ابطال دعوی اثبات نسب و الزام به صدور شناسنامه به دلیل عدم ذینفعی مادر در اقامه دعوی

خلاصه متن: برای دسترسی به تمام قسمت‌ها، لطفاً وارد شوید یا ثبت‌نام کنید .
رای خلاصه جریان پرونده

شماره پرونده: --- شماره دادنامه: --- تاریخ: 1394/12/25

خلاصه جریان پرونده

خانم ش. د. در تاریخ 92/10/16 دادخواستی به طرفیت 1 - هدی ج. 2 - ن.الف. ج. 3 - اداره ثبت احوال نور به خواسته اثبات نسبت با خوانده ردیف اول و اثبات رابطه پدر و فرزندی بین خواندگان ردیف اول و دوم و الزام خوانده ردیف سوم به صدور شناسنامه برای خوانده ردیف اول با تاریخ تولد 87/12/1 تقدیم نموده که شعبه اول دادگاه عمومی نور تحت پرونده شماره 92/1012 عهده دار رسیدگی شده است. خواهان در دادخواست تقدیمی توضیح داده که خوانده ردیف دوم (آقای ن.الف. ج.) به موجب سند رسمی ازدواج شماره 501 مورخ 74/2/20 دفتر ازدواج شماره 7 حوزه ثبتی نور مرا به عقد دائمی و رسمی خود در آورده است. سپس به موجب سند رسمی شماره 1194 مورخ 87/9/17 دفتر طلاق شماره 138 حوزه ثبتی تهران صیغه طلاق جاری و ثبت گردید حاصل ازدواج ما یک فرزند دختر به نام هدی ج. (خوانده ردیف اول) می‌باشد که در تاریخ 87/12/1 حسب گواهی ولادت صادره از بیمارستان نور متولد شده است. متاسفانه خوانده ردیف دوم مدتی است متواری گشته و حتی شناسنامه برای دخترمان اخذ ننموده است. بنابراین تقاضای رسیدگی و صدور حکم بر اثبات نسب به خوانده ردیف اول وا ثبات رابطه پدر و فرزندی بین خوانده ردیف اول و دوم و الزام خوانده ردیف سوم به صدورشناسنامه به تاریخ تولد 87/12/1 را دارم. به ضمیمه دادخواست تصاویر گواهی ولادت نوزاد به تاریخ 87/12/1 که توسط خانم دکتر ماریا کربلائی زاده پزشک متخصص زنان و زایمان مهر و امضا شده و شناسنامه خواهان که تاریخ ازدواج و طلاق در آن قید گردیده ارائه شده است. به علت --‌- معرفی شدن خوانده ردیف دوم، دادگاه در جلسه رسیدگی مورخ 92/10/22 مقرر می‌دارد نامبرده از طریق نشر آگهی دعوت شود. جلسه بعدی رسیدگی دادگاه به تاریخ 92/12/20 با حضور خواهان و نماینده خوانده ردیف سوم تشکیل می‌گردد. خوانده ردیف دوم با وصف انتشار آگهی حضور ندارد و لایحه ای ارسال ننموده است. خواهان مطالب خود را به شرح دادخواست تقدیمی اعلام و اضافه می‌نماید من از خوانده ردیف دوم صاحب فرزندی شدم به نام هدا که خوانده ردیف اول می‌باشد. چون فرزند مشترک فاقد شناسنامه می‌باشد و پدرش آقای ن.الف. ج. خوانده ردیف دوم می‌باشد و نمی دانیم کجاست می خواهم رابطه مادر فرزندی ما و رابطه نسبیت پدر با فرزند محرز و سپس اداره ثبت احوال شناسنامه برای دخترم صادر نماید. من از همسرم جدا شده ام. طلاق نامه موجود است. در سال 87 طلاق غیابی گرفتم. نداشتن شناسنامه برای بچه مشکل ساز شده است. خانم سمیه راجی به عنوان نماینده حقوقی اداره ثبت احوال نور اظهار می‌دارد برابر طلاق نامه که خواهان ارائه داده است ذکر شده که زوجین فاقد فرزند مشترک می‌باشند و حتی قید شده که زوجه فاقد حمل است. در حالی که برابر گواهی ولادت، بچه مورد ادعا در تاریخ 87/12/1 به دنیا آمده است. خواهان اظهار می‌دارد طلاق در ساوه صادر شد. برای پیدا کردن سابقه به ساوه مراجعه کردیم گفته سابقه نیست. در زمان طلاق و صدور حکم طلاق من حامله بودم. حتما اشتباه شده است این فرزند متعلق به بنده و خوانده ردیف دوم می‌باشد. دادگاه در این جلسه مقرر می‌دارد پرونده طلاق غیابی از شعبه اول دادگاه عمومی زرندیه مطالبه شود و در مورد گواهی ولادت نیز از بیمارستان استعلام شود. بیمارستان امام خمینی نور در پاسخ مورخ 13963/02/11 اعلام نمود که خواهان در تاریخ 1387/12/01 در این بیمارستان تحت عمل سزارین توسط خانم دکتر کربلائی زاده قرار گرفته و گواهی ولادت در تاریخ 88/7/8 صادر شده است مولود وی دختر می‌باشد. پرونده مربوط به طلاق مورد ملاحظه قرار می‌گیرد. محتویات پرونده حاکی از این بوده که خانم ش. د. در تاریخ 86/8/20 به دادگستری زرندیه مراجعه و دادخواستی به طرفیت آقای ن.الف. ج. به خواسته طلاق به لحاظ عسر و حرج طرح نموده است. آدرس زوج بدوا شهرستان نور قید شده سپس آن را لاک گرفته و --‌- اعلام شده است. در متن دادخواست قید نموده که همسرم مدت 10 سال است زندگی مشترک را ترک نموده است ولی در استشهادیه و لایحه ارائه شده به تاریخ 86/10/9 مدت ترک منزل را سه سال ذکر کرده است. در گزارش مرجع انتظامی به تاریخ 87/3/12 اعلام شده که زوج حدود چهار سال محل زندگی را ترک کرده است. در نظریه امام جماعت مسجد محل که به عنوان داور زوج اینجانب شده نیز متواری بودن و غیر قابل شناسایی بودن زوج ذکر شده است. شعبه اول دادگاه عمومی زرندیه به موضوع رسیدگی و طی دادنامه شماره --- مورخ 87/4/17 حکم طلاق صادر نموده و نهایتا طلاق نامه به شماره 1194 مورخ 87/9/17 در دفتر طلاق شماره 138 حوزه ثبتی تهران ثبت می‌گردد. در صفحه چهارم سند طلاق قید شده: شرط صحت طلاق به اقرار زوجه در طهر غیر مواقعه موجود است. زوجین فرزند مشترک ندارند. زوجه فاقد حمل است. دادگاه ختم دادرسی را اعلام و با توجه به محتویات پرونده و اظهارات خواهان و با ملاحظه پرونده طلاق. هر چند تصریح ماده 1158 قانون مدنی به این است که طفل متولد در زمان زوجیت ملحق به شوهر است ولی از مفاد ادامه آن استفاده می‌شود که شرطش امکان الحاق است و این امر در ما نحن فیه با توجه به اقاریر صریح زوجه (خواهان این پرونده) منتفی است و بر اساس اقرار وی رای صادر و صیغه طلاق هم جاری شده است. گرچه گواهی ولادت ارائه شده از ناحیه زوجه را سرپرست بیمارستان نور تایید کرده است که با توجه به تاریخ اجرای صیغه طلاق ( 87/9/17 ) و تاریخ ولادت طفل ( 87/12/1 ) باید سن حمل شش ماه و اندی باشد که بعید است زن حامله با این وضعیت در محاکم و محضر طلاق ظاهر شود و بتواند حملش را پنهان کند. فلذا ادعای خواهان را وارد ندانسته و طی دادنامه شماره --- مورخ 93/5/26 حکم بر بطلان دعوی خواهان صادر می‌نماید. پس از ابلاغ این رای به خانم ش. د. نامبرده مبادرت به تجدیدنظر خواهی نموده که پس از انجام تشریفات قانونی، شعبه یازدهم دادگاه تجدیدنظر استان مازندران به موضوع رسیدگی می‌نماید. دادگاه در جلسه رسیدگی مورخ 93/10/15 توضیحات تجدیدنظر خواه را استماع می‌نماید. نامبرده اظهار می‌دارد اینکه در سند طلاق قید شده فاقد حمل هستم، بنا به اظهار خودم بوده است مرا جهت آزمایش بارداری به پزشکی قانونی معرفی نکرده بودند. می ترسیدم اگر بگویم باردار هستم دیگران بفهمند و بگویند چرا شوهرم را راه داده ام. دادگاه ختم دادرسی را اعلام و طی دادنامه شماره --- مورخ 93/10/27 با این توضیح که: اگر چه طرح دعوی به طرفیت طفل صغیر صحیح نبوده بنابراین ضمن نقض رای تجدیدنظر خواسته قرار رد دعوی در این قسمت صادر می‌شود. در مورد بطلان دعوی نسبت به آقای ن.الف. ج. نظر به اینکه زوجه در تاریخ طرح پرونده طلاق( 86/8/20 ) زوج را --‌- و متواری معرفی کرده بنابراین رای صادره صحیح است و تایید می‌گردد و اما در خصوص دعوی مطروحه علیه اداره ثبت احوال نیز اساسا ضرورتی به دعوت اداره مذکور به عنوان خوانده نبوده و دعوی مستقیما متوجه اداره ثبت احوال نمی‌باشد. بنابراین ضمن رد تجدیدنظر خواهی، رای صادره با اصلاح حکم به قرار رد دعوی در این قسمت نتیجتا تایید می‌گردد. این رای در تاریخ 93/11/19 به خانم ش. د. ابلاغ گردیده و نامبرده ظرف مهلت مقرر قانونی اعتراض و دادخواست فرجامی خود را نسبت به دادنامه اخیر تقدیم نموده که پس از ثبت و تبادل لوایح به لحاظ --‌- معرفی شدن فرجام خوانده و نشر آگهی در تاریخ 94/7/12 به دیوان عالی کشور واصل و بدوا به شعبه سوم دیوان عالی کشور ارجاع و با عنایت به تقسیم کار بین شعب نهایتا جهت رسیدگی به این شعبه ارجاع شده است. گزارش پرونده و لایحه فرجامی هنگام شور قرائت می‌گردد.هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید پس از قرائت گزارش آقای مسعود کریمپورنطنزی عضو ممیز و اوراق پرونده مشاوره نموده چنین رای می دهد:

رای شعبه دیوان عالی کشور

در خصوص فرجام خواهی خانم ش. د. نسبت به دادنامه شماره --- مورخ 93/10/27 شعبه یازدهم دادگاه تجدیدنظر استان مازندران که در مقام اصلاح و تایید دادنامه شماره --- مورخ 93/5/26 شعبه اول دادگاه عمومی نور اصدار گردیده و متضمن حکم بر بطلان دعوی فرجام خواه به خواسته اثبات نسب فرزندش به فرجام خوانده است، نظر به اینکه خواهان به عنوان مادر طفل قانونا ولایتی بر فرزند خود ندارد که نماینده قانونی او جهت اقامه دعوی برای اثبات نسب فرزند خود به پدرش محسوب گردد، بنابراین در دعوی نسب مطروحه ذینفع تلقی نمی گردد ودعوی او در این قسمت از جهت قانونی غیر قابل استماع بوده است. بنابراین با تلقی حکم به بطلان دعوی به قرار عدم استماع دعوی، دادنامه فرجام خواسته در این قسمت مستندا به ماده 370 قانون آیین دادرسی مدنی و به تجویز ماده 403 همان قانون نتیجتا ابرام میگردد.

شعبه --- دیوان عالی کشور - رئیس و مستشار و عضو معاون

حسن عباسیان - مسعود کریم پورنطنزی - جعفر پوربدخشان

منبع