در تاریخ 1398/12/03 خانم ز. ب. ب. لت از طرف خانم ف. ع. به طرفیت اقای ه. ع. دادخواستی به خواسته صدور حکم مبنی بر الزام زوج به طلاق زوجه به لحاظ عسر و حرج ناشی از سوی رفتار خوانده به نحو ایراد ضرب و شتم و استنکاف از انجام تکالیف قانونی که ادامه زندگی را برای زوجه متعذر و غیر ممکن ساخته است.مستندا به بند 4 تبصره ماده 1130 و ماده 1129 قانون مدنی تقدیم نموده که حسب الارجاع در شعبه *) ثبت و مورد رسیدگی قرار میگیرد. در جلسه رسیدگی مورخ 99/1/23 که با حضور وکیل خواهان و نیز خوانده تشکیل گردیده وکیل خواهان اظهار داشت خواسته به شرح دادخواست تقدیمی است.خوانده چندین مرتبه موکل را کتک زده است.و نیز حکم به پرداخت نفقه صادر شده و ایشان تقاضای اعسار داده است.که این امر خود مستقلا یکی از جهات طلاق است.ما شهود داریم برای ضرب و جرح. خوانده دفاعا اظهار داشت من هیچ کتک کاری انجام ندادم قبول دارم. که به پرداخت نفقه محکوم شدم و توان پرداخت ان را ندارم. اما اگر همسرم به خانه بیاید نفقه وی را میدهم من در تاکسی تلفنی کار می کنم من تقاضای الزام به تمکین داده بودم و دادگاه بدوی به جهت خوف ضرر بدنی حکم به نفع همسرم صادر کرد و در دادگاه تجدید نظر با هم سازش کردیم و قرار بود ایشان برگردد. اما برنگشت ما یک فرزند 6 ساله به نام ر. داریم وکیل خواهان گفته است.حقوق مالی خود را جداگانه مطرح می نمایم. سپس دادگاه جهت استماع شهادت شهود خواهان با تعیین وقت از طرفین دعوت به عمل اورده و نیز قرار ارجاع امر بداوری صادر نموده است.در جلسه رسیدگی مورخ 1399/02/24 که با حضور خواهان و وکیل وی تشکیل گردیده وکیل خواهان اظهار داشت مطابق دادنامه قطعیت یافته خوانده به پرداخت نفقه محکوم و اجراییه صادر و اینکه الزام ایشان به پرداخت میسر نگردیده است.و هم چنین دادخواست اعسار از پرداخت محکوم به نفقه نیز طرح نمودهاند که با این وصف اعسار از پرداخت نفقه به منزله پذیرش عجز از پرداخت بوده و با عنایت به ماده 1129 قانون مدنی همگی از موجبات و مواردی بوده که استحقاق موکل را به خواسته مطروحه محرز می نماید. و به علاوه الزام به تمکین زوج نیز حسب دادنامه 378 - 98 شعبه **محکوم به بطلان اعلام گردیده است.مضافا خوانده سویرفتار داشته و به طور مکرر موکله را مورد ضرب و شتم قرار داده که گزارش کلانتری و اظهارات شهود موید موضوع میباشد. لذا با عنایت به مراتب فوق الذکر مستند به ماده 1129 قانون مدنی و اینکه تخلف خوانده از بندهای 1 و 2 سند نکاحیه محرز بوده و ادامه این روند موکله را در وضعیت عسر و حرج قرار داده صدور رای به شرح خواسته مورد استدعاست دادگاه فی المجلس از دو نفر شهود تعرفه شده از ناحیه خواهان در اوراق 36 و 37 پرونده استماع گواهی به عمل اورده و گواهان به اتفاق بر حسب اقرار زوج کتک کاری و سوی رفتار وی نسبت به زوجه را تصدیق و گواهی نمودهاند در این اثنا اقای ع. ب. وکیل پایه یک دادگستری با تقدیم وکالتنامه از جانب زوجه اعلام وکالت نموده است. تصویر دادنامه های پیوست پرونده حاکیست که به موجب دادنامه شماره 378 - 98 صادره از شعبه **به لحاظ سوی رفتار زوج و بیم ضرر جسمی برای زوجه در منزل زوج حکم بر بطلان دعوی الزام به تمکین زوجه مطروحه از ناحیه زوج صادر گردیده و هم چنین به موجب دادنامه شماره 845 مورخ 1398/06/31 صادره از شعبه *) زوج اقای ه. ع. به پرداخت ماهیانه مبلغ شش میلیون ریال از تاریخ 98/1/14 لغایت اجرای حکم بابت نفقه زوجه خانم ف. ع. و ماهیانه مبلغ چهار میلیون ریال از تاریخ 98/3/8 لغایت زمان استحقاق بابت نفقه فرزند مشترک محکوم گردیده است. داور منتخب زوجه نظریه کتبی خود را تقدیم نموده که حاکی از عدم حصول سازش بین طرفین بوده سرانجام دادگاه با اعلام ختم رسیدگی به موجب دادنامه شماره 629 مورخ 1399/04/24 پس از ذکر خواسته و شرح دعوی خواهان و اعلام اینکه تلاش داوران مبنی بر صلح و سازش به نتیجه نرسیده است.با این استدلال که خوانده حسب پیوست پرونده به پرداخت نفقه در حق همسرش محکوم شده اما از پرداخت ان امتناع نموده و دلیلی بر پرداخت نفقه ارائه نشده است.که این امر بر طبق ماده 1129 قانون مدنی یکی از جهات عسر و حرج مورد نظر قانونگذار است.و به علاوه دو تن از شهود تعرفه شده با ذکر جزییات دقیق بر این امر شهادت داده اند که خوانده به کرات خواهان را مورد کتک کاری قرار داده است.و حتی یکی از انان شهادت داده است.که در جلسه ای که خوانده به منظور معذرت خواهی حضور داشته است.دست خواهان (زوجه) به دلیل ضربه خوردگی بسته شده بود که چنین امری مثبت ادعای زوجه در خصوص کتک خوردن از زوج است.خصوصا اینکه گزارش مرجع انتظامی مضبوط در پرونده دلالت بر ادعای زوجه مبنی بر کتک کاری قرار گرفتن از سوی زوج دارد. و هم چنین زوج به شرح صفحه 8 پرونده بیان نموده که علیرغم صدور حکم قطعی توان پرداخت نفقه را ندارم. لذا با توجه به دلایل مذکور عسروحرج زوجه خواهان را محرز تشخیص و به استناد ماده 1130 قانون مدنی و ماده 26 قانون حمایت خانواده حکم بر الزام زوج به طلاق زوجه خواهان صادر و مدت اعتبار حکم صادره را شش ماه از تاریخ قطعیت رای و نوع طلاق را باین اعلام نموده و مقرر داشته که سر دفتر نماینده دادگاه در اجرای صیغه طلاق است.و طرفین دارای یک فرزند 6 ساله به نام ر. میباشند که حضانت ایشان به مادر واگذار میشود. و خوانده حق دارد. که روزهای جمعه هر هفته از ساعت 16 لغایت 20 در مکان مورد نظر خود با فرزند مشترک ملاقات نماید. و زوجه بیان نموده که حقوق مالی خود را جداگانه مطالبه می نماید. پس از ابلاغ رای صادره به طرفین اقای ا. م. وکیل پایه یک دادگستری به وکالت از طرف زوج با تقدیم دادخواست و لایحه اعتراضیه نسبت به ان تجدیدنظرخواهی نموده که پس از تبادل لایحه و وصول پرونده به مرجع تجدیدنظر *حسب الارجاع وارد رسیدگی شده و به شرح تصمیم اتخاذی پرونده را جهت ایجاد صلح و سازش بین طرفین به شعبه *(برازجان) ارجاع نموده و شعبه *پس از تشکیل دو جلسه و استماع اظهارات و مدافعات طرفین سرانجام به لحاظ عدم حصول سازش بین زوجین پرونده را به شعبه *ازادی به عنوان مهریه خود و حقوق مالی دیگر از جمله اجرت المثل ایام زندگی مشترک و نحله و تنصیف اموال و نفقه زمان عده را گذشت نمایم و هیچگونه ادعایی نسبت به انها نداشته باشم و نسبت به جهیزیه ادعایی ندارم. و حتی نسبت به پنجاه سکه تمام بهار ازادی باقیمانده در صورت عدم فرجام خواهی و تایید دادنامه بدوی حاضرم بیست سکه تمام بهار ازادی دیگر را به زوج ببخشم و ادعایی نسبت به ان نداشته باشم دادگاه در جلسه مورخ 99/10/23 اظهارات مفصل وکیل زوجه را استماع و در صورتمجلس منعکس نموده و سپس مقرر داشته که از اجرای احکام مدنی شورای حل اختلاف در خصوص اجرای کامل دادنامه و اجراییه 319 - 98 توسط زوج مبنی بر پرداخت کامل نفقه محکوم به یا عدم پرداخت ان استعلام شود. و هم چنین دستور دیگری صادر نموده و دادگاه در جلسه بعدی مورخ 99/11/6 که با حضور زوج و وکیل ایشان تشکیل گردیده توضیحات وکیل را در صورتمجلس قید نموده و سر انجام با اعلام ختم رسیدگی به موجب دادنامه شماره 1772 - 99 مورخ 1399/11/14 با توجه به نظریه داوران و سعی و تلاش دادگاه که جهت سازش و اصلاح ذات البین موثر واقع نگردیده و با ملاحظه دادنامه شماره 845 - 98 شعبه *مورخ 98/6/11 که به موجب ان تجدید نظر خواه به پرداخت نفقه تجدیدنظرخوانده محکومیت یافته و نیز اظهارات تجدیدنظرخواه در جلسه دادرسی مرحله بدوی مبنی بر اینکه توان پرداخت نفقه تجدیدنظر خوانده را نداشته به طوری که مبادرت به طرح دعوی اعسار از پرداخت نفقه نموده که متعاقب صدور حکم به بطلان دعوی اعسار وی با تاخیر ان هم پس از صدور حکم طلاق موضوع دادنامه تجدیدنظرخواسته اقدام به پرداخت نفقه وفق فیش پیوستی نموده از سویی حسب اظهارات شهود که تجدیدنظرخواه مستمر با تجدیدنظرخوانده سوی رفتار و درگیری داشته و به همین لحاظ دعوی سابق ایشان به خواسته الزام به تمکین (علیرغم انکه در مرحله تجدیدنظر منتهی به صدور گزارش اصلاحی گردیده و سازش فیمابین طرفین محقق نگردیده) به لحاظ وجود خوف ضرر بدنی برای تجدید نظر خوانده مردود اعلام گردیده و به علاوه تجدیدنظرخوانده با گذشت و صرف نظر نمودن از تمامی حقوق مالی خویش به جز بیست سکه تمام بهار ازادی کراهت خویش را نسبت به تجدیدنظر خواه اظهار داشته بنا بمراتب اشعاری و احراز عجز تجدیدنظرخواه در پرداخت نفقه تجدیدنظرخوانده و سوی معاشرت ایشان با تجدیدنظرخوانده که همگی دلالت بر حدوث عسروحرج تجدیدنظرخوانده در ادامه زندگی مشترک با تجدیدنظرخواه دارد. لذا اعتراض و تجدیدنظرخواهی تجدیدنظرخواه را غیر وارد و دادنامه تجدیدنظرخواسته را از حیث مبانی استدلال و رعایت تشریفات دادرسی منطبق با قانون و فاقد ایراد موثر تشخیص و مستندا به ماده 358 قانون ایین دادرسی مدنی ضمن رد تجدیدنظرخواهی تجدیدنظرخواه دادنامه تجدید نظر خواسته را تایید نموده است. دادنامه اخیرالذکر در تاریخ 1399/11/15 به وکیل زوج ابلاغ شد و نامبرده در تاریخ 1399/12/04 با تقدیم دادخواست نسبت به ان فرجام خواهی نموده که نسخه ثانی دادخواست به زوجه فرجام خوانده و وکلای وی ابلاغ شد لیکن لایحه جوابیه ای از انان در پرونده مشهود نیست. پرونده پس از وصول به دیوان عالی کشور جهت رسیدگی به این شعبه ارجاع گردیده است. دادخواست فرجامی به هنگام شور قرائت میگردد.
هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید.پس از قرائت گزارش اقای ح. ع. ع. ممیز و ملاحظه اوراق پرونده مشاوره نموده چنین رای می دهد:
فرجامخواهی وکیل فرجامخواه اقای ه. ع. نسبت به دادنامه شماره 1774 - 99 مورخ 1399/11/14 شعبه *متضمن تایید دادنامه شماره 629 - 99 صادره از شعبه *حقوقی *که به موجب ان به لحاظ احراز عسروحرج زوجه در تداوم زوجیت حکم بر الزام زوج فرجام خواه به مطلقه نمودن زوجه فرجام خوانده با شرایط مصرح در ان اصدار یافته است.با توجه به جامع اوراق پرونده وارد نبوده و توجیه قانونی ندارد. دادنامه های بدوی و فرجام خواسته که متکی بر ارزیابی دلایل و و قرائن موجود در پرونده و مبتنی بر استنباط و تشخیص دادگاه بوده با عنایت به جهات و مبانی استدلال و استنباط دادگاه به شرح منعکس در حکم و محتویات پرونده و پیوست ان خصوصا محکومیت زوج فرجام خواه به پرداخت نفقه زوجه از تاریخ 1398/01/14 لغایت اجرای حکم حسب دادنامه شماره 845 - 98 صادره از شعبه *که علیرغم صدور اجراییه و تشکیل پرونده اجرایی زوج فرجام خواه نه تنها به تکلیف قانونی به اجرای حکم صادره و پرداخت نفقه مورد حکم اقدام ننموده بلکه با تقدیم دادخواست اعسار از پرداخت نفقه مورد حکم عملا در پرداخت نفقه اظهار عجز نموده و حتی با وجود اینکه دعوی اعسار وی در خصوص مورد محکوم به بطلان اعلام گردیده معهذا تا تاریخ تقدیم دادخواست طلاق از طرف زوجه بر استنکاف خود از پرداخت محکوم به نفقه اصرار ورزیده و به این ترتیب عملا الزام وی به اجرای حکم نفقه صادره و الزام وی به پرداخت نفقه ممکن و میسر نگردیده است.و توجها به اینکه دعوی الزام به تمکین مطروحه از ناحیه زوج هم به علت سوی رفتار وی نسبت به زوجه و نیز بیم ضرر بدنی برای زوجه در منزل زوج حسب دادنامه صادره مضبوط در پرونده محکوم به بطلان اعلام گردیده و اگر چه در مرحله تجدید نظر دعوی تمکین مطروحه بین طرفین منتهی به صدور گزارش اصلاحی گردیده و گزارش اصلاحی صادره هم به مرحله اجرا در نیامده ولی این امر سوی رفتار زوج نسبت به زوجه را منتفی نمی نماید. و هم چنین مودای گواهی گواهان تعرفه شده از ناحیه زوجه نیز صحت ادعای وی را ثابت و موید سوی رفتار مستمر زوج نسبت به زوجه در ایام زندگی مشترک بوده و لحاظ اینکه بذل مهریه مافی القباله به تعداد چهارصد سکه تمام بهار ازادی به جز بیست سکه ان و نیز سایر حقوق ناشی از زوجیت از طرف زوجه به زوج در قبال طلاق خود اماره قضایی بر استیصال و در تنگنا بودن زوجه و مشقت بار بودن وضعیت موجود برای نامبرده و غیرقابل تحمل بودن ان برای وی میباشد. و اینکه پرداخت بخشی از نفقه مورد حکم استحقاقی زوجه از طرف زوج در جریان رسیدگی به دعوی طلاق در پرونده حاضر به نحو تودیع ان در صندوق دادگستری موثر در مقام نبوده و تخلف نامبرده را در انجام تکلیف شرعی و قانونی خود به ایفای حقوق زوجه منتفی نمی سازد که با توجه به مجموع دلایل و قرائن مذکور و دیگر قرائن موجود در پرونده دادنامه های بدوی و فرجام خواسته موجها و مطابق موازین و مقررات قانونی اصدار یافته و ایراد و اشکال موثر در تخدیش بر ارای مرقوم مترتب نبوده و اعتراضات وکیل فرجام خواه در حد و کیفیتی نیست که به مبانی استنباط و تشخیص دادگاه و مالا اساس دادنامه معترض عنه خلل و خدشه ای وارد و موجبات نقض ان را فراهم سازد و چون از حیث رعایت اصول و قواعد دادرسی ایراد موثری در نحوه رسیدگی دادگاه و صدور حکم مشهود نمیباشد. لهذا ضمن رد فرجام خواهی فرجام خواه به استناد مواد 370 و 396 قانون ایین دادرسی مدنی دادنامه فرجام خواسته ابرام میگردد.
شعبه *
رئیس شعبه: ح. ع. ع. معاون: ح. م. ه.