تاریخ دادنامه قطعی: 1394/06/23
شماره دادنامه قطعی: ---
پیام: 1 -ولی دم صغیری که ولی قهری ندارد،مقام رهبری است و قیم حق تقاضای قصاص ندارد. 2 -در بزه قتل عمدی حین سرقت مقرون به آزار،در صورت نقض رای صادره در خصوص قتل توسط دیوان،این نقض شامل آرا صادره در خصوص اتهامات دیگر مبنی بر شروع به سرقت مسلحانه و معاونت در آن نیز میگردد.
شماره پرونده: --- شماره دادنامه: --- تاریخ: 1394/04/06 خلاصه جریان پرونده آقایان 1 - ح. خ.، 22 ساله به اتهامات الف - ارتکاب قتل عمدی مرحوم ح.ک. ب - شروع به سرقت مسلحانه از مغازه طلافروشی مقتول ج- جعل و نگهداری یک قبضه کلت کمری غیر مکشوف 2 - الف. الف.، 23 ساله به اتهام شرکت در شروع به سرقت مسلحانه 3 - ش.م.، 20 ساله و 4 - س. ف. 22 ساله هر دو به اتهام معاونت در شروع به سرقت مسلحانه تحت تعقیب قرار گرفتهاند بدین شرح که حسب اعلام به فوریتهای پلیسی 110 یک فقره تیراندازی منجر به قتل مامورین در ساعتهای 13/30 مورخه 1391/12/09 جهت بررسی به بیمارستان عزیمت و مشخص میگردد آقای ح.ک. 46 ساله اهل و ساکن س. که دارای مغازه طلافروشی در خیابان ط. بوده توسط سه نفر سارق مسلح به مغازه وی مورد ضرب گلوله قرار گرفته و فوت نموده و جسد توسط همسایهها به بیمارستان منتقل گردیده است و ضاربین نیز از صحنه متواری گردیدهاند. پس از اعلام گزارش به دادرس جانشین بازپرس دادگاه سنقر و صدور دستورات مقتضی، مامورین در خصوص شناسایی و دستگیری متهمین متواری تحقیقات مفصلی را به عمل آورده و با توجه به اظهارات گواهان و انجام چهرهنگاری و بررسی دوربین تعاونی اعتبار ثامن و شناسائی رانندهای که متهمین مرا به عنوان مسافر سوار و به ک. منتقل نموده و تحقیق از وی موفق به شناسائی متهمین و دستگیری آنان نمیگردد تا اینکه احدی از متهمین به نام الف.الف. خود را به مرجع انتظامی معرفی و شرح واقعه را بیان و پس از آن مامورین نسبت به دستگیری متهم ردیف اول اقدام مینمایند. متهم ردیف اول در مورخ 1391/12/15 پس از دستگیری و در اولین بازجوئی خود نزد جانشین بازپرس اظهار نموده « من در بهزیستی ک. با ش. و س. دوست شدم، الف. را یک سال است که میشناسم، بعد به خاطر نداری و بیپولی و بیکاری و بخاطر عمل گوش خواهرم که کر و لال است خواستم که بروم و از طلافروشی سرقت کنم بعد با س. موضوع را در میان گذاشتم، بعدش به الف. گفتم و میگفتم میخواهم سرقت کنم و به آنها میگفتم مجبور نیستید اگر دوست دارید بیائید اگر تمایل ندارید نمیخواهد بیائید و من و س. روز دوشنبه آمدیم س. فرداش ش. و الف. بعدازظهر آمدند پیش من و شب آن بحثهایمان را کردیم و قرار شد برویم و سرقت را انجام دهیم. وی در پاسخ به سئوال جانشین بازپرس مبنی بر، اسلحه را کی خریدی ؟ اظهار نموده، حدود 15 روز پیش از ک. از محله د. خریدم و به خاطر سرقت خریدم 45 هزار تومان با 4 تا تیر فقط برای این سرقت. س - نقشه را کی کشید، آیا قبلا بروی نقشه کار کرده بودی ؟ طلافروشی را زیر نظر داشتی ؟ ج- اولش طلافروشی دور میدان... را زیر نظر داشتیم بعد که فهمیدیم آنها دو نفر هستند و منصرف شدیم و رفتیم سراغ این طلافروشی و نقشهای نداشتیم. س- در خصوص نحوه قتل توضیح بده ؟ ج - قرار بود من به همراه س. و الف. برویم داخل مغازه و ش. بیرون مراقب باشد، س. اسپری داشت من اسلحه داشتم و الف. چاقو داشت، بعد من قیمت یک ساعت را خواستم و گفتم جلد ساعت را به من بده بعدش سر قیمت بحث کردیم و س. و الف. آمدند تو، س. ساعت را دستش کرد و یک مقداری برای او ساعت را کوچک کرد (طلافروش) و س. اسپری پاشید توی صورت مرحوم (اسپری NATO بود) و مرحوم حمله کرد به سمت س. و میخواست او را بگیرد و من اسلحه را درآوردم و مسلح کردم و تا چشمم خورد به الف. و س. که داشتند فرار میکردند من هول شدم و دستم رفت روی ماشه و خودم پشت سر آنها دویدم و اسلحه شلیک شد من دیگر هیچی ندیدم و فقط آتش را دیدم و هول شده بودم بعد از بازار م. رفتیم دور میدان... و پلیس نبود و ماشین گرفتیم رو به ترمینال و از ترمینال دربست گرفتیم رو به ک. و توی راه کسی جلوی ما را نگرفت، س - آیا چیزی سرقت کردی ؟ ساعت را چه کار کردی ؟ ج- خیر هول شده بودیم چیزی سرقت نکردیم و ساعت هم ماند روی ویترین. جانشین بازپرس اتهامات قتل، شروع به سرقت مسلحانه، نگهداری یک قبضه کلت کمری و 4 عدد فشنگ مربوطه را به متهم تفهیم نموده است وی در دفاع اظهار نموده، قتل عمد نبود ماشه از ترس کشیده شد اصلا قصد کشتن او را نداشتم دستم ناگهان رفت روی ماشه.» (ص 166 الی 168 ) نامبرده در جلسه بعدی در تاریخ 1392/10/02 نزد جانشین بازپرس اظهار میدارد « بنده در بازجوئی قبل حالت روحی و روانی مناسبی نداشتم و همه چیز را گردن گرفتم و طلافروشی آقای ک. پیشنهاد س.ف. بود و پیشنهاد من طلافروشی دور میدان... بود و س. اصرار کرد و گفت بیا برویم طلافروشی سرقت کنیم و اسلحه را س. به من داد و اسلحه متعلق به س. بود و او از ک. (دره دراز) خریده است و داخل مغازه دست من بود، لحظهای که میخواستیم شروع به سرقت کنیم س. وقتی اسپری را به صورت مقتول پاشید مقتول آمد از خودش دفاع کند و س. را هول داد عقب و س. اسپری را پاشید رو به صورت من و اسپری ریخت توی چشم من و من هول شدم و اسلحه را مسلح کردم دست بردم روی چشمم که آن را پاک کنم که متاسفانه دستم رفت روی ماشه تیر به مقتول برخورد کرد.» (ص 197 ) الف. الف. پس از معرفی خود به مرجع انتظامی مشروحا چگونگی وقوع حادثه را توضیح داده که در بخشی از اظهارات وی آمده «... کباب خوردیم آمدیم بیرون و آمدیم داخل بازار چند دور زدیم ح. رفت داخل طلافروشی و من راه میرفتم بیرون آمدند، ح. آمد گفت طلافروشی ساعتی دارد ازش خوشم میآید، گفت پول داری ؟ من یک تراول پنجاه هزار تومانی داشتم بهش دادم، ح. و س. رفتند داخل من هم آرام پشت سر آنها درب مغازه ویترین را نگاه میکردم، درب طلافروشی باز بود جلو درب گفتم آقا ارزانترین حلقه دو تا چقدر میشود گفت پانصد هزار تومان، من به سمت بالا حرکت کردم تقریبا یک دکان جا گذاشتم، س. آمد بیرون گفت فرار کن من هم با او دویدم که چند قدم نرفته بودیم که صدای گلوله از پشت آمد و لحظه ای بعد ما در حال دویدن بودیم ح. از ما جلو زد و پیچیدیم داخل کوچه پشت بازار که چند تا مغازه بود در میدان آنها سوار تاکسی شدند تا ما رسیدیم س. جلوتاکسی بود و من و ح. عقب تاکسی، ش. جا ماند رفتیم ترمینال پیاده شدیم ح. یک تاکسی دربست کرایه کرد راه افتادیم و به راننده گفت مادربزرگم مرده بریم ک. من سوال کردم چه می گوئی ؟ چون می دانستم مادر بزرگ ندارد اشاره داد هیچی نگو.» (ص 182 ) وی نزد جانشین بازپرس اظهار نموده « هیچ نقشی نداشتم و من سارق نیستم » (ص 169 ) و در صفحه 195 اظهار میدارد، من کاری نکردم و بیگناه هستم و اگر مشکل داشتم خودم را تحویل مامورین نمیدادم متهم ردیف سوم آقای ش. میری دو چشمه در اولین بازجوئی خود نزد جانشین بازپرس ضمن رد اتهام اظهار نموده من از نیت ح. و س. خبر نداشتم و اسلحه ای هم قبلا دست آنها ندیدم و شب قبل از قتل قرار شد که همه برویم بخوابیم من و الف. نشسته بودیم قلیان می کشیدم و س. و ح. رفتند بالا که بخوابند بعد از یکی دو ساعت رفتم بالا دیدیم که هنوز نخوابیده اند و دارند حرف می زنند و ما رفتیم حرفشان را قطع کردند و خودشان را زدند به خواب.» (ص 116 الی 121 ) وی پس از تفهیم اتهام اظهار نموده « من خبر نداشتم که اینها میخواهند سرقت کنند و من به دعوت ح. آمدم و 400 هزارتومان از من قرض کرده و پس نداده است.» (ص 170 )و در صفحه 193 اظهار میدارد « باور کنید من اصلا در جریان سرقت نبوده ام و اگر خودم را معرفی کرده ام هدفم صرفا عدالت خواهی و کمک بوده است و خواهشمند هستم که کمک کنید من بیگناه بیخودی محاکه نشم من اصلا نمیدانستم قصد اینها چیست؟ « حسب گواهی انحصار وراثت صادره(برگ 335 پرونده) اولیاء دم متوفی عبارتند از خانمها الف. ع. (مادر) س. م. (زوجه) و م. ک. و ع. ک. فرزندان متوفی که اولیاء دم کبیر (مادر و فرزندبزرگ متوفی) و همسر متوفی به عنوان قیم فرزند صغیر مرحوم علیه متهمین اعلام شکایت و تقاضای قصاص نفس قاتل و مجازات معاونین قتل رانمودهاند (ص 326 الی 338 )، پزشکی قانونی در نظریه خود علت فوت متوفی را خون ریزی داخلی بر اثر پارگی قلب و ریه راست در اثر اصابت گلوله به قفسه صدری تعیین نموده است (ص 315 ) و کارشناس رسمی دادگستری در رشته اسلحه و مهمات نیز در نظریه خود اعلام کرده «... اولا - مقتول از سمت راست و قدام سینه مورد اصابت یک گلوله مستقیم سلاح کلت کمری مگنوم قرار گرفته است. ثانیاگلوله در بدن متوقف شده و از بدن خارج نگردید و فاقد سوراخ خروج بوده. ثالثا - گلوله خارج شده از بدن مقتول مربوط به فشنگ جنگی کلت کمری غیر استاندارد و غیر سازمانی مگنوم دارای کالیبر 8 میلیمتر بوده. رابعا آثار گلوله روی البسه مقتول با آثارگلوله روی بدن مقتول مطابقت و همخوانی دارد. خامسا در محل آثار گلوله ای مشاهده نگردیده تنها آثار خونریزی داخل مغازه وجود داشت.» (ص 182 الی 184 ) جانشین بازپرس در تاریخ 92/2/19 باصدور قرار مجرمیت برای سه متهم موصوف، پرونده را به رویت دادستان عمومی و انقلاب شهرستان س. رسانده که با قرار صادره موافقت شده است (ص 269 ) (لازم به ذکر است متاسفانه در برگ شماری پرونده و تنظیم اوراق نظم منطقی وجود ندارد و بسیار نامرتب منگه و برگ شماری شده است. عضو ممیز) و دادستان به شرح برگ 371 در تاریخ 92/3/18 با صدور کیفرخواست پرونده را به دادگاه ارسال نموده است. دادگاه پس از تعیین وکیل تسخیری برای متهم ردیف اول در تاریخ 92/5/22 با حضور متهمین(سه متهم موصوف ردیفهای اول تا سوم) و وکلای آنها و اولیاء دم و وکیل و نماینده دادستان تشکیل جلسه داده است، نماینده دادستان درخواست اشد مجازات را برای متهمین نموده است متهم ردیف اول پس از تفهیم اتهام توسط دادگاه اظهار نموده « قبول دارم که وی را کشته ام و برای من فرقی نمی کند چه عمد باشد چه نباشد چون شرایط طوری است که اگر دیه بخواهند دیه ندارم، اتهام شروع به سرقت مسلحانه را قبول دارم اول طلافروشی میدان... به پیشنهاد س. بود چون نشد این طلا فروشی را انتخاب کردیم و این اتهام را قبول دارم، اسلحه را س. تهیه کرده بود و پول آن را از ش. میری گرفته بودم 45 هزار تومان از وی گرفتم و س. اسلحه راتهید کرد... اول من داخل طلا فروشی شدم که قیمت جنس بگیریم که مشتری داشت که مشتری رفت بیرون و من قیمت یک ساعت را گرفتم و بعد از حدود 20 تا 30 ثانیه اول س. آمد و بعد الف. داخل شد و الف. در را بست س. به شانه (کتف) به من زد که اسلحه را در بیاورم من با کتف به وی زدم که قرار چیز دیگری است و س. اسپری را در آورد و پاشید توی صورت طلا فروش من طرف راست س. ایستاده بودم، همزمان که او اسپری را پاشید من هم اسلحه را در آوردم و مسلح کردم و الف. در این حین فرار کرد آن فرد طلا فروش از روی ویترین آمد که از خود دفاع کند و زد زیر دست س. و من سمت راست س. بودم وقتی که مقتول به دست س. زد اسپری به طرف صورت من پاشید و من هول کردم و الف. که فرار کرد گفتم چون با (خوانا نیست) با ش. در ارتباط است شاید ماموری چیزی باشد وهول شدم وآمدم چشمم را پاک کنم که دستم رفت روی ماشه اسلحه، اسلحه دست راست من بود و با همان دست راست میخواستم که چشمم را پاک کنم که دستم رفت روی ماشه، الف. الف. و ش. مشیری دو چشمه نیز همان مطالب قبل خود را در دادگاه بیان کرده اند. وکیل متهم ردیف اول با تقدیم لایحه ای از وی دفاع نموده و درخواست کرده با توجه به اینکه دستگیری س. ف. در کشف حقیقت و تصمیم عادلانه موثر است لذا دستور دستگیری وی صادر گردد. دادگاه مجددا در تاریخ 92/8/14 با حضور متهمین ردیفهای اول تا سوم و وکلای مدافع آنان و نماینده دادستان تشکیل جلسه داده که متهمین همان مطالب را تکرار نمودهاند و ردیف اول در آخرین دفاع از خود اظهار نموده قتل عمد را قبول ندارم وقصد کشتن کسی را نداشتم و سرقت هم انجام ندادم در مورد اسلحه به من گفته شده بود از سوی س. که خراب است و قصد ترساندن داشتم و از اولیای دم طلب حلالیت می کنم حقی است که به گردن من دارند تقاضای بخشش از سوی آنها را دارم و وکیل متهم ردیف اول در راستای اظهارات موکلش و با توجه به این که س. اسلحه را تهیه و به متهم ردیف اول داده و اظهار نموده اسلحه خراب است، عمل موکلش را قتل عمدی ندانسته و در دفاع از موکل اعلام نموده نامبرده قصد کشتن مقتول را نداشته و هرچند به ظاهر عمل ایشان نوعا کشنده باشد لکن چون موکل این اطمینان را از طریق س. ف. که فعلا متواری و طراح و برنامه ریز این جنایت بوده حاصل که اسلحه معیوب است قابل استفاده نیست و حتی فشنگهای آن دست ساز میباشد و صرفا به قصد ترساندن و ارعاب مقتول جهت تسهیل در سرقت مورد استفاده قرار گیرد که متاسفانه علیرغم این اطمینان موکل مورد فریب واقع شده و بدون علم و آگاهی به اینکه اسلحه صحیح و سالم و قابل شلیک میباشد مبادرت به چکاندن ماشه اسلحه مینماید..... و برای کشف حقیقت تقاضای دستگیری س. ف. را دارم.» (ص 435 و 436 ) وکیل اولیاءدم نیز ضمن تقدیم لایحه ای از اولیاء دم دفاع نموده و طی لایحه دیگری به دادگاه اعلام داشته که س. ف. درتهران دستگیر شده است. ( 449 )دادگاه طی صورتجلسه ای اعلام نموده که پرونده ها لف یکدیگر گردند (ص 450 ) پرونده ضمیمه شده به پرونده اصلی به کلاسه --- بدل مربوط به متهم متواری س. ف. است. با مداقه در این پرونده ملاحظه میگردد س. ف. درمورخه 92/10/30 در ساعت 0100 ازمنزل فردی به نام س. مطلبی توسط مامورین آگاهی انتظامی سنقر در پی نیابت اعطایی و صدور دستور بازپرس شعبه دوم دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه... تهران، در تهران دستگیر شده و به دادسرا فوق اعزام گردیده است. بازپرس پس از تفهیم اتهام معاونت در شروع به سرقت مسلحانه منتهی به قتل عمدی به متهم، نامبرده چنین اظهار نموده است.« اینجانب س. ف. به همراه 3 تا از دوستانم به ح. خ.، الف. الف.، ش. میری با نقشه که از قبل ح. برای سرقت با همدستی الف. کشیده بودند من راهم وارد نقشه خود کردند و در تاریخ حدودا یک سال پیش با من تماس گرفتند من هم به شهر س. رفتم و وقتی که با ح. و الف. وارد مغازه شدیم بعد از چند لحظه درگیری لفظی بین ح. و مقتول، من و الف. ترسیدیم و بلافاصله از مغازه خارج شدیم که وقتی چند متری از مغازه دور نشده بودیم صدای بلندی از مغازه شنیده شد و بعد از چند لحظه ح. از مغازه بیرون آمد و من هم که ترسیده بودم فرار کردیم و با تاکسی خودمان را به ک. رساندیم.. الف. دیگر پیش من نیامده و من چون کسی را در آنجا نداشتم به تهران آمدم و به خانه مادرم رفتم و بعد از گذشت چند مدتی با یک وکیل تماس گرفتم که من را راهنمایی کرد که خودم را معرفی کنم ولی چند تا از دوستانم وقتی با تلفن با آنها صحبت می کردم من را خیلی میترساندند و دیگر من نرفتم که خودم را معرفی کنم و باعث شد که امروز ماموران من را دستگیر کردند.» با ارسال پرونده به دادگاه عمومی س. نیز برای وی کیفرخواست تنظیم وپرونده را به دادگاه کیفری استان ک. ارسال نموده اند.آقای م. و. با تقدیم وکالتنامه قبول وکالت از متهم کرده است (ص 456 ) دادگاه دستور احضار متهم اخیر الذکر را از زندان صادر و در تاریخ 93/1/27 با حضور وی تشکیل جلسه داده و از متهم تحقیق به عمل آورده است متهم اظهار نموده« اینجانب با دوستانم به نام ح. خ. ش. میری چند سال پیش در خوابگاه بهزیستی آشناشدم و تا قبل از ترخیص از خوابگاه با آنها بودم ولی وقتی در سال 1390 از خوابگاه ترخیص شدیم چند وقتی از هم خبر نداشتیم... یکی از دوستان به نام الف. الف. با من تماس گرفت و گفت که به سفر خانه بروم گفت باهات کار مهمی دارم من هم سریع به سفره خانه رفتم و روی تختی پیش الف. نشستم و اوگفت ح. و الف. و ش. قصد سرقت دارند و من را هم در نقشه خودشان قرار داده اند ولی من الان پشیمان شده ام و نمی خواهم کاری انجام دهم که برایم دردسرساز باشد تو که با ح. و ش. بزرگ شده ای برو و با آنها صحبت کن که پشیمان شوند و با آنها تماس گرفتم و گفتم که به کجا بیایم و شما را ببینم او یعنی ح. گفت من و الف. الان در سفره خانه منطقه در... هستیم من هم راه افتادم و به آنجا رفتم ح. و الف. نشسته بودند و مشغول کشیدن قلیان بودند رفتم و کنار آنها نشستم وچند لحظه بعد ح. را بیرون بردم و به اوگفتم که من از تمام نقشه شما اطلاع دارم و ازاو خواهش کردم که این کار را انجام ندهد و او جوابی نداد و حتی ناراحت شد و داخل قهوه خانه رفت بعد از گذشت دوروز فایده ای نداشت و قبول نمی کردند که کار آنها اشتباه است و من هم بلند شدم و با ناراحتی آنجا را ترک کردم بعد از چند روز ح. با من تماس گرفت و من دوباره به محل قبلی رفتم این بار آنها شروع کردند به صحبت و اغفال من که بیا و ما را همراهی کن سهمی هم به تو میدهیم و همین صحبت ها را ادامه دادند و بعد از چند روز باز هم مرا دعوت کردند قصد فریب من را داشتند که من اول شدیدا با آنها مخالفت می کردم، کم کم خام شدم و جواب مثبت به آنها دادم آنها نقشه را برایم گفتند و قرار شد که چند روز بعد به س. برویم یک روز قبل از حادثه ح. بامن تماس گرفت و گفت بیا به خانه ما در س. بریم و قرار است که الف. و ش. غروب به س. بیایند ولی ح. چیزی از نقشه نگفت تا اینکه من پیش او رفتم و با هم به س. آمدیم و به خانه آنها رفتیم و ح. بعد از خوردن ناهار با الف. تماس گرفت که راه بیفتد و بیاید الف. هم با ش. نزدیک ساعت 5 عصر به خانه آمدند ولی تا بعد از شام در مورد نقشه حرفی نزدند بعد از شام ح. به همراه الف. شروع کردند به صحبت در مورد نقشه و قرار شد که ما فردای آن شب ساعت 8 صبح به مغازه طلا فروشی که در میدان... بود برویم ح. گفت تو یعنی من نمی خواهد کاری انجام دهی فقط پشت در وایسا (بمان)، فردا ساعت 8 بیدار شدیم و به دور میدان... رفتیم و ح. به ش. گفت تو برو و دور مغازه سرکی بکش، ش. بعد از گذشت چند دقیقه برگشت و گفت که اینها یعنی صاحب مغازه دونفر هستند و نمی توانستم کاری بکنیم ما هم پشیمان شدیم و برگشتیم به خانه ح. و قرار شد که ح. وسایلش راجمع کند و به ک. برگردیم وقتی که به میدان مرکز شهر رسیدیم ح. گفت بیائید به رستوران آنطرف خیابان برویم و ما هم که تعریف غذای آنجا را از ح. شنیدیم به آنجا رفتیم و بعداز صرف غذا بیرون آمدیم و ش. بین راه از دست فروشی که ماهی و وسایل عید را می فروخت ماهی خرید و ما به محل حادثه رسیدیم و منتظر تاکسی شدیم درهمان لحظه بود که الف. برگشت و به ح. گفت چه مغاز دنجی است، ح. هم بعد از چند لحظه مکث حرف او را تایید کرد و به ما گفت برگردیم به خانه ما کارتان دارم ما برگشتیم و ح. گفت که آن مغازه ای که الف. گفت را برویم و سرقت کنیم اول من با آنها مخالفت کردم که نمی شود وآنجا جای شلوغی است که الف. برگشت و من را تهدید کرد که اگر هم ما برویم و تو نیائی، گیر بیفتیم تو راهم لو می دهیم... به سمت مغازه راه افتادیم و داخل شدیم، ح. اول داخل شد پشت سرش من و الف.، در هم باز بود که ح. از مغازه دار خواست که ساعت را برایش بیاورد آن هم ساعت مچی را به ح. داد و ح. دور مچش بست وبه مغازه دارگفت که اندازه دستش نیست بزرگ است و مغازه دار ساعت را از ح. گرفت وپشت به ویترین خم شد که وسیله بردارد و ساعت را کوتاه کند همین که صاحب مغازه برگشت ورو به ماشد ح. از جیبش اسپری درآورد و به صورت صاحب مغازه پاشید و آن هم شروع کرد با صدای بلند بد و بیراه گفتن به ح. و با او درگیر شد که وقتی من کنار دستم جائی که الف. ایستاده بود را نگاه کردم دیدم که الف. به سرعت دارد از مغازه بیرون میرود من هم پشت سر او دویدم چون خیلی وحشت کرده بودم چند متری که از مغازه دور شدیم ناگهان صدای بدی از مغازه بلند شد... دیدم که ح. با سرعت از مغازه خارج شد و پشت سر ما شروع کرد به دویدن دور میدان سوار ماشین شدیم که ح. وقتی به پلیس راه رسیدیم کاپشنش را در آورد و داخل سطل زباله انداخت وقتی از او پرسیدم که چرا این کار را کردی گفت که لباسهایمان را شاید کسی شناسائی کند.. ح. خیلی استرس بدی داشت و تمام وقت با گوشی اش ور می رفت وقتی الف. از او پرسید که آن صدا مال چه بود ح. گفت تیر هوایی شلیک کرده ام.» (ص 465 و 469 ) سپس دادگاه مجددا در تاریخ 93/4/16 با حضور اولیاءدم و نماینده دادستان و متهمین ردیفهای اول تا سوم و وکلای متهمین از جمله وکیل متهم ردیف چهارم و وکیل اولیاء دم تشکیل جلسه داده که متهمین حاضر همان مطالب قبلی را تکرار کرده و وکیل آنان در راستای اظهارات متهمین از آنها دفاع کرده اند و دادگاه دستور تجدید جلسه و احضار همه متهمین را صادر کرده است در تاریخ 93/7/9 مجددا جلسه دادگاه تشکیل شده و وکیل مدافع س. ف. اعلام استعفا از وکالت وی کرده و دادگاه از سایرین تحقیق به عمل آورده که همان مطالب قبل را تکرار کرده اند و دادگاه پس از اخذآخرین دفاع اعلام ختم رسیدگی با تهیه گردش کار پرونده به شرح ذیل اقدام به صدور رای نموده است. « در این پرونده 1 - ح. خ. 22 ساله در حال حاضر زندانی با قرار بازداشت موقت با وکالت تسخیری آقای س. الف. متهم است به ارتکاب قتل عمدی مرحوم ح. ک. و شروع به سرقت مسلحانه از مغازه طلا فروشی مقتول و حمل و نگهداری یک قبضه کلت کمری غیر مکشوف 2 - الف. الف. 23 ساله آزاد با قرار قبولی وثیقه با وکالت آقای ر. پ. متهم است به شرکت در شروع به سرقت مسلحانه 3 - ش. م. 20 ساله با وکالت آقای ر. پ. 4 - س. ف. 22 ساله با وکالت آقای م. و. در حال حاضر آزاد با قرار قبولی وثیقه متهم هستند به معاونت در شروع به سرقت مسلحانه اولیاء دم دم مرحوم ح. ک. عبارت هستند از 1 - م. ک. (فرزند کبیر مقتول) 2 - الف. ع. (مادر مقتول) 3 - ع. ک. (فرزند صغیر مقتول) به قیومیت خانم س. م. همسر مقتول با وکالت آقای علی الف. که تقاضای قصاص نفس متهم ردیف اول به دلیل ارتکاب قتل عمدی کرده اند. خانم س. م. همسر مقتول که از متهم اعلام شکایت کرده است با توجه به اوراق و محتویات پرونده و تحقیقات به عمل آمده و مجموع اظهارات متهمین قصد قبلی کلیه متهمین برای سرقت از طلا فروشی مرحوم ک. محرز و مسلم است و انکار متهمین ردی دوم وسوم آقایان الف. الف. و ش. م. بر اینکه از قصد سرقت متهم ردیف اول و چهارم بی خبر بوده اند و ناخودآگاه وارداین جریان شده اند بلا وجه است. چون متهمین ردیف اول و چهارم اگر به تنهایی قصد سرقت داشته اند دلیلی نداشته که آنها را از ک. به شهر س. دعوت کنند و برای کار خود مزاحم ایجاد کن واقعیت امر آن است که همگی قصدسرقت از طلا فروشی را داشته اندولی به دلیل اینکه مجرمان ساقه داری نبوده اند بدون نقشه حساب شده دست به این کار زده اند و وقتی که دیده اند طلافروشی دور میدان چمران قابل سرقت نیست از روی اتفاق طلافروشی خیابان... را انتخاب کرده اند و نحوه اقدام آنها و نحوه قتل مرحوم ح. ک. و فرار متهمان از صحنه جرم بدون هیچگونه سرقتی حاکی از شتابزدگی وبی تجربگی آنها را داشته است و از لحاظ اقدامات مادی جرم سرقت مسلحانه حضور آقایان س. ف. و الف. الف. و ح. خ. را در طلافروشی برای سرقت محرز دانسته زیرا بنا بر اظهارات الف. وی به درب مغازه می رود و قیمت یک ساعت را از فروشنده سوال می کند و بعد یک تراول پنجاه هزار تومانی در اختیار ح. قرار می دهند (س. ف. مدعی شده که وی تراول را در اختیار ح. قرار داده) و ایشان هم به بهانه خرید ساعت مقتول را سرگرم نموده و سپس س. و الف. داخل مغازه میشوند و تجهیزات کامل برای سرقت داشته اند و عملا پس از آنکه برای خرید ساعت مقتول را سرگرم کرده و او قصد کوچک کردن بند ساعت راداشته است با استفاده از اسپری توسط س. و مسلح کردن اسلحه توسط ح. و مسلح بودن الف. به چاقو علی رغم انکار وی عملیات مادی جرم شروع شده است وپس از آنکه مقتول از قصد آنها مطلع میگردد در جهت دفاع از خود اقدام مینماید مورد اصابت گلوله اسلحه دردست ح. قرار میگیرد هراسان شده و از طلا فروشی بدون هیچ گونه سرقتی خارج و متواری میشوند وآنچه که موجب عدم انجام سرقت گردداراده و قصد متهین نبوده بلکه اقدام مقتول در دفاع از خود و گلوله خوردن وی بوده که موجب هراس متهمین شده و منجر به فرار آنها شده است لذا دادگاه اتهام متهمین ح. خ. و س. ف. و الف. الف. را در شروع به سرقت مسلحانه محرز می داند و در ارتباط با اتهام متهم ردیف سوم آقای ش. م. دادگاه دفاعیات وی بلاوجه دانسته وهمچنانکه گذشت وی با حضور در س. قصد سرقت داشته است و جدا شدن وی از خ. و س. ف. با الف. با هندزفری در حال ارتباط بوده است لذا نقش نامبرده نیز به عنوان معاونت در شروع به سرقت مسلحانه محرز است و اتهام آقایان ح. خ. و س. ف. و الف. الف. منطبق است با مواد 652 و 655 قانون مجازات اسلامی بخش تعزیرات دادگاه آقایان ح. خ. و س. ف. را به تحمل 5 سال حبس تعزیری و تحمل 74 ضربه شلاق و الف. الف. را با توجه به اینکه خود را معرفی کرده است و در شناسایی عاملین جرم کمک کرده است با رعایت بند 2 از ماده 3 قانون نحوه وصول برخی از در آمد های دولت به پرداخت شصت میلیون ریال بدل از حبس و پرداخت ده میلیون ریال جزای نقدی بدل از شلاق وآقای ش. م. را با احراز معاونت در شروع به سرقت مسلحانه به استناد فوق مواد 42 و 43 قانون مجازات اسلامی مصوب 1375 قانون حاکم در زمان ارتکاب جرم و ماده 726 قانون تعزیرات وبند یک ماده 3 قانون نحوه وصول برخی از درآمدهای دولت به پرداخت ده میلیون ریال جزای نقدی بدل از حبس وتحمل یک ضربه شلاق تعزیری محکوم مینماید. و در مورد اتهام دیگر متهم ردیف اول دائر بر حمل ونگهداری سلاح غیر مجاز با توجه به اقاریر متهم مستندا به بند ب ماده 6 قانون قاچاق اسلحه و مهمات دادگاه ح. خ. را به تحمل اسلامی مصوب 1392 مجازات اشد قابل اجرا است و در مورد اتهام ح. خ. دائر بر ارتکاب قتل عمدی مرحوم ح. ک. اصل ارتکاب قتل ازسوی متهم محرز و مسلم است و در مورد وصف عمدی بودن آن با توجه به اینکه متهم از قبل سلاح تهیه کرده و مسلحانه به قصد سرقت وارد طلا فروشی شده و اقرار و اذعان کرده است که در داخل طلافروشی اسلحه را مسلح کرده است اگر چه احراز نشده است لکن اعمال و رفتار متهم در حمل سلاح و بیرون کشیدن سلاح و مسلح کردن آن به نحو تهدید آمیز و آگاه بودن متهم به مخاطره آمیز بودن اقدامات فوق که منجر به قتل میگردد حاکی از عمل عدوانی متهم است و ادای آنکه پس از پاشیدن اسپری توسط س. اسپری به چشم اونیز اصابت کرده و دست راست خود را که اسلحه را با آن گرفته و به سوی چشم برده و اسلحه شلیک کرده یا اینکه پس از فرار الف. هول شده و اسلحه شلیک کرده صرف ادعاست و با واقعیت پرونده از جمله نظریه کارشناس اسلح و نظریه پزشکی قانونی همخوانی ندارد لذا با احرازعدوانی بودن قتل و انطباق آن 211 و 301 و 407 و 350 و 354 و 381 و 471 و 411 و 418 و 422 و 427 و 436 همگی از قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 دادگاه ح. خ. را به قصاص نفس بابت ارتکاب قتل عمدی مرحوم ح. ک. محکوم مینماید اولیاء دم پس از قطعیت دادنامه و پرداخت سهم دیه صغیر وکسب اجازه از مقام عظمای ولایت میتوانند نسبت به اجرای قصاص اقدام نمایند. » این رای پس از ابلاغ توسط متهمین ردیفهای اول و چهارم اصالتا و توسط وکلای آنها وکالتا از سوی محکوم علیهما و وکیل اولیاء دم با تقدیم لوایح جداگانه که هنگام شور بررسی خواهد شد مورد اعتراض قرار گرفته است.پرونده به دفتر دیوان عالی کشور ارسال و به این شعبه ارجاع گردیده است.هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرائت گزارش علی علیا عضو ممیز وملاحظه اوراق پرونده و نظریه کتبی آقای م. الف. منش دادیار دیوان عالی کشور اجمالا مبنی بر تقاضای نقض دادنامه فرجام خواسته را دارم. نسبت به دادنامه فرجام خواسته مشاوره نموده با اکثریت چنین رای می دهد: شماره پرونده: --- شماره دادنامه: --- تاریخ: 1394/06/23 خلاصه جریان پرونده پیرو گزارش مورخ 1394/04/06 ح. خ. به اتهام ارتکاب قتل عمدی مرحوم ح. ک.، شروع به سرقت مسلحانه از مغازه طلافروشی متعلق به مقتول، حمل و نگهداری یک قبضه سلاح کمری 2 - س. ف. به اتهام معاونت در شروع به سرقت مسلحانه مورد تعقیب دادسرای عمومی و انقلاب س. قرار گرفته اند. شعبه سوم دادگاه کیفری استان ک. پس از رسیدگی و استماع مدافعات متهمان و وکیل مدافع آنان، ح. خ. را به قصاص نفس با پرداخت سهم دیه صغیر و 5 سال حبس تعزیری و 74 ضربه شلاق به لحاظ شروع به سرقت مسلحانه و دو سال حبس تعزیری از نظرحمل و نگهداری سلاح جنگی و س. ف.به لحاظ معاونت در شروع به سرقت مسلحانه به تحمل پنج سال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم شده اند وکلای مدافع محکوم علیهما و اولیاء دم تقاضای فرجام کرده اند پرونده در این شعبه مطرح، به لحاظ اینکه یکی از اولیاء دم صغیر و فاقد ولی قهری بوده وطبق ماده 356 قانون مجازات اسلامی در این مورد ولی وی مقام معظم رهبری است و رئیس قوه قضائیه با استیذان از معظم له این اختیار را به دادستان ک. تفویض نکرده است، دادنامه در مورد ح. خ. به لحاظ عدم رعایت تشریفات رسیدگی و به تبع آن در مورد ردیف دوم نیز (به لحاظ اینکه شروع به سرقت مسلحانه ردیف اول در ارتباط با قتل بوده و اتهام ردیف دوم نیز مرتبط و وام گرفته از اتهام ردیف است نقض و رسیدگی به شعبه دیگر دادگاه کیفری یک محول شده است) شعبه اول دادگاه کیفری یک ک. در این مورد دچار تردید و ابهام شده که آیا نقض رای صرفا در مورد اتهام قتل عمدی ح. خ. بوده یا دیگر اجزاء رای را حتی متهمانی که تقاضای تجدیدنظر نکرده اند، شامل میشود ؟! پرونده را جهت رفع ابهام به دیوان عالی کشور ارسال نموده که به این شعبه ارجاع شده است. هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرائت گزارش آقای فرج الف. عضو ممیز وملاحظه اوراق پرونده در خصوص دادنامه فرجام خواسته مشاوره نموده چنین رای می دهد:
با توجه به اینکه یکی از اولیاءدم صغیر فاقد ولی قهری بوده و عنایت به اینکه قیم حق تقاضای قصاص نداشته و صرفنظر از اینکه قیم وی تقاضای قصاص نموده است و طبق ماده 356 قانون مجازات اسلامی در این مورد ولی وی، مقام رهبری است و رئیس قوه قضائیه با استیذان ازمقام معظم له این اختیار را به دادستان تفویض نکرده است و دادگاه بدون توجه به این مساله مبادرت به صدور رای و تامین سهم صغیر توسط اولیا ء کبیر و قصاص نفس متهم صادرکرده است و لذا دادنامه فرجام خواسته را به لحاظ عدم رعایت تشریفات رسیدگی نقض و رسیدگی به شعبه دیگر دادگاه کیفری استان محول میشود. شعبه --- دیوان عالی کشور - رئیس و عضو معاون رضا فرج اللهی - عبدالحمید مرتضوی رای شعبه با توجه به اینکه واقعه قتل منتسب به ح. خ. در جریان شروع به سرقت مسلحانه از مغازه طلافروشی مقتول، حادث شده و س. ف. نیز تحت عنوان معاونت در شروع به سرقت مورد اشاره، تحت تعقیب قرار گرفته، نقض دادنامه شامل همه اتهامات ردیف اول و نیز اتهام ردیف دوم میباشد، بدیهی است این شعبه به علت عدم اعتراض بقیه متهمان مواجه باتکلیفی نبوده است.
شعبه --- دیوان عالی کشور - رئیس و عضو معاون
رضا فرج اللهی- عبدالحمید مرتضوی