تاریخ دادنامه قطعی: 1393/07/28
شماره دادنامه قطعی: ---
پیام: حکم الزام به طلاق، مربوط به موردی است که زوج به هیچ وجه، حتی با فرض بذل تمامی حقوق زوجه راضی به طلاق نیست.امّا درفرضی که زوج به شرط بذل مهریه زوجه حاضر به طلاق است، الزام وی به طلاق، سالبه به انتفاع موضوع بوده و طلاق باید توافقی واقع شود.
پس از صدور دادنامه --- - 1391/10/13 توسط این شعبه ( 26 ) دیوان عالی کشور که در خصوص فرجامخواهی آقای م. الف.س.ی. به طرفیت همسرش خانم ز. ر. ه. در اعتراض به دادنامه شماره --- - 1391/06/06 صادره از شعبه دوم دادگاه تجدیدنظر استان یزد که به موجب آن رای شماره --- - 1390/01/15 مبنی بر حکم بطلان دعوای خواهان بدوی (فرجام خوانده) در خصوص تقاضای صدور گواهی عدم امکان سازش ناشی از ابتلاء فرجامخوانده به جنون ادواری ،سوء رفتار و کتککاری وی نسبت به فرجامخوانده و ترک زندگی به مدت دو سال و ترک نفقه که منجر به عسرو حرج زوجه گردیده نقض شده و حکم به الزام زوج فرجامخواه به مطلقه نمودن زوجه از نوع طلاق بائن حکومتی زوجه صادر شده است میباشد. دیوان عالی کشور این شعبه ( 26 ) پرونده را به لحاظ نقص تحقیقات نقض و به شعبه محترم دوم دادگاه تجدیدنظر استان در اجراء بند ب ماده 401 ق.آ.د.م عودت میدهد دادگاه در 1391/12/14 با حضور وکیل زوجه تشکیل و زوج و وکیل وی با ابلاغ برگ احضاریه حاضر نشده فقط لایحهای ارسال و تقاضای تجدید جلسه را نمودهاند و دادنامه به وکیل زوجه قرائت وی بیان داشته زوج تاکنون خود را مکلف به معرفی به پزشکی قانونی ندانسته مشخص نیست بر چه اساس در نظریه ابرازی توسط دیوان عالی کشور به اصرار زوج مبنی بر معرفی خویش به پزشکی اشاره گردیده است ؟ در این خصوص قضات دادگاه در جریان تمرّد زوج از دستورهای مکرر دادگاه هستند از سوی دیگر جهت احراز عسروحرج زوجه موکله گواهان معتبری که در جریان نحوه تعامل و معاشرت زوج به موکله قرار گرفتهاند که با حضور در محکمه و اتیان سوگند شرعی مبادرت به ادای شهادت نمودهاند و هیچگونه تعارضگویی در اظهارات شهود وجود ندارد و حسب گواهی روانپزشک متبحّری که زوج تحت نظر وی روان کاوی شده است جناب آقای دکتر ی. تجدیدنظرخوانده واجد بیماری روحی و روانی است و اینکه وضعیت وی به گونهای است که سریعا و بایستی تحت درمان قرار گیرد و معالجه شود در این خصوص خواهشمند است دستور فرمائید آقای دکتر ی. جهت تشریح نوع بیماری زوج و وضعیت روحی و روانی ایشان به دادگاه دعوت شود تا واقعیت بر محکمه روشن شود و اخذ توضیح از ایشان به عنوان پزشک معالج زوج به عمل آید دادگاه دستور داده که با توجه به مفاد رای دیوان عالی کشور مقرر است اخطار به م. ا. و وکیل وی ظرف یک هفته پس از ابلاغ جهت معرفی به هیات پنج نفره کمیسیون پزشکی قانونی در تهران در دفتر دادگاه حاضر گردد و خانم ر. هم جهت معرفی به پزشکی قانونی جهت بررسی مسائل روحی و روانی وی ظرف یک هفته پس از ابلاغ احضار گردد و شرحی به مرجع انتظامی هم مرقوم گردد تا در خصوص وضعیت روحی و اخلاقی و معیشتی زوجین از اهالی محل تحقیق و نتیجه را به این دادگاه گزارش نمایند اداره کل پزشکی قانونی نیز در پاسخ دادگاه تجدیدنظر شعبه --- چنین بیان داشته عطف به نامه شماره 90/1253 ت مورخ 1391/12/21 از خانم ز. ر. فرزند سید م. ر. به شماره ملی...در تاریخ 1392/01/20 معاینه به عمل آمد حسب مشاوره تخصصی انجام شده (اعصاب و روان) و تستهای روانشناختی ارائه شده نامبرده از سلامت روحی و روانی قابل قبول برخوردار میباشد(در حال حاضر فاقد اختلال عمده روانی و شخصیتی میباشد) از سوی وکلای زوجه لایحهای اعتراض به تحقیقات محلی نمودهاند و گفتند حدود 5 سال است که زوجین از همدیگر جدا زندگی میکنند و هیچ یک از اهالی محل تاکنون موکله را ندیدهاند و در جریان علت اختلافات بروز نگردیده بین اصحاب دعوی نمیباشند این در حالیست که از طریق کلانتری 13 در مورد آقای ا. تحقیق و اهالی محل به سلامتی و درستکار بودن وی نظر دادهاند و از نظر معیشتی و اجتماعی تاکنون با کسی مشکل نداشتهاند و درحال حاضر خانم ز. ر. نیز کارمند شرکت... است و از وی اطلاعی ندارند و بعد از تاریخ 1392/04/04 وکیل خانم ز. ر. از وکالت استعفا و آقای ب. م. وکالت ایشان را به عهده گرفتهاند و دادگاه با توجه به نقائصی که دیوان عالی نموده در خصوص ضرب و جرح زوجه از وی تحقیق وی در جواب بیان داشته که شکایتی نکردم ولی زوج فحاشی و تهدید نمود و ضرب و جرح داشته است و در خصوص پرخاشگری اقرار دارد و شاهد هم دارم که پدر و مادر و خواهرهایم شاهد هستند و در مورد ترک زندگی مشترک نفقه را به حساب واریز مینماید.سابقا هم دو مرتبه بابت عدم پرداخت نفقه محکوم شده است و طبیعت یزدیها این است که شکایت خود را به کسی بازگو نمیکنند چون اختلاف داشتیم در نیامدن ایشان به تهران و من در شرکت...تهران استخدام شده بودم و به سبب همین اختلاف مرتب مرا کتک میزد از یزد زنگ زد میخواهم طلاقت را بدهم و دیگر به تهران نیامد و من گفتم به یزدمیآیم ولی ایشان گفتند به یزد نیا و من تو را طلاق میدهم و رفت خانه پدرش نشست و من هم دنبال وی رفتم ولی خانوادهاش گفتند به ما ربطی ندارد و گواهی پزشکی قانونی ندارم وکیل زوج اظهار داشته زندگی مشترک در یزد میباشد با توجه به اینکه موکل من با پدر زوجه برخورد داشته این را پروندهسازی کردند و کار زوجه در تهران است حاضر به زندگی در یزد نیست با توجه به مفاد رای دیوان که زوجه اظهار نموده من از شوهرم متنفرم و حاضرم یکصد میلیون تومان بدهم و جدا شوم چه دلیلی دارد وقتی زوجه حاضر به زندگی نیست و از زوج خود متنفر است او پزشک و هیات 5 نفره برود اگر تعهد نموده بود زوجه چنانچه پاسخ هیات 5 نفره جهت زندگی مشترک بدون خطر است و زوج مشکلی ندارد زندگی میکنم موکل به هیات 5 نفره و همچنین جهت معاینه توانائی جنسی میرفت بعد وکیل زوجه اظهار داشته طی لایحه تقدیمی تمامی موارد خواسته شده تفصیلا توضیح و تقدیم شده است در مورد کتککاری زوجه (موکله) شهادت شهود در پرونده موجود است ضمن اینکه تنها دلیل زوجه کتککاری نبوده و دلائل دیگری وجود دارد که نشان دهنده سوء معاشرت زوج میباشد به عنوان مثال توهین زوج به پدر زوجه که طی دادنامه موجود در پرونده محکوم هم شده است خود دلیلی است که زوج به زوجه توهین نموده ضمن اینکه زوج طی دادنامهای اقرار به ایذاء و اذیت و توهین وی نموده است که ضمیمه لایحه تقدیم میگردد و در مورد معرفی زوج به پزشکی قانونی علی رغم اخطاریه حاضر به معرفی پزشکی قانونی نشده است و طی لایحهای که پیوست آن تصویر نامهای که ادعا شده متعلق به زوج است ضمیمه نموده است و مطالب در دادگاه که ابراز نموده به طور مفصل بیان داشته و وکیل زوجه مجددا طی لایحهای که تقدیم نموده در بند 2 آن بیان داشته با توجه به اینکه ادعای زوج در پروندههای کلاسه --- و 890230 مبنی بر تمکین زوجه و منع اشتغال زوجه مآلا رد و باطل گردیده است و حسب دادنامه شماره --- شعبه دوم تجدیدنظر قطعیت یافته است.علی هذا قابلیت فرجامخواهی در دیوان عالی کشور را نداشته چون مطابق با مفادصراحت مواد 330 و 368 ق.آ. د.م آراء قابل تجدیدنظر در دیوان عالی کشور احصاءشده تمکین و منع اشتغال زوجه مشمول موارد قابل قبول تجدیدنظر در دیوان عالی کشور نیستند شعبه دوم دادگاه تجدیدنظر استان یزد طی دادنامه --- مورخ 1392/04/12 مبادرت به صدور رای نموده است و بیان داشته ضمن احراز عسرو حرج زوجه به لحاظ سوء رفتار زوج دادنامههای بدوی مخدوش میباشد ضمن نقض دادنامههای تجدیدنظرخواسته ضمن صدور حکم بر بطلان دعوی الزام به تمکین و صدور گواهی عدم امکان سازش اصحاب پرونده زوج را ملزم مینماید تا زوجه را به طلاق بائن مطلقه نماید که از دادنامه صادره آقای س.ع.الف. ط. به وکالت از زوج تقاضای فرجامخواهی نموده و بیان داشته نسبت به دادنامه --- 0037 صادره از دادگاه تجدیدنظر استان یزد که ابلاغ شده است درخواست رسیدگی مجدد دارم و در لایحه اعتراضیه پیوستی مطالب وکیل زوجه را و زوجه را دائر به جنون و سفاهت و بیماری جنسی رد کرده و مو کل اینجانب مهندس ساختمان میباشد تحت مدیریت ایشان افرادی کار میکنند و روحیه پرخاشگری ندارد و اینکه زوجه قصد دارد به انحاء مختلف به موکل اینجانب تهمتهای ناروا بزند و از این طریق موکل را فردی شرور و خشن معرفی نماید در حالی که زوج خانواده دوست است که به زندگی خویش عشق میورزد و خواهان ادامه زندگی است وکیل زوجه نیز در مقام تبادل لوایح بیان نموده که اصلیترین بحث و موضوع مختلف همان پرخاشگری و ابتلاء زوج به بیماری است که این امر محقق گردیده و همان مطالب قبلی که ذکر شد تکرار نموده است وخود وکیل نیز در عین حال استدعای عنایت به لایحه قبلی خود نموده است و پرونده به همراه تقاضای فرجامخواهی وکیل زوج و لوایح متبادله به دیوان عالی کشور ارسال و به این شعبه ( 26 ) ارجاع شده است هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید پس از قرائت گزارش آقای محمد ربانی نژاد عضو ممیز و اوراق پرونده و دادنامه شماره --- - 1392/04/12 فرجامخواسته مشاوره نموده چنین رای میدهد:
شماره پرونده: --- شماره دادنامه: --- تاریخ: 1393/07/28
خلاصه جریان پرونده
بر حسب محتویات پرونده پس از فرجامخواهی آقای م. الف.س.ی. با وکالت آقای سید ع. ا.ط. نسبت به دادنامه --- - 1392/04/12 صادره از شعبه --- دادگاه تجدیدنظر استان یزد و ارسال پرونده به دیوان عالی کشور و ارجاع به این شعبه( 26 ) دیوان عالی این شعبه طی دادنامه شماره --- - 1392/11/14 پرونده را جهت رفع نقص به دادگاه محترم صادرکننده رای عودت نمود دادگاه طرفین پرونده را دعوت و در تاریخ 1393/01/18 رای صادره از سوی دیوان عالی برای آنان قرائت که زوجه اظهار داشته من سکه نگرفتهام بلکه سه دانگ خانه را در قبال 500 سکه به من صلح نکردند و این هم از طریق دادگاه گرفتیم وکیل زوجه اظهار داشته ضمن پذیرش دفاعیات همکار گرامی و تقاضای بذل عنایت و دفاعیات ایشان حسب گواهی صادره توسط اجرای احکام حقوقی شود که جهت ضبط در پرونده ارائه گردیده است. تجدیدنظرخواه از پرداخت نفقه معوّقه موکله به میزان مندرج در گواهی موصوف اقدام ننموده است و موکله به منظور امکان صدور حکم طلاق خلعی حاضر به بذل نفقه خویش که همسرش ملزم به پرداخت آن گردیده میباشد موکله اگر چه بابت کل مهریه خویش حسب صلحنامه عادی تنظیمی فیمابین خویش و تجدیدنظرخواه که کپی آن نیز جهت انعکاس در پرونده ارائه میگردد تمامی سه دانگ مشاع از کل 6 دانگ یک باب منزل مسکونی تحت بلوک ثبتی... واقع در... به نام ایشان منتقل شده است و سه دانگ دیگر همین پلاک طبق نظریه کارشناس و ارزش اقتصادی آن توسط موکله از زوج خریداری گردیده است. وکیل زوج اظهار داشته موکل اینجانب مبلغ چهل میلیون تومان به همراه پانصد عدد سکه بهار آزادی را که جمعا در مقابل سه دانگ ملک موصوف به عنوان مهریه به زوجه داده شده است. شعبه دوم دادگاه تجدیدنظر یزد طی دادنامه شماره --- - 1393/01/18 با این بیان زوجه مبلغ 43/172/000 ریال بابت نفقه را به زوج بذل کرده است و ضمن احراز عسروحرج زوجه به لحاظ سوءرفتار زوج دادنامه شماره --- صادره از شعبه دوم دادگاه عمومی حقوقی یزد مخدوش و با نقض آن زوج را ملزم به طلاق زوجه به طلاق بائن مینماید آقای م. الف.س.ی. با وکالت سید ع. ا. ط. به طرفیت خانم ز. ر. ه. فرجامخواهی از دادنامه فوقالذکر صادره از شعبه دوم دادگاه تجدیدنظر یزد به عمل آورده و اظهار داشته به وکالت از موکل نسبت به دادنامه --- شعبه دوم تجدیدنظر استان یزد اعتراض داشته تقاضای رسیدگی فرجامی را دارم اولا عسروحرج زوجه قابل قبول نبوده چرا که ایشان با اخذ تمامی مهریهاش هم صاحب شغل و هم منزل مسکونی عالی جهت سکونت است و از طرفی دیگر نسبت به موکل اینجانب تمکین نمینماید که مستحق نفقه نخواهد بود با توجه به محتویات پرونده خانم ر. از ایراد و اشکال از لحاظ وضعیت روحی نمیبوده و حالت پرخاشگری نسبت به موکل اینجانب داشتهاند و لایحهای نیز خود آقای م. الف.س.ی. تقدیم نموده و لایحهای هم از سوی وکیل زوجه تقدیم و پرونده به این جهت به دیوان عالی کشور جهت رسیدگی به فرجامخواهی زوج ارسال و به این شعبه ( 26 ) ارجاع شده است. هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرائت گزارش آقای محمد ربّانی نژاد عضو ممیز و اوراق پرونده و دادنامه شماره --- - 1393/01/18 فرجامخواسته مشاوره نموده چنین رای میدهد
رای شعبه
با توجه به محتویات پرونده و سیر مراحل آن که به طور مکرر در این شعبه( 26 دیوان عالی کشور) مطرح گردیده اعتراض و فرجامخواهی نسبت به دادنامه فرجامخواسته وارد است زیرا اولا موضوع عسروحرج که مجوّز الزام زوج به طلاق طبق ماده 1130 قانون مدنی میباشد همانطور که در دادنامه قبلی این شعبه --- - 1391/10/13 ص 350 ذکر شده است مربوط به موردی است که زوج به هیچ وجه راضی به طلاق نمیباشد حتی اگر زوجه همه حقوقش را نیز در قبال طلاق بذل نموده و طبق معمول بگوید مهرم حلال جانم آزاد که حاکی از صحت ادعای عسروحرج و قرینه بر آن میباشد در این صورت است که حاکم شرع با اینکه الطلاق بید من اخذ باساق است مع الوصف به لحاظ حرج زوجه زوج را مجبور و ملزم به طلاق مینماید و در صورت تمرّد زوج و امتناع زوج از طلاق دادگاه مستقلا وارد شده از باب الحاکم ولیّ الممتنع اقدام به طلاق زوجه نموده و نمایندهاش در دفتر رسمی طلاق حاضر شده و مقدمات و تشریفات طلاق را انجام میدهد و امّا اگر زوج بگوید حاضرم به طلاق مشروط بر اینکه زوجه مهریهاش را بذل کند در این صورت الزام زوج به طلاق منعی ندارد و همانطور که در دادنامه قبلی ذکر شده سالبه به انتفاع موضوع میباشد و در موضوع پرونده که زوج در جلسه دادگاه ص 289 و نیز در لایحه فرجامی ص 466 به ترتیبی که ذکر نموده حاضر است به طلاق توافقی لذا طلاق میبایست به صورت تصالح و توافق صورت گیرد و الزام زوج معنی ندارد البته مقتضای عدل و انصاف آن است که زوج رعایت حال زوجه را بنماید و برای رضایت به طلاق اصرار بر استرداد آنچه به عنوان مهریه داده است ننمایند و ثانیا این قسمت از دادنامه (با عنایت به اینکه به نظر این محکمه در مواردی که عسروحرج زوجه ثابت است الزام وی به بذل تمام یا بخشی از مهریه محمل قانونی ندارد) ناشی از عدم دقت دادگاه است زیرا در دادنامه این شعبه از الزام زوجه به بذل ذکری به میان نیامده است و جای تعجب است دادگاه محترم حتی مبلغ صد میلیون تومان که زوجه هنگامی که به همراه پدرش به دیوان عالی کشور مراجعه کرده بود گفت حاضر است در قبال طلاق بذل نماید و در دادنامه قبلی ص 350 این شعبه به آن اشاره و ذکر شده است عنایت نداشته و ذکری به میان نیاورده است و زوج را حتی بدون بذل مذکور ملزم به طلاق نموده که موجّه نمیباشد. لذا ضمن نقض دادنامه پرونده به دادگاه محترم اعاده میگردد.
شعبه --- دیوان عالی کشور - رئیس و عضو معاون
رضا انصاری - محمد ربّانی نژاد