رای دادگاه تجدیدنظر استان
در خصوص تجدیدنظرخواهی اقای ا. و. ز. م. با وکالت اقای س. ح. به طرفیت اقای ر. ط. ع. ن.، خانم م. و. ز. م.، اقای و. و. ز. م.، اقای م. ر. ف.، اقای م. ط. ع. ن.، اقای ع. ط. ع. ن. و اقای ع. س. نسبت به دادنامه شماره 7880 * 1400 مورخ 1400/11/17 صادره از شعبه محترم 9 دادگاه عمومی حقوقی شهرستان بندرعباس؛ با این توضیح که تجدید نظر خواه دادخواستی به خواسته اعلام بطلان اقرارنامه فسخ شماره 70067 مورخ 98/11/26 تنظیمی در دفتر اسناد رسمی شماره 43، اعلام بطلان معامله پیش فروش ساختمان مورخ 98/11/30، اعلام بطلان معامله به شماره 20656579 مورخ 1400/01/18 و مطالبه خسارات دادرسی به طرفیت تجدید نظر خوانذدگان تقدیم نموده که پرونده در دادگاه فوق الذکر مورد رسیدگی قرار گرفته است. النهایه دادگاه محترم بدوی اینچنین انشای رای نموده است: اقای ا. و. ز. م. با وکالت اقای س. ح. علیه اقای ر. ط. ع. ن.، م. و. ز. م.، و. و. ز. م.، م. ر. ف.، م. ط. ع. ن.، ع. ط. ع. ن. و اقای ع. س. با وکالت اقای پ. ر. دادخواستی به خواسته اعلام بطلان اقرارنامه فسخ شماره 70067 مورخ 98/11/26 تنظیمی در دفتر اسناد رسمی شماره 43، اعلام بطلان معامله پیش فروش ساختمان مورخ 98/11/30، اعلام بطلان معامله به شماره 20656579 مورخ 1400/01/18 و مطالبه خسارات دادرسی را مطرح نموده است. وکیل خواهان مدعی میباشد. که اقای ا. و. ز. م. در تاریخ 98/2/30 به موجب سند 111703 یک واحد از اقای ر. ط. خریداری کرده است.که در تاریخ 98/9/11 به موجب سند وکالت نامه 14251 به اقای و. و. ز. م. وکالت داده است.ولی در تاریخ 98/11/10 به موجب سند 1.، اقای و. و. ز. را عزل نموده است.و اقای و. و. ز. نیز ملک را در تاریخ 98/11/17 به اقای ف. فروخته است.و اقای اقای ف. نیز در تاریخ 98/11/26 معامله میان خود و اقای و. و. ز. را با توجه به اینکه او عزل شده است، فسخ می کند. اقای و. و. ز. نیز در تاریخ 98/11/20 به موجب سند 70033 به اقای ف. تفویض وکالت کرده است.و سپس اقای ف. نیز با توجه به این تفویض وکالت، معامله میان اقای ا. و. ز. م. و اقای ر. ط. را فسخ کرده است.و در اقرانامه مورخ 1398/11/26، به جای اقای ا. و. ز. م.، به این فسخ اشاره کرده است.در حالی که اختیار فسخ معامله را نداشته است.و نمی توانسته است.که فسخ را انجام دهد. بعد از فسخ اقای م. ط. ملک را به نام خود تنظیم کرده است.و سپس به اقای ع. س. فروخته است. وکیل خوانده بیان داشته است.که؛ در وکالت نامه مورخ 1398/09/11 به شماره 14251 اقای و. و. ز. م. اخیتار فسخ را داشته است.و می توانسته است.که کلیه اقدامات را انجام دهد. و این وکالت نامه به اقای ف. منتقل شده است.و اقای ف. نیز اقدام به فسخ کرده است.و مراتب عزل وکیل باید به وکیل ابلاغ شود. که این امر باید اثبات شود. وکیل خواهان مدعی میباشد. که موضوع اختیار فسخ برای تاریخ بعد از تنظیم وکالت نامه میباشد. نه قراردادهای قبل از تنظیم وکالت نامه. با توجه به شرح اظهارات وکلای اصحاب پرونده؛ اقای ا. و. ز. م. به موجب وکالت نامه 14251 مورخ 1398/09/11 اختیار فسخ را به اقای و. و. ز. م. لحاظ کرده است.و اقای و. و. ز. م. نیز در تاریخ 1398/11/20 شرح اختیارات وکالتنامه 14251 مورخ 98/9/11 را به اقای ف. تفویض نموده است. در عزل اقای و. و. ز. م. نیز توسط اقای ا. و. ز. م.، اقای ا. و. ز. م. به عنوان موکل متعهد بوده است.که مراتب عزل را به وکیل ابلاغ کند در حالی که چنین ابلاغی در پرونده مشاهده نشده است.که از سوی اقای ا. و. ز. م. انجام شده باشد. و به استناد ماده 680 قانون مدنی، تمامی اموری که وکیل قبل از رسیدن خبر عزل به او، در حدود وکالت خود بنماید. نسبت به موکل نافذ است. موضوعی که وکیل خواهان مدعی میباشد. که اختیارات راجع به وکالت مربوط به زمان بعد از تنظیم وکالتنامه میباشد.، با توجه به اینکه شرح اختیار فسخ به نحو کلی بوده است.و زمان بعد و قبل از ان نیز مشخص نشده است، لذا وکیل میتواند در هر زمان که بخواهد معاملاتی را که موکل انجام داده است.با شرح اختیارات حاصل، فسخ کند و نمی توانیم بگوییم که وکیل فقط میتواند از تاریخ وکالتنامه به بعد اقدام به فسخ کند. وکیل کلیه اختیارات و اراده موکل را دارد. و همانطور که موکل می توانسته است.که معاملات قبل را فسخ کند، وکیل نیز این اختیار را داشته است. بدین ترتیب، اقای و. و. ز. م. اختیار فسخ را به موجب وکالتنامه 14251 مورخ 1398/09/11 داشته است.که این اخیتار به اقای ف. به موجب وکالتنامه 7003 مورخ 98/11/20 تفویض میگردد. و سپس اقای ف. به موجب اقرانامه فسخ سند 70067 مورخ 98/11/26، اقدام به فسخ معامله میان ا. و. ز. م. و اقای ر. ط. می نماید. بدین ترتیب، با عنایت به شرح اختیارات حاصل از وکالتنامه های پیوست پرونده و اینکه اختیار فسخ معامله نیز از سوی وکیل محدود به زمان بعد از تنظیم وکالتنامه نمیباشد. بلکه وکیل میتواند حتی معاملات قبل از انعقاد قرارداد وکالت نامه را همانند خود موکل فسخ کند به استناد ماده 197 قانون ایین دادرسی مدنی مصوب 1379، حکم به بی حقی خواهان صادر میگردد. رای صادره نسبت به اقای ر. ط. ع. ن.، خانم م. و. ز. م. ش. و ع. ط. ع. ن. غیابی و ظرف مهلت بیست روز از تاریخ ابلاغ قابل واخواهی در دادگاه صادر کننده رای و سپس ظرف مهلت بیست روز از تاریخ ابلاغ قابل تجدیدنظرخواهی در محاکم محترم تجدیدنظر * میباشد. رای صادره در خصوص سایر خواندگان حضوری و ظرف مهلت بیست روز از تاریخ ابلاغ قابل تجدیدنظرخواهی در محاکم محترم تجدیدنظر * میباشد. در ادامه اقای س. ح. به وکالت از تجدید نظر خواه ظرف مهلت قانونی نسبت به دادنامه صادره، تجدیدنظرخواهی نموده و پرونده جهت رسیدگی به تجدید نظر خواهی ایشان به این دادگاه ارجاع شده است.این دادگاه نیز با مداقه در اوراق و محتویات پرونده، نظر به اینکه وکالت به صورت تام تنظیم شده است.و محدودیتی در اعمال وکالت از سوی موکل برای وکیل مقرر نشده است.و وکیل به جانشینی موکل هر اقدامی که او می توانسته راجع به موضوع وکالت انجام دهد را داشته است.و نقل و انتقال موضوع وکالت برخلاف ادعای وکیل تجدید نظر خواه به معنی از بین رفتن موضوع وکالت نیست و چه بسا در قرار داد شروطی قید شود. که با تحقق ان شروط حقوقی برای مالک (که وکیل حق اعمال ان را خواهد داشت) ایجاد شود. و حتی با انفساح عقد مال به مالک برگردد. لذا ایراد موجه و اعتراض مدللی از جانب تجدیدنظرخواه که موجبات نقض واضمحلال دادنامه مذکور را فراهم و ایجاب نماید. به عمل نیامده و رای مذکور موجها ومستدلا اصدار یافته و رسیدگی دادگاه بدوی از حیث رعایت اصول و قواعد دادرسی فاقد اشکال موثر میباشد. بنابراین تجدید نظر خواهی وی را وارد ندانسته و مستندا به ماده 358 قانون ایین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی دادنامه تجدید نظر خواسته را تایید می نماید. رای صادره حضوری وقطعی است./
مستشار شعبه سوم دادگاه تجدید نظر *
م. س. ف. س.