فرجام خواهی از جانب محکوم علیه غیابی

خلاصه متن: برای دسترسی به تمام قسمت‌ها، لطفاً وارد شوید یا ثبت‌نام کنید .

تاریخ دادنامه قطعی: 1395/04/21
شماره دادنامه قطعی: ---

پیام: در مواردی که خوانده یا نماینده قانونی وی در هیچ یک از جلسات دادگاه حاضر نشده و لایحه ای نیز ارائه نداده و اوراق اخطار نیز به وی ابلاغ واقعی نشده باشد، اعتراض فرجامی از جانب وی پذیرفته نیست و دیوان عالی کشور دادخواست او را واخواهی تلقی و پرونده را جهت رسیدگی به دادگاه صادر کننده حکم ارسال می کند.

رای شعبه دیوان عالی کشور

شماره پرونده: --- شماره دادنامه: --- شعبه: شعبه شانزدهم دیوان عالی کشور تاریخ: 1395/04/21 - 09 : 07 قاضی: محمد دیوسالار قاضی: عباسعلی علیزاده بایگی قاضی: عبدالعلی ناصح فورگ قاضی: سعید عالم

خلاصه جریان پرونده

خانم الف.الف. رسولی سوچلمانی دادخواستی به طرفیت آقای ج. تیرانداز به خواسته صدور حکم مبنی بر عدم امکان سازش (طلاق) به لحاظ عسر و حرج تقدیم و به موجب متن آن توضیح داده است که خوانده با همسر شرعی و قانونی ام می باشم که در تاریخ 89/9/16 با هم ازدواج نمودیم و فرزند مشترکی نداریم. متاسفانه خوانده دچار بیماری اعصاب و روان می‌باشد و حدود 5 سال است جدا از هم زندگی می کنیم و خبری از ایشان ندارم و در منزل پدری زندگی می کنم و ایشان هیچگونه احساس مسئولیتی در قبال زندگی ندارد، لذا تقاضای صدور حکم مبنی بر عدم امکان سازش (طلاق) به لحاظ عسر و حرج دارم. ضمیمه دادخواست وی نیز کپی سند رسمی ازدواج به شماره 8929 مورخ 89/9/16 قرار داده است، پرونده به شعبه اول دادگاه عمومی حقوقی شهرستان نکاء ارجاع بدوا گزارش نتیجه مداخلات مرکز اورژانس اجتماعی شهرستان نکاء در خصوص وضعیت زوجین به دادگاه اعلام گردیده است. سپس وقت رسیدگی تعیین و طرفین دعوت می‌شوند از واحد معاضدت قضایی دادگستری شهرستان نکاء درخواست تعیین وکیل معاضدتی برای زوجه گردیده است که خانم ف. وکیل تعیین و با ارائه وکالتنامه از طرف زوجه (خواهان) اعلام وکالت نموده است. در تاریخ 94/1/31 جلسه دادگاه در وقت مقرر با حضور خواهان و وکیل وی تشکیل گردیده خوانده حضور نیافته است از طرف وکیل خواهان لایحه ای تنظیم که تقدیم و پیوست گردیده است اظهارات خواهان و وکیل وی اخذ که در صورتجلسه منعکس گردیده است که زوجه اظهار نموده بعد از یکی دو ماه متوجه بیماری اعصاب و روان شوهرم شدم و ارتباط ما قطع شد، نفقه نداده، کتک می زد، شکاک بود، مهریه ام را مطالبه کردم، دوشیزه هستم، تمکین خاصی نداشتم، دوست ندارم با او زندگی کنم. دادگاه در پایان قرار استماع گواهی گواهان و ارجاع امر به داوری را صادر می‌نماید و مراتب را به طرفین اخطار و ابلاغ می‌نماید. از طرف بهزیستی شهرستان نکا مدارک مربوط به بیماری روانی مزمن آقای ج. تیرانداز ارسال شده است خانم خواهان آقای حسن دهقانی کلچالی را به عنوان داور معرفی و به وی تفهیم موضوع داوری شده است. در تاریخ 94/3/24 جلسه دادگاه جهت اخذ گواهی گواهان تعرفه خواهان تشکیل گردیده و به شرح جداگانه از دو نفر گواه به نام های احد رسول و علی رسولی تحقیق گردیده است که نامبردگان به وجود بیماری اعصاب و روان زوج و عدم پرداخت نفقه و متارکه آنان گواهی داده اند، دادگاه زوج آقای ج. تیرانداز فرزند م. را به پزشکی قانونی معرفی می‌نماید و به جهت عدم معرفی داور توسط زوج داور به وسیله دادگاه تعیین می‌گردد، نظریه داورین مبنی بر اینکه به جهت عدم دسترسی به زوج امکان سازش بین طرفین وجود ندارد و زوجه حاضر به ادامه زندگی نمی‌باشد اعلام گردیده است پاسخ پزشکی قانونی در مورد زوج آقای ج. تیرانداز اعلام گردیده و به موجب آن قید شده نامبرده مبتلا به درجاتی از عقب ماندگی ذهنی متصل به صفر می‌باشد که قادر به اداره امور خود نیست، مجددا از طرف دادگاه دستور تعیین وقت رسیدگی و دعوت طرفین صادر در جلسه مورخ 94/6/24 دادگاه با حضور زوجه (خواهان) و وکیل وی و بدون حضور زوج تشکیل جلسه داده پس از اخذ اظهارات زوجه در پایان دادگاه دستور اخطار به پدر خوانده جهت اخذ توضیح در مورد بیماری فرزندش داده است، زوجه در جلسه مورخ 94/9/8 که بدون حضور زوج و پدر خوانده تشکیل شده اظهار نموده است مهریه را جداگانه اجرا گذاشته چون دوشیزه هست نصف مهریه را در قبال اجرای صیغه طلاق بذل می کنم نفقه را شکایت کردم در حال رسیدگی است و نحله را نمی خواهم، جهیزیه ندارم. درخواست طلاق دارم. دادگاه گزارش و احکام صادره در مورد زوجین را اخذ و ضمیمه نموده است و در تاریخ 94/9/25 با اعلام ختم رسیدگی طی دادنامه صادره به شماره 94/01260 چنین رای صادر نموده است که با توجه به محتویات پرونده و احراز علقه زوجیت دائم بین طرفین و عدم توفیق داوران در رفع شقاق و ایجاد سازش و با توجه به دلالت گواهی گواهان بر ترک زندگی خانوادگی و بلاتکلیف گذاشتن خواهان و عدم پرداخت نفقه و اختلال رفتاری خوانده و دلالت نظریه پزشکی قانونی بر ابتلای خوانده به درجاتی از عقب ماندگی ذهنی متصل بر صفر دادگاه دعوی را وارد و ثابت دانسته، حکم به الزام خوانده به طلاق صادر و اعلام می‌نماید، مدت اعتبار حکم صادره شش ماه از تاریخ ابلاغ حکم قطعی است، زوجه برابر نظریه پزشکی قانونی دوشیزه و غیرمدخوله است و باردار نیست. خواهان مهریه را جداگانه مطالبه کرده است و پنجاه عدد سکه طلا از مهریه و نیز نحله را در قبال اجرای صیغه طلاق بذل کرده نوع طلاق بائن خلع و عده طلاق سه طهر از زمان اجرای صیغه طلاق است. این رای به طرفین ابلاغ گردیده است حسب گواهی مامور ابلاغ در برگ 107 پرونده در تاریخ 95/1/31 به پدرخوانده (زوج) آقای م. تیرانداز ابلاغ شده است خانم پ. حسن زاده در تاریخ 95/3/4 با ارائه برگ وکالتنامه از طرف آقای م. تیرانداز به ولایت از فرزندش ج. تیرانداز اعلام وکالت نموده و طی دادخواست تقدیمی مورخ 95/3/4 تقاضای فرجام خواهی نسبت به رای موصوف نموده است. پرونده پس از تبادل به دیوان عالی کشور ارسال و به این شعبه ارجاع گردیده است. مفاد لوایح طرفین به همراه این گزارش در هنگام شور قرائت می‌گردد.هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرائت گزارش آقای سعید عالم عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده و نظریه کتبی آقای محمد دیوسالار دادیار دیوان عالی کشور اجمالا مبنی بر پرونده جهت رسیدگی به واخواهی به دادگاه صادر کننده رای ارسال گردد. در خصوص دادنامه شماره --- فرجام خواسته مشاوره نموده چنین رای می دهد.

رای شعبه

نظر به اینکه مطابق محتویات پرونده خوانده (زوج) آقای ج. تیرانداز و نماینده قانونی وی در هیچ یک از جلسات دادگاه حاضر نشده و لایحه ای نیز از طرف وی ارائه نگردیده و دفاعی به عمل نیاورده و اوراق اخطار نیز به وی ابلاغ واقعی نشده و صرفنظر از اینکه در گواهی پزشکی قانونی نامبرده دارای عقب ماندگی ذهنی متصل به صغر اعلام شده که بر اساس قانون باید دعوی به طرفیت ولی وی طرح و رسیدگی می‌گردد رای صادره نسبت به خوانده مذکور و مطابق ماده 303 قانون آیین دادرسی مدنی غیابی محسوب می‌گردد و به لحاظ عدم ابلاغ واقعی حکم موضوع قابل واخواهی در همان دادگاه می‌باشد لذا دادخواست تقدیمی وکیل واخواهی تلقی و پرونده جهت رسیدگی در مقام واخواهی به دادگاه صادر کننده حکم ارجاع می‌گردد.

شعبه شانزدهم دیوان عالی کشور رئیس: عبدالعلی ناصح مستشار: عباسعلی علیزاده عضو معاون: سعید عالم

منبع