متهم نیز در همان جلسه اظهار نموده: «بعدازظهر جمعه بود که این اتفاق افتاد و من به غ. گفتم بیا کمک بده که گفت من کمک نمیدهم... به من ربطی ندارد و رفت.» (صفحه 125 ). الف. با تقدیم وکالتنامه از متهم قبول وکالت نموده است(صفحه 293 ). متهم در تاریخ 1388/12/24 به شرح صفحه 349 پرونده ضمن بیان مطالب قبلی اظهار میدارد: «وی کبود و بادکرده و تنفس وی(متوفی) قطع شده بود که من مشغول نجات دادن وی شدهام، اول دهانش بسته شده بود که با فشار دهان وی را باز کردم دندانهایش بیرون آمد و آنها را در کاپشن وی گذاشتم و شروع به تنفس دادن وی و شوک بر وی وارد آوردن(کردم) که هیچکدام آنها فایدهای نداشت در همین حال که صدای درب خانه شد(آمد) من به بیرون از اتاق رفتم و مادرم را دیدم که گفتم برو کمک بیاور، به پشت سر خود نگاه کرد که غ. را دیدم که از غ. تقاضای کمک کردم وی را به بیمارستان برسانیم که غ. کمک نکرد چون م. دیگر مرده بود فرار کرد(غ. فرار کرد) و من ماندم. من بنابراین م.ن. را برداشته، کشیدم به پشت پرده اتاق، در آنجا پنهان کردم و به درب خانه رفتم که بعد از حدود 15 یا 20 دقیقه بود که مادرم مراجعه کرد گفتم: چه کردی؟ گفت: من رفتم آنها گفتند ما چنین کسی نداریم که من اظهار داشتم که مادر نمیخواهد بروی ایشان(مرحوم) خوب شده و همراه غ. رفت(عضو ممیز: در بخشی از اوراق پرونده ملاحظه میگردد که متهم اظهار نموده: مادرش را به منزل داماد متوفی اعزام کرده تا به آنها اطلاع دهد جهت کمک به متوفی بیایند و وی به جهت تشابه اسمی به منزل فرد دیگری رفته و بینتیجه برگشته است. خانم س. مادر متهم به شرح برگ 392 پرونده اظهار داشته: م. گفت برو خانه دامادشان که بیایند، من رفتم به درب خانه م.ع.، هر چه در زدم کسی درب را باز نکرد وقتی برگشتم دیدم م. هنوز جلوی درب منزل ایستاده که به م. گفتم چی شد گفت حالش خوب شده رفته که من گفتم حالم خراب است قرص بده به من که من یک قرص گرفتم از م. و خوردم و خوابیدم و دیگر خبر ندارم...) خانم س.(مادر متهم) به شرح برگ 356 پرونده در اظهارات بعدی خود بیان میدارد:«قبل از تاسوعا یا عاشورا بود که نزدیک غروب بود ولی هوا تاریک نبود که م.ن. در زد که من توی درگاه اتاق بودم که گفتم کیه؟ گفت آشنا که گفتم بیا تو، آمد کنار من و چایی خورد و گفت که م. کجاست؟ من گفتم توی اتاق بود که رفتم داخل اتاق م. و بعد یادم نیست که اول من رفتم یا آنها، بعد که من رفتم تکیه، میخواستند شام بخورند من آمدم خانه دیدم م. آمد جلوی من و گفت که م.ن. حالش به هم خورده برو به کسی بگو بیاید کمک که من رفتم دنبال غ. که او داخل کوچه داشت میآمد که به وی گفتم که م. گفته بیا م.ن. بیهوش شده ببریمش دکتر». در بازسازی صحنه جرم که توسط جانشین بازپرس به عمل آمده و م.ج.، غ. و خانم س. نیز در محل حضور داشته و متهم نیز به همراه مامورین اعزام گردیده است. آقای غ. اظهار نموده: «از همین جلوی خانه س. رد میشدم که دیدم س. مرا صدا زد و گفت بیا داخل وقتی رفتم جلوی اتاق م. که همین اتاق است دیدم که م.ن. داخل اتاق افتاده و دراز کشیده و م. نیز کنارش داشت مشت توی گوش وی میزد، من کاری نکردم و گفتم من دست و پایم دارد میلرزد و نمیتوانم کمک کنم، در این لحظه متهم (م.) اظهار نموده: «من به مادرم گفتم برود درب خانه دامادشان(منظور داماد مرحوم م.ن.) که مادرم رفت و غ. نیز رفت که پارچ را آب کند که رفت و دیگر برنگشت... یقه پیراهن وی(متوفی) را باز کردم و با مشت به گردن وی زدم... حدود یک ساعت به گردن وی میزدم دیدم که صدای درب آمد، او را پشت پرده بردم... سریع رفتم بیرون درب را قفل کردم و مادرم نفسنفسزنان آمد و گفت چی شد که گفتم هیچی.... به روح پدرش به هوش آمد رفت... بعد مادرم کمی سروصدا داد(کرد) و گفت که میخواهی مرا دق بدهی و مرا میکشی و بعد از این که کمی نق و نق کرد و بعد رفت داخل اتاقش یک حب تریاک کشید و خوابید و قبل از خواب گفت یک مسکن به من بده که من گفتم(نگران بودم) اگر ببیند م.م. مرده او نیز میمیرد و من یک قرص خوابآور به وی دادم و خورد و خوابید و یک نیم ساعتی نشد رفتم زدم پشت در(درب اتاق مادرم را زدم) و گفتم ننو! ننو! دیدم جواب نمیدهد.... حدود ساعت 3 الی 4 بعد از نیمهشب بود که آمدم بیرون دیدم یک الاغ جلو درب دارد میچرد، معلوم نبود از کجا آمده بود و ول(رها) بود؛ من یک نخ بستم به گردن الاغ و بردمش داخل خانه و با الاغ جسد را بردم در منزل خودشان گذاشتم.»(صفحه 407 - 413 ). متهم در آخرین دفاع نیز ضمن تکرار مطالب قبل اظهار نموده: در مورد قتل عمد م.ن. خدا میداند ما از بچگی با هم بزرگ شدیم و فقط باهم دوست بودیم و این که م.ن. مرد به خدا من هیچ گناهی ندارم فقط قصد من به هوش آوردن آن بود و بس - حالا هر چه مردم یا پزشکی قانونی میگوید کاری نیست ولی ازنظر خدا به همان خداوندی خدا من هیچ گناهی ندارم»(صفحه 424 ). پزشکی قانونی در پاسخ استعلام بازپرس«مبنی بر این که جسد مرحوم که تاریخ فوت آن 48 ساعت قبل از معاینه جسد بوده با در نظر گرفتن شرایط جوی و آب و هوایی و زمان کشف که زمستان بود، آیا تاریخ فوت اعلامی با در نظر گرفتن شرایط جوی و آب و هوایی اعلام شده یا خیر؟ و این که متهم اظهار نموده: به قصد به هوش آوردن متوفی سیلی به گردن وی زده آیا شکسته شدن استخوان حنجره که در گواهی پزشکی قانونی آمده میتواند ناشی از این ضربات باشد یا خیر؟» اعلام نموده: «با توجه به این که شرایط جوی زمان کشف جسد به تشریح به این مرکز اعلام نگردیده است و همچنین پزشکی قانونی در صحنه فوت حضور نداشته، لذا زمان مرگ به شکل تقریبی و با بازه زمانی دو روز حدودا بین دو الی چهار روز قبل از معاینه بوده است. ضمنا در خصوص شکستگی استخوانهای حنجره به استحضار میرساند که شکستگی مذکور در اثر اصابت یا فشار جسم سخت حادث گردیده که نحوه وقوع نیاز به تحقیقات قضایی دارد لازم به ذکر است که در خصوص ضربه اعلامشده از طرف جنابعالی(سیلی به گردن) متغیرهایی زیادی چون نیروی دست و محل اصابت ضربه میتوانند در عوارض ایجادشده دخیل باشند»(صفحه 364 ، 366 ). دادسرا با صدور قرار مجرمیت و کیفرخواست پرونده را به دادگاه ارسال نموده است. دادگاه در تاریخ 1391/04/28 با حضور مادر و برادر مقتول(به عنوان قیم صغیر مقتول)، متهم و وکیل مدافع وی و نماینده دادستان تشکیل جلسه داده، نماینده دادستان درخواست تصمیم قانونی نموده و اولیایدم تقاضای قصاص متهم را نمودهاند. متهم همان مطالب خود را تکرار نموده و اظهار نموده: ما از بچگی باهم رفتوآمد داشتیم، مواد مصرف کرد و آنجا سنکوب کرد و تلاش کردم که به زندگی برگردد اما برنگشت و چون من ترسیدم کسی را در جریان نگذاشتم آخر شب جسد را با الاغی بردم داخل خرابه که خانه قبلی خودشان بود انداختم، غیر از من و مقتول کسی دیگر آنجا نبود. غ. وقتی آمد مقتول دیگر نفسی نداشت. دادگاه پرسید که عکسهای مقتول نشان میدهد که کفشهایش پایش بوده که با حرف شما تطبیق نمینماید در این خصوص چه میگویید؟ جواب داده: خودم کفشهایش را پایش کردم که موضوع طبیعی جلوه نمایند و بگویند که خودش آمده اینجا و کسی در(ناخواناست احتمالا قتل) وی نقش نداشته است. سوال- وقتی اتفاق ناگهانی میافتد معمولا قدرت این کار از آدم سلب میشود، شما چگونه موضوع را طراحی کردید که هم کفش مقتول را پایش نمایید و هم جسد را منتقل نمایید؟ جواب: من همان ساعت او را نبردم، فقط میدانم آخر شب بود که این اتفاق افتاد، من هیچ انگیزهای برای قتل مرحوم م.ن. نداشتم و قتل ایشان را قبول ندارم. وکیل مدافع متهم در راستای اظهارات متهم از وی دفاع کرده است. دادگاه دستور تجدید وقت رسیدگی داده تا از مطلعین نیز تحقیق نماید و جلسه بعدی دادگاه در مورخه 1391/11/01 با حضور اولیایدم و متهم و وکیل وی و نماینده دادستان تشکیل و اصحاب دعوا همان مطالب قبلی خود را تکرار نموده و وکیل متهم در دفاع از وی اظهار نموده، موکل همواره منکر اتهام انتسابی است و نحوه وقوع حادثه را به تفصیل توضیح داده و آقای غ. نیز شهادت داده که پس از سنکوب نمودن متوفی، موکل به قصد زنده کردن و احیاء وی ضرباتی به ناحیه گردن و صورت متوفی زده است. حتی موکل از وی درخواست کمک نموده که متوفی را به مرکز درمانی ببرند و نامبرده همکاری و مساعدتی ننموده است، در بزه ارتکاب قتل ابتدا بایستی انگیزه و قصد مجرمانهای وجود داشته باشد حال آن که هیچ انگیزهای موکل جهت ارتکاب قتل نداشته است و شکستگی استخوان یا غضروف در ناحیه گردن متوفی ممکن است در اثر فرود آوردن متوفی از روی الاغ به زمین یا چیز دیگری اتفاق افتاده باشد و صرف شکستگی استخوان گردن به منزله ارتکاب قتل عمد موکل نیست. در جلسه بعدی که در مورخه 1391/03/01 تشکیل شده که مادر مقتول تقاضای قصاص نفس متهم و قیم صغیر درخواست غبطه صغیر را تا کبر سن و ترجیحا درخواست مطالبه دیه نموده است و متهم همان اظهارات قبلی خود را تکرار کرده است و اظهار نموده: متوفی هروئین مصرف کرد و یکدفعه کبود شد که نه نبض داشت و نه تنفس، من شروع کردم به رگهای گردن وی ضربه زدم، فقط با سیلی ضربه زدم، روی رگهای گردن تا باز شود و حتی تنفس مصنوعی انجام دادم. دادگاه مجددا در سوم شهریور 1392 با حضور نماینده دادستان، اولیایدم متوفی و متهم و وکیل مدافع وی و احدی از مطلعین تحقیق به عمل آمده؛ مطلع حاضر به نام م. اظهار نموده که: ج. برادر متوفی به من زنگ زد و گفت شنیدهام برادرم همراه م. بوده برو خانه ایشان ببین خبری از او پیدا میکنی من رفتم خانه ایشان خبری نگرفتم با ج. من رفتم... دیدم مردم آنجا جمع شدهاند و گفتند یکی توی خانهتان مرده است. ج. رفت جسد را نگاه کرد دید برادرش است اطلاع دیگری ندارم. اولیایدم اعلام نموده: انگیزه خاصی را برای این که چرا باید این آقا مرحوم را بکشد تا حالا پیدا نکردهایم و تقاضای قصاص نموده و قیم صغیر اعلام کرده است از مطالبه دیه صرفنظر میکنم و تقاضای قصاص از طرف صغیر دارم. متهم همان اظهارات قبلی را مختصرا تکرار و وکیل وی با تقدیم لایحهای از او دفاع کرده است و اعلام کرده است نظریه پزشکی قانونی دارای ابهام است. دادگاه با پذیرش ایراد وکیل متهم مجددا از پزشکی قانونی درخواست نظریه کمیسیون پزشکی را نموده که در این نظریه آمده است: «با توجه به مدارک و مستندات موجود در پرونده به شرح زیر اظهارنظر میگردد: اول آن که: فشار واردکردن به نواحی گردن، حلق و حنجره با دست انسان از مصادیق ورود فشار با جسم سخت محسوب میگردد. دوم آن که: شکستگی استخوان غضروف میان حلق و حنجره و شاخههای فوقانی استخوان هیوئید نشاندهنده شدت ضربه وارده شده است. از آنجایی که در شرح معاینه جسد و در معاینه ظاهری گردن کبودی وسیع سمت راست و چپ قسمت فوقانی گردن و کبودی منقوط در طرفین قاعده گردن ذکر شده است، لذا در معاینه ظاهری و گزارش معاینه جسد نکتهای مورد غفلت قرار نگرفته است. از لحاظ پزشکی این امکان وجود دارد که عامل خارجی ورود فشار بدون بر جای گذاشتن اثرات و نشانههای بیرونی باشد(با احتمال کم) هرچند که در مورد متوفی م.ن. صدق نمیکند و آثار ظاهری فشار بر حلق و حنجره در معاینه جسد مشهود بوده است. ضربه بر طرفین گردن باعث شکستگی غضروف میانی حلق و حنجره و شاخههای فوقانی استخوان هیوئید نمیگردد و شکستگیهای مذکور بیانگر ضربه و فشار مستقیم به حلق و حنجره است. سوم آن که: با توجه به عدم مشاهده و عدم وجود علائمی مانند خراشیدگی، ساییدگی و یا کبودی در نواحی سر و صورت و اندامها و وجود کبودیهای متعدد وسیع در گردن و خونمردگی زیر پوست گردن و شکستگی غضروف میانی حلق و حنجره و شاخههای فوقانی استخوان هیوئید امکان ایجاد صدمات مذکور به دنبال سقوط از ارتفاع(مانند افتادن از روی الاغ) و همچنین حرکت راه رفتن الاغ منتفی است. چهارم آن که: با توجه به شدت صدمات وارده و محل ضربات(حلق و حنجره) اتفاق و طبیعی بودن رفتار منتفی است و بیشتر به رفتار و اعمال جنایی شباهت دارد. پنجم آنکه: عملیات جهت احیاء بیمار در زمان سنکوب باعث شکستگی غضروفهای حلق و حنجره و استخوان هیوئید نمیشود»(صفحه 603 ). دادگاه مجددا در تاریخ 1393/02/08 با حضور نماینده دادستان، اولیایدم متوفی، متهم و وکیل وی تشکیل جلسه داده است. نماینده دادستان تقاضای مجازات متهم را نموده و اولیایدم اظهار داشتهاند که نظریه کمیسیون پزشکی را قبول داریم، موضوع جنایت بوده است ولی در خصوص انگیزه چیزی به ذهنمان نمیرسد و حرف دیگری نداریم. وکیل متهم با تقدیم لایحهای از وی دفاع نموده و متهم در آخرین دفاع نیز از خود دفاع کرده است. دادگاه با اعلام ختم رسیدگی ضمن بیان مقدمه از نحوه وقوع حادثه و اظهارات متهم با توجه به شکایت اولیایدم مقتول و مطالبه قصاص نفس از ناحیه آنان و توجها به فتوای مقام معظم رهبری که ولی قانونی، قیم نیز میتواند از طرف مولیعلیه تقاضای قصاص و حتی عفو معوض یا بلاعوض بنماید و نظر به اظهارات و دفاعیات بیوجه متهم و نظر به عدم انطباق دفاعیات وی و وکیل ایشان با جهات مسلم و خصوصا با نظریههای علمی و پزشکی مجرمیت متهم را به ارتکاب قتل عمد مرحوم م.ن. با ایراد فشار به ناحیه گردن و با دو دست که عمدا و به قصد حصول نتیجه بوده از طریق حصول علم طبیعی و وجدانی محرز و ثابت دانسته و به استناد ماده 205 ، بند الف ماده 206 ، بند 4 ماده 231 و مواد 226 و 218 از قانون مجازات اسلامی 1370 و رعایت مواد 160 و 211 و بند «ب» ماده 11 از قانون مجازات اسلامی 1392 مشارٌالیه را به تحمل قصاص نفس(قید تحمل صحیح نیست) با حلقآویز شدن بر چوبه دار و در محل زندان شهرستان مجری حکم محکوم نموده و تصریح کرده است اولیایدم میتوانند با اذن ولی امر و پس از تضمین سهم صغیر از دیه شرعی نسبت به اجرای حکم اقدام نمایند. این رای پس از ابلاغ، توسط وکیل متهم طی لایحهای که مفاد آن همان دفاعیات قبلی است و هنگام شور بررسی میگردد مورد اعتراض واقع گردیده است. پرونده به دفتر دیوان عالی کشور ارسال و به این شعبه ارجاع شده است.
نظر به این که متهم مکررا اظهار نموده که به منظور احیاء متوفی اقدام به وارد نمودن ضربات متعدد به گردن وی نموده و برای اثبات اظهاراتش متمسک به گواهانی گردیده که آنان(خصوصا س. و غ.) نیز به نوعی اظهارات وی را تایید نمودهاند و پزشکی قانونی نیز علت فوت متوفی را فشار بر عناصر حیات حلق و حنجره متوفی تعیین نموده که با اظهارات متهم نیز منطبق است، بنابراین عمل متهم برفرض ثبوت، با بند «ب» ماده 206 قانون مجازات اسلامی 1370 انطباق داشته نه بند «الف» ماده مرقوم که مورد استناد دادگاه قرارگرفته است و از طرفی با تصویب قانون مجازات اسلامی مصوب اول اردیبهشت 1392 دادگاه مکلف به رعایت این قانون بوده که در بند «ب» ماده 290 قانون اخیرالبیان تصریح گردیده:«... ولی آگاه و متوجه بوده که آن کار نوعا موجب آن جنایت یا نظیر آن میشود» و در تبصره 1 ماده مرقوم آمده است عدم آگاهی و توجه مرتکب باید در دادگاه به اثبات برسد که این امر محقق نگردیده است، لذا صرفنظر از این که دادگاه به علم طبیعی خود استناد نموده درحالیکه میبایست به علم نوعی برسد باکیفیت موجود رای دادگاه قابلیت ابرام نداشته و از این حیث مستندا به بند 4 قسمت «ب» ماده 265 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری ضمن وارد دانستن تجدیدنظرخواهی دادنامه تجدیدنظر خواسته را نقض و رسیدگی مجدد را به شعبه همعرض دادگاه صادرکننده رای ارجاع مینماید.
شعبه --- دیوان عالی کشور - رئیس و عضو معاون
رضا فرج اللهی - علی علیا