تاریخ دادنامه قطعی: 1394/07/01
شماره دادنامه قطعی: ---
پیام: مرجع احراز لوث و شرایط تحقق آن، دادگاه بوده و احراز لوث از سوی دیوان عالی کشور فاقد وجاهت قانونی است.
متهم ستوان یکم آقای غ. م. متولد 1340 متاهل، باسواد، فاقد سابقه کیفری، جمعی نیروی انتظامی ع. بازداشت از تاریخ 1391/02/12 تا 1381/11/18 و 1393/11/11 تا 1394/04/02 سپس آزاد با سپردن وثیقه، با قرار مجرمیت به شماره 00425 - 1391/07/25 (ص 601 تا 604 ) و کیفرخواست شماره 00522 - 1391/08/21 دادسرای نظامی استان گ. (ص 631 تا 632 ) به اتهام تیراندازی برخلاف مقررات منجر به قتل عمدی آقای ب. الف. در حین خدمت، تحت پیگرد قرار گرفته و پرونده در شعبه اول دادگاه نظامی یک استان گ. مطرح و نامبرده طی دادنامه شماره --- - 1391/11/15 (اوراق 833 تا 844 ) حکم برائت از اتهام مذکور تحصیل کرده است. پرونده با تجدیدنظرخواهی اولیاءدم مرحوم با وکالت آقایان ص. ر. و ع. ب. در شعبه --- دیوان عالی کشور مطرح و نهایتا با تهیه گزارش مفصل و جامع از روند پرونده و طی دادنامه شماره --- - 1392/11/20 (اوراق 863 تا 867 از جلد پنجم پرونده) دادنامه تجدیدنظرخواسته از این حیث که قرائن احصائی در دادنامه تجدیدنظرخواسته شرایط تحمل انطباق با ضوابط لوث را خواهد داشت و میتواند زمینهساز ظن نوعی را داشته باشد، نقض و رسیدگی به دادگاه همعرض صادرکننده رای منقوض ارجاع گردیده است. این بار پرونده به شعبه دوم دادگاه نظامی یک ارجاع میگردد. و دادگاه مرجوعالیه با تشکیل جلسات متعدد و اقدامات قضایی دیگر و شایسته و اخذ لوایح تقدیمی از سوی طرفین و نماینده قضایی فرماندهی انتظامی استان گ. و پیوست سه عدد CD حاوی اظهارات شهود، و مودای صورتجلسه مورخه 1393/07/05 دادگاه (ص 999 تا 1004 پرونده از جلد پنجم و ششم) که مآلا به مقتضای ضوابط لوث میرسد، و تجدید جلسه در جهت اجرای قسامه در ادعای عمدی بودن قتل و اخطار لازم بر اولیاءدم در خصوص معرفی حالفین به دادگاه (ص 1004 جلد ششم) و تشکیل جلسه رسیدگی در مورخه 1393/08/27 که طی آن حالفین به عمدی بودن قتل اتیان سوگند مینمایند (اوراق 1014 تا 1063 ) و در مقابل نماینده حقوقی انتظامی استان گ. - آقای ح. - اظهار میدارد: بنده آقای م. را به چند دلیل محکم قاتل نمیدانم اول اینکه گواهان معرفی شده از سوی اولیاءدم محترم به دلیل تناقضگوئی و عدم وحدت بیان، مورد جرح قرار گرفته و این موضوع مورد تایید دادگاه محترم نیز قرار گرفته است، دلیل دیگر اینکه آقای م. به عنوان مامور نیروی انتظامی در حین انجام وظیفه، توسط مرحوم الف. با سلاح سرد مورد جرح قرار گرفته است و توسط ستوان م. تیر عمدی به جز 2 تیر شلیک شده، هوایی صورت نگرفته است، و رعایت قانون بکارگیری سلاح شده است، کما اینکه این موضوع مورد تایید هیات کارشناس سلاح موضوع ماده 5 آییننامه قانون بکارگیری سلاح قرار گرفته است و در کیفرخواست صادره نیز دلیل محکمی برای قاتل بودن ایشان از سوی دادستان ارائه نشده است لذا انتساب قتل عمدی را برای مشارالیه قانونی نمیدانم. در این هنگام دادگاه از متهم میخواهد دلایل غیرعمدی بودن [قتل] و برائت خود را بیان و اعلام دارد که متهم دفاعیات خود را بر عهده وکیل خود میگذارد، و آقای وکیل نیز ضمن دفاع از موکل خود، قتل انتسابی را «شبه عمد» محسوب و باور خود را از آن حیث اعلام میدارد و در خصوص تقدیم لایحه دفاعی دو هفته استمهال میکند (ص 1064 تا 1067 ) و لایحه تقدیم و طی شماره 9300453 - 93/9/29 طبق دستور ثبت میشود (ص 1102 و 1103 ) و لایحهای دیگر نیز تقدیم میشود (ص 1130 تا 1128 ). جلسه مورخه 1394/02/02 دادگاه با حضور متهم و نماینده حقوقی نیروی انتظامی و نماینده حقوقی ناجا و اولیاءدم تشکیل میشود متهم و نمایندگان حقوقی نیروی انتظامی گ. و ناجا از وی دفاع میکنند و قتل را شبه عمد میدانند و استماع اظهارات احد از وکلای اولیاءدم آقای ر.، معمول میگردد که ایشان مآلا تقاضای صدور حکم و مجازات عادلانه متهم را دارند و نهایتا دادگاه از متهم، ضمن تفهیم اتهام قتل عمدی بر اساس تحقیقات انجام شده و اجرای قسامه، میخواهد آخرین دفاع را بیان نماید که در پاسخ میگوید: اجرای قسامه بر اساس قومگرائی بود و من آن را قبول ندارم و تقاضای ابطال آن را دارم و دفاعیات برای من، توسط نمایندگان حقوقی انجام گرفته است که در ادامه آقای ا. ضمن تاکید بر اظهارات مشروح خود، از باب دفاع و اعتقاد به دفاع قصاص را نفی میکند و دادگاه پایان جلسه را اعلام میدارد. و جلسه مورخه 1394/03/25 با حضور طرفین در جهت ادامه اجرای قرار قسامه نسبت به بقیه افرادی که مورد ایراد قرار گرفتهاند، تشکیل میشود که 9 نفر معرفی میشوند که قسامه را اجرا میکنند و نماینده حقوقی - آقای ا. - از نحوه اجرای قسامه از سوی حالفین و مبنای علمی آنان انتقاد و از دادگاه میخواهد از ماده 341 و ماده 342 قانون مجازات اسلامی استفاده نموده و اظهارات حالفین را تبانی تشخیص و مردود اعلام دارد و در پایان نیز از بابت تکمیل نصاب حالفین، از متهم میخواهد آخرین دفاع را بیان نماید که آقای ا. در دفاع از متهم میگوید: بر اساس ماده 344 در صورتی که هم فقدان شرایط قسامه قبل از رای اثبات شود؟!! قسامه باطل است با توجه به عرایضی که در لایحه هفت صفحهای امروز - شرایط قسامه در این موضوع وجود ندارد، درخواست ابطال آن را دارم. سپس دادگاه ختم رسیدگی را اعلام و طی دادنامه شماره --- - 1394/04/03 و مقدمه آن به عنوان گردشکار چنین گزارش نموده و حکم داده است که در اینجا و در جهت توالی مباحث و آراء صادره و نظریه دیوان عالی کشور و مزید اطلاع عینا تکرار میشود: مشخصات متهم: ستوان یکم غ. م. متولد 1340 شماره شناسنامه 212 صادره از ع.، متاهل، باسواد، فاقد سابقه کیفری، جمعی انتظامی ع.، استخدامی 1362 بازداشت از تاریخ 1391/02/12 الی 1391/11/18 و 1393/11/11 الی 1394/04/02 سپس آزاد با سپردن وثیقه گردشکار: به حکایت پرونده پیوست در ساعت حدود 14/30 مورخ 1391/01/25 متهم یاد شده فوق به اتفاق سرباز وظیفه م. س. به عنوان افسر گشت پاسگاه ق. شهرستان ع. با خودرو سازمانی پیکاب در حال گشت بوده که در روستای ب. با متوفی ب. الف. در حالتی که با موتور سیکلت بدون پلاک و خاموش و با حالت هول دادن در حال انتقال آن به تعمیرگاه بوده برخورد نموده، متهم از وی مدارک موتور را مطالبه مینمایند که پاسخ منفی مواجه و با اصرار و پافشاری متهم برای انتقال موتور سیکلت به پاسگاه و ممانعت مرحوم منجر به مشاجره و در نهایت تیراندازی توسط متهم گردیده که به ناحیه سر برخورد و پس از انتقال مصدوم با وسیله نقلیه سواری 206 توسط بستگانش با وضعیتی که در حالت بیهوشی و کما بود در مورخ 1391/02/05 در بیمارستان فوت مینمایند پس از شلیک تیر اهالی محل که اکثرا نسبت فامیلی با مرحوم داشتهاند در محل حادثه حاضر شده و مبادرت به خلع سلاح و ضرب و شتم افسر یاد شده نموده و با ریختن بنزین روی خودروی نیروی انتظامی آن را به آتش کشیده به نحوی که غیر قابل استفاده گردیده و پس از حادثه از طریق تلفن به فرمانده پاسگاه ق. اطلاعرسانی شده که با حضور در محل توسط وی و افراد معتمد، متهم از ید ضاربین و حملهکنندگان نجات و به پاسگاه سپس بیمارستان انتقال مییابد و اسلحه تحویلی به متهم در ساعت 15/30 همان روز توسط دو نفر از اهالی محل بدون خشاب به پاسگاه تحویل و مطابق گزارش انتظامی خشاب آن با 12 تیر مربوط توسط مامورین پیدا و افشانه و بیسیم مطابق صورتجلسه به عنوان تخریب در آتشسوزی اعلام گردید با تنظیم صورتجلسه و گزارش به دادسرای عمومی پرونده در خصوص ضاربین و حملهکنندگان به متهم و تخریبکنندگان خودرو نیروی انتظامی تشکیل و در شعبه دوم بازپرسی دادسرای عمومی ع. مطرح و با شکایت اولیاءدم و وکلای آنان از متهم این پرونده به شرح برگ 225 در مورخ 1391/02/12 تحقیقات صورت گرفته و پس از تفهیم اتهام به اتهام قتل عمدی قرار بازداشت موقت صادر که با اعتراض انجام شده مورد مخالفت دادستان قرار گرفته و در نهایت به شرح برگ 230 تبدیل به وثیقه گردید و در تاریخ 1391/02/21 با این استدلال که عمل متهم یاد شده در اجرای دستور مرجع قضایی و در مقام ضابط نبوده بلکه در حین خدمت و انجام امور انتظامی بوده پرونده با قرار عدم صلاحیت به دادسرای نظامی استان گ. ارسال و به شعبه اول بازپرسی ارجاع میگردد در مورخ 1391/01/29 شکایتی توسط اولیاءدم در دادسرای نظامی گ. مطرح که در همان روز به بازرسی انتظامی استان جهت بررسی، تحقیقات و اعلام نتیجه ارسال که با وصول نتیجه در مورخ 1391/02/21 به شرح صفحات 358 الی 362 هر دو پرونده جهت رسیدگی یکجا الصاق گردیده و با تحقیقات انجام شده از متهم در بازپرسی قرار بازداشت موقت به اتهام تیراندازی برخلاف مقررات منجر به قتل در مورخ 1391/02/30 صادر که مورد موافقت دادستان محترم قرار نگرفته و وثیقه صادره از سوی دادسرای عمومی را کافی دانسته و با انجام تحقیقات بیشتر و اخذ اظهارات گواهان در مورخ 1391/03/25 قرار وثیقه به بازداشت موقت تشدید که مورد تایید قرار گرفت متعاقب آن اقداماتی در جهت اخذ نظریات پزشکی قانونی، اداره تشخیص هویت، تحقیق و معاینه و محل و بازسازی صحنه جرم و اقدامات تحقیقی دیگر از طریق بازپرسی انجام و با تکمیل تحقیقات در مورخ 1391/07/25 قرار مجرمیت به اتهام تیراندازی برخلاف مقررات منجر به قتل مرحوم ب. الف. در حین خدمت صادر و طی کیفرخواست مورخ 1391/08/21 به دادگاه ارسال که در شعبه اول دادگاه نظامی یک استان گ. مطرح و پس از انجام دادرسی قتل را غیرعمد تشخیص و به موجب دادنامه شماره --- مورخ 1391/11/15 دادگاه نامبرده را به اتهام تیراندازی برخلاف ضوابط و مقررات منجر به قتل غیرعمد علاوه بر جبران خسارت وارده به پرداخت بهای تیرهای شلیک شده به دو سال حبس تعزیری محکوم و رای بر برائت به اتهام قتل عمدی صادر گردید با اعتراض انجام شده نسبت به دادنامه مورد اشاره پرونده در شعبه --- دیوان عالی کشور مورد رسیدگی قرار گرفته و به موجب دادنامه شماره --- مورخ 1392/11/20 اعلام گردید: « به لحاظ این که کلیه قرائن احصایی در دادنامه از حد قرینه تجاوز نکرده و موجب علم متعارف نمیباشد قابل ابرام نیست و از محتویات پرونده مستفاد میگردد که تحمل انطباق مورد با لوث را خواهد داشت و میتواند زمینهساز ظن نوعی گردد» و با نقض دادنامه بدوی جهت رسیدگی به شعبه همعرض محول میگردد که پس از طی تشریفات به سازمان قضایی نیروهای مسلح مازندران ارسال و به این شعبه ارجاع گردید. دادگاه با تشکیل جلسات و استماع اظهارات و دفاعیات متهم و نمایندگان حقوقی انتظامی و اظهارات و ادعای اولیاءدم و وکلای آنان و استماع اظهارات گواهان به جهت این که با تحقیقات انجام شده به نتیجه قطعی در مورد عمدی یا غیرعمدی بودن قتل با شرح عنوان شده در متن قرار نرسیده لذا با استعانت از رای شعبه --- دیوان عالی کشور قرار قسامه صادر و مطابق صورتجلسه مورخ 1393/08/27 تعداد پنجاه نفر از بستگان اولیاءدم در شعبه حضور یافته و به موضوع عمدی بودن قتل نسبت به مرحوم الف. توسط متهم غ. م. گواهی دادهاند با اخذ آخرین دفاع در آخرین جلسه، رای صادره از دادگاه عمومی ع. ارائه که در صفحات 1168 و 1169 ضمیمه پرونده گردید، بر اساس مفاد دادنامه مورد اشاره تعداد 6 نفر از افرادی که سوگند یاد نمودند در پرونده دادسرا و دادگاه عمومی ع. به اتهامات مشارکت در تمرد نسبت به مامورین انتظامی در حین انجام وظیفه و ایراد ضرب و جرح عمدی بدنی، اخلال در نظم و آسایش عمومی و تخریب خودروی نیروی انتظامی و تجهیزات مربوط تحت تعقیب بوده که در نهایت به موجب دادنامه صادره تعدادی از آنان محکومیت نیز حاصل نمودهاند لذا قسامه آنان مطابق تصمیم مورخ 1394/02/14 فاقد اعتبار اعلام و افراد دیگری جایگزین آنان در جلسه مورخ 1394/03/25 به شرح صفحات 1222 الی 1228 بر عمدی بودن قتل توسط متهم سوگند یاد نمودهاند اما اظهارات و ادعای اولیاءدم و وکلای آنان و دفاعیات متهم و نمایندگان حقوقی انتظامی و اظهارات گواهان و نظریات کارشناسان سلاح و مهمات و هیات کارشناسان سلاح بدین شرح میباشد.: احد از اولیاءدم در مورخ 1391/02/19 به شرح تحقیقات انجام شده در صفحات 291 الی 294 اظهار داشت تحقیقات انجام شده از طرف نیروی انتظامی را قبول نداریم چرا که یکی از مامورین همین پرونده مرتکب قتل عمدی گردیده و احتمال این که بخواهند جانب مامور را داشته باشند وجود دارد و نظریه کارشناسی اعضای نیروی انتظامی نیز مورد قبول نمیباشد چرا که آنان نظر دادهاند تیر از پآیین به بالا بوده در حالی که اصلا چنین نبود و تیر را مامور مستقیم به پیشانی مقتول زدهاند، ما دو نفر شاهد به نامهای آقایان م. د. و ع. د. که ساکنین ب. میباشند و تقاضای تحقیق از آنان را نمودهاند هر یک از اولیاءدم به شرح صفحات 455 الی 460 قتل را عمدی اعلام و تقاضای قصاص را نمودهاند و اظهار داشتهاند مرحوم همسر داشته ولی فرزند ندارد پدرش در قید حیات نمیباشد مادر دارد و دو برادر و سه خواهر بزرگتر از خود دارد. از ع. د. به عنوان گواه تعرفه شده از سوی اولیاءدم در مورخ 1391/02/20 در صفحات 315 الی 317 در دادسرای عمومی و 345 در نیروی انتظامی و 410 در دادسرای نظامی تحقیقات صورت گرفته اظهار داشتهاند: من داشتم نماز ظهر را میخواندم که از بیرون سر و صدا شنیدم بالای ایوان خانه آمدم ا. (متهم) با ب. (مرحوم) جر و بحث میکردند که موتور را بده از ایوان پآیین آمدم دیدم که ا. به ب. یک سیلی زد موقع سیلی زدن بین آنها موتور بود من داشتم میآمدم که ب. از او جدا شد و بعد ا. اسلحه را درآورد و به سمت او نشانه گرفت و گفت که موتور را بده و ب. گفت که موتورم خراب است و نمیدهم بعد ا. اسلحه را همینطور نگه داشت و گفت موتور را بده و ب. فکر نمیکرد که بزند و به او گفت اگر میتوانی بزن و ب. دستهای خود را به پآیین انداخت و عادی ایستاد و دستش آویزان و سر او به طرف ا. بود، بعد مامور یکدفعه به سر او شلیک کرد البته مامور گفت اگر موتورت را ندهی میزنم، بعد ب. افتاد رو به شکم و صورت افتاد، من رفتم سرش را گرفتم و دیدم خون میآید البته اول فکر کردم شلیک هوایی بود یا گلوله مشقی بود و یا باد گلوله به ب. خورد بعد که دیدم خون میآید ترسیدم و شوکه شدم، نزدیک ب. شدم او را بغل کنم، مامور به طرف من اسلحه کشید و من ترسیدم و دستهای خود را بالا بردم و در این فاصله از دیوار به خانه ب. رفتم تا به خانواده او خبر بدهم که دیدم مادرش از کوچه آن طرف صدای اسلحه را شنید خودش به آنجا رفت، بعد من به 115 زنگ زدم و دوباره به آن جا آمدم، ماشین 206 از اهالی رسید ب. را سوار کردیم و سر ب. را در بغل داشته و به بیمارستان رفتم بدنش درشت بود به زور جا شده بود دوبار حداقل درب را باز و بسته کردیم تا جایش دادیم زجر میکشید و با دستهای خود به بدنش چنگ میکشید. در آن لحظه افسر (متهم) و سرباز بودند، در لحظه صحبت با ب. توسط افسر سرباز کنار ماشین ایستاده بود و دستهای او در بغل او بود و حتی باتوم را درنیاورده بود و به افسر گفت قربان ول کن، موتور خراب است و بعد از شلیک متوجه نشدم که سرباز چکار کرد، چون من شوکه شده بودم و فقط ب. را نگاه میکردم. قبل از من یک نفر م. د. در آنجا بود و به جز او کس دیگری نبود، من دست مامور گاز اشکآور ندیدم و قبل آن را نمیدانم، ب. به او حمله نکرد و یا درگیر نشد، بعد از شلیک مردم جمع شدند، با هم یقه به یقه نشده و فحاشی به یکدیگر نکردند، بعد که مامور سیلی زد ب. موتور را روی جک گذاشت و کمی فاصله گرفت و بعد مامور شلیک کرد و حدود 1/5 متر بین آنها فاصله بود که میخواست بزند گارد گرفت و گفت که نمیتوانی بزنی، ب. یک قدم جلو آمد و بعد زد، بحث آنها نمیدانم چقدر طول کشید من مطمئن هستم که او شلیک دیگری نکرد، فقط یک تیر را شلیک نمود و در سوال آیا بعد از اصابت تیر به ب. تیر دیگری شلیک کرد یا خیر بیان داشت من به صورت دقیق متوجه نشدم و من در یک فاصله توام با ترس به خانه ب. رفتم و اینکه زمانی که به صحنه رفتید متهم مجروح بوده و از او خون میآمد یا خیر اظهار داشت مامور سالم بود و اصلا مجروح نبود و از او خون نمیآمد و هیچ زخمی نداشت و حتی زمانی که روی من اسلحه کشیدند دقیق صورت او را ندیدم، سالم بود و در صفحه 344 در جلسه دادگاه اظهار داشت من اصلا سلاح سرد مانند چاقو ندیدم و هیچ چاقویی نبود و در صحنه غیر از خودم کسی را ندیدم، من در حدود فاصله 5 تا 6 متری مامور بودم. در مورخ 1391/11/09 در صفحه 745 در جلسه دادگاه اظهار داشت زمانی که اسلحه را درآورده و روبروی ب. بود 3 متر فاصله داشت و وقتی اسلحه را به طرف وی گرفت ب. یک قدم جلوتر آمد و درحالی که دستهایش آویزان بود و سرش را پآیین آورد و گفت نمیتوانی مرا بزنی و مامور پس از شلیک به سمت ماشین خود رفت میخواست سوار شود که نشد و به سوی ب. برگشت، در لحظه تیراندازی فاصله من با مامور 7 الی 8 متر بود من در مورد مشاجره آنان بحثی نشنیدم، دست ب. چیزی نبود و فاصله منزل تا محل حادثه 30 متر بوده است. آقای م. د. دیگر گواه تعرفه شده توسط اولیاءدم در مورخ 1391/02/14 در بازرسی انتظامی شهرستان ع. در صفحه 342 و در تحقیقات دادسرا در صفحه 413 در تاریخ 1391/03/07 اظهار داشت: ب. (مرحوم) پسرعموی ناتنی من میباشد ب. (مرحوم) داشت موتورش را پیاده به تعمیرگاه میبرد من هم پشت سرش داشتم میرفتم من با ب. تقریبا 20 متر فاصله داشتم از جلوی ما ماشین پلیس آمد و کنار ب. نگه داشت و از ب. پرسید اسمت چیه؟ ب. گفت ب. الف.، باز پرسید بچه کدام محلی؟ گفت همین روستا هستم، منزلتان کجاست؟ که جواب داد همین طرفها جایی است و حرکت کرد بعد سرهنگ (متهم) با سرباز پیاده شدند و رفتند طرف ب.، سرهنگ به ب. گفت ایست کن، موتور را کنار جاده گذاشت، سرهنگ به ب. گفت موتور را بده، ب. گفت موتور خراب است دارم میبرم تعمیرگاه، لازمش دارم و نمیدهم، سرهنگ اصرار کرد ولی ب. نداد، سرهنگ اشکآورش را تکان داد و گرفت به سمت ب. گفت موتور را بده، گفت نمیدهم، ب. با دست راست اشکآور را گرفت و با دست چپ سرهنگ را از خودش دور کرد، من نگاهی به اطراف انداختم کسی را پیدا کنم که این دو نفر را از همدیگر جدا کند کسی نبود تا برگشتم به سمت ب. دیدم سرهنگ اسلحهاش را درآورد و گرفت به سمت ب. و گفت میزنم. موتور را بده، ب. گفت بزن، اگر بزنی از اینجا سالم بیرون نمیروی و یک قدم آمد سمت سرهنگ و دستش را باز کرد و گارد گرفت و سرهنگ بی برو برگرد شلیک کرد و ب. افتاد، من از دیدن این صحنه شوکه شدم و فقط داد میزدم تا این که مردم جمع شدند و من گوشه نشسته بودم و گریه میکردم و یکی آمد مرا به خانه برد، من در فاصله نزدیکی بودم و هیچگونه چاقو یا سلاح سرد ندیدم و نوشتهای مکتوب از گواه فوق توسط احد از وکلای اولیاءدم به شرح صفحه 391 ارائه گردید اظهار داشت فاصله من با ب. 10 الی 20 متر بود من به ب. گفتم که ماشین پلیس رفت داخل روستا، برگرد، ب. گفت که با موتور پیاده کاری ندارند من موتور را در تعمیرگاه میگذارم و برمیگردم و ضمن بیان موارد گفته شده در تحقیقات دادسرا اضافه نمود که طبق گفته شاهد دیگر آقای ع. د. در این بین گویا سرهنگ یک سیلی به ب. زده است من این صحنه را ندیدهام، دیدم سرهنگ اسلحه را درآورده و هنوز بالا نیاورده مسلح کرده و به سمت ب. گرفت و گفت میزنم و موتور را بده و بعد از این که ب. دستهایش را باز کرد سرهنگ شلیک کرد و به سر ب. زد من فقط دیدم مامور اشکآور را درآورد، ب. او را هل داد و دیگر هیچ ندیدم که ب. به مامور دست بزند یا قصد گرفتن اسلحه را داشته باشد، مامور عمدا بدون هیچگونه درگیری با ب. شلیک کرد. من در زمان شلیک در فاصله 2 الی 2/5 متری ناظر بودم. در جلسه دادگاه در صفحه 747 اظهار داشت آقای م. و سرباز به سمت ب. رفتند بعد آقای م. به ب. گفت موتور را بده و از سمت راست فرمان (موتور) را گرفت و به سمت خودش کشید که موتور را از وی بگیرد، ب. مقاومت کرد و موتور را نداد و بعد از این که ب. دستش را آویزان کرده بود سینهاش را جلو گرفته بود و گفت بزن و ایشان هم شلیک کرد و من 2 الی 3 متر فاصله داشتم و دقیقا دو تیر شلیک کرد اولی را به سر ب. زد و دومی را صدایش شنیدم و نمیدانم به کجا زد در پاسخ سوال بر اینکه پیش از اینکه اطراف خود را نگاه کردید آیا فرد دیگری بوده یا خیر بیان داشت بنده کسی را ندیدم. سرباز س. که در معیت متهم بوده و حضور وی در لحظه وقوع حادثه یقین و قطعی است و وی و متهم م. به عنوان محکومله در پرونده دادگاه عمومی ع. محسوب و رای به نفع آنان جهت اخذ دیه صادر گردیده و در ابتدا به تاریخ 1391/01/26 به عنوان شاکی در نیروی انتظامی از وی تحقیق صورت گرفته اظهار داشت به اتفاق ستوان یکم م. برای گشتزنی به روستای ب. رفته که با یک دستگاه موتورسیکلت روبرو شدیم زمانی که درگیری شروع شد مرا هم مورد ضرب و شتم قرار دادند، در صفحه 97 از وی به عنوان گواه تحقیق که اظهار داشتهاند در حال گشتزنی به ب. الف. برخورد کردیم و چون موتور سیکلت وی بدون پلاک بود و وی سابقه شرارت، سرقت و حکم جلب داشت که وی را به آرامی متوقف و با کمال آرامش از وی مدارک خواسته و متهم (مرحوم) با یک قبضه کارد کمری حملهور شده، ستوان م. از افشانه استفاده ولی عمل نکرد که ستوان م. جهت حفظ جان خود و بنده و اموال سازمان اقدام به تیراندازی یک تیر مشقی و یک تیر جنگی به صورت هوایی نموده ولی متهم کماکان با فحاشی به سمت ما حمله کرد و ستوان م. همچنان وی را به آرامش دعوت کرد که متهم ناگاه یقه ستوان م. را گرفته و با چاقو که در دست داشت یک ضربه به زیر گلوی ستوان م. زد و بنده وقتی صدای آخ ستوان م. را شنیدم ترسیدم، که در این کش و قوس و درگیری صدای یک تیر دیگر شنیدم که تیر به پیشانی متهم برخورد کرد و ستوان م. به حفظ جان مصدوم قصد انتقال وی به بیمارستان را داشته که با ممانعت اهالی مواجه شدیم و اهالی محل متهم را به بیمارستان منتقل و اقدام به درگیری و ضرب و شتم بنده و ستوان م. با چوب و چماق نموده و خلع سلاح کردند، برای خلاصی از معرکه و حفظ جان و اموال سازمانی قصد ترک محل حادثه را داشته که وقتی داخل خودرو نشستیم سوئیچ خودرو را از روی آن برداشته بودند ما درخواست نیروی کمکی کردیم و من به سمت پاسگاه حرکت کردم ولی ستوان م. را همچنان مورد ضرب و شتم قرار میدادند و ایشان زیر دست و پای اهالی بود که از سر و صورت ایشان خون جاری بود بعد از اینکه جناب تجری رئیس پاسگاه م. را از معرکه نجات داده و به بیمارستان رساند متوجه شدم که دهیار روستا آقای آ. کلید خودرو را به رئیس پاسگاه در داخل پاسگاه تحویل داده و جناب تجری به ایشان سر و صدا کرد که چرا کلید را برداشتی و اگر کلید را نمیگرفتید ما میتوانستیم محل را ترک کنیم و در صفحه 164 پرونده در سئوال مطرح شده بر اینکه چه کسی سوئیچ خودرو سازمانی پاسگاه را از روی آن برداشته بودند پاسخ داد ندیدم، متوجه نشدم. وی در تحقیقات دادسرای عمومی در صفحه 225 علاوه بر موارد فوق اظهار داشت که (مرحوم) به سمت ستوان م. حمله نمود و در حال نزدیک شدن به وی بود که آقای م. دو تیر هوایی جهت اخطار شلیک که وی توجه نکرد و کارد را زیر گلوی م. گرفته و در حال خلع سلاح نمودن وی بوده که میگفت اسلحه را بیندازد وگرنه میکشمت که ستوان م. تعداد یک تیر دیگر به صورت هوایی شلیک نموده اما از آنجا که متهم اعمال و حرکات غیرمتعارف داشت و با ستوان م. گلاویز شده بود گلوله شلیک شده با توجه به اینکه قدش بلندتر بوده به سر وی اصابت کرد و بلافاصله ستوان م. کارد را از دست وی خارج نموده و تعداد زیادی از بستگان و اقوام ب. الف. به سر ما ریختند و میگفتند شما را میکشیم و جنازه را به پاسگاه تحویل میدهیم و اقدام به ریختن بنزین بر روی ماشین پاسگاه نموده و آتش زدند. سرباز یاد شده فوق در اولین مرحله تحقیقات دادسرای نظامی استان گلستان در مورخ 1391/03/03 نزد بازپرس به شرح صفحات 400 الی 403 بیان داشت ستوان م. از متهم (مرحوم) مدارک خواست، گفت ندارم و شروع به فحاشی کرد میخواستیم موتورش را سوار ماشین سازمانی کنیم که جلوگیری کرد و ستوان م. اشکآور را درآورد و به طرف وی گرفت عمل نکرد، متهم از پشت خود چاقو درآورد و شروع به فحاشی کرد، ستوان م. دو تیر هوایی شلیک کرد که متهم بترسد ولی نترسید و با ستوان م. دست به یقه شدهاند که همدیگر را میزدند و چاقو را به زیر گردن م. گرفت و میخواست او را خلع سلاح کند و در همان زمان چاقو را به گردن م. فشار داد که ناگهان صدای تیر شنیدهام که متهم نقش زمین شد و م. تعجب کرد و متهم را تکان داد و میگفت جناب الف. چی شده که بستگان و فامیلهای وی به سر ما ریختند و من رفتم به طرف ماشین بیسیم بزنم که آنها آمدند و بیسیم را از داخل ماشین برداشتند. دو تیر اول در فاصله 2 متری شلیک شده بود و بعد به همدیگر چسبیده بودند که با فاصله نزدیک شلیک شد ب. الف. سعی داشت اسلحه را از او بگیرد و با دست خود گرفته بود تیر ناخواسته شلیک شد و دقیق ندیدم چگونه به سر او اصابت کرد و در آن زمان فقط من و ستوان م. و مقتول بودیم و ستوان م. چاقو را گرفته و داخل ماشین سازمانی گذاشته بود و در موقع آتشسوزی ماشین، چاقو کمی سیاه شده بود. وی در مرحله دوم تحقیقات بازپرسی در مورخ 1391/03/23 به شرح صفحات 431 الی 433 ضمن بیان مقدمات پیشگفته مبنی بر برخورد با مرحوم الف.، فاقد پلاک بودن موتور، درخواست مدارک و نداشتن مدارک اظهار داشت. ما برای سوار کردن موتور به ماشین جلو رفته که وی (مرحوم) جلوگیری کرد ستوان م. افشانه را درآورد و عمل نکرد و ب. الف. چاقو را از پشت کمر خود درآورد طرف ستوان م. گرفت ستوان م. گفت چاقو را بینداز که او گوش نکرد، ستوان م. اسلحه خود را درآورد و جهت حفظ جان خود شلیک کرد که به پیشانی مقتول اصابت کرد و مقتول به زمین افتاد و ستوان م. چاقو را از دست او گرفت و داخل ماشین گذاشت و در سوال بازپرس بر اینکه آیا ابتدا ستوان م. دو تیر هوایی شلیک کرده بود یا خیر، پاسخ داد خیر. همان یک تیر را شلیک کرد که به سر مقتول اصابت کرد و در پاسخ سوال دیگر بر اینکه آیا متوفی با ستوان م. درگیر و گلاویز شده و قصد گرفتن اسلحهاش را داشت یا خیر، اظهار داشت خیر کمی فاصله با همدیگر داشتهاند و علت تناقضگویی خود با جلسات قبلی بیان داشت، به خاطر جان ستوان م. دروغ گفته و اظهارات امروز من همه واقعیت و راست میباشد، از طریق پاسگاه انتظامی ق. تحت فشار بودم، ستوان ت. به من گفته بودند که بگویم با تیر سوم مقتول را زدهاند چون مقتول چاقو درآورده بود و ستوان م. کلت خود را درآورد و در طی چند دقیقه شلیک کرد، مقتول ایستاده و چاقو به طرف ستوان م. گرفته بود که تیر به وی اصابت کرد و از زمان متوقف کردن ایشان تا زمان اصابت گلوله حدود 5 تا 10 دقیقه طول کشید. متعاقب اظهارات اخیر اداره حقوقی انتظامی استان گلستان با ارسال صورتجلسه تنظیمی مورخ 1391/05/28 که در یگان تنظیم شده بود (با توجه به تاریخ ارسال نامه اشتباها 1391/05/28 ذکر شد) و نامه بازرسی انتظامی شهرستان ع. که طی گزارش مورخ 13 ص 1391/03/30 خطاب به دادستان دادسرای نظامی استان گلستان به شرح صفحه 482 اعلام داشت اظهارات سرباز س. در جلسه مورخ 1391/03/23 بازپرسی که با اظهارات قبلی وی مغایرت داشته مطابق مفاد صورتجلسه بر اساس تهدید اولیاءدم صورت گرفته و صورتجلسه در حضور پدر سرباز یاد شده، رئیس عقیدتی سیاسی، فرماندهی انتظامی شهرستان ع. و سرپرست بازرسی تنظیم شده و در آن جلسه اظهار داشتهاند که 3 نفر جوان با عینک دودی در هنگام رفتن به منزل جلوی مرا گرفته و تهدید نمودهاند در جلسه دادگاه باید عنوان نمایند که ستوان م. با اولین تیر ب. الف. را کشته و حتی در مورخ 1391/03/21 جلوی دادسرا ش. الف. برادر مرحوم و ع. دستمرد مرا تهدید نمودند که اگر نگوئید ستوان م. در اولین گلوله نشانه گرفت و ب. الف. او را اصلا اصابت چاقو قرار نداده تو را خواهیم کشت و به همین جهت چون میترسیدم جانم به خطر بیفتد قسم دروغ خوردم و مطالب را در آن جلسه غیرواقعی گفتم و اظهارات قبل از جلسه فوق صحیح میباشد. پس از وصول گزارش فوق و صورتجلسه، گواه یاد شده مجددا از طریق بازپرسی احضار و در تحقیقات مورخ 1391/04/11 در صفحات 496 و 497 اظهار داشت چون خانواده مقتول به خانه عمویم آمده بودند و از عمویم خواهش کرده بودند که من هر چه دیدم را بگویم در مورخ 1391/03/21 موقعی که به بازپرسی آمده بودم به من گفته بودند 1391/03/23 مراجعه نمایم، موقع خروج از دادسرا آقای ع. د. مرا صدا زد و گفت هر چه دیدی راستش را بگو و دو سه روز بعد چند نفری در موقع رفتن به مرخصی جلوی مرا گرفته و با چاقو تهدید کردند و گفتند اگر راستش را نگویی تو را میکشیم و در ادامه بیان داشتهاند هر آنچه در جلسه قبلی ( 1391/03/23 ) گفتهام را قبول دارم و وقتی مرحوم الف. به زمین افتاد دیدم زیر گردن ستوان م. خونی است و در تحقیقات مورخ 1391/07/02 بازپرسی به شرح صفحات 581 الی 584 نیز اظهار داشت پس از اینکه ب. الف. چاقو را از پشت خود درآورد به سمت ما گرفت، ستوان م. گفت چاقو را بینداز وگرنه تیراندازی میکنم که گوش نکرد و به سمت ما حملهور شد و زیر گلوی ستوان م. را خراش داد و وی اسلحه را مسلح و تیراندازی کرد که به پیشانی وی اصابت کرد، موتور او خاموش بود و به صورت پیاده هل میداد، موقعی که ب. الف. تیر خورد من دیدم زیر گلوی ستوان م. چاقو خورده است، تیر اول به پیشانی اصابت کرد و در سوال اینکه آیا گلاویز شده بودند یا خیر، بیان داشت خیر از فاصله حدود یک متری تیراندازی شد و موتور یک الی دو متر با مرحوم فاصله داشت. در سوال بازپرس بر اینکه ستوان م. به چه علت به سمت مرحوم الف. تیراندازی کرد بیان داشت به خاطر حمله کردن ب. الف. به سمت ستوان م. و در پاسخ سوال دیگر اینکه آیا ستوان م. در حالت دفاع و نجات خود با اسلحهاش تیراندازی کرد یا خیر، اظهار داشت قصد گرفتن اسلحه را نداشت و به سمت ستوان م. حمله نکرده بود تیر هوایی شلیک نشده بود و درگیری فیزیکی با هم پیدا نکرده بودند و به خاطر این شهادتها به م. تپه تبعید شدم. با ارسال پرونده به دادگاه سرباز یاد شده فوق در مرحله دادرسی مورخ 1391/11/09 در صفحات 749 الی 751 برخلاف اظهارات دادسرا بیان داشت جناب سروان دو تیر هوایی زده که چاقو را بیندازد ولی گوش نکرد و به سمت جناب سروان حمله کرد و زیر گلوی وی را ضربه زد و هنگامی که با هم درگیر شدند جناب سروان میخواست چاقویش را بگیرد و ب. هم میخواست اسلحهاش را بگیرد و تیر سوم شلیک شد که ب. به زمین افتاد و با همدیگر مشاجره داشته و بد و بیراه میگفتند، هیچ کس در آن لحظه غیر از من و مقتول و جناب سروان نبود و بعد از تیراندازی دیگران آمدند و ریختند سر ما و در پاسخ سوال که چرا در بازپرسی گفته بودید که مرا به م. انتقال و برایم اضافه خدمت زدند بیان داشت انتقالم به خاطر امنیت من بود و اضافه خدمت هم به خاطر نداشتن اسلحه بوده است. پس از صدور رای بدوی و نقض آن در دیوان عالی کشور و ارجاع پرونده به این شعبه سرباز یاد شده فوق اظهارات خود در مراحل قبل از بازپرسی و جلسه دادگاه بدوی را تکرار و تائید و اظهار داشت ستوان م. دو تیر شلیک کرد. ب. الف. حمله کرد که اسلحه را بگیرد ستوان م. با وی درگیر شدند و ایشان در حین درگیری شلیک کرده بودند که به الف. اصابت کرد، تیر سوم که شلیک شده بود به هم چسبیده بودند. تیر اول و دوم حدود یک متر تا 1/5 متر فاصله داشتند، تیرهای اول و دوم پشت سر هم و تیر سوم مقداری زمان برده بود نمیدانم چقدر طول کشید و حدود 2 دقیقه بعد از تیراندازی مردم آمدند و پس از رسیدن م. و ع. د. تیری شلیک نشده بود و در رابطه با مغایرت اظهارات در مراحل تحقیقات و در مورد علت انتقال به م. اظهار داشت چون اقوام اولیاءدم مرا تهدید کرده بودند یگان مرا به م. منتقل کردند و اضافه خدمت به خاطر تحویل نگرفتن اسلحه بود و بعد از اینکه به دادسرا آمده بودم صورت گرفته است. از متهم به شرح صفحه 131 پرونده به عنوان شاکی تحقیق که عین اظهارات سرباز س. که در مراحل اولیه بیان شده بود اظهار داشت به راکب موتور (مرحوم) گفتم مدارک را بده، گفت به شما چه ربطی دارد، بعد با چاقو قصد کشتن مرا داشت و میخواست شاهرگ مرا بزند گفت بچههای آگاهی نتوانستهاند کاری انجام دهند تو جلوی من سبز شدهای، وی را به آرامش دعوت کرده و گفتم مدارک را تحویل بدهید که استعلام بگیرم، با فحاشی ناموسی با چاقو زیر گردنم را با چاقو زد و قصد خلع سلاح مرا داشت چند بار با صدای بلند ایست دادم سپس دو تیر هوایی شلیک کردم و تیر سوم را که میخواستم به صورت هوایی بزنم ناگهان صورت خودش را جلو آورد و چون قدش نسبت به من بلندتر بود گلوله شلیک شده به دلیل حرکات غیرمتعارف به پیشانی وی برخورد نموده و بنده به هیچ عنوان قصد تیراندازی به سر وی را نداشتم. بلافاصله متهم مجروح را به سمت خودرو سازمانی هدایت و کارد را از ید وی خارج که در همین حین عدهای از بستگان وی اقدام به ضربه و شتم و خلع سلاح بنده کرده و تعدادی با ریختن بنزین ماشین را آتش کشیدند، اقدام بنده به منظور دفاع از جان خود و سرباز س. و جلوگیری از خلع سلاح سازمانی در چهارچوب قانون بکارگیری سلاح بوده و این موضوع را هیات کارشناسی قانون بکارگیری سلاح در راستای انجام ماموریت سازمانی وفق مقررات تشخیص داده است، حاضرم قسم یاد کنم که قصد زدن وی را نداشتهام فقط میخواستم از من دور شود چون قد وی از من بلندتر بوده و در حین گرفتن اسلحهام بود که تیر به پیشانی وی اصابت کرد، چون یقه به یقه بودیم کارد را زیر گلوی من گذاشت و قصد گرفتن اسلحه را داشت فاصله چندانی نداشتیم و با مشت به سر و صورت من میزد و روی من خم شده بود و قد وی بلندتر و قویتر از من بوده، هیچکس دیگری غیر از ایشان و من و سرباز س. در آن لحظه نبوده است، بعد از مصدوم شدن چاقو را گرفته داخل ماشین زیر صندلی گذاشتهام و در مورد چاقو حضور ذهن ندارم چه اندازه بوده، من مجروح شدم و مرا به بیمارستان بردند. اظهارات شاهدین را قبول ندارم چون از اقوام و خویشان هستند و سرباز س. و خانوادهاش را قبلا تهدید به مرگ کردند. جان خودم و سرباز در خطر بود که سلاح را به صورت بالا گرفته در حین درگیری و گرفتن سلاح یک تیر شلیک که از ناحیه سر مجروح شدند و در صفحه 495 اظهار داشت چاقو را از کمرش درآورده به سمت من حملهور شده و ضمن فحاشی و تهدید در حالی که به بنده نزدیک میشد به وی ایست دادم و دو تیر هوایی جهت اخطار شلیک کردم که به حملات خود ادامه داد و با من گلاویز و یقه به یقه شد، چاقو را زیر گلوی من گذاشت مرا زخمی و مجروح نمود که به شدت خون از زیر گلوی من میریخت و گفت تو را میکشم و در حالی که حالت طبیعی نداشت و چشمانش سرخ نموده و در لحظه گلاویز به صورت ناخودآگاه در حالی که دست وی به روی اسلحه بوده یک گلوله از اسلحه خارج و به سر وی اصابت نمود. در جلسه مورخ 1391/10/17 در جلسه دادگاه به شرح صفحات 654 الی 657 اظهار داشت قبول دارم که من تیراندازی کردم و در اثر تیراندازی من به قتل رسید ولی بنده قصد زدن وی را نداشتم و اتفاقی بوده است و با حمله وی من مرگ را در چشمان خود میدیدم و کاش من میمردم او زنده میماند تا من این همه زجر نکشم، اسلحه داخل دستم و مسلح بوده و در حال کشمکش بودیم میخواست اسلحه را بگیرد و خم شد روی من و یک مرتبه تیر در رفت و وی افتاد و با دست چپ خود دست راست مرا گرفت و دست دیگرش چاقو بود و من عمدا نزده و عمدا ماشه را نکشیدم و ناخودآگاه این اتفاق افتاد، نزدیک بود و کمتر از نیممتر فاصله داشتیم، دو تیر اول نمیدانم از چه فاصلهای شلیک شد، پشت موتور بود در (صفحه 888 ) جلسه دادرسی اظهار داشت زیر گلوی مرا زد و خون فواره کرده و تمام لباسهایم خونی شده بود، در موقع تیراندازی غیر از من و س. کسی نبود، یک نفر به نام د. و چند نفر دیگر بعدا آمدند و د. گفت شما زدی ایشان را کشتی و بعد با چوبدستی به پشت من زد و گیج شدم و افتادم، من در آن زمان حکم دستگیری مقتول را نداشتم و پوکههای تیرهای شلیک شده پیدا نشد و در اولین لحظه برخورد با مقتول ایشان سوار موتور بوده و موتور روشن و در حال خروج از روستا بودند. از آقایان 1 - ب. د. 2 - م. ب. 3 - م. ر. 4 - ع. د. 5 - ی. آ. که به اتهام مشارکت در تخریب خودرو و تمرد در مقابل مامورین دولت تحت تعقیب قرار گرفته بودند در رابطه با نحوه درگیری و تیراندازی هر یک مطالبی را در تحقیقات اولیه بیان نمودهاند. آقای ب. د. فرزند ع. در صفحه 11 اظهار داشت مامورین موتور ب. الف. را متوقف که ب. از موتور پیاده و موتور را روی جک گذاشت و روی مامورین چاقو کشید و مامور را از ناحیه فک و گردن مجروح نمود که مامور با استفاده از سلاح چند تیر شلیک که ب. الف. توجهی ننموده و مجددا قصد حمله را داشت، مامور به طرف وی شلیک که از ناحیه پیشانی مجروح و به روی زمین افتاد که عمویم به نام ع. د. و پدرم به نام ع. و... شروع به کتککاری مامورین نمودند و در صفحه 73 نیز در دادیاری دادسرای عمومی ع. اظهار داشت خودم دست ب. چاقو بزرگی را دیدم و ب. با چاقو به سمت ماموران حمله کرد و بعد از آنکه ب. چاقو را از غلاف خارج کرد مامور اسلحه درآورد که بنده حاضر بودم و بعد از آن ب. را به بیمارستان رساندند. آقای م. ب. فرزند د.ب. در صفحه 22 پرونده در تحقیقات انجام شده در انتظامی اظهار داشت در زمان حادثه بنده سر زمین مشغول کار بودم شب به خانه آمدم متوجه شدم که ب. الف. با مامورین درگیر شده و بر روی آنها چاقو کشیده و مامورین را با چاقو زده و مامورین هم از اسلحه استفاده نمودهاند ولی در صفحه 55 در تحقیقات دادسرا به این موضوع اشارهای ننمودهاند. آقای م. ر. فرزند شیخ م. نیز در تحقیقات اولیه در انتظامی به شرح صفحه 24 اظهار داشت ساعت حدود 3 بعدازظهر بود درب منزل بودم که ماشین گشت پاسگاه آمد دیدم مامور قصد بررسی موتورسیکلت ب. الف. را داشت ب. روی مامور چاقو کشید که یکدفعه شلوغ شد صدای تیر شنیدم آمدم جلوی ماشین دیدم ب. روی زمین افتاده است که جمعیت جمع شدند و به سمت مامور حمله کردیم ولی در تحقیقات دادسرا که در صفحات 76 و 77 صورت گرفته و صرفا به تفهیم اتهام و موضوع اتهام سوال گردید راجع به چگونگی تیراندازی و درگیری مطالبی بیان ننمودهاند. از دیگر افراد که به موضوع درگیری و مقاومت مرحوم و نحوه تیراندازی توسط متهم اشاره نمودند آقای ع. د. میباشد که به اتهام مقاومت در برابر مامورین و مشارکت در تخریب و ایراد صدمات بدنی در محاکم عمومی محکوم گردیدهاند. وی در صفحات 107 الی 110 در تحقیقات انجام شده در انتظامی اظهار داشت از سرکار به منزل رفتم مشغول خوردن چای بودم صدای تیر شنیدم بلافاصله با پای برهنه از خانه بیرون رفتم خودم را به محل (حادثه) رساندم دیدم ماشین پاسگاه ایستاده و مامور به نام جناب سروان م. کنار ماشین ایستاده و سلاح کلت در دست وی بود و ب. الف. روی زمین افتاده بود و تیرخورده و استفراغ کردند، سیلی به سمت راست م. زدم و متوجه چاقوخوردگی فک و گردن وی که خونریزی میکرد را دیدم که زن و مرد دور مامور جمع شدند و او هم یک تیر هوایی شلیک کرد من به طرف وی رفتم دستی که سلاح داشت را پیچاندم و سلاح کلت را از وی گرفتم دیدم خشاب نداشت و سلاح خالی بود و یک نفر سلاح را از من گرفت و دو بار صدای تیر شنیدم در رابطه با سوال علت درگیری مامور با ب. الف. در پاسخ اظهار داشتند گفتند که مامور از وی مدارک خواست و ب. چاقو کشیده و با هم درگیر شدند و مطالب فوق را در تحقیقات دادسرا در بازپرسی نیز در صفحات 117 و 118 نیز تکرار نمودهاند. آقای ی. آ. فرزند ی. در تحقیقات انتظامی در صفحات 141 و 163 اظهار داشت دقیق یاد ندارم چند تیر شلیک شد، حدود 15 دقیقه پس از حادثه به محل تیراندازی رفتم دیدم ب. روی زمین افتاده و ع. د. به طرف جناب م. حمله و کتککاری کرد به پلیس 110 زنگ زدم کسی جواب نداد با ماشین م. ت. به پاسگاه اطلاع دادم و در مسیر آمبولانس را دیدم، رفتم تا آقای م. را نجات دهم مردم مانع شدند و ایشان را میزدند تا اینکه فرمانده پاسگاه جناب سروان ت. را به پاسگاه رساندیم، بنده زمانی که به محل حادثه رسیدم دیدم زیر گلوی جناب م. چاقو خورده بود که در حال خونریزی بود و مردم که در محل بودند میگفتند که ب. زد و با م. درگیر شد و یقه به یقه شد که در این بین تیر خورده است و در تحقیقات انجام شده در دادسرای عمومی در صفحه 145 ضمن بیان موارد فوق اظهار داشتهاند من فقط یک خراش را از ناحیه فک (زیر فک) دیدم. خانم ز. ق. نیز به شرح تحقیقات انجام شده در دادسرای عمومی در صفحات 317 و 318 اظهار داشت من در پشت منزل خودم که سنگکاری شده بود داشتم بندکشی میکردم، ب. موتور خود را در حالی که در دست او بود فکر میکنم به تعمیرگاه میبرد، مامور از سمت مقابل او آمد که به هم رسیدند یکدفعه دیدم ب. را نگه داشت و مامور با او صحبت میکرد و من مشغول کار بودم دقیق جزئیات حرف آنها را نمیدانم فقط شنیدم که ب. میگفت من بچه این روستا هستم و من فکر میکنم مامورین ناآشنا هستند، مشغول کار شدم بعد صدای گلوله را شنیدم و بعد ب. به زمین افتاده، موقع جر و بحث نزدیک آنها نرفتم و در پاسخ سوال بر اینکه صدای چند تیر را شنیدید پاسخ داد اولین صدای تیر که آمد ب. افتاد و دومی صدای شلیک را فکر میکنم زمانی بود که ع. د. و بقیه به محل آمدند، خانه من کنار راه میباشد چون به حرف آنها توجه نکردم متوجه حرف آنها نشدم و در پاسخ سوال بر اینکه آیا دیدید که مامور با ب. درگیری فیزیکی داشته باشند بیان داشت من ندیدم دست روی (احتمالا حرکت دست) آنها را میدیدم فکر کردم مامور آدرس سوال میکند و به صورت دقیق نگاه نمیکردم و زمانی که شلیک شد نگاه کردم و دیدم و خیلی ترسیدم و مطمئن هستم فقط صدای دو گلوله را شنیدم. نظریه هیات کارشناسی ماده 5 آییننامه اجرایی تبصره بند 5 ماده 3 قانون بکارگیری سلاح به شرح صفحات 216 و 217 پرونده با شرح گردشکاری از حادثه تیراندازی انجام شده توسط متهم را مستند به ماده 1 و بندهای 1 و 4 و 7 ماده 3 قانون بکارگیری سلاح منطبق و وفق مقررات و رعایت این قانون تشخیص و از طریق بازرسی انتظامی شهرستان ع. به بازپرسی دادسرای عمومی اعلام نموده است. پلیس جنایی آگاهی انتظامی استان گ. به شرح صفحه 296 اعلام داشت کارشناس سلاحشناسی جنایی پلیس آگاهی استان در مورخ 1391/02/05 در سازمان پزشکی گرگان حاضر و اعلام داشت در بررسی از جسد ضایعه نامنظم ستارهای شکل به اقطار تقریبی 5 سانتیمتر در 10 سانتیمتر در ناحیه سمت چپ پیشانی (استخوان پیشیانی آهیانه چپ) مشاهده گردید که محل ورود گلوله میباشد مرمی پس از ورود و ایجاد آسیب به مغز به سمت پشت سر طی مسیر نموده لکن از سر خارج نگرفته و مسیر عبور گلوله (مرمی) از جلو به عقب و از بالا به پآیین و به صورت تقریبا مستقیم میباشد و به لحاظ چند روز بستری بودن متوفی در بیمارستان نمیتوان فاصله دقیق تیراندازی را در حال حاضر تعیین نمود و در نظریه تکمیلی به شرح صفحه 511 در استعلام بازپرس اعلام شد در مورخ 1391/04/13 از موارد بازسازی شده در محل حادثه با توجه به موارد بازسازی شده و نظریههای قبلی فاصله تیراندازی نیز از یک متر و کمتر از سه متر میباشد. مرکز تشخیص هویت پلیس آگاهی ناجا در رابطه با استعلام بازپرس دادسرای نظامی استان گلستان به شرح صفحات 574 و 575 اعلام نظر نمود. با توجه به فاصله زمانی وقوع حادثه (مورخ 1391/01/25 ) و فوت متوفی (در تاریخ 1391/02/04 ) و انجام اقدامات درمانی بیمارستانی، آثار و ضایعات اولیه ایجاد شده دچار تغییراتی شده و با عنایت به عدم تهیه فیلم و عکس از ضایعات اولیه ایجاد شده (با وجود دستور مقام قضایی در مورخ 1391/01/30 ) اظهارنظر در خصوص فاصله دقیق تیراندازی مقدور نگردید و مسیر گلوله در داخل جمجمه متوفی از بالا به پآیین بوده که با اظهارات متهم در بازسازی صحنه وقوع حادثه بر اینکه تیر به صورت هوایی شلیک صورت گرفته منطبق نمیباشد و در مورد چاقو مقداری مواد پلاستیکی سوخته شده به صورت آبشدگی الیاف پلاستیکی سوخته و ذوب شده بر رویی تیغه چاقو قابل مشاهده بوده به نظر میرسد چاقو در مجاورت حرارت و ریزش الیاف پلاستیکی سوخته و ذوب شده بر روی آن قرار گرفته باشد. در نظریه پزشکی قانونی در صفحات 297 و 529 اعلام شد: در معاینه ظاهری جسد در سر و صورت تورم و کبودی اطراف چشم راست مشهود است، کبودی همراه با سائیدگی پیشانی مشهود است، سائیدگی گونه خارجی چشم چپ و سمت چپ صورت مشهود است، هماتوم پشت گوش چپ مشهود است، جراحت بخیه شده ستارهای شکل در جلوی سر در قسمت پیشانی آهیانهای چپ مشهود است در همین ناحیه کرانیوتومی (برداشتن جمجمه = اقدامات بیمارستانی) انجام شده و زخم ورود گلوله میباشد. در گردن سائیدگی سمت چپ گردن مشهود است، در قدام و خلف تنه سائیدگی قسمت فوقانی قدامی و چپ قفسه سینه مشهود است، در اندام فوقانی خراشیدگی خلف دست چپ مشهود است، کبودی بازوی چپ مشهود است، تاول انگشت اول و دوم دست چپ مشهود است، محل تزریق بیمارستانی چین آرنج چپ و مچ دست چپ و چین آرنج راست مشهود است، در اندام تحتانی محل تزریق بیمارستانی روی پای راست و پای چپ مشهود است، در کالبد شکافی انجام شده خونمردگی وسیع زیر پوست سر و روی استخوان جمجمه در سمت چپ و خلف سر مشهود است، خراشیدگی جمجمه روی استخوان پیشانی در سمت چپ مشهود است در همین محل کرانیوتومی (اقدامات بیمارستانی) مشهود است، شکستگی در ناحیه گیجگاهی چپ و راست مشهود است و خردشدگی استخوان آهیانه چپ مشهود است، لهشدگی وسیع بافت مغز در سمت چپ مشهود است، زخم خروجی گلوله در ناحیه سر مشهود نمیباشد در گرافهای انجام شده مرمی در خلف سر مشهود بود و علت فوت خردشدگی جمجمه و عوارض ناشی از آن تعیین گردید. در پاسخ استعلام بازپرس اعلام گردید با توجه به دستکاری محل ورود گلوله حین اقدامات بیمارستانی بررسی وجود آثار سوختگی قابل ارزیابی نبوده است و عدم خروج از ناحیه پس سر بسته به نوع گلوله و ناحیه شلیک و نوع مهمات و نوع اسلحه قابل توجیه میباشد و سائیدگیهای اعلام شده در گردن و قفسه سینه و دستها ناشی از درگیری بوده و در زمان حیات ایجاد گردیده است و ناشی از انتقال به بیمارستان و اقدامات درمانی نمیباشد و تاولهای موجود در دست ناشی از تماس با جسم داغ میباشد. نمایندگان حقوقی انتظامی استان و ناجا آقایان ر. ح. ،آ. و الف. و وکلای اولیاءدم آقایان ر. و ب. لوایح متعددی در مراحل مختلف ارائه و دفاعیات در جلسات متعدد دادگاه نموده که مجموع آنها قریب به 200 برگ میباشد لذا جهت رفع گردشکار تفصیلی و اختصار آن به صفحات دفاعیات و ادعاها اکتفا میگردد بدین شرح که اظهارات و ادعای وکلای اولیاءدم در صفحات 237 الی 239 ، 363 ، 419 ، 700 الی 702 ، 707 الی 714 ، 733 الی 740 ، 753 الی 763 ، 764 الی 765 ، 852 الی 862 ، 890 الی 893 ، 852 الی 855 ، 923 الی 925 ، 1175 الی 1177 ، 1182 و 1185 الی 1190 و دفاعیات نمایندگان حقوقی از متهم در صفحات 371 الی 375 ، 481 الی 482 ، 488 ، 540 الی 548 ، 561 ، 566 ، 587 الی 591 ، 657 الی 659 ، 662 الی 675 ، 676 الی 682 ، 689 الی 697 ، 703 الی 704 ، 715 الی 725 ، 752 ، 761 الی 762 ، 894 الی 898 ، 970 الی 979 ، 996 الی 997 ، 1077 ، 1085 الی 1094 ، 1103 الی 1116 ، 1128 الی 1130 ، 1171 الی 1174 ، 1178 الی 1181 ، 1209 الی 1214 ، 1215 الی 1221 در موضوعات متعدد و مختلف پرونده به طور مفصل تشریح و بیان گردیده است. با شرح عنوان شده با توجه به اقدامات انجام شده در مراحل اولیه چنانچه در اولین لایحه وکیل اولیاءدم نیز به آن اشاره گردید جانبدارانه و خارج از بیطرفی و غیرحقوقی بوده و صرفنظر از اینکه مطابق استعلام انجام شده و پاسخ واصله به شرح صفحه 528 و رای دادگاه عمومی در صفحه 538 مقتول دارای سوابق کیفری بوده، نحوه اظهارات و ارائه مطالب توسط مسئول حقوقی انتظامی استان گلستان برخلاف اظهارات و دفاعیات نمایندگان حقوقی ناجا که موجه، مستند و حقوقی بوده طوری بیان گردیده که مرحوم را در زمان وقوع حادثه به خاطر نداشتن پلاک خودرو متوقف نموده و در نهایت منجر به جنایت در اثر عمل نابخردانه متهم گردیده در نگارش و محاوره مقتول را به عنوان متهم قلمداد نموده و اوصافی چون فرد شرور و سابقهدار و.... به کار برده و به نحوی اقدام گردیده که موجب حساسیت بیشتر موضوع تحریک احساسات، آزردگی و تالم روحیه و خاطر اولیاءدم گردیده است و نظریه هیات کارشناسان آییننامه تبصره بند 5 ماده 3 قانون بکارگیری سلاح نیز بدون دقت و بر مبنای غیرعلمی بوده، به نحوی که بیتدبیری متهم را موجه جلوه داده و عمل وی را منطبق با مقررات قانونی اعلام داشته است. در رابطه با چاقو مورد ادعای متهم و نمایندگان حقوقی که توسط مقتول به متهم حملهور شده و زیر گلوی وی را با چاقو مجروح نموده با توجه به این که متهم بلافاصله پس از تیراندازی توسط اهالی محل مورد و ضرب و جرح قرار گرفته از مجموع تحقیقات انجام شده و نظریات پزشکی قانونی و اظهارات مغایر گواهان نمیتوان یقین حاصل نمود که جرح وی از ناحیه گردن توسط مرحوم به وسیله چاقو بوده یا توسط بستگان و اهالی محل صورت گرفته است و در رابطه با چاقو بجا مانده از صحنه حادثه هر چند در نظریه کارشناسی پلیس جنایی ناجا به شرح صفحه 574 اعلام گردید مقداری مواد پلاستیکی سوخته شده و ذوب شده روی آن بیان گردید اما با توجه به نحوه سوختن خودرو انتظامی که تصویر آن در CD های پرونده توسط بازپرس در هنگام معاینه محل و بازسازی صحنه اخذ گردید طوری که غیر از قطعات فلزی تمام قسمتهای جلوئی خودرو سوخته و هیچ آثاری بجا نگذاشته و سالم ماندن چاقو به نحوی که فعلا همراه پرونده موجود میباشد جای تامل است. در رابطه با تعداد تیرهای شلیک شده توسط متهم اظهارات متهم و گواهان مغایرت داشته و منطبق با واقع نمیباشد به نحوی که متهم اظهار داشت دو تیر هوایی شلیک کرده و تیر سوم به مرحوم اصابت نموده در صورتی که گواهان تعرفه شده توسط اولیاءدم و افراد دیگری که در پرونده دادسرا و دادگاه عمومی تحت تعقیب قرار گرفتهاند اظهار داشته تیر اولی به مرحوم اصابت نموده و تیر دومی بعد از حضور تعدادی از اهالی و محاصره کردن متهم توسط وی شلیک گردید و اظهارات سرباز س. نیز در مراحل متعدد با هم تعارض داشته است. در رابطه با جرح وارده با چاقو به متهم با حملهور شدن با چاقو نیز توسط مرحوم افرادی که در دادسرای عمومی تحت تعقیب بودند به موضوع اشاره کردهاند. از طرفی در رابطه با حضور گواهان به نامهای م. و ع. د. با توجه به نحوه اظهارات احد از گواهان اولیاءدم که در آن لحظه کسی را ندیده و انکار متهم و سرباز س. بر عدم حضور دو نفر یاد شده در لحظه وقوع حادثه مورد تردید قرار گرفته است لذا دادگاه پس از استماع اظهارات و ادعای اولیاءدم و وکلای آنان و دفاعیات متهم و نمایندگان حقوقی انتظامی و اظهارات گواهان در مراحل مختلف ختم دادرسی را اعلام و به شرح زیر مبادرت به صدور رای کرده است: رای دادگاه در مورد اتهام ستوان یکم غ. م. فرزند ی. هر چند دادگاه با تشکیل جلسات متعدد، با استماع اظهارات و ادعاهای اولیاءدم و وکلای آنان و دفاعیات متهم و نمایندگان حقوقی و اظهارات گواهان به نتیجه قطعی از جهت عمد یا غیرعمد بودن قتل نرسید و در نهایت مورد را از موارد لوث با استعانت از رای دیوان عالی کشور دانسته و با توسل به آن اجرای قرار قسامه صادر و پنجاه نفر از بستگان اولیاءدم مبادرت به ایتان سوگند مبنی بر عمدی بودن قتل نمودهاند و در آخرین دفاع نیز به متهم قتل عمدی تفهیم گردید اما به لحاظ اینکه مبنای علم قسمخوردگان بر عمدی بودن قتل بنا به اظهارات خودشان بر اساس اظهارات آقایان م. و ع.د. از گواهان تعرفه شده اولیاءدم بیان گردیده و آقای م. د. از افرادی است که مطابق محتویات پرونده و مدارک ارائه شده از طریق دادسرا و دادگاه عمومی شهرستان ع. به اتهام مشارکت در تخریب خودروی نیروی انتظامی، ضرب و جرح عمدی نسبت به مامورین و اخلال در نظم عمومی تحت تعقیب قرار گرفته صرفنظر از برائت حاصل نمودن از اتهامات ذکر شده گفتههای وی متزلزل بوده و نمیتواند از بیطرفی خارج باشد همچنان که بر مبنای اظهارات نامبردگان که با اظهار دیگر گواه شاهد حادثه تعارض داشته و دادگاه نتوانسته به استناد اظهارات آنان به عنوان ادله استناد نماید، لذا به همین جهت آگاهی قسمخوردگان بر احتمال وقوع جنایت به صورت عمدی موجه نمیباشد بنابراین به استناد مواد 342 و 344 قانون مجازات اسلامی قسامه باطل اعلام و با احراز ارتکاب قتل توسط متهم، عمدی بودن آن با شرح گردشکار و جمیع اوراق و محتویات پرونده مورد شبهه قرار گرفته، مستندا به قاعده درا و ماده 120 قانون مجازات اسلامی دادگاه با صدور حکم بر برائت متهم از قتل عمدی، قتل را به لحاظ عدم رعایت نظامات و مقررات شبهعمدی تشخیص به استناد مواد 15 و 41 قانون مجازات جرایم نیروهای مسلح و ماده 616 قانون تعزیرات و مواد 27 ، 131 ، 448 ، 452 ، 462 و 488 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 با نحوه عمل ارتکابی متهم را مستحق تخفیف ندانسته، حکم به محکومیت وی به پرداخت یک فقره دیه کامل در حق اولیاءدم و سه سال حبس تعزیری و پرداخت بهای تیرهای شلیک شده در حق دولت و به عنوان تتمیم مجازات به منع اشتغال به خدمت در شهرستان ع. به مدت دو سال محکوم مینماید. رای صادره حضوری و ظرف بیست روز از تاریخ ابلاغ قابل تجدیدنظر در دیوان عالی کشور میباشد. از رای صادره اولیاءدم مرحوم ب. الف. با وکالت آقای ص. ر. با تقدیم لایحه در مهلت قانونی تقاضای تجدیدنظر کردهاند که پرونده از این حیث به دیوان عالی کشور ارسال گردیده و حسب الارجاع تحت نظر قرار دارد. نظریه دادیار دادسرای دیوان عالی کشور: با بررسی اوراق پرونده و گزارش جامع فوق ریاست محترم شعبه جناب جعفری، اولا استناد دادگاه به قاعده درء بی وجه است چرا که این قاعده در حدود جاری است نه در قصاص (الحدود تدرء بالشبهات) ثانیا در استناد قتل مذکور به متهم تردیدی نیست بحث در این است که آیا قتل عمدی بوده است یا غیر عمد، قرائن و امارات قویه ظنیّه قائمه عندالحاکم میگویند عمدیت قتل داخل در لوث است، و در صورت حصول لوث باید قسامه اجراء شود و حاکم مجاز نیست در منشا علم حالفین دخل و تصرف نماید. ثالثا به فرض اقرار و بیّنه و علم و لوث بر عمدیت در بین نباشد قاعده احلاف جاری است لولم یحصل اللّوث... فللمدعی احلاف المنکر یمینا واحدا (تحریرالوسیله ج 2 ص 528 مسئله 3 ) که رعایت نشده و بدون مراعات آن داخل نمودن قتل در شبه عمد محل اشکال است رابعا بدون مطالبه دیه از سوی اولیاءدم حکم به دیه وجاهت شرعی و قانونی ندارد، دادنامه درخور نقض است. هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل پس از قرائت گزارش آقای سیدحسین جعفری عضو ممیز و اوراق پرونده و نظریه کتبی آقای حاتمی دادیار دیوان عالی کشور مشاوره نموده چنین رای میدهند:
اولا: رای شماره --- - 1392/11/20 شعبه --- دیوان عالی کشور بر «احراز لوث از سوی دیوان عالی کشور» فاقد اساس است، چرا که «لوث» و احراز شرایط تحقق آن با دادگاه میباشد، و اقامه آن و یا مطالبه آن از متهم، طبق ماده 320 قانون مجازات اسلامی، باید توسط صاحب حق قصاص و یا دیه یا ولی و یا وکیل آنها، صورت گیرد. ثانیا: در پرونده حاضر ماده 317 قانون مذکور رعایت نشده است، چنانچه با توجه به نوع تفهیم و تحریر و بیان موضوع قسامه نیز، ضوابط ماده 329 ملحوظ دادگاه نبوده و صحیحا اجرا نگردیده است. ثالثا: معلوم نیست که علیرغم تذکرات نمایندگان نیروی انتظامی گ. و ناجا در عدم پذیرش قسامه معموله، و اصرار دادگاه بر انجام قسامه و تصریح بر مودای آن در اخذ آخرین دفاع و تفهیم اتهام «قتل عمدی» بر اساس آن؟!!! در آخرین جلسه رسیدگی، و عدم تشکیل جلسهای دیگر و ارائه و یا وجود دلیل معتبر، چگونه دادگاه محترم از نتیجه قانونی و شرعی قسامه، عدول کرده و ماده 344 قانون مجازات اسلامی را ملحوظ کردهاند؟!! و رابعا: نظر بر اینکه دادگاه اتهام «قتل شبهعمد» را به متهم تفهیم نکرده، قاعده مدعی و منکر را در اصدار حکم برائت متهم از اتهام قتل عمدی را رعایت ننموده است، و اساسا مطالبه دیه از سوی اولیاءدم انجام نشده است که دادگاه امکان لحوق حکم بر پرداخت آن را از سوی متهم داشته باشد. و خامسا: علی رغم استناد به ماده 41 قانون جرائم نیروهای مسلح، قانون مذکور صحیحا مورد حکم قرار نگرفته و مجازات حبس مغفولعنه واقع شده است. فلذا بر اساس موارد اعلامی و احصائی دادنامه معترضعنه غیر قابل ابرام تشخیص و استنادا به بند دوم از شق ب ماده 469 قانون آیین دادرسی کیفری و مواد 634 و 635 از قانون آیین دادرسی جرائم نیروهای مسلح، دادنامه معترضعنه نقض و رسیدگی مجدد و لحاظ نواقص اعلامی فوقالذکر، به همان دادگاه محترم صادرکننده رای منقوض ارجاع و محول میگردد.
رئیس و عضو معاون شعبه --- دیوان عالی کشور
سید حسین جعفری - محمد حمیدی پور