تاریخ دادنامه قطعی: 1394/07/21
شماره دادنامه قطعی: ---
پیام: اقارب و فرزندان شخصی که حجر او متصور است، میتوانند اعلام کننده حجر یا جنون وی باشند. اما از آنجایی که حجر صرفا ممنوع شدن محجور از دخالت در امور و اموال خود را در پی دارد و برای افراد دیگر ایجاد حقی نمی کند، بنابراین طرح دعوی حجر علیه چنین شخصی صحیح نیست.
آقای ر.الف. ه.الف. به وکالت از خانمها م. و ک. و ل. و م. الف. به طرفیت ع. الف. دادخواستی به خواسته رسیدگی و صدور حکم مبنی بر اعلام محجوریت خوانده به دلیل کبر سن مستند به تحقیق محلی و جلب نظر پزشکی قانونی در تاریخ 1393/09/26 در محاکم عمومی حقوقی ساوه مطرح نموده که پرونده به شعبه --- حقوقی ارجاع شده است وکیل خواهانها در متن دادخواست میگوید خوانده پدر موکلین میباشد که بیش از 73 ساله میباشد و به حدی به نقص عقلانی مبتلا گشته که قادر نیستند در امور مالی خویش تصمیمگیری و مداخله نمایند که تقاضای معرفی به پزشک و اخذ نظریه پزشک قانونی و نیز تحقیق محلی جهت اثبات این امر را دارم لذا بنا به مراتب فوق و مستندا به مواد 15 و 15 قانون امور حسبیه و ماده 1218 قانون مدنی تقاضای رسیدگی و صدور حکم دارم. دادگاه وقت جهت رسیدگی تعیین نموده است آقای ع. الف. خوانده نیز آقای ک. ع. را به عنوان وکیل خود تعیین نموده که در جلسه مورخ 1393/10/27 در دادگاه وکیل خوانده و موکلش حضور داشتهاند وکیل خواهان خواسته را به شرح دادخواست صدور حکم بر اعلام محجوریت خوانده به دلیل اینکه کبر سن و عدم توانائی در امور مالی دارند با جلب نظر کارشناس پزشکی قانونی و تحقیق محلی را خواستار شده است. ضمنا گفته است قبلا در مورخ 1392/04/29 محجوریت وی صادر شده بود. در مورخ 1392/10/04 رفع محجوریت وی صادر شده است. وکیل خوانده بیان داشت که موکل کاملا در صحت و سلامت عقلی قرار دارد و قادر به انجام امور شخصی خود میباشد و با عنایت به اینکه حکم رفع حجر او پس از تحقیقات به عمل آمده از سوی دادگاه محترم این دادگاه و توجه به سلامت و گفتار و اعمال موکل در دادگاه که احراز گردیده صادرشده است رد دعوی خواهان را خواستارم. دادگاه وقت مورد تعیین نموده و طرفین و خوانده را جهت اخذ توضیح احضار کرده است در تاریخ 1393/11/11 که خواسته خواهانها توسط وکیلشان تکرار گردیده خوانده نیز حضور داشته است دادگاه از خواهانها سئوال نموده است منظور شما از محجور بودن پدرتان چیست ؟ ج- پدرمان غیررشید است یعنی تصرفات وی در اموال وی غیرعقلائی است حدود 2 سال است چنین وضعی دارد بیست سال است زمین وی در دست برادرم به نام و. و ر. الف. و پدرمان میخواهد اموال خود را به آن دو برادر بدهد دادگاه سوال نموده است این تصمیم پدرمان از چه نظر غیرعقلایی است ؟ ج از نظر قرآن باید یک سهم به دختر برسد و دو سهم به پسر در حالی که پدرتان کل مالش را میخواهد به پسران بدهد. دادگاه از آقای ع. الف. سوال کرده است علت اینکه دخترانت میگویند تصرفات شما در اموالت غیرعقلایی است چیست ؟ ج- اینها میخواهند هفت اموال مرا بگیرند از اموال وی سئوال شده است چیست ؟ ج- یک ساختمان دارم که ساکن آن هستم در بانک ب. دویست و بیست میلیون دارم ملکی که به پسرانم حدود 8 سال است دادم 15 هکتار است و در این حین م. الف. گفته است ما نمیگوئیم که کار پدرمان در تصرف اموالش غیرعقلائی است بلکه حرفمان این است پدرمان را برادرانمان مجبور کرده است که اموال خود را به پسرانش بدهد دادگاه به درخواست وکیل خواهان که از خوانده سئوال شود الان آن 15 هکتار را چند میفروشد گفته است من ملک را به پسران دادم 8 سال است روی آن کار میکنند دادگاه پرسیده است اگر پسرانت به شما پس بدهند بله چند میفروشی گفته است من بنگاه میروم سوال میکنم بعدا میفروشم دادگاه خوانده را به پزشکی قانونی معرفی کرده است و خواسته است با مصاحبه با وی مراتب را اعلام نمایند (در صورت حجر) در برگ 18 پرونده پزشکی قانونی اعلام نموده است نامبرده دارای علائم اختلال شناختی خفیف میباشد لکین قادر به تشخیص نفع و ضرر میباشد و نسبت به معامله آگاهی دارد با عنایت به کهولت سن و بیسوادی و اختلال شناختی خفیف لازم است در تصمیمگیری امور مالی و تنظیم سند فردی امین با نامبرده همراه باشد. دادگاه در تاریخ 1393/10/27 با اعلام ختم دادرسی به شرح دادنامه -* / 94 ضمن مقدمهای که از موضوع دادخواست تقدیمی و رسیدگیهای معموله و اظهارات وکیل خواهان و خوانده و نظریه پزشکی قانونی که به شرح فوق در رای منعکس نموده با توجه به اینکه دعوی مطروحه مشتکی به دلیل نبوده حکم بر ابطال دعوی صادر نموده از این رای وکیل خواهانها تجدیدنظرخواهی نموده است و در این دادخواست و لایحه پیوست آن وکیل خواهان از این حیث که دادگاه علیرغم درخواستهای مکرر از قاضی در پرسیدن سوالهایی که پاسخ آن قدرت فکر و تصمیمگیری در خصوص امول مالی وی را تحریک کند انجام نگرفت و در نظریه پزشکی قانونی نیز به علایم اختلال شناختی خفیف اشاره شده که تحقیق بیشتر از خوانده برای تشخیص وضعیت او در حال حاضر ضرورت داشته است نقض رای را و رسیدگی مجدد خواستار شده با وصول پرونده شعبه دوم دادگاه تجدیدنظر استان مرکزی پس از بررسی اوراق پرونده به موجب دادنامه --- در تاریخ 1394/03/17 با تایید دادنامه تجدیدنظرخواسته با وصف اینکه در رسیدگیهای به عمل آمده خدشهای که موجب نقض رای شود وارد نگردیده است و رای صادره با توجه به موازین قانونی صحیحا و موجها اصدار یافته است و اعتراض تجدیدنظرخواه با هیچ یک از جهات مقرر در ماده 348 قانون آیین دادرسی مدنی که رای مذکور قابل نقض سازد منطبق نیست با استناد به ماده 358 قانون مرقوم رای مذکور را تایید نموده است. اکنون از این رای فرجامخواهان م. الف. ان و سه نفر خواهر دیگر او فرجامخواهی نمودهاند که هنگام شور لایحه تقدیمی آنان (برگ 22 پرونده) با گزارش پرونده قرائت میشود. هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرائت گزارش آقای عبدالعلی ناصح عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده و نظریه کتبی آقای م. دیوسالار دادیار دیوان عالی کشور اجمالا مبنی بر: نقض در خصوص دادنامه شماره --- فرجامخواسته مشاوره نموده و چنین رای میدهد:
با وصف اینکه طبق کلیات قانون امورحسبی اقارب و فرزندان شخص محجور به عنوان اعلامکننده حجر یا جنون شخصی که حجر او متصور باشد محسوب میشوند و طرح دعوی فرزندان علیه کسی که حجر او در محاکم به اثبات نرسیده باشد به خواسته اثبات حجر قابلیت استماع نمیداند. چون حجر که ممنوع شدن محجور از دخالت در امور خودش و در اموال وی را به دنبال دارد برای افراد دیگر جامعه به عنوان حق شناخته نمیشود تا چنین دعوائی علیه شخص که اثبات محجوریت او نشده قابل پذیرش قرار گیرد. قانونگذار با در نظر گرفتن این امر موضوع حجر را ترافعی ندانسته و با تصور حدوث آن کسی را که ممکن است ذینفع در ادعای حجر محجور باشد در صورتی برای طرح دعوی ترافعی واجد سمت قانونی دانسته که یا تحت عنوان مدعیالعموم یا نماینده قانونی او با مراجعه به دادگاه حجر محجور را ثابت نماید یا اینکه پس از اعلام مراتب به مدعیالعموم و رسیدگیهای قانونی به صحت و سقم ادعای اعلامکننده و صدور حکم حجر توسط دادگاه و قطعیت رای چون شخص محجور سمت قانونی او برای طرف دعوی ترافعی قرار گرفتن با صدور حکم حجر منتفی شده است درخواست دعوی علیه محجور میسّر نخواهد بود و تنها به طرفیت قیم یا در صورت صغیر بودن و ولی دانستن علیه ولی قهری یا دادستان اقامه دعوی ترافعی از ناحیه ذینفع صورت گیرد بنا به مراتب کسی که مدعی حجر فردی است که حکم حجر او صادر شده است میتواند طبق قانون امور حسبی با استمداد از مدعیالعموم تکلیف قانونی خود را از این حیث روشن نماید که قائم مقام قانونی مدعی علیه چه کسی است تا امکان دعوی ترافعی را در صورتی که ذینفع بودن او در دعوی ثابت باشد پیدا نماید به عبارتی خواسته خواهان نمیتواند علیه کسی اقامه شود که او مدعی است محجور است (مستفاد از ماده 2 قانون آیین دادرسی مدنی و بند 5 ماده 84 قانون مرقوم) بنابراین صرفنظر از اینکه از نظر اصول و قواعد دادرسی ادعای مطروحه قابلیت استماع نداشته چون دادگاه محترم بدوی و تجدیدنظر دعوی مطروحه را در ماهیت محکوم به بطلان اعلام نموده است که صدور حکم فرع به اثبات صحیح بودن شکل دادرسی بوده است و دادگاه با این استنباط که اصولا ادعای خواهانها موجّه نیست رای فرجامخواسته را صادر کرده است نتیجتا چون موجبی جهت نقض رای نیست با تلقی رای به قرار رد دعوی، مستندا به ماده 370 قانون آیین دادرسی مدنی و با رعایت ماده 403 قانون مرقوم رای ابرام میگردد.
رئیس و مستشار و عضو معاون شعبه --- دیوان عالی کشور
عبدالعلی ناصح - عباسعلی علیزاده - سعیدعالم