تاریخ دادنامه قطعی: 1393/06/31
شماره دادنامه قطعی: ---
پیام: حضور پدر و مادر جهت صدور گواهی ولادت اقرار به نسب محسوب میشود و چنانچه این امر وضعیت پایداری داشته باشد پس از فوت پدر، سایر ورثه نمی تواند به استناد شهادت شهود درخواست نفی نسب کنند.
وراث مرحوم م.چ. آقای الف.چ. و سایرین با وکالت الف.گ. دادخواستی به طرفیت ف.چ. به خواسته نفی نسب تقدیم محاکم عمومی تبریز نموده و توضیح داده خوانده فرزند مرحوم ع. الف. و خواهر آقای م.چ. میباشد که مرحوم آقای م.چ. فرزند ع.الف. به هنگام اخذ شناسنامه خواهرش (خانم ف.چ.) را فرزند خود معرفی نموده که در شناسنامه خود و همسرش به نام مرحومه خ.ر. نامبرده به عنوان فرزندشان درج شده است نظر به اینکه خوانده محترم جزء وراث مرحوم م.چ. و مرحومه خ.ر. نبوده یعنی فرزند ایشان نمیباشد. علی هذا به لحاظ تقسیم ماترک مرحوم آقای م.چ. موکلین (وراث) با مشکل مواجه هستند که به ناچار از طریق قانون نیاز به اعلام نفی نسب میباشد. و درخواست طبق خواسته را نموده، شعبه --- دادگاه عمومی تبریز پس از دستور تعیین وقت... با حضور وکیل خواهان و وکیل خوانده و تشکیل جلسه داده وکیل خواهان خواسته را طبق دادخواست اعلام و اظهار داشته موکلین شهودی دارند که عنداللزوم حاضر به اتیان سوگند در محضر دادگاه میباشد، وکیل خوانده نیز در دفاع بیان داشته برادر م.چ. که در حین حیات هستند و سایر اشخاص که از لحاظ سن قادر به درک ولادت موکل میباشند جهت ارائه شهادت معرفی و احضار شوند و مضافا اینکه آقای ع.الف. فرزند ارشد و بزرگ خانواده با اخذ گواهی حصر وراثت اقرار به وجود نسب نموده است چگونه است که فرزندان کوچک خانواده برخلاف آن ادعا دارند، در پایان جلسه دادگاه قرار استماع شهادت شهود صادر و به دفتر اعلام میدارد وقت را حضوری به طرفین ابلاغ نماید، دادگاه در مورخ 15/7/92 با دستور جلسه استماع شهادت شهود با حضور احد از خواهان ها به نام غ.چ. و وکیل خواهان ها و همچنین احد از وکلای خوانده به نام ع.ر. تشکیل از چهار نفر شهود تعرفه شده وکیل خواهان ها به اسامی 1 - ح.الف. به تاریخ تولد 1312 خواسته شده که اطلاعات خود را در رابطه نسبی خانم ف.چ. با مرحوم م.چ. و مرحومه خ.ر. بیان نماید و در پاسخ بیان داشته اینجانب مرحوم م.چ. و بانو خ.ر. را می شناختم و همچنین خانم ف. را می شناسم بانو ف.چ. خواهر مرحوم م.چ. میباشد و ف. دختر مرحوم ع. الف. میباشد و مادر ف. خانم نیز مرحومه م. بوده و از آقای م.ب. متولد 1319 اهل و ساکن روستای شادباد نیز مشابه پرسش از فرد قبل پرسیده میشود نیز پاسخی مشابه ارائه نموده است از آقای ج.ت. متولد 1323 نیز پرسش مشابه شاهد اول طرح میشود که اعلام داشته، اهل و ساکن روستای ش. هستم و مرحوم م.چ. را می شناسم ولی خانم خ. را ندیده و به یاد ندارم و خانم ف. را می شناسم و ایشان خواهر مرحوم م.چ. است و شنیده ام پدرش ع. الف. و مادرش م. بوده است که فوت نمودهاند و از آقای غ.ف. متولد 1333 نیز به عنوان گواه پرسش مشابه شاهد قبلی طرح، که پاسخ مشابه شاهد قبلی مطرح نموده است، ریاست دادگاه مفاد شهادت شهود را به اطلاع حاضرین رسانده که وکیل خواهان، اظهارات شهود را مورد قبول خود و موکلش آقای غ.چ. اعلام میدارد و وکیل خوانده نیز در مقام دفاع اظهار میدارد شهود از لحاظ سنی در حدی نیستند که در زمان تحمل شهادت شرایط مربوط به شهادت را دارا باشند و مستندا به ماده 234 قانون آ.د.م. شهود را جرح مینماید ثانیا شهود آنچه گفتند فقط در حد اطلاع از شنیده های خود بوده و زائد بر آن دلیل بر منطبق بودن آن با واقعیت نمی دانستند ثانیا از آنجا که نسب ازجمله اموری است که خویشاوندان از آن اطلاع میتوانند داشته باشند و شهود همه غیرفامیل بودند تقاضا دارد از خویشاوندان ازجمله ورثه ع. الف. به عنوان شاهد معرفی گردد رابعا: در انحصار وراثت اخذشده توسط خواهان ها شهادت شهود تعرفه ای در آن زمان دلالت بر آن دارد که موکل جزء ورثه مرحوم م. و خ.چ. است و اینک شهود دیگری معرفی می نمایند که اظهار می دارند موکل فرزند مرحوم ع.چ. میباشد... و اصل اسناد رسمی ازجمله شناسنامه ها بر اعتبار خود باقی می ماند و در استشهادیه تقدیمی شهود گواهی نمودهاند که همه فرزندان مرحوم م.چ. از خ. هستند در حالی که خ.ر. فقط 5 فرزند (سه دختر و دو پسر) داشته و نشان می دهد که آن ها اطلاع دقیقی از موضوع ندارند دادگاه ختم رسیدگی را اعلام و طی دادنامه --- مورخ 92/7/23 با این استدلال... «... وکیل خواهان ها با استناد به شهادت شهود تقاضای صدور حکم نفی نسب خوانده نسبت به مرحوم م.چ. و مرحومه خ.ر. را مینماید شهود تعرفه شده جملگی از اهالی و ساکنین روستای ش. ادای شهادت نمودند که بانو ف.چ. خواهر مرحوم م.چ. و فرزند مرحومین ع. الف. و م. میباشد، دفاعیات وکلای خوانده هم به نظر دادگاه موثر تلقی نگردیده....) دعوی را وارد تشخیص و به استناد ماده 1257 و بند سوم ماده 1258 قانون مدنی حکم به نفی نسب خوانده به نام ف.چ. نسبت به مرحومین م.چ. و خ.ر. صادر و اعلام مینماید. با تجدیدنظرخواهی وکلای خوانده شعبه --- دادگاه تجدیدنظر استان آذربایجان شرقی پس از مطالبه پرونده کلاسه --- /19 شعبه --- دادگاه عمومی تبریز مربوط به تقاضای صدور گواهی حصر وراثت آقای ع.چ. از تاریخ 75/11/27 ، ملاحظه نموده که شهود به نام های خ.ک.، س.ط. و ر.غ. شهادت به اینکه وراث پسر و دختر چه اشخاصی میباشند و ازجمله خانم ف. نیز جزء وراث دختر قید گردیده است و نهایتا پرونده را اعاده و به موجب دادنامه --- مورخ 28/10/91 با ردّ تجدیدنظرخواهی دادنامه بدوی را عینا تایید نموده است، با فرجام خواهی خانم ف.چ. پرونده پس از طی تشریفات قانونی به دیوان عالی کشور ارسال که پس از طی تشریفات قانونی پرونده به دیوان عالی کشور ارسال و به این شعبه ارجاع شده است. دادخواست فرجامی به هنگام شور قرائت خواهد شد.
به تاریخ بالا هیات شعبه تشکیل پس از قرائت گزارش عضو ممیز و اوراق پرونده مشاوره انجام چنین رای می دهد.
مرحوم م.چ. مورث خواهان ها وفق مقررات قانون ثبت احوال (مواد 15 و 16 ... قانون ثبت احوال) با حضور و مراجعه به اداره ثبت احوال و اعلام و اقرار به اینکه خوانده فرزند وی میباشد و با ارائه گواهی ولادت و یا گواهی دو نفر شاهد مبادرت به اخذ شناسنامه نموده است و مضافا به اینکه بعد از فوت ایشان، گواهی انحصار وراثت با اعلام برادر بزرگ تر (مرحوم ع.الف.) و شهادت سه نفر گواه از دادگاه ذیصلاح صادر گردیده و نمی توان نسب متکی به شناسنامه مبتنی بر اعلام و اقرار پدر و قبول همسر به عنوان مادر طفل را که مدت قریب به 70 سال (تاریخ تولد 1323 ) مورداستفاده واقع شده است و توسط برادر بزرگ تر خانواده (مرحوم ع.الف.) که توسط سه نفر گواه نیز به هنگام اخذ گواهی انحصار وراثت مورد تاکید واقع شده و برای دادگاه صادرکننده احرازشده است را صرفا با اظهار و اعلام گواهانی که با توجه به تاریخ تولدشان در موقع به دنیا آمدن خانم ف.چ. (خوانده) یا به دنیا نیامده بودند و یا اینکه خردسال بوده اند مورد خدشه و دلیل اثبات، نفی نسب نمی توان قرار داد. بنا به مراتب و مستندا به بند 2 ماده 371 و بند ج ماده 401 قانون آیین دادرسی مدنی دادنامه فرجام خواسته نقض و به شعبه هم عرض دادگاه تجدیدنظر استان آذربایجان شرقی جهت رسیدگی ارسال میگردد.
رئیس شعبه --- دیوان عالی کشور - مستشار
احمدی - شمس