تاریخ دادنامه قطعی: 1394/07/29
شماره دادنامه قطعی: ---
پیام: چنانچه مردی در حال مرض زنی را عقد کند و در همان مرض، پس از مدت کوتاهی، قبل از نزدیکی بمیرد؛ نکاح باطل بوده و صرف اعلام انصراف زوجه از ادّعای هر گونه حق و حقوقی از ماترک زوج، موثر در اعتبار بخشیدن به چنین نکاحی نیست.
آقای ر. م.ر. به وکالت از آقای س. الف.ه. دادخواستی به طرفیت خانم ف. الف. ع. به خواسته تقاضای رسیدگی و صدور حکم به ابطال عقد نکاح موضوع سند ازدواج ثبت شده به شماره... در دفتر ازدواج رسمی شماره... تهران را به مجتمع قضایی خانواده... تهران تسلیم و طی آن خلاصتا اظهار داشته به موجب سند فوقالذکر خوانده عقد دائم مرحوم م. آقا الف.ه. (پدر موکل) گردیده است. (نامبرده قبلا همسر دائم مرحوم بوده که در تاریخ 1369/09/12 به موجب سند طلاق شماره... دفتر طلاق شماره... تهران جدا شده بودهاند) در تاریخ وقوع عقد ازدواج (جدید) یعنی 1386/11/28 در حالی که مرحوم م. آقا الف.ه. در حال نیمه اغماء ناشی از تشدید بیماری مزمن و مسبوق به سابقه سرطان بهسرمیبرده، خوانده به محض اطلاع از تشدید بیماری و احتمال فوت نامبرده با احضار سردفتر ازدواج بر بالین مرحوم و با همکاری آن سر دفتر و دو نفر از فرزندانش و با تهدید و اکراه متوفی اقدام به ثبت ازدواج دائم خود با مرحوم به قصد تصاحب اموال و دارائیهای نامبرده مینماید. پس از حدود یک ساعت از وقوع این واقعه و به دلیل ورود فشارهای روحی و روانی به مرحوم (پدر موکل) وی به حالت اغماء کامل فرو رفته که بلافاصله به بیمارستان... منتقل و به دلیل وخامت حال بیمار و عدم امکانات لازم و خودداری از پذیرش به بیمارستان ر. تهران انتقال و بستری و حدود 24 ساعت بعد فوت مینماید. حالیه با تقدیم گزارشات بالینی حد فاصل بین وقوع عقد و فوت نامبرده و درخواست استماع شهادت شهود و اینکه موکل فرزند مرحوم و یکی از ورثه ایشان میباشد و با عنایت به اینکه زوج (مرحوم) هنگام وقوع عقد ازدواج فاقد قصد و اراده لازم بوده و عقد با اکراه وی منعقد شده با استناد به مواد 191 و 1062 و 1064 و 1070 قانون مدنی متقاضی صدور حکم به شرح خواسته گردیدهاند. وکیل خواهان گفته به دلیل اینکه خوانده پس از فوت پدر موکل اقدام به تصاحب کلیه اسناد و مدارک متوفی منجمله سند ازدواج و شناسنامه نموده امکان ارائه مصدّق مدارک برای دادگاه نداشتهاند. وکیل موصوف: 1 - وکالتنامه خود - 2 - کپی شناسنامه خانم ف. الف. ع. (متولد 1327 ) 3 - کپی شناسنامه آقای م. ا. (متولد 1307 ) - 4 - کپی از گواهی فوت ثبت احوال تبریز که در آن فوت مورّخ 1386/11/30 مرحوم در شهر تبریز گواهی گردیده - 5 - چهار صفحه کپی از خلاصه وضعیت بالینی بیمارستان ر. را پیوست و به شهادت شهود استناد جستهاند. این عرضحال در تاریخ 1387/02/15 به شعبه --- دادگاه عمومی حقوقی ارجاع و طرفین به دادرسی دعوت شدهاند. جلسه دادگاه در تاریخ 1387/03/01 با حضور وکیل خواهان و خوانده تشکیل و وکیل موصوف عرائض خود را به شرح دادخواست تقدیمی عنوان و علاوه بر آن متقاضی استعلام وضعیت متوفی از بیمارستانهای شهید م. و تخصصی ر. و استماع شهادت شهود میشود. خوانده (خانم الف. ع.) اجمالا اظهار داشته 1386/11/28 مجددا به عقد مرحوم درآمده و وی پنج روز قبل از این تاریخ به عقد درآمده بود و تاریخ فوق، تاریخ ثبت آن است و میگوید مرحوم یک سال پیش سرطان داشت و در این مدت مراقب وی بوده است و همچنین گفته که در سال 69 وی (مرحوم) به این خانم میگفته پسرانم مرا تهدید میکنند که او (مرحوم) وی را (خوانده را) طلاق بدهد و مرحوم هم وی را به طور غیابی طلاق داده بود و یک سال بعد حقوق مالی خود را وفق طلاقنامه دریافت کردند، ایشان (خوانده) میگوید از سال 69 تا 86 در منزل مرحوم زندگی میکرده چون پدر فرزندانش بود و از او خواسته تا در آنجا زندگی کند. خوانده اظهار داشته مرحوم در تاریخ 1386/11/28 بیمار شد و وی را به بیمارستان منتقل که در تاریخ 1386/11/30 فوت نمود، در ادامه میگوید مرحوم در تاریخ 1386/11/23 به دفترخانه... زنگ زد و از او خواست که جهت عقد به منزل مراجعه نماید. ایشان گفت عقد صورت گرفت و در این مراسم پسر اوّلم (ش. م.) و یکی از دوستانم (م. م.) و آقا ب. (م.) الف.ه. حضور داشتند. وکیل خواهان در ادامه خلاصتا توضیح میدهد که دلیل زندگی متوفی با خوانده در یک مسکن این بود که سه دانگ آن به نام خوانده و مابقی به نام فرزندان مرحوم شده بود، ضمنا میگوید نمونه امضا مرحوم در دفاتر ثبت ازدواج هیچ همخوانی و تشابهی با امضا مسلمالصدور وی ندارد. همچنین آقای م. ه. حاضر است در محضر دادگاه شهادت دهد که در زمان ثبت ازدواج پدر ایشان فاقد هوشیاری بوده و ثبت این ازدواج با اکراه و اجبار صورت گرفته است و در پایان طرفین خواستار شهادت م. الف.ه. (فرزند) و سر دفتر ازدواج و عنداللزوم خط شناسی شدهاند. دادگاه قرار استماع شهادت شهود صادر و دستور میدهد همزمان با اجرای قرار فوق خوانده کپی مصدّقی از سند ازدواج را نیز در آن جلسه ارائه نماید. جلسه اجرای قرار مورّخ 1387/03/13 با حضور وکیل خواهان و موکلش و در غیاب خوانده تشکیل میگردد. بدوا از سه نفر به عنوان گواه جداگانه تحقیق گردیده است: 1 - د. آ. 60 ساله (فامیل سببی خواهان) خلاصتا اظهار داشته حدود چند روز قبل فوت مرحوم به ملاقات او در منزلش رفته و متاسفانه حال خوشی نداشت طوریکه نتونستند با او سلام و علیک نماید و بتحقید (ظاهرا به تحقیق موردنظر وی بوده) نیز حالشان طوری نبود که بتواند از جا حرکت کند یا اسنادی را امضا نماید و چند روز بعد هم ایشان به رحمت خدا رفتند. 2 - م. آ. فرزند د. 25 ساله (زن برادر خواهان) خلاصتا اینکه مطالبی به مشابه اظهارات پدرش گفته و به علاوه میگوید هر روز پرستاری برای سرم زدن به منزل میآمد و مرحوم به هیچ عنوان حالت مساعدی نداشت که بتواند زنی را به عقد خود درآورد چون کسی را نمیشناخت حتی بستر خود را کثیف میکرد، گواه فوق میگوید در زمان عقد (خوانده) شوهرش را به زور و چاقو مجبور کرد که شاهد عقد پدرشان باشد و خوانده روحانی را به منزل آورد و خود را به زور عقد پدر شوهرش کرد، همچنین گفته پدر شوهرش از امضا ممانعت کرد ولی دست پدر شوهرش را گرفت و به زور امضا کرد. 3 - ش. ش. 46 ساله (عروس خانواده خواهان) طی اظهاری که کرده اجمالا وخیم بودن حال مرحوم را توضیح میدهد و میگوید اغلب اوقات شوهرش با منزل مرحوم برای پرسیدن حال او زنگ میزده که خانم ف. الف. که با ایشان (مرحوم) زندگی میکرد میگفته حال حاج آقا خوب نیست و بیهوش میباشد و گواه فوق خودش از طریق برادران شوهرش از حال مرحوم باخبر بوده است. دادگاه علاوه بر تحقیق از گواهان فوق طی ورقه جداگانهای در همان تاریخ از م. الف.ه. 28 ساله فرزند مرحوم تحقیق و با تفهیم اینکه شما مستقیما از نتیجه پرونده منتفع میشوید اطلاعات وی را اخذ کردهاند، مشارالیه خلاصتا اظهار داشته، ظهر به منزل برای جویای حال پدر آمده دیده برادر ناتنیاش (ش. م.) بعد از 15 سال آمده و یکی از دوستان او به نام م. ک. که سر کوچه منزل پدری مرغفروشی دارند با او به منزل آمدند و آنجا میباشند، بعد از آنکه بالای سر پدر چای میل میکند با صدای زنگ میبیند یک نفر روحانی با دفتر بزرگ مشکی هم میآید وقتی از مادرش جریان را میپرسد، میگوید پدرش میخواهد بعد از 16 سال او را به عقد خود در آورد با اعتراض ایشان ش. م. (فرزند خوانده) وی را تهدید میکند که تو و پدرت را همینجا خفه میکند و زندگی تو و زنت را از بین میبرد، ایشان (گواه) موضوع را به پدرش بازگو میکند که او نمیفهمد داستان از چه قرار است و بعد میخواسته از درب بیرون برود که مداخله نکرده باشد ولی درب را قفل شده دیده است و میگوید ش. و مادر، وی را به زور مجبور به امضا دفتر کردهاند و وقتی عقد را روحانی انجام و درب را باز کردهاند به او میگویند حاج آقا رو بدرقه کن، بعد از ترک منزل تمامی اتفاقات را زنگ زده و به برادرش توضیح میدهد تا اینکه بعد از 2 ساعت مادر زنگ زده و میگوید پدر به کما رفته که ماجرای رفتن و بردن به بیمارستان را شرح دادهاند. سپس دادگاه دستور میدهد رونوشتی از سند ازدواج و خلاصه پرونده بالینی بیمارستان تهیه و سردفتر ازدواج (م. ر.) دعوت گردد. مدیرعامل بیمارستان ر. طی پاسخ 2810 - 1387/04/04 اجمالا اعلام کرده بیمار م. الف.ه. به علت کانسر پیشرفته متاستاتیک معده از نوع آدنوکارسینوما به آن مرکز در تاریخ 1386/11/30 با وضعیت بحرانی مراجعه نموده که در بخش ویژه بستری و تحت درمان متخصصین قرار گرفته لیکن به دلیل وخامت حال بیمار در تاریخ 1386/11/30 فوت نموده است. ملاحظه میشود در تاریخ 1387/04/02 کپی غیرمصدّقی از رونوشت سند رسمی ازدواج دارای شماره ترتیب... تنظیمی دفترخانه ازدواج شماره... تهران موضوع انعقاد رابطه زوجیت دائم مورّخ 1386/11/28 فیمابین خانم ف. الف. ع. متولد 1327/02/19 بابلسر با آقای م. ا. متولد 1307/04/15 تبریز با مهریه 110 قطعه سکه طلای تمام بهار که در آن قید گردیده زوج همسر دیگری ندارد و زوجه طبق سند... مورّخ 1369/09/12 دفتر طلاق... تهران مطلقه شده و به امضا رسیدن هر یک از شرایط مورد قبول مستقلا گواهی گردیده است. توسط وکیل خواهان ارائه شده است. آقای م. ر. سردفتر ازدواج... تهران پس از حضور در دادگاه و استحضار از موضوع پرونده اظهارات خود را متقابلا طی لایحه مورّخ 1387/06/25 بیان کردهاند. نامبرده در لایحهای که داده خلاصتا گفته چند روز قبل از تاریخ عقد فوق یکی از بستگان مرحوم به دفترخانه وی مراجعه و تقاضای ثبت واقعه ازدواج فیمابین بانو ف. الف. ع. و م. الف.ه. را مینماید. ایشان پس از ملاحظه اسناد و آگاهی یافتن از سابقه زوجیت و به واسطه دعوت به عمل آمده به همراه سند نکاحیه و دفتر به منزل آنها میرود و پس از رویت دوباره مدارک و طلاقنامه قبلی، عقد نکاح دوباره آنها را پس از مدتی مشاجره پیرامون مقدار مهریه با توافق 110 سکه که زوج در کمال فهم و عقل و درایت و مباحثه با زوجه بدین مضمون که من به شما خانه دادهام و آلان چیزی ندارم که شما بحث میکنی !! با واگذاری و اخذ وکالت از هر یک از زوجین و با حضور شهود خطبه عقد نکاح واقع و انشاء نمودهاند و ایشان شهود قضیه را آقایان ش. م. و م. م. و م. الف.ه. معرفی کردهاند. ایشان نیز تصویری از سند رسمی ازدواج مشتمل بر 4 برگ را پیوست لایحه خود کردهاند. (ضمن مداقه در کپی سند ابرازی سردفتر ملاحظه مینماید علاوه بر درج مطالب لازم و مشخصات و مهریه توضیح داده شده که زوجین چون به زوجیت سابق برگشتهاند طبق دستور 34/10794 - 1382/08/05 مدیر کل ثبت استان آزمایشات مربوطه انجام نداده و به علاوه قید شده هیچ شرطی نداشتهاند (مقابل شروط 12 گانه مندرج در سند هیچ امضائی از زوجین مشاهده نمیگردد) سپس دادگاه در وقت فوقالعاده پرونده را تحت نظر قرار داده و رای خود را طی شماره 707 - 1387/06/31 پس از اعلام ختم دادرسی انشاء نموده است. مطابق دادنامه مذکور دادگاه پس از ذکر مشخصات طرفین و مقدمات رای و تشریح خلاصهای از اظهارات طرفین و چگونگی اقدامات دادگاه در اجرای قرار استماع شهادت شهود و استعلامات از بیمارستان و سردفتر مربوطه، با توجه به محتویات پرونده و اظهارات وکیل خواهان و خوانده و شهود و سردفتر و مدارک و اسناد بیمارستان و تاریخ فوت متوفی و سایر قرائن و امارات موجود در پرونده و زمان انعقاد عقد و فوت، انعقاد عقد نکاح دائم بین مرحوم و خوانده را در حال مرض موت محرز دانسته و از طرفی با توجه به سن زوجین که زوجه متولد 1327 و زوج متولد 1307 و بیماری حادّ زوج، عادتا دخول صورت نگرفته و خوانده در این خصوص ادّعائی مطرح نکرده است، با توجه به مسئله 3 از المقصد الثانی فی المیراث بسبب الزوجیه از کتاب المواریث تحریر الوسیله حضرت امام خمینی (ره) که اشعار میدارد « لونکح المریض فی مرضه فان دخل بها او برامن ذلک المرض یتوارثان و اِن مات فی مرضه و لم یدخل، بطل العقد و لامهر لها و لامیراث » فلذا دادگاه حکم به بطلان عقد ازدواج مذکور را صادر و اعلام و دفتر رسمی ازدواج 180 تهران را مکلف به ثبت ابطال عقد ازدواج مذکور در دفاتر مربوطه نمودهاند. خانم ف. الف. در تاریخ 1387/09/09 از این دادنامه تجدیدنظرخواهی نمودهاند. در کپی از لایحهای که پیوست دادخواست فوق میباشد (مشخص نیست اصل لایحه چه شده است) تجدیدنظرخواه و عمدتا اظهاراتی راجع به چگونگی طلاق گرفتن قبلی خود و نحوه رجوع مرحوم داشته، اختصارا اینکه گفته مرحوم به واسطه تهدیدها و فشارهای روانی از ناحیه فرزندان همسر اولش وی را به طور غیابی طلاق داده لیکن پس از گذشت حدود یک ماه حسب تقاضا و اصرارهای زیاد مرحوم و در ایام عده رجوع کرده و تا زمان فوت در منزل مشترک (آپارتمان) و ویلای بابلسر به زندگی مشترک ادامه دادهاند، نامبرده مطالبی نیز پیرامون به نام زدن سند سه دانگ مشاعی آپارتمان (محل سکونت مشترک) و یک قطعه زمین 1000 متری بابلسر در سالهای 81 و 78 را که مرحوم به نام وی کرده گفته و این موارد را دلیل دیگری بر رجوع زوج و برقراری مجدد رابطه زوجیت دانسته و اظهار کرده گواهانی نیز در این موارد وجود دارد، ضمنا توضیح داده به جهت رجوع نامبرده در مدت عده نیازی به ثبت ازدواج مجدد نبوده ولی به اصرار زوج و جهت جلوگیری از نزاع احتمالی با سایر فرزندان، مرحوم در تاریخ 1386/11/28 بدون اکراه و اجبار اقدام به ثبت مجدد نموده است. سپس آقای م.ر. (وکیل تجدیدنظرخوانده) طی لایحهای پاسخ تجدیدنظرخواهی دادهاند، ایشان ضمن تشریح مجدد خواسته خود و اقدامات دادگاه بدوی، ادعای تجدیدنظرخواه در مورد رجوع را کذب و غیرواقعی دانسته و گفته بعد از طلاق هیچ رجوعی از طرف زوج صورت نگرفته چرا که اگر صورت گرفته بود بایستی ثبت میگردید، در مورد ادعای انتقال قسمتی از اموال به نام تجدیدنظرخواه نیز آن را واهی و فاقد مدارک معرفی کرده است. با ارسال پرونده به دادگاههای تجدیدنظر استان تهران مستشار محترم شعبه --- دادگاه تجدیدنظر در تاریخ 1387/11/26 دستور میدهد تا معترض همراه عاقد دعوت شود. البته ملاحظه میگردد قبلا و در تاریخ 1387/11/14 تجدیدنظرخواه لایحهای تکمیلی به آن دادگاه تجدیدنظر (شعبه --- ) داده بودهاند و طی آن موضوعات مربوط به رجوع زوج و صوری بودن طلاق را با پیوست کردن استشهادیهای تکرار و اینکه زوج واقعه طلاق را در شناسنامه خود ثبت هم نکرده، راجع به انتقال سه دانگ مشاع از 6 دانگ آپارتمان تصویری از سند رسمی انتقال فوق با شماره...- 1381/07/03 تنظیمی دفترخانه... تهران و کپی صفحات اوّل و دوّم شناسنامه مرحوم را پیوست کرده و در مورد یک دستگاه ویلای واقع در د. نیز ضمن پیوست کردن کپی دست نوشتهای گفته که در تاریخ 1386/10/30 یعنی حدود یک ماه قبل از فوت مرحوم خودش به موجب وصیت نامهای عادی که تماما به خط مرحوم بوده و به امضا و اثر انگشت وی منقوش میباشد آن را برای ایشان (تجدیدنظر خواه) و دو فرزند مشترکشان (م. و آ.) وصیت کرده که ذیل این وصیتنامه عادی مورد تایید گواهان متعددی قرار گرفته است. تجدیدنظرخواه یک برگ کپی از انحصار وراثت مورّخ 1387/08/27 صادره شعبه اوّل دادگاه عمومی حقوقی تبریز را که طی آن بنا به درخواست آقای م. ا. (پسر مرحوم) گواهی شده مرحوم م. الف.ه. در تاریخ 1386/11/30 در اقامتگاه دائمی خود در گذشته و ورثه ایشان به متقاضی و س. و و. و م. و ف. (پسران) و الف. (دختر) همگی با نام خانوادگی الف.ه. و صاحب س. ا. ف. و ف. الف. ع. (همسران) با تعیین سهمالارث هر کدام تحصیر را هم ارائه و اظهار داشته احد دیگر از فرزندان مرحوم (م.) که از همسر دیگر مرحوم میباشد نام وی (تجدیدنظرخواه) را به عنوان همسر همراه با همسر اوّل به عنوان ورثه قید کردهاند. به موجب یک برگ دادنامه تایپی دارای شماره --- مورّخ 1387/12/28 که در پرونده مضبوط گردیده شعبه --- دادگاه تجدیدنظر استان تهران تجدیدنظرخواهی خانم ف. الف. ع. نسبت به دادنامه شماره --- - 1387/06/31 را با عنایت به مندرجات پرونده و لایحه اعتراضیه و مستندات رای و استدلال دادگاه بدوی و علیرغم ابلاغ قانونی مورّخ 1387/12/19 ، تجدیدنظرخواه جهت ادای توضیح حضور پیدا نکرده فلذا آن را مردود دانسته و با ردّ اعتراض دادنامه بدوی فوق را عینا تایید مینمایند. با فرجامخواهی خانم ف. الف. از این رای، شعبه --- دیوان عالی کشور (مستقر در قم) بر مبنای تصمیم اکثریت اقدام به نقض رای فرجامخواسته نمودهاند. مطابق نظریه اقلیت (ریاست محترم شعبه --- ) معتقد به ابرام دادنامه بودهاند و براساس نظریه اکثریت (مستشار مکرم و عضو معاون محترم شعبه) پرونده و رای فرجامخواسته دارای نقصان در تحقیقات بوده که طی رای شماره --- مورّخ 1389/08/18 پس از نقض دادنامه پرونده برای رسیدگی مجدد به همان شعبه محول نمودهاند. به موجب دادنامه صادره شعبه --- دیوان عالی کشور مواردی را برای انجام تحقیقات پیرامون موضوع صوری بودن یا نبودن طلاق و صحت و سقم آن و همچنین راجع به چگونگی نقل و انتقال آپارتمان و تنظیم وصیتنامه عادی مربوط به قسمتی از ویلا و بررسی علت عدم اعتراض همسر دیگر مرحوم و سایر فرزندان وی به گواهی انحصار وراثت تهیه شده توسط م. و اشاره به بعید نبودن اقدام صوری بودن عقد ازدواج جدید در شرایطی که طرفین به مدت 18 سال در کنار هم بودهاند روشن نمودهاند. هیات قضات شعبه --- دادگاه تجدیدنظر در وقت فوقالعاده 1389/09/30 پرونده را تحت نظر قرار داده و محورهای انجام تحقیقات همچون تحقیق از فرزندان تجدیدنظرخواه و وراث و استعلام از دفترخانه... تهران در مورد دادن اجازه خروج از کشور توسط مرحوم برای اخذ ویزا از آلمان و سفر به آن کشور را تبیین و با تعیین وقت رسیدگی طرفین را دعوت مینمایند. جلسه مورّخ 1390/03/09 با حضور تجدیدنظرخواه و آقای ر. م.ر. به همراه موکلش (تجدیدنظرخوانده) تشکیل میگردد، (ضمنا در این جلسه آقای م. الف.ه. حاضر بوده و آقای ر. م.ر. با اعلام وکالت از سوی سایر وراث خانم صاحب سلطان الف. ف. و آقایان ف. و و. با وکالت معالواسطه از سوی م. نیز اعلام حضور مینماید)، ابتدا تجدیدنظرخواه اجمالا میگوید در سال 65 پسر بزرگ مرحوم (م.) اموال او را با اخذ وکالتنامه بالا کشیده بود که مرحوم ناراحت بود و با پسرش درگیر شد، م. برگرداندن اموال را منوط به طلاق ایشان میکند که مرحوم بدون اطلاع نامبرده رفته و غیابی او را طلاق داده بود، روزی وی شناسنامه و پاسپورت خود را از مرحوم میخواهد که حاجی (مرحوم) طفره میرود و آخر الامر میگوید فلان دفترخانه است، ایشان آنجا میرود و میبیند که حاجی وی را طلاق داده است، برگشته و به حاجی میگوید من زن توام و در زمان طلاق با تو زندگی کردهام و مرحوم در جواب میگوید تو زن من هستی و این طلاق برای برگرداندن اموال است، میگوید تا آخر عمر با مرحوم زندگی کردهام و روابط زوجیتی هم برقرار بوده است، آخر عمر که مرحوم سرطان معده داشت به او میگوید نمیتوانی ثابت کنی که زن من هستی لذا عاقد را دعوت کرد و سپس ماجرای چگونگی وقوع عقد را توضیح دادهاند، راجع به صوری بودن طلاق نیز میگوید در سال 69 وی با مرحوم به مشهد و همچنین به ترکیه و آلمان رفتهاند و حتی در ترکیه ف. نیز با آنها بوده است، ایشان ثبت نشدن واقعه طلاق در سند سجلی مرحوم را دلیل دیگری بر صوری بودن آن بیان کردهاند. در این جلسه دادگاه از آ. الف.ه. متولد 1361 - مجرد نیز به عنوان دختر مرحوم تحقیق کردهاند مشارالیها اجمالا اظهار داشته که هرگز والدین وی جدا نشده بودند و تا آخر عمر پدر و مادرش و ایشان و برادرش با هم زندگی میکردهاند و مطالبی در تایید صحّت موارد ادعایی مادرش گفته است. سپس وکیل تجدیدنظرخوانده از ناحیه موکلش و دیگر وراث اجمالا میگوید نسبت به رای حصر وراثت صادره اعتراضی از جانب ورثه نشده زیرا میخواستند نسبت به امورات مالی مرحوم رسیدگی شود و راجع به موضوع طلاق گفته رای مربوطه حضوری بوده و زوجه در حین طلاق حاضر بوده و سند طلاق به تایید و امضا زوجین رسیده است، طلاق در شناسنامه خانم ف. الف. ع. ثبت شده و مرحوم دارای دو سند سجلی (ظاهرا منظور وی دو شناسنامه است) بوده که در سند سجلی دوّم ثبت شده و برای ارائه آن استمهال نموده است. ایشان گفته که خانم الف. در دادگاه بدوی اذعان داشته کلیه حقوق متصوره ناشی از طلاق را دریافت کردهاند. وکیل نامبرده اظهار داشته در مورد موضوع مسافرت داخلی غیرقابل اثبات بوده ولی برای مسافرت خارج از کشور استعلام گردد. همچنین راجع به موضوع انتقال سه دانگ آپارتمان گفته صرفا جهت نگهداری بچهها بوده است و در مورد ویلای شمال مدعی جعلی بودن امضا مرحوم بوده و گفته در پرونده دیگری در دادگستری مفتوح میباشد و ایشان اظهارات آ. را هم قبول نکرده و اظهار داشته فقط گاهی جهت سرکشی پیش آنها میرفته و حضور وی (مادر) نزد بچههایش چند ساعتی بوده نه بیشتر، در پایان ضمن اظهار مطالبی پیرامون اینگونه موارد اعلام داشته ازدواج دوّم در حال مرض متصل به فوت صورت پذیرفته و به همین جهت درخواست ابطال این نکاح را تقاضا نمودهاند. وکیل موصوف در ادامه گفته فرزند دیگر خوانده به نام م. نیز به عنوان احد از شهود با اتیان سوگند گفته است که این ازدواج اجباری بوده است، شهود دیگر یکی ش. م. بوده که پسر او از همسر دومش میباشد و کسبه محّل مورد ادعا نیز دوست ش. م. بوده است و کس دیگری نبودهاند. در این جلسه س. الف.ه. نیز پیرامون علت و چگونگی دریافت گواهی فوت مرحوم در خارج از بیمارستان توضیحاتی داده است. در پایان جلسه دادگاه دستوراتی متضمن استعلام از بیمارستان و ثبت احوال و دفترخانه و دعوت تجدیدنظرخواه برای ارائه مدارک خروج از ایران و دعوت وکیل تجدیدنظرخوانده برای ارائه صفحه دوّم شناسنامه مرحوم را صادر کردهاند. مدیریت بیمارستان ر. همچون پاسخ قبلی و طی جوابیه جدید مورّخ 1390/03/10 ضمن پیوست کردن کپی از اوراق مربوط به گواهی فوت صادره و پرونده بالینی مرحوم، اعلام داشته بیمار م. الف.ه. با تشخیص سرطان پیشرفته انتشار یافته معده از نوع آدنوکارسینوم (تومور بدخیم معده به ریه و سایر ارگانها) در تاریخ 1386/11/30 بستری گردیده و در همان تاریخ 1386/11/30 نیز به علت وخامت حال عمومی فوت نموده است. دفترخانه اسناد رسمی... تهران نیز طی پاسخ مورّخ 1390/03/22 یک برگ کپی از درخواست گذرنامه خانم ف. الف. ع. و دو فرزندانش م. متولد 1359 و آ. متولد 1361 را به پیوست ارسال کردهاند، ملاحظه میگردد طی بند 9 این برگه آقای م. الف.ه. در تاریخ 1370/01/25 موافقت خود با مسافرتهای مکرر 3 نفر همسر و فرزندان به خارج از کشور اعلام گردیده است (توضیحا اینکه در کپی پیوستی قسمت همسر و فرزندان از وضوح کامل برخوردار نیست). همچنین ملاحظه میشود خانم ف. الف. طی لایحهای که داده 1 - یک برگ فرم چاپی پذیرش مسافر در متل ف. دارای تاریخ 1382/11/19 برای مدت 3 شب را که توسط خانم ف. الف. امضا شده ولی مشخصات آقای م. الف.ه. در آن درج گردیده به عنوان سکونت وی و شوهر و دخترش در آن متل را ارائه کرده است - 2 - کپی از دست نوشته عادی مورّخ 1380/02/15 را که طی آن آقای ا. اثاثی از منزل را به خانم الف. اهدا کرده است - 3 - کپی از شکوائیه مورّخ 1384/06/24 آقای م. ا. را که طی آن م. و برادرش مانع بردن وسایل از منزل شدهاند 4 - کپی از دادخواست تقدیمی وکیل مرحوم به طرفیت همسر اولش به خواسته تصرف ساختمان - 5 - کپی اظهارنامهای در همان ارتباط - 6 - کپی از فرم آموزشگاهی مربوط به دخترش به نام آ. که پاسخ سوالات آن فرم را مرحوم پر کرده و در آن راجع به سوالات مربوط به اختلافات خانوادگی اشارهای نگردیده است. 7 - کپی از دفترچه خانوار 4 نفره - 8 - کپی تعهدنامه ماخوذه از فرزندان (م. و آ.) به عدم فروش آپارتمان بدون اجازه پدر و مادر - 9 - دست نوشته عادی 1373/04/03 مربوط به چگونگی دادن سه دانگ از 6 دانگ زمین خریداری شده جنب پلاژ ع. به عنوان کادو - 10 - بیست قطعه عکسهای خانوادگی از آنها مربوط به ایران و ترکیه در سالهای مختلف که با یکدیگر گرفتهاند را به عنوان ادّله خود برای اثبات همراهی شوهرش با او در زیر یک سقف را ارائه کرده است. همچنین وکیل تجدیدنظرخواه (آقای م.ر.) نیز در تاریخ 1390/03/31 کپی از صفحات اوّل و دوّم شناسنامه خانم ف. الف. را ارائه کرده که در آن واقعه طلاق ثبت گردیده و در لایحه تقدیمی اعلام داشته ارائه کپی شناسنامه مربوط به آقای م. ا. امکانپذیر نمیباشد. دادگاه استعلامی از ثبت احوال تبریز به عمل آورده و اداره مربوطه طی پاسخ مورّخ 1390/04/14 خود انعکاس دو مرحله واقعه ازدواج اولیه و ثانویه و ثبت یک مرحله طلاق مورّخ 1369/09/12 در سند سجلی م. الف.ه. را گواهی کردهاند. دادگاه مجددا با استعلامی خواستار ارسال تصویری از دفتر ثبت کل وقایع را مینماید، اداره ثبت احوال طی پاسخ مورّخ 1390/05/20 کپی از قسمت مربوطه به ظهر و متن سند سجلی را ارسال و با اشاره به نامه پیروی مراتب ثبت دو واقعه ازدواج و یک واقعه طلاق را مورد تاکید و تایید قرار داده است. دادگاه مجددا مواردی همچون چگونگی وقوع یا عدم وقوع طلاق و اینکه مرحوم چند بار نسبت به اخذ سند سجلی (شناسنامه) و با چه شماره مسلسهایی و در چه تاریخی اقدام کرده سوال مینماید. همچنین ماجرای نحوه اجرا و ثبت طلاق را از دفترخانه طلاق شماره... تهران استعلام مینماید. سردفتر فوقالذکر طی جوابیه مورّخ 1390/08/04 خود ثبت طلاق را تایید لیکن اعلام داشته به علت مرور زمان تصویر شناسنامه موجود نمیباشد. دادگاه مجددا وقت رسیدگی دیگری تعیین و طرفین را به دادرسی دعوت مینماید. جلسهای در تاریخ 1390/11/25 با حضور طرفین و وکیل خواهان تشکیل که مطالب قبلی را تکرار کردهاند، ضمنا زوجه ادّعای رجوع مرحوم زوج نموده و وکیل خواهان منکر وقوع رجوع مورث موکلش میشود در پایان آن جلسه بنا به تصمیم دادگاه خانم ف. الف. در محضر دادگاه مطابق مقررات شرعی قسم یاد کرده و میگوید بعد از طلاق 1369 آن مرحوم به وی رجوع کرده و بارها با هم آمیزش داشتهاند. ملاحظه میگردد به موجب دادنامه شماره --- مورّخ 1391/02/16 صادره شعبه --- دادگاه تجدیدنظر استان تهران که مضبوط در پرونده میباشد آن دادگاه با نظر به جامع محتویات پرونده به ویژه عکسهای گرفته شده زوجین که دلالت بر زندگی زناشوئی آنها و رجوع زوج به مشارالیها بعد از مفارقت داشته و نیز سوگند زوجه به جهت اینکه دعوی بر میت بوده مشعر بر اینکه بعد از مفارقت و طلاق در سال 1369 آن مرحوم در ایام عده به وی رجوع کرده و مواقعه هم فیمابین صورت گرفته هکذا مسافرتهایی در زمان حیات به شمال و... داشتهاند و اینکه عقدی که در زمان حال مشرف به موت مرحوم ثبت شده عقد جدیدی نبوده که مشمول قاعده بطلان عقد واقعه در زمان مرض منجر به فوت شود بلکه صرفا یک عمل ثبتی بوده فلذا تجدیدنظرخواهی خانم ف. الف. را وارد دانسته و با نقض رای بدوی حکم به ردّ دعوی تجدیدنظرخوانده (خواهان اولیه) را صادر و اعلام نمودهاند. با فرجامخواهی اقای ر. م.ر. به وکالت از آقای س. الف.ه. از این رای، شعبه --- دیوان عالی کشور (مستقر در قم) براساس رای شماره --- مورّخ 1392/06/31 و اتخاذ تصمیم بر مبنای اکثریت و وجود نظریه اقلیت رای فرجامخواسته را واجد نقصان در تحقیقات تشخیص و ضمن نقض آن پرونده را به شعبه صادرکننده عودت میدهند. نظر اقلیت (مستشار شعبه) خلاصتا از این قرار بوده که با تشریح اظهارات زوجه و اقدامات قبلی و معموله دادگاه و شعبه دیوان و احصاء و توضیح دلایل و مدارک جدید ابرازی از سوی زوجه از قبیل عکسهای خانوادگی - طلاقنامه محکی طلاق رجعی نوبت اوّل بودن - گواهی حصر وراثت اقدام شده توسط احد از فرزندان مرحوم (م.) - فرم اعلام ر. یت برای زوجه جهت مسافرت خارج از کشور - اقرارنامه زوج به کادو دادن سه دانگ از ملک به شرح دست نوشته عادی 1373/04/04 - کارت خانوار شهری 4 نفره - گواهی پرستاری نمودن خانم س. خ. و دریافت وجه از زوجه - اوراق مربوط به شکوائیههای مرد از همسر اول و فرزندانش - اقرارنامه تعلق کلیه اموال به زوجه - اعلام مشخصات سجلی ثبت احوال - اعلام طلاق و عقد مجدد توسط ثبت احوال و سپس تبیین مدافعات وکیل خواهان و ادعای زوجه به تحقق رجوع و همخوابگی و قسم خوردن وی به عنوان مدعی بر میت و وکیل خوانده منکر و اینکه زوجه در همان جلسه اوّل و در مرحله تجدیدنظر به صراحت بیان داشته به علت عدم اطلاع از مقررات به جای ثبت رجوع اقدام به ثبت ازدواج نموده و این خود اقرار به این امر است که این ازدواج باطل است چون ازدواج بر زنی است که قبلا حسب اقرارش همسر شرعی زوج بوده به هر دو تقدیر ازدواج مورد ادّعا و ثبت آن باطل است به خصوص که این ازدواج بار مالی با مهریهای به تعداد 110 سکه طلای بهار آزادی دارد و از طرفی زوجه دعوائی مبنی بر اثبات رجوع بعد از طلاق رجعی طرح ننموده است تا به دعوی وی رسیدگی شود و با دقت در موضوع چنین مشخص نمودهاند دعوی بطلان ازدواج به شرح مذکور در مقابل ادّعا رجوع نمیباشد بلکه خود موضوع و دعوی مستقل است زیرا به فرض اثبات بطلان عقد جدید موثر در ادّعای رجوع و عدم آن نمیباشد و نیز ادّعای رجوع را از موارد ماده 142 ق.آیین دادرسی مدنی ندانستهاند که با دفاع خوانده بتوان به اثبات رجوع رای صادر نمود و ایشان (اقلیت) معتقد بودهاند که رای فرجامخواسته نقض و رسیدگی به شعبه دیگری محول گردد. رای اکثریت (ریاست شعبه و عضو معاون) طی استدلالاتی که ذکر کردهاند خلاصتا اینکه اولا - مرقوم نمودهاند چنانچه دادگاه پذیرفته که مورد از مصادیق رجوع در نکاح در اثنای عده طلاق است و حال آنکه در چنین موقعیتی که با دلایل محکمه بر عدم صحت ازدواج ادّعائی در حال مرض موت زوج احراز گردیده میبایست طبق تقاضای مستدعیان ابطال سند نکاحیه موصوف اقدام مقتضی صادر و سند مزبور ابطال میگردید که بدین نحو اقدام ننمودهاند ثانیا- دادگاه بدون اینکه از ناحیه فرجامخواه (احتمالا منظور فرجامخوانده بوده است) طرح دعوی اثبات زوجیت به دلیل رجوع در ایام عده به عمل آمده باشد بدون مستند قانونی مبادرت به اصدار حکمی دیگر پیرامون ادّعای رجوع مشارالیها در اثنای عده طلاق سابق و صوری بودن سند نکاحیه تنظیمی در ایام مرض منتهی به فوت زوج که وجاهت قانونی نداشته ثالثا- اساسا تنظیم سند صوری و بدون پشتوانه واقعی در مواردی اتفاق میافتد که طرف مقابل صادرکننده سند جهت ردّ محکومیت خود مدعی صوری بودن سند میگردد که میبایست آن را اثبات نماید والاّ سند رسمی معتبر و حجت بر علیه مدعا علیه است، در مانحن فیه ادّعای صوری بودن سند از شخصی مطرح شده که سند به نفع شخصی وی بوده و برخلاف مصالح طرف دیگر و نتیجتا اینکه معنی صوری بودن سند در این فرض آنست که نامبرده به قصد اینکه برای اثبات دوام زوجیت سندی در اختیار داشته باشد در ایام مرض فوت شوهرش به این امر اقدام نموده والاّ مقصودش این نبود، که زوجیت جدیدی انشاء شود و عقد آن جاری گردد لذا این ادّعا چنانچه از نظر دادگاه تجدیدنظر به لحاظ قرائن و شواهدی هم مقبول واقع گردد حقیقتش همان اقرار به عدم صحت عقد ابتدائی بوده که ظاهر سند مزبور همین ابتدائی بودن منشا و اثر حاصل از این عقد است و به عبارت دیگر (زوجه) تلویحا مدعی است زوجیت آنان از قبل برقرار بوده و چون سندی از برای آن در اختیار نداشته برای همین منظور آنگونه در مقام تحصیل سند نکاحیه مورد نظرش برآمده که اگر هم منتهی به فوت نمیگردید مسلما به منظور خویش نائل میآمد - رابعا- نتیجتا اینکه به فرض وجود دادخواست جداگانهاش چه به عنوان اثبات ادامه زوجیت از زمانی که با همدیگر زندگی مشترک داشتهاند و چه به عنوان اثبات رجوع در ایام عده و بازگشت به زندگی مشترک، این چنین دعوائی هیچ ربطی به دعوی ابطال سند صادره به جهت جاری شدن عقدی که در مرض موت تنظیم گردیده نخواهد داشت و این دعوی نفیا و اثباتا میبایست مورد لحوق حکم دادگاه رسیدگیکننده قرار گیرد که در مانحن فیه این تکلیف قضایی همچنان به قوت خود باقی است فلذا با نقض دادنامه صادره به کیفیت مرقوم آن را فاقد قابلیت تایید دانسته و برای رسیدگی مجدد به همان دادگاه محول نمودهاند. پس از عودت پرونده شعبه --- دادگاه تجدیدنظر استان تهران طرفین را به دادرسی دعوت مینمایند. جلسه مورّخ 1392/12/04 با حضور وکیل تجدیدنظرخوانده و موکلش و تجدیدنظرخواه تشکیل میگردد. تجدیدنظرخواه (خانم ف. الف.) لایحهای تقدیم و اظهار داشته اظهاراتش به شرح لایحه تقدیمی میباشد و علاوه بر آن بیان داشته هیچگونه ادّعای مالی اعم از مهریه و سایر ماترک شوهرش از فرزندان شوهرش ندارد، ایشان در لایحهای هم که داده مجددا مدعی رجوع زوج گردیده و مرقوم داشته چنانچه دادگاه اعتقاد دارد که دعوی اثبات رجوع باید طرح شود تقاضای توقف دادرسی مستندا به ماده 19 قانون آیین دادرسی مدنی دارد تا موضوع اثبات رجوع را طرح نماید. سپس وکیل تجدیدنظرخوانده مطالبی همچون اظهارات قبلیاش بیان داشته و علاوه بر آن گفته ادّعای زوجه برای تقاضای صدور قرار اناطه غیرمرتبط در مانحن فیه میباشد و این ادّعا هیچ ارتباطی به موضوع اعلام بطلان عقد نکاح در زمان مرض مشرف به موت ندارد و علاوه بر آن در خصوص اعلام آمادگی تجدیدنظرخواه در این جلسه به اینکه حاضر است از تمام حق و حقوق فرضی خود گذشت و هیچگونه ادّعایی نسبت به ماترک مورث موکلین نداشته باشد، استمهال داشته وی (تجدیدنظرخواه) طی سند رسمی دفترخانه به شرح فوق اقدام نماید. تجدیدنظرخواه در پایان همان جلسه مرقوم داشته وی از این به بعد هیچگونه ادّعایی از ماترک متوفی که آقای م. الف.ه. باشد از وراث وی اعم از مهریه و غیره ندارد و حاضر است در دفترخانه حاضر شده و به وراث شوهرش وکالت بلاعزل دهد و استمهال ده روزه نموده است. قضات دادگاه پرونده را مقید به وقت نظارتی ده روز مینمایند. به تاریخ 1392/12/13 تجدیدنظرخواه لایحهای داده و طی آن اجمالا اظهار داشته وی ملزم به مفاد لایحهاش در تاریخ 9139 بوده لکن طرف دعوا اقدامی صورت نداده است و به همین دلیل خواستار اتخاذ تصمیم دادگاه میگردد، همچنین در تاریخ 1392/12/20 نیز وکیل تجدیدنظرخوانده لایحهای مفصل داده با تشریح مجدد ماجرا ایشان نیز به لحاظ عدم توفیق در سازش و عدم تنظیم سند وکالت از سوی تجدیدنظرخواه برای موکلین متقاضی صدور حکم دادگاه گردیده است. به دلالت دادنامه شماره --- مورّخ 1392/12/21 صادره شعبه --- دادگاه تجدیدنظر استان تهران تجدیدنظرخواهی خانم ف. الف. به طرفیت آقای س. الف.ه. نسبت به دادنامه شماره --- مورّخ 1387/06/31 شعبه --- دادگاه عمومی حقوقی (خانواده) تهران موجه تشخیص داده نشده است زیرا با توجه به محتویات پرونده و لایحه اعتراضیه تجدیدنظرخواه و دفاعیه تجدیدنظرخوانده و نیز دلیل یا دلایلی که موجبات نقض دادنامه صادره را ایجاب نماید به عمل نیامده و با عنایت به اینکه زوجه در جلسه مورّخ 1392/12/04 و نیز لایحه مورّخ 1392/12/13 اظهار نموده نسبت به ماترک زوج مرحوم، ادّعائی ندارد لذا صرفنظر از اظهارات زوجه مارالذکر، دادنامه صدرالاشاره طبق موازین قانونی صادر گردیده و هیچگونه خدشهایی وارد نمیباشد و رای تجدیدنظرخواسته را تایید نمودهاند. ملاحظه میشود دفتر دادگاه تجدیدنظر چندین مکاتبه نموده و پیگیر نتیجه ابلاغ دادنامه صادره فوقالاشعار به تجدیدنظرخواه از طریق واحد ابلاغ دادگستری ف. گردیده است تا اینکه سرانجام ریاست دادگستری ف. با پیوست کردن گزارش مسئول واحد ابلاغ خود طی پاسخ شماره 141 /د/ کل مورّخ 1393/11/19 (قریب یک سال بعد) جواب داده که حسب گزارش مسئول واحد ابلاغ آن دادگستری ابلاغیه به نام خانم ف. الف. به آن واحد واصل و به شماره 174 مورّخ 1393/01/19 ثبت ابلاغ خارج گردیده و پس از ابلاغ به خانم الف. مورّخ 1393/01/31 به شعبه --- تجدیدنظر از طریق پست اعاده گردیده، لذا اعلام نحوه ابلاغ به دلیل در دست نبودن سابقه امکانپذیر نمیباشد. رئیس محترم شعبه --- دادگاه تجدیدنظر در تاریخ 1393/12/19 دستور میدهد رای فوقالذکر مجددا به تجدیدنظرخواه ابلاغ گردد. در تاریخ 1394/01/20 ابلاغ قانونی دادنامه به تجدیدنظرخواه صورت گرفته است. در تاریخ 1394/02/06 آقای د. م. به وکالت از خانم ف. الف. ع. از این رای فرجامخواهی نموده است، دفتر دادگاه تجدیدنظر پس از دریافت دادخواست فرجامی پیرامون رفع نقص دادخواست (عدم ارائه نسخه دادخواست و لایحه پیوستی به تعداد لازم و برای خوانده) اقدام و سپس پاسخ آقای ر. م.ر. وکیل فرجامخوانده را دریافت و پرونده را تکمیلا به دفتر کل دیوان عالی کشور ارسال نموده است. با ارجاع پرونده به شعبه --- دیوان عالی کشور (در تهران) و ثبت آن به کلاسه --- گزارش پرونده به نحو فوق توسط عضو ممیز تهیه گردیده است. مفاد دادخواست فرجامی و لوایح وکلای طرفین همزمان با مشورت اعضاء مورد مطالعه هیات شعبه قرار خواهد گرفت. هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید پس از قرائت گزارش آقای حضرتی عضو ممیز و اوراق پرونده مشاوره نموده چنین رای میدهد.
در خصوص فرجامخواهی آقای د. م. به وکالت از خانم ف. الف. ع. به طرفیت آقای س. الف.ه. که آقای ر. م.ر. وکالت او را پذیرفته از دادنامه شماره --- مورّخ 1392/12/21 صادره شعبه --- دادگاه تجدیدنظر استان تهران که در مقام تایید رای شماره --- مورّخ 1387/06/31 اصداری شعبه --- دادگاه عمومی حقوقی تهران مشعر به صدور حکم به بطلان عقد ازدواج مذکور (نکاح دائم موضوع سند ازدواج دارای شماره ترتیب... تنظیمی مورّخ 1386/11/28 فیمابین فرجامخواه به عنوان زوجه و مرحوم آقای م. الف.ه. به عنوان زوج در دفترخانه ازدواج شماره... تهران مورث فرجامخوانده) صادر گردیده، با امعان نظر در جامع اوراق و محتویات پرونده، بالاخص ملحوظ نظر قرار دادن رسیدگیهای معموله دادگاه بدوی و متقابلا در دادگاه تجدیدنظر و التفات به صدور رای فرجامخواسته متعاقب رای شماره --- مورّخ 1392/06/31 شعبه --- دیوان عالی کشور و مبانی استنباط و استدلال و مآخذ و مستدرکات آنها و عنایتا به اظهارات طرفین و وکلای آنها به شرح مندرج در لوایح تقدیمی و منعکس در صورتمجالس تنظیمی دادگاهها و مطلعین قضیه و مدارک مضبوط در پرونده فرجامخواهی واصله را غیروارد و ناموجه دانسته و در این مرحله از رسیدگی نیز از سوی وکیل فرجامخواه تعرض موجه و خاصی که از توجیه قانونی و شرعی برخوردار باشد صورت نپذیرفته و تع ر. ت معموله ایشان به شرح عرضحال تقدیمی علاوه بر عدم اتکاء دلیل، معارض استدلال رای دادگاه تجدیدنظر که به تبع رسیدگی و رای دادگاه بدوی صادر گردیده نمیباشد و عمدتا تبیین و تشریح و تکرار همان مطالبی میباشد که در طول رسیدگی پرونده عنوان گردیده است، بیماری شدید و وخامت حال مرحوم مورث فرجامخوانده همزمان با انعقاد عقد نکاح دائم و مستقل مورّخ 1386/11/28 که منجر به فوت وی در تاریخ 1 386/11/30 گردیده به دلالت مدارک پرونده مبرهن بوده و چنین نکاحی که انجام مواقعه و نزدیکی و دخول فیمابین زن و شوهر در خلال وقوع عقد مورّخ 1386/11/28 تا فوت شوهر قابل تصور نبوده و ادّعایی هم در این خصوص وجود ندارد به اعتقاد آیات و مراجع عظام که نمونهای از آن در متن رای بدوی نیز مرقوم گردیده باطل است، رای فرجامخواسته صادره دادگاه تجدیدنظر که به تبع رای دادگاه بدوی میباشد صحیح و مطابق قانون و دلایل موجود در پرونده صادر گردیده و درخور و شایسته ابرام میباشد در ماده 945 قانون مدنی نیز که چنین مقرر داشته اگر مردی در حال مرض زنی را عقد کند و در همان مرض قبل از دخول بمیرد زن از او ارث نمیبرد موید استنباط صحیح دادگاههای صادرکننده میباشد و صرف اعلام انصراف زوجه از ادّعای هرگونه حق و حقوقی از ماترک مورث موثر در اعتبار بخشیدن به چنین نکاحی نخواهد بود فلذا با نظر به مراتب فوقالذکر و جمیع اوراق پرونده ضمن ردّ فرجامخواهی به عمل آمده مستندا به مادتین 370 و 396 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی رای فرجامخواسته را ابرام مینماید. مقرر میدارد پرونده به شعبه صادرکننده عودت داده شود.
رئیس و عضو معاون شعبه --- دیوان عالی کشور
سعید جنتی - احمد حضرتی