استناد به علم قاضی در صدور حکم محکومیت معاون در قتل عمدی

خلاصه متن: برای دسترسی به تمام قسمت‌ها، لطفاً وارد شوید یا ثبت‌نام کنید .

تاریخ دادنامه قطعی: 1395/03/12
شماره دادنامه قطعی: ---

پیام: چنانچه قتل عمدی از طریق قسامه اثبات شده باشد،صدور حکم محکومیت معاون جرم به استناد علم قاضی، فاقد وجاهت قانونی است.

رای شعبه دیوان عالی کشور

حسب محتویات پرونده و کیفرخواست مورخه 90/8/12 صادره از دادسرای عمومی و انقلاب اهواز افراد ذیل الذکر به شرح آتی تحت تعقیب کیفری قرارگرفته اند: 1 - س. الف. دایر بر قتل عمدی مرحوم م.ح. 17 ساله در اثرتیراندازی با اسلحه گرم، و شرکت در آدم ربایی 2 - م. الف. دایر بر معاونت در قتل عمدی از جهت تهیه سلاح و حضور در محل قتل و صدور دستور به متهم ردیف اول جهت ارتکاب قتل، و شرکت در آدم ربایی 3 - الف. الف. دایربرمعاونت در قتل عمدی و آدم ربایی ازجهت تحریک و در اختیار گذاشتن اتومبیل خود برای متهمین 4 - ح. الف. دایر بر معاونت در قتل عمدی و آدم ربایی از جهت همکاری و تسهیل در ارتکاب جرم با خارج نمودن مقتول از منزل ص 37 جلد 4 پرونده.اجمال قضیه ازاین قرار است که در تاریخ 86/5/7 در ابتدای روستای دربسه در کنار نهرآب درمسیر جاده اصلی اهواز - آبادان توسط عوامل پاسگاه انتظامی دارخوین جسد یک جوان که در اثر اصابت گلوله به ناحیه سر به قتل رسیده بود کشف و در همان ساعات اولیه نیز اولیاءدم مقتول شناسایی می‌شوند آقای خ. ح. با حضور در پاسگاه انتظامی جسد فرزندش به نام م.ح. را شناسایی نموده و اظهار می‌دارد که حدودا سه ماه قبل درمراسم عقد فرزندش درگیری به وجود آمد که در این درگیری آقای ولید الف. در اثر ضربه چاقو به قتل رسید که قاتل وی به نام توفیق ساعدی شناسایی و دستگیر شد لیکن با توجه به اینکه قتل در منزل آنها اتفاق افتاده بود خانواده الف. او را قاتل می دانستند و به همین علت علیه وی و فرزندش م. شکایت نموده و بارها نیزآنها را تهدید به قتل و آتش زدن منزل نمودند که قتل فرزندش متعاقب این تهدیدات بوده است و لذاعلیه آقایان خ.، ک.، ر.، الف.و م. الف. اعلام شکایت نموده و تقاضای رسیدگی به این موضوع را نموده است ص 6 و 7 جلد اول پس از احاله پرونده به اهواز با توجه به اهمیت موضوع، تحقیقات همه جانبه جهت شناسایی متهم یامتهمین صورت می‌گیرد و ازتعداد زیادی از مظنونین تحقیقات و بازجویی انجام می‌شود به گزارش مرجع انتظامی در حین تحقیقات از م. الف. در مورخه 88/11/20 نامبرده اعلام داشت شما س. الف. خواهرزاده ام رااحضار نمائید ایشان کلیه جزئیات قتل راتشریح خواهند کرد آقای س. الف. در بازجویی مرجع انتظامی (جلد 3 ص 100 ) و تحقیقات بازپرسی مورخه 88/11/21 و 88/12/10 صفحات (ص 103 و 174 جلد 3 ) صریحا به ارتکاب قتل اقرار نموده است و در جلسه بازسازی صحنه نیز چگونگی آن را توضیح داده است (ص 127 جلد 3 ) نامبرده در خصوص نحوه ارتکاب جنایت چنین عنوان میدارد که با پیشنهاد دایی خود به نام م. الف. اقدام به این عمل کرده است در آن روز ابتدا م. به او زنگ زد و بعدا با یک اتومبیل پژو سیاه رنگ به دنبال او آمد و با هم حرکت کردند در بین راه م. موضوع کشتن مسعود ح. را به او گفت وبا هم به سمت منزل مسعود رفتند با توجه به اینکه ایشان مسعود را می شناخت و با او ارتباط داشت تنها به سمت منزل مسعود رفت و م. در سر خیابان اصلی منتظر بود ایشان به مسعود گفت بیا با تو کاردارم که مسعود هم همراه او آمد و سوار اتومبیل شد اول م. در اتومبیل نبود و خود او (س.) رانندگی می کرد که م. کمی جلوتر ایستاده بود و سوار ماشین شد مسعود هم درصندلی عقب نشست مسعود م. را نمی شناخت و او به مسعود گفت که م. دایی او است با توجه به درخواست م. او به سمت جاده آبادان حرکت می کند دربین راه م. با اسلحه مسعود را تهدید می کند و نرسیده به دارخویی کنار جاده متوقف شد و مسعود را پیاده کرد که کنار پل کانال آب بود و مسعود را نزدیک آب بردند م. اسلحه کمری رابه او داد که ایشان هم ابتدا یک تیر به سر مسعود زد وقتی که مسعود به زمین افتاد یک تیر دیگر هم به او زد که ظاهرا به سر مسعود اصابت می کند سپس آنها جسد را در همان محل رها کرده و به سمت اهواز می آیند با توجه به اینکه اسلحه مال م. بود اسلحه را به او تحویل داده ودر برگشت خود م. رانندگی می کرده است متهم م. الف. در تحقیقات مورخه 88/11/26 در بازپرسی صحبت های س. را تایید و جریان قتل را توضیح می دهد ص 129 و 130 متهم ح. الف. در تحقیقات مورخه 88/3/11 بازپرسی اظهار نموده حدود یک هفته قبل از قتل مرحوم مسعود ح.، جلال الف. به منزل ما آمد و گفت می ترسم که او را بکشند و به گردن ما بیندازند و احتمال می داد که فامیل های خودش او را بکشند به علت قضیه قتل ولید الف. گفت که مسعود را جایی مخفی می کنیم تا خ. ی پدر مسعود خودش را معرفی کند و مشکل حل شود من گفتم از این کار می ترسم قرار شد که من وجلال به منزل مسعود برویم و من مسعود را تا سر جاده بیاورم صبح آن روز من در پایانه بار اهواز بودم مسعود را دیدم و به او گفتم که بعد ازظهر دنبال تو می آیم تا با هم برویم لباس بخریم بعد ازخوردن ناهار که در منزل خودم بودم رفتم درویشه منزل پدر جلال یعنی حاج ابراهیم که جلال آنجا بود من گفتم دارم به منزل مسعود میروم به سمت منزل مسعود حرکت کردم پیاده رفتم چون نزدیک بود درب منزل را زدم یک دختر کوچک جلوی درب آمد به او گفتم مسعود راصدا کن گفت مسعود حمام است به آن دختر گفتم سر جاده منتظر مسعود هستم که مسعود آمد با هم با اتومبیل کرایه به سمت پیچ خزامی رفتیم چون آنجا بازار لباس و دشداشه است جلال و الف. با یک اتومبیل پرشیا در پیچ خزامی ایستاده بودند و منتظر ما بودند من و مسعود کنار آنها رفتیم و مسعود با آنها سلام و علیک کرد و آنها را کاملا می شناخت با هم سوار اتومبیل شدیم من ومسعود عقب نشستیم یک نفر دیگر بود که راننده بود که او را نمی شناختم تا نبش بیمارستان سینا رسیدیم من گفتم کمی کار دارم و همان جا پیاده شدم و مسعود به همراه آنها رفت من به منزل خودم رفتم فردای آن روز من بار زدم و به تهران رفتم بعد از سه روز حمزه پسرعموی مسعود به من زنگ زد و گفت که مسعود گم شده است وقتی آمدم دیدم که فاتحه خوانی است من نمی دانم که ایشان چگونه کشته شد ص 454 و 455 جلیل الف. معروف به جلال اظهارات ح. الف. را تکذیب و انکار نموده است ص 459 الف. الف. فرزند خ. اظهار نموده در خصوص قتل مسعود من اطلاعی ندارم....ص 476 متعاقبا ح. الف. اظهار نموده در خصوص قتل مرحوم مسعود ح. اطلاعی ندارم و اعترافاتی که کرده ام برابراطلاعاتی بوده که من ازمحل کسب نمودم و اهالی محل می گفتند.... سوال: چه شد که کل جزئیات از جمله اینکه هنگامی که به درب منزل خ. رفتید مسعود حمام بود را گفتید ؟ جواب: من زمانی که ازتهران برگشتم و فهمیدم که مسعود کشته شده است به منزل خودشان رفتم واین حرفها را زده بودند ص 557 پزشکی قانونی علت فوت را متلاشی شدن بافت مغز و جمجمه متعاقب اصابت پرتابه فلزی (گلوله) تعیین و اعلام نموده مسیر شلیک گلوله شماره یک ازچپ به راست و از پآیین کمی متمایل به بالای سر و در فاصله بسیارنزدیک در حد چسبان و مسیر شلیک گلوله شماره 2 ازقسمت عقب به جلوی سر و از پآیین به بالا و چپ به راست بوده و فاصله شلیک در حد نزدیک می‌باشد ص 27 جلد اول.متعاقبا س. الف. طی لایحه مورخه 90/10/17 اعلام نموده متاسفانه دایی هایم به نام های الف. و م. الف. بر اثر فشارشکنجه مامورین آگاهی به دروغ اسم مرا به میان آوردند که بعدا هم نامبردگان اظهار داشتند که بر اثر فشار شکنجه بیش ازحد مامورین اسم تو را آوردند در صورتی که من قاتل نیستم وهیچگونه اطلاع ودخالت در قتل صورت گرفته ندارم و نداشته ام ص 218 جلد سوم. م. الف. در تحقیقات مورخه 89/12/7 اظهار داشته اتهامات راقبول ندارم من هیچ دخالتی در این قتل نداشتم نمی دانم چه کسی او رابه قتل رسانده است اظهاراتی را که در زمان بازداشتی از من ثبت شده است را قبول ندارم چون تحت فشار بود... ص 287 جلد 3 . س. الف. نیز در تحقیقات مورخه 90/2/22 اظهار نموده هیچ یک ازاتهامات را قبول ندارم و من تحت فشار بودم که این اقرار را کردم و مجبور شدم این حرفها را زدم م. الف. دایی من می‌باشد چون آنها ازما یک زن میخواستند ما قبول نکردیم ایشان با من لج کرد و بعد وقتی او رادستگیر کردند اسم مرا آورد و من هم تحت فشار بودم و این حرفها را زدم ص 300 جلد 3 .متهمین در جلسات دادرسی اتهامات منتسبه را به طورکلی انکار نموده اند.دادگاه طی تصمیم مورخه 92/7/20 مقرر داشته... با عنایت به قراین و امارات مذکور س. الف. از نظر این دادگاه مظنون به ارتکاب قتل عمدی مسعود ح. میباشد و این قراین وامارات مفید لوث هستند مستندا به ماده 317 قانون مجازات اسلامی دفتر وقت رسیدگی تعیین وطرفین پرونده و وکلا برای وقت رسیدگی احضار گردند و دراخطاریه متهم س. الف. و وکلاء قیدگردد چنانچه دلیلی برنفی اتهام دارند وفق ماده 317 در وقت رسیدگی ارائه دهند ص 499 دادگاه طی تصمیم مورخه 93/2/13 مقررداشته دفتر وقت نظارت تعیین به اولیاءدم و وکیل آنها اخطار شود اسامی افراد قسامه با کپی کارت ملی آنها به تعداد پنجاه نفر ظرف یک هفته به این دادگاه اعلام نمایند ص 537 به تاریخ 93/9/15 دروقت مقرر جلسه دادرسی با حضور اولیاءدم و متهمین و وکلای طرفین تشکیل شده است. اولیای دم اعلام نمودند که تقاضای اجرای مراسم قسامه را داریم دادگاه اعلام نموده در ادامه جلسه دادگاه مبادرت به اجرای قسامه می‌نماید متهمین اتهامات انتسابی را انکار نموده اند.شبعه 17 دادگاه کیفری استان خوزستان پس از اخذ آخرین دفاع از متهمین و وکلای آنها ختم رسیدگی را اعلام و طی دادنامه شماره --- - 93/10/30 با اکثریت چهار رای به شرح آتی انشاء حکم نموده است:رای دادگاه - در خصوص اتهام آقایان س. آلبو خنفر فرزند م. متولد 1356 2 - م. الف. فرزند خ. متولد 1346 3 - ح. الف. (ح. بالدی) فرزند ل. متولد 1360 4 - الف. آلبو خنفر فرزند خ. متولد 1356 دایر بر ارتکاب قتل عمدی مرحوم مسعود ح. فرزند خ. در اثر تیراندازی با اسلحه گرم و مشارکت در آدم ربایی نسبت به متهم ردیف اول، معاونت در قتل عمدی ازجهت تهیه سلاح و حضور در محل قتل و صدور دستوربه قتل و مشارکت در آدم ربایی نسبت به متهم ردیف دوم، معاونت در قتل عمدی و آدم ربایی ازجهت همکاری و تسهیل درارتکاب جرم با خارج نمودن مقتول ازمنزل نسبت به متهم ردیف سوم و معاونت درقتل عمدی وآدم ربایی ازجهت تحریک، تشویق و دراختیارگذاشتن اتومبیل خود برای متهمین نسبت به متهم ردیف چهارم بااین توضیح که حسب محتویات پرونده استنادی شعبه --- دادگاه کیفری استان خوزستان به شماره 870349 در مورخ 1386/02/24 در پی وقوع تصادف فیما بین موتور سیکلت آقای خالد الف. 22 ساله و موتور سیکلت فردی ظاهرا با نام شهاب (که متواری میگردد) خالد به همراه برادرش به نام ولید قصد شناسایی فرد متواری و مقصر حادثه (به زعم خویش) را دارد که قضیه منتهی به درگیری ولید و خالد با افرادی ظاهرا از هم محله ای های فرد متواری که ناظر حادثه بوده اند از جمله توفیق ساعدی 16 ساله فرزند عباس و سپس مصدوم شدن ولید به ضرب چاقوی توفیق می‌گردد و توفیق پس از ایراد ضرب وجرح به منزل خ. پناه می برد و خ. که ظاهرا پیش بینی نمی کرد قتلی واقع خواهد شد بلکه قضیه را به عنوان یک درگیری و ضرب و جرح بین دو جوان می بیند که یکی از آن دو جوان از اقوام و آشنایان اوست که به خانه اش پناه برده به طور معمول از توفیق در مقابل الف. ی ها دفاع می کند و حتی با خالد و ولید درگیر می‌شود و ولید را که از ناحیه ران دچار خون ریزی است (و ساعتی بعد فوت خواهد کرد) به بیمارستان نمی برد زیرا فضای حاکم بر طرفین متشنج است و در آن لحظات تفاهمی ایجاد نمی شود و ظاهرا هیچکدام از منازعین ازجمله خالد برادر مقتول ولید پیش بینی مرگ ولید در اثر خون ریزی را نمی کرد و مشغول مشاجره با خ. جهت دستگیری و شناسایی توفیق ساعدی به لحاظ خسارات وارده به موتور سیکلت و همچنین به لحاظ ضرب و جرح وارده به ولید می گردند سپس قبل از دستگیری توفیق، ولید ظاهرا در بیمارستان از دنیا می رود و آلبو خنفری ها بدوا خ. را به عنوان فردی از بستگان نزدیک ضارب (و شاید پدر او) و محرک او تصور می کنند و قصد حمله و تیراندازی به خانه خ. را در ساعاتی پس از قتل دارند که طرف های مقابل درخواست مهلت جهت معرفی قاتل به قانون می کنند و قاتل معرفی می‌گردد و معلوم می‌شود که نه خ. قاتل است و نه توفیق (قاتل) فرزند خ. است لیکن طرفداری خ. از قاتل در آن زمان و مضروب شدن خالد (برادر مقتول) توسط خ. حسب ادعا موجب کینه و ایجاد حس انتقام در دل برخی ازبستگان مقتول می‌گردد و توان مالی خ. نسبت به عباس ساعدی (پدر قاتل) مزید بر علت می‌گردد تا خ. لااقل یکی از طرف های قابل توجه برای طایفه آلبو خنفری ها باشد و لااقل پرداخت خسارت موتور سیکلت الف. ی ها از وی خواسته شود لیکن علیرغم انقضاء حدود دو ماه و نیم و علیرغم وساطت حاج ابراهیم که یکی از بزرگان و معتمدین طایفه الف. ی ها است این مبلغ خسارت پرداخت نمی گردد و خ. به فکر تدارک مراسم عروسی فرزندش (مرحوم مسعود) است و از حاج ابراهیم آلبو خنفر اجازه برای انجام مراسم عروسی پسرش می خواهد و این مماطله و تاخیر توسط خ. و اینکه خود را کلا خارج از دایره مسئولیت خون ولید می داند توسط برخی از طایفه الف. که کینه خ. را به دل داشتند بهانه ای می‌گردد تا طرح ربودن (منتهی به قتل) مسعود پسر خ. را طراحی و سپس اجرا کنند در پی قتل مسعود ح. به تاریخ 1386/05/06 مقام تحقیق شروع به انجام تحقیقات همه جانبه ای از طایفه الف. ی ها وبستگان نزدیک ولید آلبو خنفر از جمله خالد، ر.، م. و ف. (برادر، پدر، عمو و عمو زاده ولید) و غیره می‌نماید اما هیچکدام اقرار به قتل نمی کنند و هرکدام پس از مدتی با صدور قرار تامین کیفری و سپس ارائه ضمانت آزاد می گردند و در پرونده اصولا س. الف. و ح. الف. (ح. بالدی) مطرح نیستند (ضمنا س. پسر عمه مقتول ولید است) تا اینکه پس از گذشت نزدیک به دوسال از حادثه قتل مرحوم ح. در پی ادامه تحقیقات مامورین و از جمله تحقیق از فردی به نام ف. الف. فرزند ع. مشارالیه فردی را که توانسته اعتماد مرحوم مسعود را جلب کند و او را از خانه بیرون بکشد تا الف. ی ها او را بربایند ح. الف. فرزند ل. معرفی می کند ح. الف. فردی است که روز قتل حدود یک ساعت ( 337 پالس) مکالمه تلفنی با مقتول داشته است و قبلا با پدر مقتول کار کرده است و با خانواده آنها ارتباط داشته است و از طرفی لااقل با برخی الف. ی ها نیز به شرح پرونده به لحاظ شغلی و غیره ارتباط و آشنایی کامل دارد. ح. الف. با دست خط خود در نیروی انتظامی اقرار می کند و سپس نزد بازپرس نیز اقرار می کند لیکن اعلام می‌دارد هدفش از قبول سفارش جلیل (جلال) الف. و همکاری در آدم ربایی مقتول حفظ جان مسعود و حل و فصل قضیه قتل ولید از طریق وادار کردن خ. (پدر مسعود) به تحصیل رضایت الف. ی ها بود زیرا برخی از الف. ی ها قصد قتل مسعود را داشتند و خ. نیز حاضربه قبول مسئولیت نبود. ح. الف. اعلام می کند به همراه مسعود ح. و به بهانه خرید لباس با ماشین کرایه رفتیم و سپس ( به شرح پرونده) مسعود را نزد الف. وجلال الف. به بهانه ای رها کردم البته جلال و الف. پس از تحقیق مامورین از آنها حاضر به اقرار و تایید اظهارات ح. الف. نمی شوند و ح. الف. نیز با صدور قرار قبولی وثیقه آزاد می‌گردد و در ادامه تحقیقات و پس از انقضاء بیش از دو سال از حادثه قتل به تاریخ 1388/09/02 و در جلسه ای که نزد بازپرس تشکیل شده بود و شاکی و دو نفر از متهمین پرونده (م. الف. و عباس ساعدی) حضور داشتند آقای م. الف. اعلام می‌دارد اگر شاکی آقای خ. ح. سوگند یاد کند که من قاتل هستم من می پذیرم و در اینجا پدر مقتول سوگند یاد می کند و پس از مدت زمانی به تاریخ 1388/11/21 و در ادامه تحقیقات به اشاره م. الف. آقای س. الف. به عنوان قاتل معرفی می‌گردد و س. احضار می‌گردد و در نیروی انتظامی و نزد بازپرس اقرار به قتل مسعود ح. به شرح پرونده می کند و صحنه قتل را بازسازی می کند و با متهمین م. و الف. مواجهه حضوری می‌گردد و م. نیز نزد بازپرس اقرار به معاونت و حتی تحویل اسلحه به س. برای قتل می کند ولی متهم الف. الف. اقرار به معاونت و ارتکاب جرم نمی کند و سپس متهمین متعاقبا در دادسرا و همچنین در این دادگاه منکر ارتکاب هر گونه جرمی می گردند متهم س. در دادسرا اظهار می‌دارد دایی من به نام م. چون از ما برای یک زن خواستگاری کردند و ما قبول نکردیم لذا با من لج کرد و هنگام دستگیری اسم مرا آورد و من نیز تحت فشار بودم و این حرفها را زدم و متهم م. نیز بیان می کند من تحت فشار اقرار به ارتکاب جرم کردم لیکن با دقت در سیر و محتویات پرونده ملاحظه می‌گردد تحقیقات وسیع و همه جانبه ای در پرونده انجام شده است حتی آقای عباس ساعدی که از جبهه و طایفه شاکی است جزء متهمین پرونده قرار گرفته و بازداشت می‌گردد و اگر اقاریر متهمین ناشی از فشار و اجبار می بود متهم م. باید دوسال قبل از آن اقرار می کرد زیرا در ابتدای تشکیل پرونده بازداشت موقت شد و سپس به لحاظ اینکه در آن زمان دلیلی علیه وی نبود آزاد و شاکی پرونده قبل از اقاریر س.، نزد بازپرس سوگند یاد نموده بود که م. قاتل است و س. برای مقام تحقیق و مامورین مطرح نبوده و اگر س. بخواست مامورین و فشار آنها اقرار می کرد می‌بایست از متهم ح. الف. به عنوان همکار و معاون خود یاد می کرد تا با خواسته و طرح مامورین هماهنگ باشد و حال آنکه س. هیچگاه نامی از ح. الف. نمی برد و ح. الف. نیز هیچگاه نامی از س. قبل از آن نبرده بود و البه حسب گزارش نیروی انتظامی این دو نفر دوستانی صمیمی هستند و همچنین ملاحظه می‌گردد دیگر متهمین به نام های خالد و الف. و غیره که بازداشت نیز گردیده بودند برخی ازآنها به لحاظ قرابت نزدیک تر به مقتول ولید بودند لیکن هیچگاه نزد مامورین و یا در دادسرا اقرار به قتل مسعود نکردند و حتی احدی از متهمین به نام ف. الف. بارها اظهارات و اقاریر خود را تغییر داد وسپس منکر ارتکاب هر گونه جرمی شد و فقط اعلام کرد به متهمین م.، الف. و تعدادی دیگر که از بستگان نزدیک او هستند مشکوک شده بود و مطالبی اضافه بر آن را به لحاظ اعتیاد به مواد مخدر بیان کرده است و صحت ندارد و مامورین و بازپرس نیز عینا همه انواع اظهارات او را قید کرده اند و النهایه با صدور قرار منع تعقیب در مورد وی از اتهام وارده نیز رها شد و متهم ح. الف. در نیروی انتظامی با دست خط خودش اقدام به کتابت اقاریر نمود و اقاریر مشارالیه در مرجع انتظامی و همچنین در دادسرا همراه با توضیحاتی است و ایشان از دو اتهام وارده فقط معاونت در آدم ربایی را پذیرفته و حاضر به پذیرش اتهام معاونت در قتل نشد در نتیجه دفاعیات متهمینی که اقرار کرده اند مبنی بر اینکه اقاریر آنها غیر ارادی و ناشی از فشار بوده است موجه و مستند نمی‌باشد و البته معلوم است که در وقوع جرایم موضوع پرونده از ابتدا تا انتهاء چندین نفر اطلاع و دخالت داشته اند و متهمین حاضر به بیان تمام حقایق در خصوص نوع و میزان نقش خود و دیگران در ارتکاب جرایم نشده اند و ملاحظات و مصالحی را هنگام بیان اظهارات خود در نظر دارند لذا دادگاه با عنایت به انکار ارتکاب قتل توسط س. الف. در این دادگاه و از طرف دیگر با در نظر گرفتن قرائن و امارات موجود، وجود لوث را تشخیص داد و قرار اجرای قسامه را صادر نموده النهایه 1 - با عنایت به شکایت اولیاءدم علیه متهمین 2 - وجود انگیزه قوی و روشن یعنی انتقام از خ. ح. به لحاظ حضور جانب دارانه وی در صحنه قتل ولید الف. و عدم تحصیل رضایت اولیاءدم ولید الف. توسط خ. و وضعیت و توان خوب مالی وی نسبت به خانواده ساعدی که اظهارات آقای ر. الف. معروف به حاج ابراهیم و اظهارات آقای محمد ح. و عباس ساعدی و غیره به شرح پرونده به خوبی بر صحت این موضوع دلالت دارد 3 - اقاریر متهمین در مرحله دادسرا که متعاقب قرار گرفتن در نقطه عدم امکان فرار مقابل تحقیقات و ادله ارائه شده از ناحیه ی مقام تحقیق بوده است 4 - اجرای مراسم قسامه علیه متهم س. الف. و با عنایت به دیگر محتویات پرونده ارتکاب تمام بزه های معنونه توسط متهمین س. الف.، م. الف. وفقط در خصوص معاونت در آدم ربایی توسط ح. الف. برای این دادگاه علما و البته نسبت به قتل عمد به لحاظ اجرای قسامه) محرز است و مستندا به مواد 290 (بند الف)، 302 و 417 و 381 و 436 از قانون مجازات اسلامی مصوب سال 1392 و مواد 207 ، 726 ، 621 ، قانون مجازات اسلامی مصوب 1375 (قانون حاکم زمان وقوع جرم) حکم به محکومیت متهم س. الف. به قصاص نفس به لحاظ قتل عمدی مرحوم مسعود ح. و تحمل 15 سال حبس به لحاظ ارتکاب مشارکت در آدم ربایی و حکم به محکومیت متهم م. الف. به تحمل ده سال حبس به لحاظ معاونت در قتل عمدی مرحوم مسعود ح. و تحمل 15 سال حبس از جهت مشارکت در آدم ربایی و همچنین حکم به محکومیت متهم ح. الف. به تحمل پنج سال حبس به لحاظ معاونت در آدم ربایی صادر میگردد لیکن در خصوص اتهام ح. الف. دایر بر معاونت در قتل عمدی با توجه به انکار متهم و عدم کفایت ادله اثباتی خصوصا اینکه مشارالیه فاقد انگیزه در این خصوص می‌باشد و همچنین در خصوص اتهامهای وارده به الف. الف. فرزند خ. با عنایت به اینکه متهم درهیچ مرحله ای از مراحل تحقیق ورسیدگی اقرار به ارتکاب جرم نداشته است و قرائن و امارات علیه وی به نحوی که موجب حصول علم برای دادگاه گردد نمی‌باشد لذا مستندا به اصل 37 قانون اساسی جمهوری اسلامی حکم به برائت متهم ح. الف. ازاتهام معاونت در قتل عمدی و حکم به برائت متهم الف. الف. ازاتهام های معاونت در قتل عمدی و معاونت در آدم ربایی صادر می‌گردد رای صادره حضوری و ظرف مدت بیست روز پس از ابلاغ قابل تجدید نظر خواهی در شعب دیوان عالی کشور است.نظراقلیت (یک رای):در خصوص بزه ارتکابی متهم س. الف. با توجه به اجرای مراسم قسامه از حیث بزه قتل عمد با همکاران هم عقیده ام اما از حیث اتهام آدم ربایی و اتهام دیگر متهمان به لحاظ اینکه بزه ارتکابی از طریق ادله قانونی که موجبات حصول علم یا یقین یا قراین متآخم به علم حاصل نگردیده است و بزه قتل با قسم خوردگان به اثبات رسیده است و در واقع قتل مبتنی بر امارات ظنیه در حد لوث بوده است و نمی تواند حجیت شرعی برای قاضی ایجاد نمایند نظر بر برائت دارم.دادنامه صادره در مورخه 93/11/20 به خانم معصومه ح. ی به عنوان وکیل س. الف. و در مورخه 93/12/18 به آقای جبار عبیات به عنوان وکیل م. الف. و در مورخه 94/1/16 به متهم ح. الف. ابلاغ که وکیل س. الف. به شرح لایحه تقدیمی به تاریخ 93/12/12 و وکیل م. الف. به شرح لایحه تقدیمی به تاریخ 93/12/23 و آقای احمد رضا کبابچی به عنوان وکیل ح. الف. به شرح لایحه تقدیمی به تاریخ 94/2/5 درخواست تجدید نظر نموده اند. وکیل س. الف. در لایحه تقدیمی اجمالا عنوان نموده با توجه به حقایق موجود در پرونده موکل بی گناه ومرتکب اینچنین قتلی نشده است و بدلیل استنباط های غیرصحیح گرفتار این موضوع شده است... وکیل م. الف. در لایحه تقدیمی اجمالا عنوان نموده مجرد علم استنباطی که نوعا موجب یقین قاضی نمی شود نمی تواند ملاک صدور حکم باشد در مانحن فیه موارد استنباط و علم آور دادگاه همان موارد و امارات ظنیه ای است که براساس آنها موضوع لوث تشخیص داده شده ومتعاقب آن اجرای قسامه به عمل آمده است با این وصف چگونه اتهام شرکت در آدم ربایی و معاونت موکل در قتل مقتول که متفرع بر آن است از طریق علم احراز گردیده است.... وکیل ح. الف. در لایحه تقدیمی اجمالا عنوان نموده محکومیت مباشر و متهم اصلی یعنی س. الف. صرفا براساس امارات ظنیه در حد لوث بوده که منجر به اجرای قسامه شده چگونه دادگاه حکم به محکومیت معاون داده است.... قسامه فقط باعث توجه اتهام به مباشر می‌گردد و هیچ تاثیری و دلالتی بر توجه اتهام به دیگران ندارد.... شاید تنها دلیلی که باعث محکومیت موکل شده فقط یک بار اقرار موکل نزد بازپرس است که به شرح ذیل بی اعتباری آن ثابت است... با توجه به دلایل متقن پیش گفته کمترین شبهه ای در عدم انتساب اتهام به موکل وجود ندارد و قدر متیقن اینکه در وقوع هر گونه جرمی توسط موکل شبهه و تردید است...پس از ارسال پرونده به دیوان عالی کشور جهت رسیدگی به این شعبه ( 6 ) ارجاع شده است.هیات شعبه در تاریخ بالاتشکیل گردید پس از قرائت گزارش آقای محمد حسین احمدی عضو ممیز وملاحظه اوراق پرونده و نظریه کتبی آقای ناصر دقیقی دادیار دیوان عالی کشور اجمالا مبنی بر تایید با لحاظ اقاریر متهمین در تحقیقات انتظامی و بازپرسی و قرائن و امارات دیگر در خصوص دادنامه شماره --- - 1393/10/30 تجدید نظر خواسته مشاوره نموده چنین رای می دهد:

رای

با توجه به محتویات پرونده بویژه اظهارات توام با اقرار س. الف. فرزند م. متولد 1356 در تحقیقات انتظامی، بازپرسی و بازسازی صحنه جرم به شلیک تیر از سلاح کمری متعلق به م. الف. وبه دستور او بر سر مسعود ح. فرزند خ. 17 ساله و تشریح ما وقع ازجمله ربودن مسعود و بردن او به محل جنایت به مشارکت م. الف. فرزند خ. دائی خود، وتایید الف. نسبت به اظهارات نامبرده در تحقیقات بازپرسی و لحاظ نظریه پزشکی قانونی در مورد علت فوت مجروح (متلاشی شدن بافت مغز و جمجمه متعاقب اصابت پرتابه فلزی - گلوله) رسیدگی شعبه محترم هفدهم دادگاه کیفری استان خوزستان و لحاظ انکار س. و م. الف. و توجیه اقاریر قبلی خود و در نهایت مورد لوث تشخیص دادن موضوع اتهام س. الف. و اجرای مراسم قسامه و صدور حکم بر قصاص نفس نامبرده به درخواست اولیای دم همچنین احراز مشارکت س. الف. و م. الف. در آدم ربایی و حکم به تحمل هر یک پانزده سال حبس تعزیری اشکال اساسی از جهت رعایت اصول و قواعد دادرسی ندارد و اعتراض خانم معصومه حیدری وکیل س. و آقای جبار عبیات وکیل م. الف. هم موثر در نقض دادنامه تجدید نظر خواسته در موارد مذکور نیست و با استناد به بند الف ماده 469 قانون آیین دادرسی کیفری رای معترض علیه ابرام می‌گردد لکن با توجه به احراز قتل عمدی از طریق قسامه، احراز اتهام معاونت م. الف. در قتل عمدی مسعود ح. از طریق علم توجیه مستدل مقبول ندارد. همچنین احراز معاونت ح. الف. (ح. بالدی) فرزند ل. در آدم ربایی (ربودن مسعود ح.) بدون ذکر قرائن و امارات بیّن مستند علم (حسب مقررات ماده 211 قانون مجازات اسلامی) اعتراض وارد است لذا با استناد به بخش --- بند ب ماده 469 قانون مذکور در فوق نقض و رسیدگی مجدد به همان شعبه محترم ارجاع می‌گردد.

شعبه ششم دیوان عالی کشور رئیس: رحمت اله عروجی عضو معاون: رضا صفرپور

منبع