تاریخ دادنامه قطعی: 1393/09/17
شماره دادنامه قطعی: ---
پیام: در صورتی که تهدید منجر به ارتکاب جرمی شود، حتی اگر عنوان تهدید متفاوت از جرم ارتکابی باشد، صرفا نتیجه حاصله مورد حکم قرار میگیرد.
در خصوص اتهام متهمین 1 . م.، 32 ساله، اهل و مقیم تهران، دایر به تخریب عمدی اتومبیل و تهدید با چاقو 2 . م.ج.، 76 ساله، اهل الیگودرز و مقیم تهران، دایر به ایراد جرح عمدی بدنی و توهین با الفاظ رکیک و تهدید به ضررهای نفسی، موضوع شکایت آقای ح.، با عنایت به شکایت شاکی خصوصی و گزارش اولیه مرجع انتظامی و شهادت شهود و کیفرخواست صادره از دادسرای ناحیه 18 تهران و دفاعیات بدون دلیل متهمین و سایر قرائن و امارات موجود در پرونده، به نظر بزهکاری شان محرز و مسلم بوده، لذا مستندا به مواد 608 و 669 و 677 قانون مجازات اسلامی 1375 و ماده 709 قانون مجازات اسلامی 1392 متهم ردیف اول را به تحمل دو سال حبس بابت بزه تهدید و تحمل سه سال حبس بابت بزه تخریب و متهم ردیف دوم را به تحمل 74 ضربه شلاق بابت بزه توهین و پرداخت یک درصد دیه کامل بابت جراحت مخاط لب بالا و تحمل دو سال حبس بابت بزه تهدید محکوم مینماید. رای صادره حضوری و ظرف بیست روز پس از ابلاغ، قابل تجدیدنظر در دادگاههای تجدیدنظر استان تهران میباشد.
رئیس شعبه --- دادگاه عمومی جزایی تهران - اسدی
در این پرونده آقای م. و م.ج. به طرفیت آقای ح. از دادنامه --- - 22/07/93 شعبه --- دادگاه عمومی جزایی تهران تجدیدنظرخواهی نموده اند. به موجب دادنامه فوق الذکر برای م. از جهت جرم تخریب سه سال حبس و بابت جرم تهدید دو سال حبس و آقای م.ج. بابت جرم توهین به 74 ضربه شلاق و بابت جرم ایراد صدمه بدنی عمدی به پرداخت دیه مقرره و به دو سال حبس بابت جرم تهدید حسب مواد استنادی قانون در دادنامه بدوی محکوم شده. حال با توجه به شکوائیه و استشهادیه موجود در پرونده و اظهارات شاکی و نظریه پزشکی قانونی و اظهارات آقای م. و آقای م.ج. و آقای ح.خ. از شهود در صفحه 18 حکایت از این دارد فی مابین آقایان م. و آقای م.ج. درگیری به وجود آمده است و دو نفر از شهود در اظهارات اولیه گفته اند که آقای م. با تبر شیشه های وانت را خردکرده و به اطراف ماشین ضرر زده است و شاهد سوم اظهار کرده که فقط شاهد درگیری و خسارت وارد شدن بر ماشین بوده و شاکی هم در صفحه 18 اعلام کرده: در جریان نزاع اخیر آقای م. به او حمله کرده فرزندش م.ج. با تبر و چاقو به او حمله کرده و پدرش با دادن تبر به دست م.ج. به من حمله کرد و من صحنه را ترک کردم ولی به جان ماشین افتاد. آقای م. گفته: شاکی او را تهدید کرد و درگیری ایجاد کرد و به من حمله کرد ولی پسرم رسید و درگیری پیش آمد و من او را نزدم و شلوغ شد و من حواسم نبود چی شد و من فحش نداده و تهدید نکردم. و آقای م.ج. منکر تخریب ماشین شده است و با چاقو تهدید نکرده. اولین شاهد آقای ب. اعلام کرده: م. با شاکی درگیر شد و با زنجیر و چاقو به شاکی حمله کرد ولکن آقای م.ج. از پشت سروصورت شاکی زده است و پسر با تبر به آقای ح. حمله کرد و او فرار کرد. آقای م.ج. با تبر به جان ماشین افتاد ولی فحش می دادند. با این ترتیب جرم تخریب ماشین توسط آقای م.ج. محرز میباشد و با استناد به ماده 677 قانون مجازات اسلامی 1375 و با توجه به این که باید خسارت های وارده بر ماشین را با درخواست حقوقی توسط شاکی و صدور رای حقوقی بپردازد و با توجه به سابقه با اختیارات حاصل از تبصره 2 از ماده 22 قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب به شش ماه حبس محکوم میگردد. و اما جرم تهدید توسط آقای م.ج. با تبر و چاقو با توجه به این که به صورت تخریب ماشین تهدید اجرایی شده جرم مستقل تلقی نمی گردد و طبق بند یک از ب از ماده 257 آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری رای راجع به آن نقض و طبق ماده 177 قانون مذکور تبرئه میگردد. اما جرم آقای م. از جهت توهین با توجه به این که در درگیری مداخله کرده محرز میباشد و با توجه به کهولت سن ایشان به پرداخت یک میلیون ریال جزای نقدی حسب ماده 608 قانون مجازات اسلامی 1375 با اختیار حاصل از تبصره 2 از ماده 22 قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب محکوم میگردد. و اما جرم تهدید توسط ایشان صورت نگرفته بلکه توسط پسرش انجام گرفته و طبق بند یک از قسمت ب از ماده 257 قانون آیین دادرسی مذکور رای نقض و طبق ماده 177 قانون مذکور تبرئه میگردد. و اما جرم ایراد صدمه بدنی عمدی با توجه به این که دارای دیه کمتر از خمس میباشد در اجرای بند دال از ماده 232 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری قابل تجدیدنظرخواهی نبوده و رد میگردد و با ترتیب مذکور رای صادره نسبت به موارد محکومیت آقای م. و آقای م.ج. طبق بند الف از ماده 257 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری رای تایید میگردد. رای قطعی است.
رئیس شعبه --- دادگاه تجدیدنظر استان تهران - مستشار دادگاه
قنبری - طایفی