اثر حکم الزام به تمکین زوجه قبل از صدور اجراییه

خلاصه متن: برای دسترسی به تمام قسمت‌ها، لطفاً وارد شوید یا ثبت‌نام کنید .

در تاریخ 1398/08/16 اقای ا. ر. ن. به وکالت از طرف خانم س. س. و. به طرفیت اقای م. خ. دادخواستی به خواسته صدور حکم طلاق به استناد بندهای 2 و 8 از شروط مندرج در عقدنامه به لحاظ ترک زندگی مشترک به مدت 8 سال و بلاتکلیف رها نمودن زوجه تقدیم نموده که حسب الارجاع در شعبه *ثبت و مورد رسیدگی قرار میگیرد. اقای ش. ن. وکیل پایه یک و مشاور حقوقی با تقدیم وکالتنامه از جانب خوانده (زوج) اعلام وکالت نموده است. در جلسه رسیدگی مورخ 98/9/20 که با حضور زوجین و وکلای انان تشکیل گردیده وکیل خواهان (زوجه) اظهار داشت موکل در تاریخ 1383/09/13 به عقد خوانده درامده و در هنگام ازدواج به علت سن کم هیچ نقشی در انتخاب همسر خود نداشته است.متاسفانه خوانده در طول زندگی مشترک هیچوقت موکل را درک نکرده و همواره با ایشان دعوا و درگیری و ایذای و اذیت داشته است.ع. ایحال خوانده از سال 1389 موکل را به کل به حال خود رها کرده است.با دریافت حکم حضانت فرزند مشترک فرزند خود را برداشته است.و با توجه به نوع زندگی که زنبورداری می‌باشد. و اکثر ایام سال قریب 9 ماه در حال کوچ و مسافرت به این کوه و ان کوه می‌باشد. و در قالب چادرنشینی می‌باشد. و هیچ منزل و ماوا برای موکل تشکیل نداده است.تا موکل ان را به عنوان منزل مشترک خود قلمداد نماید. و گواهان زیادی در این خصوص که خوانده به کل زندگی خانوادگی را رها کرده است.و قصد زندگی با موکل را ندارد. وجود دارد. از جمله در پرونده های قبلی در شعبات دادگاه به صراحت اعلام کرده است.که قصد زندگی مشترک ندارد. و فقط خواستار این موضوع که زمینی که بابت مهریه به موکل داده است.را به ایشان عودت دهند تا وی موکل را طلاق دهد و موکل تا کی باید این وضع زندگی را تحمل کند و بدون شوهر زندگی کند ایا شرع و قانون هدف از زندگی زناشویی را به این صورت تعریف کرده است.که موکل ده سال معطل همسرش باشد. ایا نیاز به اعمال زناشویی ندارد. ایا نیاز به رفتار محبت امیز همسر ندارد. تا کی باید سرگردان خوانده دعوی باشد. و در طول این ده سال همسرش (خوانده) هیچ خبر خاصی از موکل نگرفته است.علی ایحال با توجه به عسر و حرج شدید وبیم فشار روحی و روانی برای موکل تقاضای طلاق ایشان را دارم. در ضمن موکل فقط مهریه خود را گرفته است.و در خصوص جهیزیه بخشی ازجهیزیه را تحویل گرفته است.لیکن ریالی به عنوان نفقه در طول این ده سال از خوانده دریافت نکرده و اجرت المثل زندگی نیز مطرح نشد. وکیل خوانده با تقدیمی لایحه دفاعیه اظهار داشت مدافعات به شرح لایحه تقدیمی است.اضافه می نمایم اولا - سن 13 زوج موضوعی دارد. و مطابق سند نکاحیه همسر شرعی و دائمی موکل می‌باشد.ثانیا - زوجه به موجب دادنامه تمکین ارائه شده اعلام داشته که بنده حاضر نیستم با همسرم زندگی کنم و با التفات به رای تمکین صادره زوجه ناشزه محسوب و مستحق نفقه نمی‌باشد. ثالثا - مقدمات تمکین فراهم است.برای زندگی مشترک اما در مورد کوچ و زنبورداری، موکل 9 ماه را رد مینماید. در ضمن موکل همچنان قصد ادامه زندگی با زوجه را دارد. موکل اظهار میدارد. بدرفتاری با زوجه نداشته است.لذا صدور حکم شایسته مورد استدعاست. وکیل خواهان در پاسخ به اظهارات وکیل خوانده و مطالب مندرج در لایحه دفاعیه ایشان مجددا مطالبی بیان نموده که در صورتمجلس منعکس گردیده است. سپس دادگاه قرار ارجاع امر بداوری صادر نموده و زوجه را جهت آزمایش بارداری به پزشکی قانونی *معرفی نموده و در جوابیه مورخ 98/10/8 پزشکی قانونی نتیجه آزمایش بارداری زوجه منفی اعلام گردیده است. داوران منتخب زوجین هر یک نظریه کتبی خود را که حاکی از عدم حصول سازش بین طرفین بوده تقدیم داشته اند. سرانجام دادگاه ختم رسیدگی را اعلام و پس از اظهار عقیده قاضی مشاور به موجب دادنامه شماره 366 مورخ 1399/02/25 پس از ذکر خواسته خواهان با اعلام اینکه مساعی دادگاه و تلاش داوران جهت برقراری سازش بین طرفین موثر واقع نگردیده و زوجه بدلیل مفارقت جسمانی طولانی مدت و عدم توانایی زوج در برقراری ارتباط عاطفی متعارف طی مدت حدود 9 سال در عسر و حرج بسر میبرد و دادگاه ادامه وضع موجود را غیرقابل تحمل و موجب عسر و حرج زوجه تشخیص و با لحاظ نظر موافق قاضی مشاور خواسته خواهان را وارد تشخیص و به استناد مواد 26 و 29 و 33 و تبصره ان و 37 از قانون حمایت خانواده مصوب سال 1391 و مواد 1130 و 1143 و 1146 و 1150 و 1151 قانون مدنی حکم به الزام زوج به طلاق زوجه صادر و مقرر داشته در صورت امتناع زوج از حضور در محضر جهت اجرای صیغه طلاق سردفتر به وکالت از دادگاه اقدام خواهد نمود و مدت اعتبار حکم صادره از تاریخ قطعیت ان شش ماه است. زوجین دارای یک فرزند مشترک به نام پ. می‌باشند که حضانت با پدر می‌باشد. و برای مادر به نحو مقرر در رای صادره حق ملاقات با فرزند تعیین نموده است.در ضمن زوجه خالی از حمل بوده و طلاق باین است. پس از ابلاغ رای صادره وکیل زوج در مهلت قانونی با تقدیم دادخواست و لایحه اعتراضیه نسبت به ان تجدیدنظرخواهی نموده که پس از تبادل لایحه و وصول پرونده بمرجع تجدیدنظر *وضوع رسیدگی و طی دادنامه شماره 1207 - 99 مورخ 1399/06/04 با توجه به محکومیت زوجه به تمکین و اینکه زوجه با اخذ مهریه به استناد مفارقت چندین ساله که نتیجه عملکرد وی بوده درخواست طلاق دارد. لیکن بر اساس تبصره ذیل ماده 1130 قانون مدنی عسر و حرج عبارت است.از بوجود امدن وضعیتی که ادامه زندگی را برای زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل ان مشکل باشد. و زوجه دلیل قانع کننده و محکمه پسندی دال بر وجود عسر و حرج مشقت بار و غیرقابل تحمل یا نقض شرایط ضمن عقد باشد. ارائه نکرده است.لذا دادنامه تجدیدنظرخواسته را واجد ایراد و اشکال تشخیص و با وارد دانستن اعتراض تجدیدنظرخواه به استناد ماده 358 قانون ایین دادرسی مدنی ضمن نقض دادنامه تجدیدنظرخواسته حکم به بطلان دعوی زوجه خواهان صادر نموده است. دادنامه اخیرالذکر در تاریخ 1399/06/05 به وکیل زوجه ابلاغ شده و نامبرده در تاریخ 1399/06/26 با تقدیم دادخواست و لایحه فرجامی نسبت به ان فرجامخواهی نموده که پس از تبادل لایحه و وصول پرونده به دیوان عالی کشور جهت رسیدگی به این شعبه ارجاع که در نوبت رسیدگی هیات شعبه به موضوع رسیدگی وطی دادنامه شماره * به شرح زیر انشای رای نموده است. فرجامخواهی وکیل فرجامخواه خانم س. س. و. نسبت به دادنامه شماره 1207 - 99 مورخ 1399/06/04 شعبه *که به موجب ان به لحاظ عدم احراز عسر و حرج زوجه در استمرار زوجیت ضمن نقض دادنامه بدوی شماره 366 - 99 صادره از شعبه *حکم به بطلان دعوی طلاق خواهان بدوی (فرجامخواه) صادر گردیده است.با توجه به جامع اوراق پرونده مالا وارد و موجه است.زیرا محتویات پرونده و پیوست ان و اظهارات وکلای طرفین در جلسه دادرسی و لوایح تقدیمی دلالت بر این دارد. که زوجه فرجامخواه متولد 1369/04/29 در حالی که چهارده سال و اندی سن داشته در تاریخ 83/9/13 با زوج متولد 1355/03/01 با اختلاف سنی حدود 14 سال ازدواج نموده است.که قطعا زوجه با چنین سنی نمی توانسته در انتخاب همسر خویش نقش موثری داشته باشد. و همین اختلاف فاحش سنی خود می‌تواند عامل موثری در عدم درک متقابل طرفین نسبت به یکدیگر و منشای بروز اختلاف بین انان محسوب گردد. و بر همین اساس زوجین فقط تا سال 1389 با یکدیگر زندگی مشترک داشته و سپس با حدوث اختلاف و تشدید ان، مفارقت عاطفی و جسمانی بین طرفین حاصل و از ان تاریخ تاکنون که حدود ده سال سپری گردیده جدا از هم زندگی مینمایند که این مفارقت عاطفی و جسمانی طویل المدت غیر متعارف با فلسفه ازدواج منافات دارد. و به علاوه با وجود اینکه حسب دادنامه شماره 1133 - 90 صادره از شعبه *زوجه به تمکین از زوج محکوم گردیده معهذا این امر موجب رفع اختلاف و مراجعت زوجه به زندگی مشترک نشده که علت ان از سوی وکیل زوجه وضعیت شغلی زوج که به حرفه زنبورداری اشتغال داشته و باقتضای ان بیشتر ایام سال در حال کوچ و مسافرت به نقاط مختلف و به نحو چادرنشینی بوده و فاقد منزل و ماوا جهت سکونت زوجه و زندگی مشترک بوده اعلام گردیده که موثر واقع نشدن حکم تمکین صادره در حل و فصل اختلافات طرفین و مراجعت زوجه به زندگی مشترک و هم چنین درخواست طلاق مکرر از ناحیه زوجه در طی این مدت خود از قرائنی بر غیر مقدور بودن ادامه زندگی مشترک بین طرفین خواهد بود که با لحاظ مجموع مراتب اشعاری و اوضاع و احوال حاکم بر زندگی طرفین چنین به نظر میرسد که ادامه وضعیت موجود صرفنظر از اینکه ناشی از تقصیر کدامیک از طرفین بوده باشد. با لحاظ شرایط سنی زوجه و جوانی نامبرده نوعا موجب عسر و حرج زوجه در استمرار زوجیت خواهد بود النهایه چون در مراحل دادرسی راجع به چگونگی اجرای حکم تمکین صادره که نتیجه ان می‌تواند بیانگر علاقه یا عدم علاقه زوج نسبت به زوجه و ادامه زندگی با وی بوده باشد. و هم چنین راجع به شغل و حرفه زوج و اینکه ایا جهت زندگی مشترک خود با زوجه دارای منزل مستقل با اثاث البیت مناسب می‌باشد. یا خیر هیچ تحقیق و بررسی به عمل نیامده و تحقیق و بررسی در خصوص مواردیاد شده در مقدرات دعوی مطروحه موثر خواهد بود لذا اقتضای داشته که دادگاه محترم اولا - پرونده محاکماتی مربوط به دادنامه تمکین استنادی و پرونده اجرایی مرتبط با ان را در صورتی که تشکیل شده باشد. از مراجع ذیربط مطالبه و پس از وصول خلاصه مفید و موثری ان را در صورتمجلس منعکس و قطعیت رای صادره را بررسی و سپس معلوم دارد. که ایا به درخواست زوج نسبت به حکم تمکین صادره، اجراییه صادر و به زوجه ابلاغ گردیده و سپس اقدامات اجرایی ان مورد تعقیب زوج قرار گرفته است.یا خیر و در صورت مثبت بودن پاسخ، واکنش و عکس العمل زوجه در مقابل مقامات اجرایی چه بوده است.و ثانیا - از طریق مددکار دادگستری و یا بهر طریق دیگری که مورد وثوق دادگاه بوده باشد. در محل سکونت و زندگی زوج راجع به وضعیت شغل و حرفه نامبرده و چگونگی اقدامات زوج در ارتباط با حرفه خویش و هم چنین در خصوص مواردیکه از سوی وکیل زوجه در ارتباط با حرفه زوج اعلام گردیده و نیز در خصوص اینکه ایا زوج جهت سکونت زوجه و زندگی مشترک با وی دارای منزل مستقل با اثاث البیت مناسب می‌باشد. یا خیر و در حال حاضر زوج در چه محلی سکونت داشته و زندگی می نماید. و اساسا علت و منشای اختلاف طرفین و افتراق جسمانی انان چه بوده از همسایگان و مجاورین و معتمدین و مطلعین محل و عندالاقتضای از اقوام و بستگان طرفین به نحو جامع و کامل تحقیق به عمل اورده و انگاه پس از انجام اقدامات مذکور و انجام هر اقدام دیگری که به تشخیص دادگاه در مقدرات دعوی مطروحه موثر بوده باشد. سرانجام بر اساس نتیجه محصله با لحاظ دیگر قرائن موجود در پرونده نسبت به صدور رای مقتضی اقدام نماید. بنابراین دادنامه فرجامخواسته در وضعیت موجود به علت نقص تحقیقات قابل ابرام نبوده مستندا به بند 5 ماده 371 و بند الف ماده 401 قانون ایین دادرسی مدنی ضمن نقض ان رسیدگی مجدد به همان دادگاه محترم صادر کننده رای منقوض ارجاع میگردد. تا پس از تکمیل تحقیقات به شرح مرقوم در فوق نسبت به صدور رای شایسته اقدام نماید.

پس از اعاده و وصول پرونده بمرجع تجدید نظر *حسب الارجاع وارد رسیدگی مجدد شده و در جهت رفع نقص پرونده و تکمیل تحقیقات از اداره بهزیستی شهرستان *درخواست نموده که در خصوص وضعیت شغلی و حرفه زوج و علت و منشای اختلاف طرفین و افتراق جسمانی انان و اینکه ایا زوج دارای منزل مستقل با اثاث البیت مناسب جهت زندگی مشترک می‌باشد. یا خیر در محل سکونت و زندگی زوج تحقیق لازم معمول و نتیجه را گزارش نماید. و اداره مذکور به پیوست نامه ارسالی گزارش مورخ 99/10/21 مددکاران اجتماعی در دو صفحه را برای دادگاه ارسال نموده (صفحات 107 و 108) و سپس دادگاه در جلسه دادرسی مورخ 1399/12/20 که با حضور زوجین و وکلای انان تشکیل گردیده اظهارات مفصل وکلای طرفین را که تکرار همان مطالب مطروحه در مراحل دادرسی بوده در صورتمجلس منعکس و سرانجام با اعلام ختم دادرسی به موجب دادنامه شماره *99 مورخ 1399/12/23 با اعلام اینکه زوجه دلیل قانع کننده و محکمه پسندی دال بر وجود عسر و حرج مشقت بار و غیر قابل تحمل یا نقض شرایط ضمن عقد را ایجاب نماید. ارائه نکرده لذا دادنامه تجدید نظر خواسته را واجد ایراد و اشکال تشخیص و به استناد ماده 358 قانون ایین دادرسی مدنی ضمن نقض دادنامه تجدید نظر خواسته حکم به بطلان دعوی طلاق زوجه صادر نموده است. دادنامه مزبور در تاریخ 1399/12/24 به وکیل زوجه ابلاغ شد و نامبرده در تاریخ 1400/01/15 با تقدیم دادخواست نسبت یه ان فرجامخواهی نموده که پس از تبادل لایحه و وصول پرونده به دیوان عالی کشور جهت رسیدگی به این شعبه ارجاع گردیده است. دادخواست فرجامی و لایحه جوابیه به هنگام شور قرائت میگردد.

هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرائت گزارش اقای ح. ع. ع. ممیز و ملاحظه اوراق پرونده مشاوره نموده چنین رای می دهد:

فرجامخواهی وکیل فرجامخواه خانم س. س. و. کلا نسبت به دادنامه شماره *99 مورخ 1399/12/23 شعبه *که به موجب ان به لحاظ عدم احراز عسر و حرج زوجه در تداوم زوجیت و نیز عدم احراز نقض شروط ضمن عقد نکاح از سوی زوج ضمن نقض دادنامه بدوی حکم بر بطلان دعوی طلاق زوجه (فرجامخواه) صادر گریده است.مالا وارد و دادنامه فرجامخواسته به لحاظ عدم انطباق ان با دلایل و قرائن موجود در پرونده و موازین قانونی واجد ایراد قانونی بوده و در خور نقض می‌باشد. زیرا اولا - زوجه در سن حدود 14 سالگی و با اختلاف سنی 14 سال در سال 1383 با زوج فرجامخوانده ازدواج نموده است.که قطعا در چنین سنی در انتخاب همسر خود نقشی نداشته و ازدواج وی با زوج تزویج تحمیلی و اجباری بوده و نمی‌تواند مبتنی بر عشق و علاقه طرفین نسبت به یکدیگر بوده باشد. ثانیا- اختلاف فاحش سنی بین طرفین از یکطرف و سن کم زوجه در ازدواج علل موثری در عدم شناخت طرفین نسبت به هم و عدم درک متقابل انان نسبت به احساسات و عواطف و نیازها و غرایز جسمی و روحی یکدیگر بوده که در زندگی مشترک طرفین می‌تواند موجب عدم تفاهم و بروز اختلاف مستمر بین انان بوده و روابط مسالمت امیز انان با یکدیگر را با مشکل جدی و اساسی مواجه سازد و بهمین علت نیز تداوم زندگی مسترک انان فقط تا سال 1389 یعنی حدود شش سال ادامه یافته و سپس با تشدید اختلافات مفارقت جسمانی و عاطفی بین طرفین حاصل و از ان تاریخ تاکنون جدا از هم زندگی مینمایند و هیچگونه رابطه عاطفی با یکدیگر نداشته اند که صرف همین افتراق جسمانی بیش از ده سال طرفین ضمن اینکه با فلسفه ازدواج مغایریت داشته خود را اقوی دلیل بر عدم امکان صلح و سازش بین طرفین و غیر مقدور بودن ادامه زندگی مسالمت امیز انان با یکدیگر می‌باشد. چنانچه موثر واقع نشدن حکم تمکین صادره علیه زوجه به شماره *90 در رفع کدورت و حل و فصل اختلافات طرفین و بازگشت زوجه به زندگی مشترک و هم چنین درخواست مکرر طلاق از ناحیه زوجه در طی همین مدت خود موید همین امر و نیز دلیلی دیگر بر وجود اختلاف عمیق و شدید بین طرفین و عدم امکان ادامه زندگی مشترک بین انان می‌باشد. مضافا با وجود اینکه به درخواست زوج در سال 1390 حکم بر الزام زوجه به تمکین صادر گردیده معهذا باظهار طرفین در طول این ده سال تاکنون منتهی به صدور اجرییه نشده و زوج اقدامات اجرایی ان را با تهیه مقدمات تمکین تا حصول نتیجه نهایی مورد تعقیب قرار نداده و به اخذ حکم تمکین علیه زوجه اکتفا نموده که این امر خود قرینه ای بر عدم تمایل نامبرده به ادامه زندگی مشترک با زوجه بوده و موید انستکه نامبرده صرفا جهت ناشزه قلمداد نمودن زوجه و انتفای تکلیف خود در قبال زوجه و اسقاط حقوق زوجه الزام زوجه به تمکین را خواستار گردیده است.خصوصا اینکه منزل مسکونی زوج واقع در روستا یک ساختمان قدیمی شامل دو اطاق مجزا هم و فاقد امکانات رفاهی بوده که برای زندگی مشترک طرفین هم مناسب نمی‌باشد. بنابراین و با توجه به مجموع مراتب اشعاری و اوضاع و احوال حاکم بر روابط و زندگی طرفین و اظهار صریح زوجه مبنی بر عدم علاقه خود نسبت به زوج و ادامه زندگی با وی و ممکن نشدن صلح و سازش بین طرفین در طول مدت بیش از دهسال افتراق جسمانی، ادامه این وضعیت علاوه بر اینکه به مصلحت طرفین نبوده و بلاتکلیفی و سرگردانی بیشتر طرفین را در پی خواهد داشت نوعا و حتی از جنبه شخصی هم برای زوجه مشقت بار و تحمل ناپذیر بوده و موجب عسر و حرج وی در تداوم زوجیت خواهد بود که قواعد فقهی لا حرج و لاضرر و نیز مقررات قانونی انرا نفی مینماید. بنای علیهذا دادنامه فرجامخواسته که بدون توجه بمراتب مرقوم در فوق انشای گردیده به لحاظ عدم انطباق ان با دلایل و قرائن موجود در پرونده و موازین و مقررات قانونی واجد ایراد قانونی بوده و قابلیت ابرام ندارد. لهذا مستندا به بند 2 و قسمت اخیر بند 5 ماده 371 و بند ج ماده 401 قانون ایین دادرسی مدنی ضمن نقض ان رسیدگی مجدد به شعبه دیگر دادگاه تجدید نظر استان *به عنوان شعبه همعرض ارجاع میگردد. تا با لحاظ محتویات پرونده و دلایل و قرائن موجود در ان نسبت به صدور رای شایسته اقدام نماید.

شعبه *

رئیس شعبه: ح. ع. ع. معاون: ح. م. ه.

منبع