خلاصه جریان پرونده: محتویات پرونده حاکی است.اقای س. ج. در تاریخ 1399/04/21 اعلام داشته کارگرم به نام م. ا. با تحریکات همسرم خانم م. ع. با قصد قتل من وارد خانه من شده و به جای من همسرم را کشته است.و به جای نامعلومی برده و مخفی نموده است. (ص 1) بلافاصله م. ا. دستگیر وی بیان داشته: اقای س. ج. با همسرش خانم م. ع. مشکل داشتند و همیشه از سوی همسرش تهدید به قتل می شد و مشارالیها به من گفت هر وقت باشد. من شوهرم حاجی ج. را می کشم من هم مراتب را به حاجی ج. (س. ج.) گفتم که همسرت چنین قصدی دارد.، خانم ع. برای قتل همسرش می خواست دو نفر اجیر نماید. من گفتم نه این کار را نکن من خودم این کار را می کنم و او را می کشم بعد مراتب را به حاجی ج. گفتم و گفتم که قبل از انکه او شما را بکشد من او را می کشم اول قرار شد دو نفر پیدا کنیم که خانم ع. را بکشند و. به لحاظ اینکه نان و نمک خورده بودیم با حاجی نقشه کشیدم خانم ع. را بترسانیم، من جریان و نقشه را به پسر حاجی به نام ک. ج. گفتم ک. گفت برای اینکه حاجی از دست وی راحت شود. خانم م. ع. را بکشیم و گفت تو نگران نباش من همه مسیولیت را به عهده می گیرم، در روز حادثه شب ساعت 2 بامداد که م. منزل حاجی بود من همراه ک. وارد منزل انها شدیم هر دو ماسک داشتیم برق را قطع کردیم حاجی فکر میکرد میخواهیم م. را بکشیم و خانم م. فکر می کرد برای کشتن حاجی وارد شده ایم وارد داخل اتاق خواب انها شدیم من با شوکر زدم به خانم م. ع. که بیدار بود و اشاره ای کرد که حاجی را بزنم او فکر نمی کرد دو نفر من و ک. باشد. بلکه فکر می کرد دو نفر اجیری است.غیر از ما، ماسک مرا پایین شد و مرا شناخت ولی با ضربه شوکر بی هوش شد نیمه هوش شده بود ک. به من گفت او را با چاقو بزن با چراغ قوه چاقو را از اشپزخانه برداشتم اول یک ضربه به کتف چپ خانم زدم بعد من با ک. او را داخل پتو گذاشته (و بردیم بیرون بگذاریم ماشین) و اقای س. ج. شوکه شده بود از سر و صدای ایجاد شده برادرم ح. متوجه شد امد به محوطه حیاط و به کمک برادرم ح. ا. و ک. ج. خانم م. را گذاشتیم داخل صندوق عقب خودرو ک. با رانندگی ک. بردیم جسد را بیاندازیم، خانم ع. زنده بود ک. چند ضربه چاقو به م. زد و پس از برداشتن کلیه طلاجات وی او را انداختیم به رودخانه، دیدیم در داخل رودخانه زنده است.چون شاخه ای را گرفته بود که اب او را نبرد، ک. رفت داخل رودخانه سر م. را داخل اب کرد و 5 دقیقه نگه داشت سپس اب جسد م. را برد، با ک. برگشتیم به مرغداری در مرغداری پتو را ک. اتش زد و بعد با کمک برادرم اونجا را تمیز کردیم (ص4) از س. ج. (همسر مقتوله) تحقیق شده بیان داشته: همسرم م. ع. قصد قتل مرا داشت ان را م. ا. ن و همسرش به من گفتند، حتی یکبار به کسی پول داده بود اسید به روی من بپاشد ان شخص پول را گرفت و این کار را نکرد، م. گفت همسرت اصرار دارد. که تو را بکشم ولی من تو را نمی کشم و می ایم خانه ولی نمی کشم بلکه م. را می کشم، ان شب م. درب را باز می گذارد تا من بیایم داخل خانه برای قتل تو و من در اطاق خواب بودم و به ناگهان صدایی امد می گفت بزن بزن، برق قطع بود می گفت حاجی انجا است.بزن ولی م. می گفت من از وی نمک خورده ام او را نمی کشم و م. را شوکر زد و با چاقو او را زد و ایشان را کشت و با برادرش ح. جسد را بردند بیرون و وقتی برگشتند گفتند نباید کسی بفهمد و به کسی بگویی والا مرا هم خواهند کشت. م. ا. می گوید: نقشه قتل را س. ج. و پسرش ک. کشیده بودند (ص 9) از ک. ج. تحقیق شده گفته: وقتی م. را بردیم بیندازیم م. گفت بزن (چاقو بزن) و گفت من دل دیدن ندارم. رفت در خودرو نشست، من هم دلم نیامد الکی به وی گفتم زدم او امد طلاهای خانم را دراورد من خانم م. ع. را خفه نکردم و قبول ندارم. ولی به شرح ص … می گوید: در داخل خودرو 3 چاقو به م. زدم و در اب هم سرش زیر اب بردم تا خفه شود.، ص 85 و ص103 ایضا اقرار به ایراد ضربه با چاقو و خفه کردن دارد. از ح. ا. ن تحقیق شده می گوید: من دخالتی نداشتم ان روز با سروصدا بیدار شدم رفتم پرسیدم چه کار می کنید گفتند خانم م. ع. خودکشی کرده، س. و پسرش ک. و برادرم م. بودند گفتند می برند بیمارستان، من هم رفتم کمک کردم بردند داخل خودرو تا ببرند به بیمارستان. اولیای دم اقای ر. ا. ع. پدر و خانم م. ا. فرزند اعلام شکایت نموده و قصاص خواسته اند. پزشکی قانونی علت مرگ مرحومه م. ع. را مجموعه ای از صدمات کشنده، شکستگی استخوان جمجمه و بریدگی عروق حیاتی گردن و خونریزی ناشی از بریدگی احشای شکمی شامل کبد، طحال، پرده دیافراگم بر اثر اصابت جسم نوک تیز اعلام نموده (ص 129) پزشکی قانونی از حیث روانی اقای م. ا. و ح. ا. را سالم و مسیول رفتار خود اعلام داشته (ص 170 - 174) در نهایت بازپرس به شرح قرار شماره 1417 - 99/11/11 قرار جلب به دادرسی متهمین را صادر و کیفرخواست هم با این عناوین تنظیم میگردد.: 1- م. ا. به اتهام شرکت در قتل عمدی مرحومه م. ع.. 2- ک. ج. متهم به شرکت در قتل مذکور 3- س. ج. 4- ح. ا. متهم به معاونت در قتل عمدی و پرونده به دادگاه کیفری یک استان مازندران ارسال شده (ص246) گواهی حصر وراثت به شرح برگ 254، پرونده شخصیت به شرح صفحه 255 به بعد و دادگاه کیفری شعبه 2 مازندران به تاریخ 1400/03/26 پرونده را برای رفع نواقص موجود به دادسرا اعاده نموده، پس از اقدامات لازم قرار جلب به دادرسی اصلاحی بدین شرح صادر میگردد.: 1- م. ا. و ک. ج. علاوه بر شرکت در قتل عمدی مرحومه م. ع.، به اتهام شرکت در سرقت طلاجات و به علاوه م. ا. به اتهام نگهداری شوکر و برای س. ج. به اتهام تلاش برای خلاصی دو متهم مذکور از اتهام قتل عمدی علاوه معاونت در قتل که قبلا صادر شده بود صادر میگردد. و پرونده به دادگاه اعاده میشود. پس از تهیه گزارش جامعی از پرونده (ص 357) و طی تشریفات قانونی جلسه دادگاه در تاریخ 1400/08/26 در وقت مقرر با حضور نماینده دادستان و اولیایدم و وکیل انان (پدر و دختر مقتول از اولیایدم میباشند) و متهمین در معیت وکلای انان تشکیل گردیده، نماینده دادستان به شرح کیفرخواست تقاضای مجازات متهمین را می نماید.، هر دو و. دم مقتوله درخواست قصاص متهمین و مجازات قانونی انان را می نمایند. وکیل انان هم درخواست قصاص و مجازات متهمین را می کند، به متهمین کیفرخواست قرائت و تفهیم اتهام میگردد. م. ا. پس از اتهام شرح دلایل اتهامی پاسخ می دهد: من از دو سال پیش در مرغداری س. ج. کار می کنم و در منزل ایشان هم کار انجام می دهم، با زن و بچه ام سرایداری می نمایم. س. ج. دو همسر داشت یکی مقتوله و دیگری به نام م. ق. بود، خانم ق. در جای دیگر سکونت داشت، اقای س. ج. با مرحومه م. ع. اختلاف داشتند همیشه با هم درگیر بودند، م. ع. می گفت چرا زن صیغه دیگر گرفته است، دو روز قبل از واقعه س. ج. از من خواست دو نفر افغانی اجیر کنم خانمش م. ع. را ببرند بترسانند یا بکشند من موافقت نکردم، فردای ان روز برادرم ح. به منزل ما امد شب شد س. ج. امد پیش من گفت حالا که برادرت هم امده خانه، شما برادرت و پسرم ک. بیایید خانمم را بترسانید، من به برادرم چیزی نگفتم ولی ک. (پسر س.) از قضیه خبر داشت، پدرش گفته بود (م. نامادری ک. بوده) ک. به گوشی من پیام داد اگر امشب کار را انجام ندهید خودم انجام می دهم، به س. جواب مثبت دادم، گفتم با ک. می اییم که بترسانیم، س. با ک. قبلا هماهنگ کرده بودند، نمی دانستم نیت کشتن همسرش را داشت، شب حادثه ساعت 2 شب ک. با ماشین پراید سفید وارد مرغداری شد س. گفته بود وقتی ک. امد کلید کنتور برق را قطع کنیم تا دوربینها خاموش گردد.، ضمنا س. از تهدیدات همسرش هم می ترسید و م. ع. هم از من خواسته بود چند نفر اجیر کنم تا س. را بترسانم من هم مراتب را به س. گفتم، ان شب همراه ک. رفتیم بالا (منزل مقتوله) برادرم نبود، س. درب را باز گذاشته بود من همراه خودم شوکر بدون مجوز و یک چاقو داشتم ک. چیزی همراه نداشت، س. گفته بود درب را باز می گذارم من عملکرد شوکر را نمی دانستم س. به من گفت اگر چند بار شوکر بزنی ایشان بیهوش میگردد.، وقتی وارد شدیم زن و شوهر روی تخت خواب کنار هم خوابیده بودند، با شوکر چند ضربه به گردن خانم م. زدم به پای او هم زدم، او خودش را از تخت انداخت پایین، سه ضربه چاقو به کتف و گردن مرحوم و یک ضربه به بالای ناف ایشان زدم، وی بیهوش شد، ک. داخل اطاق بود نگاه می کرد، ن. از بیرون پنجره داخل اتاق بود که شخصی دیده و شناخته می شد، برادرم ح. با سر و صدای شوکر امد بالا و ماجرا را پرسید ان زمان که ما وارد شدیم س. بیدار بود و اظهارات قبلی من در اگاهی مطالبی بود که س. گفته بود بگویم، حقیقت همان است.که الان می گویم، برادرم با س. رفتند اطاق دیگر، من با ک. بودیم ک. یک پتو اورد خانم م. گذاشتیم داخل پتو، برادرم با این اعتقاد که وی را به بیمارستان می بریم کمکمان کرد، درب عقب ماشین را برادرم باز کرد که بگذاریم روی صندلی، ک. گفت صندوق عقب را باز کن و باز کرد و سه نفری گذاشتیم داخل صندوق عقب، س. از پنجره نگاه می کرد، من با ک. از مرغداری خارج شدیم راننده ک. بود، برادرم و س. ماندند، در وسط راه نگهداشت رفت صندوق عقب را باز کرد دید م. ع. زنده است، با چاقویی که همراه داشت چند ضربه به او زد، من جلو نشسته بودم وقتی از او پرسیدم زدی یا نه گفت اره زدم، 3 تا چهار ضربه چشمانم را بستم و می زدم، ما طلاجات او را خارج کردیم داخل جوراب در دست ک. بود به من داد و مرحوم را انداختیم داخل اب، وقتی انداختیم اب مرحوم زنده بود، یک بوته را گرفته بود، من چند تا سنگ پرتاب کردم، ک. گفت برو توی اب خفه کن، من نرفتم، خودش رفت 3 الی 5 دقیقه داخل اب کرد و … … وقتی رسیدیم جلوی مرغداری س. از پنجره نگاه می کرد و گفت صبر کنید دوربینها را قطع کنم که قطع کرد، در داخل مرغداری ک. پتو و لباسهای خویش را اتش زد، ماشین را هم شست، رفتم داخل خانه همه چیز مرتب بود فرش شسته بود و اثاری در اطاق نمانده بود، جریان را من و ک. به س. توضیح دادیم که دیگر صبح شده بود، س. ج. بابت این کار 500 میلیون تومان پیشنهاد داده بود. دادگاه در این مرحله جلسه دادگاه بدلیل طولانی شدن دادرسی تجدید می نماید. (ص411) جلسه بعدی در تاریخ 1400/09/24 در وقت مقرر تشکیل میگردد. و تحقیق از م. ا. شروع میگردد. وی می گوید: نقشه قتل را س. ج. کشیده بود و ک. هم در جریان بوده اند و من و ک. قصد قتل مرحومه را داشتیم طلاجات را هم هر دو از مرحوم گرفتم، من در مجموع سه ضربه به پشت گردن و یک ضربه روی ناف مرحومه زدم در داخل اطاق زدم، ک. در داخل صندوق عقب ماشین چند ضربه به مقتوله زد چون با ضربات قبلی نمرده بود و هنوز جان داشت. وکیل متهم هم دفاعیات خود را طی لایحه ان را قرائت می نماید. به ک. ج. تفهیم اتهام میگردد. و دلایل ان قرائت میگردد. میگوید: قتل اتفاق افتاده را قبول دارم. و جملات بعدی دادگاه دایر به اظهار ناشنوایی متهم نامفهوم است، معلوم نشده منظورش ک. است.و یا س. ج. (ص433) وکیل متهم س. ج. هم دفاعیات را به لایحه قبلی احاله نموده و به صورت شفاهی دفاعیات را مطرح نموده است. دادگاه باز هم به بهانه طولانی شدن جلسه رسیدگی ختم و جلسه را تجدید کرده (ص 435) در جلسه مورخ 1400/10/08 از س. ج. تحقیقات شروع شده بیان داشته: من متولد 1335 هستم سه بار ازدواج کرده ام، خانم م. ع. همسر سوم من بوده او. فوت کرده دومی را جدا شده ایم با م. اختلاف داشتیم، م. ا. ن فرد دو بهم زنی بود و به زنم می گفته سن شما با حاجی مناسب نیست و حاجی ج. همیشه می رود پیش خانم صیغه ای خودش که باعث تحریک مبترا ع. می شد و تا زمان وقوع این حادثه من از ان بی اطلاع بوده ام تا اینکه روزی م. گفت شما می خواهید خانم ع. را طلاق دهید و. او می خواهد شما را بکشد، رفتم پیش برادرش قضیه اجیر کردن را گفتم و گفتم تا زمان صدور طلاق او بیاید خانه شما و من هم خرجی او را می دهم م. قبول نکرد، گفت تا روز اخر طلاق خانه باشم برادرش گفت او هیچ کاری نمیتواند بکند من کلید خانه را عوض کردم که دیگر خانه نیاید ولی او قفل را شکاند امد داخل من گفتم من سنم اقتضا نمی کند دو زن داشته باشم می گفت اگر راست می گوید روزی دو بار با من همبستر بشو من هم دو ماه این کار را کردم و خسته شدم ولی او قبول نمی کرد، حتی م. به درخواست خانمم فردی به نام و. ر. را اجیر کرده بود که مرا بزند، خود م. به من موضوع را گفت که احتیاط لازم را بکنم، و. ر. به من زنگ زد و تهدید می کرد که مخفیانه می اید مرا می زند، حدود 20 الی 25 روز قبل از واقعه م. گفت مرحومه می خواهد دو نفر اجیر نماید. تو را بکشند و خود خانم بوی گفته است.و …. من از داخل خانه را قفل کتابی می زدم ولی ساعت 12 شب بیدار شده بودم قفل نبود، گفتم پس م. راست می گوید 10 الی 15 روز قبل از واقعه م. از من 10 الی 15 میلیون پول خواست …. تا رسید به روز قبل از قتل و حادثه که برادر م. امده بود خانه ایشان، همسرم پرسید چرا او امده گفتم امده خانه برادرش و …. همه اش پرس و جو می کرد تا اینکه ان شب مثل هر شب من نوشیدنی گیاهی خوردم ان شب خوابم خیلی سنگین شده بود ساعت 12:30 بود دیدم یک صدای جرقه ای امد با خانمم در یک تخت خوابیده بودیم ولی دیدم قدرت حرکت ندارم.، خانم پس از زدن شوکر خودش را پایین انداخت می گفت حاجی اینجا است.حاجی را بکش، ان فرد ماسک زده بود رفت داخل اشپزخانه کاردی گرفت و امد شروع به کارد زدن خانمم، من دوباره به خواب رفتم دیدم زنم می گوید می خواستی حاجی را بزنی چرا مرا می زنی و …. تا اینکه صدای همسرم قطع شد دیدم ح. با چاقو امد داخل اطاق مرا بردند داخل اطاق بغل دستی و برگشتند بعد دیدم ح. و م. دو نفری مقتول را می اندازند داخل صندوق پسرم ک. هم بغل دست ایستاده بود و …. ساعت 5/5 بامداد بود که برگشته بودند ماشین را شستند و تمیز کردند. ان روز م. گفته بود که دو نفر افغانی را می اورم خانمت را بترسانند و اظهارات م. علیه خود را قبول نمی کند و همه انها را منکر میگردد. وکیل ایشان هم در بی گناهی موکلش از وی دفاع می نماید. که طبق لایحه بوده است. دادگاه جلسه رسیدگی ختم می نماید. در تاریخ 1400/10/29 چهارمین جلسه دادرسی در وقت مقرر تشکیل میشود. که اساسا به دلیل اتمام وقت اداری تجدید گردیده اند، اولیای دم حاضر نبوده وکلای انان حضور داشته اند، نماینده دادستان هم حاضر بوده متهمین و وکلای انان در جلسه شرکت داشته اند، دادگاه ابتدا به ح. ا. اتهام معاونت در قتل را تفهیم می نماید. پاسخ می دهد: من برادر م. ا. هستم یک هفته قبل از واقعه برادرم زنگ زد که بروم به وی در مرغداری کمک کنم می گفت مرغ زیاد است.نمی توانم شبها بایستم ظهر ان روز رفتم منزل برادرم م. از ساعت 7 غروب تخلیه مرغ بود تا ساعت 10 شب طول کشید تمام شد تا ساعت 12 شب بقیه مرغها را رسیدگی کردم. برادرم حدود نیم ساعت خوابید از حدود 40 دقیقه شروع کار ک. امد پیش ما و داد زد م. باید امشب کار را تمام بکنیم، م. گفت منظورش تخلیه مرغها است.گفتم امکان ندارد. …. ساعت 12 رفتم خوابیدم حدود 2 الی 2/30 بامداد بود که صدای جرقه امد بلند شدم م. را صدا کردم فکر کردم داخل خانه است.خانمش امد بیرون گفت رفته داخل سالن 2 دیدم برقها روشن بود ولی م. نبود، در سالن یک هم نبود دیدم صدای جرقه از داخل خانه س. ج. امد داداشم را صدا کردم رفتم سمت خانه س.، ک. ج. از خانه امد بیرون گفت داد و بی داد نکن م. داخل خانه است.رفتم بالا از ک. پرسیدم م. داخل خانه شما چکار می کند گفت نامادری من (م. ع.) خودزنی کرده می خواهیم ببریم بیمارستان، م. از داخل مرا صدا کرد و گفت اینجا هستم رفتم داخل خانه دیدم س. ج. روی تخت چهار زانو نشسته بود، برادرم کنارش ایستاده بود خانم ع. وسط اطاق افتاده بود، گفتم چی شده داداشم گفت خودزنی کرده می خواهیم ببریم بیمارستان، داخل خانه تاریک بود برق وصل نبود بدن خانم نمی دانم خونی بود یا نه، س. دست مرا گرفت و برد اطاق دیگر، گفت پسرم چیزی نیست نترس، از اطاق امدم بیرون م. و ک. م. ع. را داخل پتو گذاشته و اوردند بیرون من هم انها را کمک کردم سمت پایین پتو را گرفتم …. رفتم درب ماشین را باز کنم بگذاریم داخل ماشین ک. گفت صندلی ماشین خونی میشود. ماشینم صفر است.صندوق عقب را باز کن که خانم را گذاشتند صندوق عقب، ک. نشست پشت فرمان برادرم نشست صندلی جلو حرکت کردند.، من رفتم خانه برادرم 10 - 15 دقیقه بعد زن داداشم رفت بیرون امد و گفت س. فرش می شوید، س. ج. مرا صدا زد گفت ح. بیا این فرش را بشور، من هم رفتم شستم، دیدم برقها وصل شد که س. ج. وصل کرده بود پس از شستن فرش رفتم خانه برادرم، نیم ساعت بعد س. امد گفت برویم مرغها را دان بدهیم، تا ساعت 6 بامداد بود هوا روشن شد، م. و ک. برگشتند از م. پرسیدم بردین بیمارستان، او سرش را پایین انداخت چیزی نگفت، دیدم ک. لباسهایش را جلوی مرغداری عوض می کند، پرسیدم چرا لباسش خیس است.م. گفت این قدر سیوال نکن اعصابم بهم ریخته است، برادرم و ک. بیرون نشستد تا ساعت 8 الی 8/30 صبح با هم صحبت می کردند.، ک. مرا با خودرو رساند، ک. به م. زنگ زد می خواهم بروم عرق بگیرم، به م. گفت عرق می خوری م. گوشی را قطع کرد، از من هم پرسید عرق می خوری گفتم اهل ان نیستم …. در همان روز س. دو تا چمدان بزرگ داد به برادرم م. گفت که ببرید فقیر و فقرا بده م. قبول نکرد …. سیوالات متعددی از متهم میشود. در نهایت می گوید: من رفتم داخل خانه س. و زمان بردن خانم ع. وی زنده بود و در زمان حمل از پله ها اخ می کرد و کمک می خواست و از اصل قضیه خبر نداشتم، چهار روز از طریق زن داداشم متوجه فوت وی شدم. وکیل متهم هم دفاعیات خود مطرح می نماید. ختم جلسه اعلام در تاریخ 1400/11/27 جلسه پنجم دادگاه تشکیل میگردد. طرفین حضور یافته اند از م. ا. اخرین دفاع از اتهامات معنونه در کیفرخواست اخذ شده می گوید: قبول دارم. تمامی هماهنگی ها را اقای س. ج. انجام داده بود پسرش ک. هم هماهنگی کرده بود تا قتل انجام گیرد و س. قول داده بود که بابت این کار پانصد میلیون تومان به من بدهد ولی چیزی پرداخت نکرد و برادرم ح. اطلاعی نداشته اند، س. ج. درب را باز گذاشته بود تا وارد شویم و ک. هم تاکید داشت کار را باید امشب تمام کنیم و در انداخت مقتوله به رودخانه هم ک. پشت فرمان بود چند جا بردیم تا اینکه به محل قید شده انداختیم و انچه که گفتم واقعیت داشت، این مطلب را قبل از دستگیری به خواهر مقتوله به نام خانم ف. گفته بودم. وکیل متهم هم دفاعیات خود را مطرح و موکل خود را شریک در جرم ندانسته و درخواست برایت وی را می نماید. و می گوید: مقتوله در زمان انداختن به اب زنده بوده ک. ج. او را در اب خفه کرده است.و خفگی در اب علت تامه است. ک. ج. در مقام دفاع می گوید: من نمی شنوم وکیلم دفاع می نماید. و من کاری نکرده ام مامورین مرا زدند من هم اقرار نمودم اگر م. قسم بخورد من دخالت داشته ام اتهام را می پذیرم. در این لحظه م. ا. ن دست روی قران گذاشته و قسم می خورد که کلیه حرفهایی که در جلسات گفته واقعیت دارد. ک. ج. می گوید چون ایشان قسم خورد اتهام را قبول می کنم طلا را برداشتیم من و وی جسد را بردیم ولی بقیه دفاعیات را وکلیم انجام می دهد. وکیل متهم هم دفاعیات را به شرح لایحه اعلام می نماید. که تقدیم دادگاه می نماید. و قرائت میگردد. س. ج. هم در مقام اخرین دفاع از معاونت در قتل همسرش و …. می گوید: دفاعیات به شرح لایحه ای است.تقدیم شده است. وکیل او هم دفاعیات اخرین را به لایحه موکول می نماید. دادگاه پس از اخذ اخرین دفاع از متهمین به شرح دادنامه شماره 22070 - 1400/12/15 با استدلالات مفصلی که در رای اورده شده اقایان م. ا. و ک. ج. را بابت شرکت در قتل عمدی مرحومه م. ع. به قصاص نفس پس از پرداخت فاضل دیه انان از سوی اولیای دم متقاضی قصاص و م. ا. را از بابت سرقت طلاجات مقتوله به ده سال حبس و 74 ضربه شلاق و رد مال به صورت مساوی با متهم ردیف اول و از حیث اختفای جسد به یک سال حبس و از حیث حمل و نگهداری چاقو به پرداخت 80/000/000 ریال جزای نقدی و از بابت حمل و نگهداری شوکر به شش ماه حبس و ک. ج. را از بابت شرکت در سرقت طلاجات به پنج سال و چهل و شش روز حبس و رد مال بسهم خود و از بابت اختفای جسد به 7 ماه و 16 روز حبس و اقای س. ج. از بابت معاونت در قتل همسرش (خانم ع.) 20 سال و یک روز حبس و از بابت تلاش برای خلاصی متهمین از محاکمه به یک سال و شش ماه حبس محکوم می نماید. و اقای ح. ا. را از اتهام معاونت در قتل به لحاظ عدم کفایت ادله تبریه می کند، از رای مذکور وکلای هر سه محکوم علیه فرجام خواهی می نمایند، اجمالا وکیل ک. ج. ق. بیان داشته: قتل را م. ا. مرتکب و از موکل درخواست می نماید. به مرغداری برود و در انجا با جسد خونی مقتوله مواجه میشود. و به لحاظ مریضی روحی که داشته نتوانسته تصمیم درستی بگیرد و با کمک م. ا. جسد را با خودرو موکل در صندوق عقب ان برده و در نهر اب انداخته اند، موکل بدلیل عدم تعادل روحی و روانی و عدم کنترل جسمی باعث همکاری وی با م. ا. شده و قصدی در این خصوص نداشته و موکل در قتل دخالت نداشت و اساسا با ورود ضربات متعدد چاقو به مقتوله در منزل خودش امکان زنده ماندن وی وجود نداشته تا در خودرو موکل او را چاقو بزند و یا خفه نماید. و تحقیقات لازم در این خصوص برای کشف حقیقت انجام نگرفته است. وکیل دوم ک. هم در لایحه مفصل اجمالا علاوه بر مطالب مذکور از سوی وکیل اول متهم به وجود ابهام و نقص در نظریه پزشکی قانونی اشاره نموده و بیان داشته: معلوم نشده کدامین ضربات و جراحات موجب مرگ مقتوله شده است.و از حیث عدم شنوایی موکل به پزشک معرفی نشده است.و موکل محجور میباشد. به ان توجه نشده و با سناریوسازی م. ا. ن موکل محکوم شده است. وکیل اقای م. ا. بیان نموده: ادعای ک. ج. در انتساب بزه قتل به موکل محل اشکال است.زیرا خود ک. می گوید م. ع. در داخل اب زنده بود من رفتم سرش را زیر اب کردم و مرد ص7 پس قتل توسط ک. اتفاق افتاده و نه م. ا. و انتساب قتل بوی برخلاف مفاد ماده 368 ق.م.ا است.و ایضا ک. ج. به ایراد ضربات با چاقو در صندوق خود را به مقتوله حاکی است.که ضربات قبلی توسط موکل موجب مرگ وی نشده بلکه علت تامه همان ضربات ک. ج. است.که بعدا وارد شده است.لذا انتساب قتل به م. ا. ن جای تامل و شبهه جدی است. وکیل اقای س. ج. اجمالا بیان داشته: دلیلی بر اینکه موکل معاونت در قتل داشته باشد. وجود ندارد. ضمن اینکه کارگر موکل (م.) با گرفتن وعده و وعید از خانم م. ع. درصدد قتل موکل بوده است.و در این مسیر حتی توانسته فرزند معلول را هم با خود هم سو نماید. و ان شب با همراهی مقتوله با بازگذاشتن درب خانه وارد خانه شده اند و با بیدار شدن موکل و شناختن وی اقدام به حمله به مقتوله می نماید. و …. و در این اقدامات هیچ عملی از ناحیه موکل صادر نشده است.و با هیچ یک از موارد ذیل ماده 126 قانون مجازات اسلامی انطباق نداشته و مستلزم نقض رای نسبت به ایشان میباشد. و درخواست نقض رای را دارد. پرونده به دیوان عالی کشور ارسال و به این شعبه ارجاع گردیده است.
هییت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید.پس از قرائت گزارش اقای م. ق. عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده و نظریه کتبی اقای ح. س. س. د.ار دیوان عالی کشور اجمالا مبنی بر ابرام و نقض بلاارجاع دادنامه فرجام خواسته مشاوره نموده چنین رای می دهد:
رای شعبه
در خصوص فرجام خواهی وکلای اقایان ک. ج. ق. و س. ج. ق. و م. ا. نسبت به دادنامه شماره 22070 - 1400/12/15 صادره از شعبه 2 دادگاه کیفری یک استان مازندران حاوی محکومیت اقایان ک. ج. ق. و م. ا. به قصاص نفس بابت مشارکت در قتل عمدی مرحومه م. ع. پس از پرداخت فاضل دیه از سوی اولیای دم متقاضی قصاص و محکومیت م. ا. به ده سال حبس و 47 ضربه شلاق بابت سرقت طلای مقتوله و محکومیت وی به یک سال حبس بابت اختفای جسد مقتوله و به پرداخت 80/000/000 ریال جزای نقدی بابت نگهداری چاقو و به شش ماه حبس بابت نگهداری شوکر برقی و محکومیت ک. ج. به پنج سال و 46 روز حبس بابت شرکت در سرقت طلاهای مقتوله و 7 ماه و 16 روز حبس بابت شرکت در اختفای جسد مقتوله و هر دو به رد مال مسروقه هر کدام به سهم خود به صورت مساوی و محکومیت اقای س. ج. ق. به 20 سال و یک روز حبس بابت معاونت در قتل عمدی همسرش خانم م. ع. و یک سال و شش ماه حبس بابت تلاش برای رهایی مرتکبین قتل از محاکمه و مجازات بابت از بین بردن اثار جرم با عنایت به محتویات و استدلالات دادگاه در رای خود در احراز بزه به نظر شعبه فرجام خواهی نامبردگان به جزدر خصوص محکومیت م. ا. به اتهام نگهداری چاقویی که در قتل به کار برده شده وارد نیست زیرا قراین و امارات موجود در پرونده و مذکور در رای در توجه اتهامات انتسابی به نامبردگان بحدی هست که علم و اطمینان نوعی و متعارف ایجاد نموده و بین محسوب گردد. و علم نیز طبق ماده 160 قانون مجازات اسلامی از دلایل اثباتی در جرایم و امور کیفری احصای گردیده است.و از سوی وکلای فرجام خواهان با توجه به دلایل ذکر شده در رای و اظهارات متهمین در طول تحقیقات و دادرسی و نظریات پزشکی قانونی در مورد صدمات وارده به مقتوله و علت مرگ وی و نیز سلامت روحی و روانی متهمین در حدی که مسیول رفتار و عمل خود میباشند دلیل قاطعی که نقض رای را ایجاب نماید. اقامه و ارایه نگردیده و در رسیدگی هم قواعد و اصول دادرسی رعایت گردیده و موجبی برای نقض رای دیده نمی شود. و رای عاری از خدشه و ایراد اساسی است.علیهذا مستندا به بند الف ماده 469 ق.ا.د.ک ضمن رد فرجام خواهی نامبردگان رای فرجام خواسته ابرام میگردد.، لکن همانگونه که اشاره گردید.رای در ان بخش که مشتمل بر محکومیت اقای م. ا. به پرداخت جزای نقدی بابت حمل و نگهداری چاقوی به کار رفته در قتل میباشد. از جهاتی واجد ایراد میباشد. زیرا اولا بنابر اظهارات خود وی و حتی ک. ج. وی چاقو را از اشپزخانه خانه مقتول به دست اورده و همراه بردن ان از بیرون محل شک و تردید میباشد. ثانیا در جاییکه وی به اتهام قتل با ضربات چاقوی مورد اشاره در حکم محکوم گردیده استفاده از چاقو و حتی حمل ان در جریان ارتکاب بزه جرم مستقل محسوب نمی گردد. و خارج از مشمول تبصره ماده 617 قانون مجازات اسلامی خواهد بود بنابراین اعتراض در ان مورد وارد تشخیص و مستندا به بند یک شق ب ماده 469 ق.ا.د.ک رای در ان بخش نقض بلاارجاع میگردد./ح
شعبه چهل و هشتم دیوان عالی کشور
رئیس: ذکر ا. عضو معاون: ت. ح. عضو معاون: م. ق.