تاریخ دادنامه قطعی: 1393/02/06
شماره دادنامه قطعی: ---
پیام: در صورتی که بعد از صدور حکم قطعی، گواهی دو نفر مبنی بر تحقق جرم توسط دیگری ابراز گردد، لیکن در مرحله رسیدگی گواهی دو شخص دیگر مشابه همین مورد وجود داشته و مورد توجه دادگاه قرار گرفته است، ثبت چنین گواهی، مدرک جدید و از موجبات اعاده دادرسی محسوب نمی شود
مندرجات پرونده به شماره بایگانی --- شعبه چهارم دادگاه تجدیدنظر استان البرز حاکی است در تاریخ 25/9/88 آقای ع.ع. فرزند ک.، 50 ساله علیه آقایان: 1 - الف. 2 - د. 3 - ج. همگی س. فرزندان ع. اهل افغانستان در دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان نظرآباد به اتهام ایراد ضرب و جرح عمدی با چاقو اعلام شکایت نموده است و درخواست تعقیب و رسیدگی متهمین را نموده است پزشکی قانونی نیز در پاسخ استعلام به عمل آمده با توجه به پرونده بالینی و نظر پزشک جراح معالج سه مورد جراحت را از نوع جائمه و متلاحمه به داخل سمت راست شکم و پهلوی راست و نیز جراحی تجسمی و درمانی جهت ترمیم ضایعات گواهی نموده است. در ادامه رسیدگی و تحقیقات در تاریخ 29/10/88 شاکی نزد بازپرس محترم شعبه اول دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان نظرآباد ضمن توضیح شکایت اعلام نموده است. درگیری در هنگام غروب در تاریخ 24/9/88 به انگیزه اختلاف خانوادگی بوده است شکایتم از آقایان د. و ج. و الف. است که د. و ج. دو دست مرا گرفته اند و الف.س. مرا با چاقو مجروح نموده است و من افتادم مرا به بیمارستان منتقل نمودهاند و من از این آقایان شاکی می باشم. بازپرس با تفهیم اتهام آقای الف.س. اظهار داشت: چه توضیحی دارید؟ وکیل آقای الف.س. در دفاع اظهار نموده است: موکل من سوگند یاد می کند که با شاکی درگیر نشده است و به وی چاقو نزده است. متهم دیگر پرونده به نام ج.س. در مقام دفاع اظهار داشت: قبول ندارم در روز درگیری حضور نداشتم د.س. دیگر متهم پرونده نیز منکر اتهام منتسبه گردید و اظهار نموده است: من در محل درگیری نبوده ام. آقایان ج.ع. و الف.ع. نیز به عنوان گواهان شاکی در محضر بازپرس و درگیری و حضور الف. و د.س. و چاقو خوردن شاکی را گواهی نمودهاند و فرد سوم را اعلام نمودهاند نشناختیم نمی دانیم ج. بوده یا خیر؟ در پرونده امر دو نفر به نامان د.ت. فرزند س. و م.ف. نیز اعلام نمودهاند که: در روز اعلام درگیری در زمان درگیری د.س. در محل کارش بوده است و بعد نیز برای گرفتن مهر و امضا هیات امنا مسجد جوادالائمه آمده بود و آقایان م.غ. فرزند الف. و م.غ. نیز عدم حضور الف.س. را در درگیری گواهی نموده اند. بازپرس محترم پس از تحقیقات و جری تشریفات برای آقای الف.س. قرار مجرمیت و برای آقایان د. و ج.س. قرار منع تعقیب صادر نموده است. شاکی به قرار منع تعقیب صادره و در خصوص د.ج. اعتراض پرونده جهت رسیدگی به اعتراض به شعبه --- جزایی شهرستان نظرآباد ارجاع و شعبه مرجوع الیه قرارهای منع تعقیب را نقض پرونده را جهت جلب به محاکمه آقایان د. و ج. به بازپرسی مربوط ارسال نموده است. بازپرس محترم علی رغم تفهیم اتهام و تشدید قرار و اخذ آخرین دفاع مجددا قرار منع تعقیب آقایان د. و ج. صادر نموده است. پرونده را به دادگاه ارسال نموده شعبه --- جزایی ضمن تذکر به بازپرسی که با توجه به نقض قرار منع تعقیب و قرار جلب به محاکمه بازپرسی منع تعقیب صادر نموده است. پرونده را به بازپرسی اعاده و بازپرس محترم برای آقایان الف. و د. قرار مجرمیت صادر نموده است و دادستان نیز با قرار موافقت و کیفرخواست نیز صادر گردید و این در حالی است که برای ج.س. هیچ گونه اظهارنظری پس از نقض قرار منع تعقیب محول نگردید نه قرار مجرمیت و نه قرار منع تعقیب. پرونده به شعبه --- جزایی شهرستان نظرآباد اعاده گردید. دادگاه محترم عمومی جزایی شهرستان نظرآباد پس از تشکیل جلسات متعدد در نهایت در تاریخ 16/3/91 به شرح دادنامه شماره --- آقایان د.س. فرزند ع.، 32 ساله، اهل افغانستان و الف.س. فرزند ع.، 41 ساله، اهل افغانستان را به احراز بزهکاری آنان به استناد مواد قانونی به صورت مشارکت به پرداخت دیه بابت جراحات وارده در حق ع.ع. و از حیث جنبه عمومی جرم هر یک از متهمان را به تحمل یک سال حبس تعزیری محکوم مینماید. پس از ابلاغ دادنامه رای صادره از شعبه --- دادگاه عمومی جزایی شهرستان نظرآباد مودر تجدیدنظرخواهی آقای ع.ع. به وکالت از د.س. و ف.س. به وکالت از آقای الف.س. قرار میگیرد. تجدیدنظرخواهان در لایحه تجدیدنظرخواهی اعلام نمودهاند دو نفر به اسامی آقایان ع.الف. و ح.و. برابر تصاویر پیوست پرونده پس از صدور رای بدوی گواهی نمودهاند که مصدوم آقای ع.ع. توسط برادرش م.ع. مجروح گردیده است. پرونده امر به شعبه تجدیدنظر استان البرز ارجاع شعبه مرجوع الیه پس از برسی محتویات پرونده ضمن در تجدیدنظرخواهی دادنامه تجدیدنظرخواسته را تایید نموده است. پس از ابلاغ دادنامه آقای ح.ک. به وکالت از آقایان الف.س. و د.س. از ریاست محترم دیوان عالی کشور درخواست صدور مجوز اعاده دادرسی نموده است که در تاریخ 1391/11/07 به شعبه هفدهم دیوان عالی کشور جهت بررسی ارجاع گردیده است. عمده استدلال متقاضی محترم اعاده داوری گواهی دو نفر به نامان 1 - ح.و. فرزند غ. و ع.الف. فرزند الف. است که پس از صدور رای بدوی در دفتر اسناد رسمی شماره 6 ساوجبلاغ حضور یافته اند و گواهی نمودهاند شاکی آقای ع.ع. توسط برادرش م.ع. مورد ضرب و جرح قرار گرفته است که در مقام شور متن تقاضای اعاده دادرسی و گواهی های مورد نظر لحاظ خواهد شد با مطالبه پرونده اصلی به شرحی که گذشت گزارش کاری تهیه گردید. پرونده بیش از این حکایتی ندارد.
هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرائت گزارش آقای طالبی عضو ممیز و اوراق پرونده و نظریه کتبی آقای افرا دادیار دیوان عالی کشور اجمالا مبنی بر: «اتخاذ تصمیم شایسته»; نسبت به درخواست اعاده دادرسی مشاوره نموده، چنین رای می دهد:
مستند متقاضی محترم اعاده دادرسی جناب آقای ح.ک. به وکالت از د. و الف.س. محکوم علیهما پرونده، گواهی دو نفر به نامان ح.و. فرزند غ. و ع.الف. فرزند الف. میباشد که در تاریخ یازدهم دی ماه یک هزار و سیصد و نود و یک پس از حدود سه سال از زمان وقوع جرم در دفترخانه شماره 6 ساوجبلاغ حضور یافته اند و تحت شماره سند رسمی 24475 - 11/10/91 و 24476 - 11/10/91 گواهی داده اند که ع.ع. محکوم له پرونده توسط برادرش م.ع. به وسیله چاقو از ناحیه پهلو راست زخمی و مجروح گردیده است نه د. و الف.س.، نظر به این که آقای ح.و. فرزند غ. و ح.الف. به شرح سند رسمی تحت شماره های 23162 - 11/4/91 و 23139 - 7/4/91 در دفترخانه مرقوم همین گواهی را اعلام نموده بوده اند و مورد استناد وکیل محترم تجدیدنظرخواه آقای ع.م. در دفاع از موکلش قرار گرفت و در پرونده مضبوط است و مورد لحاظ اعضاء محترم تجدیدنظر استان البرز قبل از صدور حکم قطعی بوده است. در نتیجه با عوض نمودن تاریخ گواهی جدید و دلیل جدید پس از قطعیت حکم محسوب نمی گردد تا مشمول بند 5 ماده 272 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری گردد و تقاضای مطروحه با دیگر بندهای ماده مذکور نیز قابل انطباق نمیباشد، بنابه مراتب به رد تقاضای اعاده دادرسی اظهارنظر میگردد.
رئیس شعبه هفدهم دیوان عالی کشور - عضو معاون
حسینیان - طالبی