تاریخ دادنامه قطعی: 1393/06/31
شماره دادنامه قطعی: ---
پیام: در فرض غیبت متهم، صرف حضور وکیل تسخیری در جلسات رسیدگی رای صادره را از غیابی به حضوری تبدیل نمی کند.
به حکایت اوراق پرونده پیوست و گزارش اولیه مرجع انتظامی... در ششم مهرماه 91 نزاعی واقع میشود که منجر به مجروح شدن پنج نفر به اسامی ر.، الف. ،ن. و ک. و ت. میگردد. ر. در اثر جراحت وارده که زیر پستان چپ وارد و باعث پارگی قلب و ریه گردیده بود فوت میشود. ماجرا از این قرار بوده است که در رابطه با کپسول گاز فیمابین آقای خ. گازفروش و ع.ح. درگیری به وجود میآید. ر.ن. مقتول جلو میآید، آنها را جدا میکند. الف.الف. به ر. اعتراض میکند که تو چه کارهای که دخالت کردی خودشان با هم کنار میآمدند. به او فحاشی میکند. ر. و الف. درگیر میشوند. مردم آنها را جدا میکنند. الف. را داخل طباخی میبرند و ر. را داخل تاکسی تلفنی، در این موقع الف. و س.ن. با اتومبیل میرسند. الف. با چاقو از طباخی بیرون میآید. سروصدا و فحاشی میکند، ر. نیز از تاکسی بیرون میآید. الف. میخواهد آنها را جدا کند. الف. با چاقو او را مجروح میکند و سریع به طباخی میرود. ر. وی را دنبال میکند. در جلو طباخی مجددا الف. با چاقو بیرون میآید وی را (ر. را) با چاقو مجروح میکند، بعد در حالی که مردم ر. و الف. را میخواهند به بیمارستان ببرند، الف.، س. را نیز مجروح میکند. مجروحین به بیمارستان فرستاده میشوند که ک. و ت. نیز که گویا میانجی بودهاند در جلو طباخی با چاقو مجروح میگردند. در تحقیق از ر.خ.، نامبرده میگوید: بین ع.ح. و ب.الف. دعوا شده بود. علت آن را نمیدانستم، چون قبل از درگیری آنان آنجا نبودم. من و ر.ن. با چند نفر دیگر آنها را جدا کردیم. ع. را من و ر. و ق.ح. از رانندگان تاکسی تلفنی بردیم داخل تاکسی تلفنی؛ ر. که ع. را گرفته و میبرد داخل تاکسی تلفنی، الف. به او اعتراض کرد که به تو چه ربطی دارد دخالت میکنی؟ خودشان حل و فصل میکنند؛ به همین جهت بحثشان شد. آنان بحث طایفهای و فامیلی داشتند، کینه قبلی داشتند، ر. دست خالی و الف. با هم درگیر شدند و بزن بزن کردند، ما ر. را بردیم داخل تاکسی تلفنی، دم درب تاکسی تلفنی الف. را کشیدند بردند به طباخی آقای پ. که زیر منزل خود الف. است الف. دوباره چاقوی تمیزی برداشته، آمد بیرون شروع به داد و بیداد و فریاد کردن نمود. ر. هم که دید او داد و قال میکند آمد جلو سوپری ح.، الف. چندین چاقو انداخت که به ر. نخورد. الف. آمد آنها را جدا کند، چاقوی الف. به سمت پهلوی چپ الف. خورد. آنها را جدا کردیم. مامور 110 آنجا بود، برادر الف. و رضا به نام الف. رسید پرسید: چه شدهاست؟ گفتند: الف.، الف. را زده است. الف. به طرف منزل الف. رفت. پدر الف. آنجا نشسته بود. به پدر الف. گفت او را بیرون بیانداز. ر. هم رسید جلو آشپزی(طباخی)، الف. از طباخی بیرون آمد. به ر. که جلو طباخی بود با چاقو به قلبش زد. ر. از داخل پیادهرو به داخل خیابان رفت و افتاد. من دویدم ر. را گرفتم. با ع.ح. داخل پژو گذاشتیم. من و ع.ح. و ب.ر. در حین راه افتادن متوجه شدیم س. هم چاقو خورده است. از او پرسیده میشود: شما کاملا دیدید که ر. را الف. زده است؟ جواب: بله! من کاملا با چشمان خود دیدم که الف. و پس از آن ر. را الف. با چاقو زده است. از او پرسیده میشود: چه کسانی شاهد قضیه بودهاند؟ میگوید: ح.خ.، ص.ط.، ب.ر.، م.خ. و مغازههای اطراف کاملا دیدهاند. تعداد زیادی زیاد و جمعیت زیادی بودهاند. سوال: چه کسانی به کمک الف. آمدهاند؟ جواب: الف. تنهایی بوده است و آقای الف.پ. شاهد عینی است که الف. چاقو برداشته است. آقای الف.پ. اظهار میدارد: حدود ساعت 4/30 و پنج عصر درگیری بین آقایان ح. و الف. شروع شد. آنها را دو بار رد کردیم (جدا کردیم). در مغازه مشغول کار شدم. دوباره شلوغ شد. بار اول که الف. وارد مغازه شد دماغش خونی بود. یک باند روی دماغش گذاشتم. رفتم بیرون مغازه برای جلوگیری از درگیری، با پسر ت.الف. که روی زمین افتاده بود روبرو شدم؛ دیدم که دست او هم خونی است. او را کنار آوردم. توی مغازه رفتم که مشغول کار شوم. دوباره شلوغ شد. دیدم س.ن. از ناحیه شکم زخمی شده بود. ت.الف. هم صدا میزد کمکم کنید! چاقو خوردهام. از آنجا که کارم پرمسئولیت بود، رفتم داخل مغازه. درب مغازه را بستم، مشغول کار شدم. در مورد برداشتن چاقو به وسیله الف.الف. از مغازه وی از او پرسیده میشود، میگوید: من یک میلگرد دست الف. دیدم. س. را نیز مجروح دیدم. دیگر رفته بودم مغازه. از وی پرسیده میشود چه کسانی در نزاع شرکت داشتند؟ میگوید: س. و ر. و الف. و الف.ن. فرزندان ع. و الف. و ت.الف. و پسرش خ. در حال جدا کردن بودند. خ.الف. فرزند ت. در حال فحش دادن به ن.ها بود. چون پدرش چاقو خورده بود. الف.ن. دو کشیده به ک.الف. زد. از او پرسیده میشود: آیا شما دیدید الف.الف.، ر. و دیگر مصدومین را زد؟ جواب: درگیری ر. و الف. را دفعه اول دیدم. ولی چاقو زدن را ندیدم. سوال: غیر از شما شاهدین نزاع چه کسانی بودند؟ جواب: ف.پ. پسرم، پس از الف. تعمیر کار موتوری مالک مغازه سوپر روبروی گازفروشی، افرادی که در تاکسی تلفنی و تعمیر موتور الف.، ص.ط. صاحب سوپر مارکت. از آقای ب.الف. تحقیق میگردد، میگوید: درگیری کوچکی با آقای ح. داشتم، حل و فصل شد. داخل مغازه بودم، دیدم بین الف.الف. با ر.ن. به صورت لفظی سپس با مشت به صورت یکدیگر میزدند. رفتیم آنها را جدا کردیم. الف. رفت طباخی، ر. رفت تاکسی تلفنی چند لحظه بعد سروصدا بلند شد. رفتم بیرون دیدم ر. رفت سمت ماشین، یک چاقوی بزرگ درآورد، گذاشت دنبال الف. من ترسیدم، رفتم مغازه! برادران ر. آمدند، مجددا درگیری صورت گرفت. رفتم مغازه یک دفعه متوجه شدم ر. تمام بدنش خونی است، افتاد چند نفر زیر بغلش را گرفته بودند، داخل ماشین گذاشتند و بردند. سوال: چه کسی ر. را زد؟ جواب: ندیدم ،ولی درگیری بین ر. و الف. بود. من فشارم افتاد. همسایهام مرا با ماشین برد. دیگر خبر ندارم. سوال: س. و دیگران را چه کسی زد؟ جواب: ندیدم. فقط ر. را دیدم که افتاده بود. سوال: چه کسی درگیری را شروع کرد؟ جواب: نمیدانم. فقط یک لحظه رفتم آنها را جدا کنم، ر. رفت از داخل ماشین خود چاقو را آورد، گذاشت دنبال الف.، الف. هم رفت طباخی یک چاقو برداشت آمد سراغ ر.، درگیر شدند، مردم آنها را جدا کردند. دیگر ندیدم چه کسی ر. را زد. سوال: چه افرادی در صحنه حاضر بودند؟ جواب: ع.ح.، ر.خ.، م.م.، م.م. نانوا و چند نفر دیگر. از ع.ح. تحقیق میگردد، میگوید: امروز حدود ساعت 4 عصر به مغازه آقای الف. جهت گرفتن کپسول گاز رفتم، آقای ب.الف. گفت به شما نمیدهم. با او درگیر شدم. یک غریبه آمد ما را آشتی داد. یک دفعه متوجه درگیری در جلو دفتر تاکسی تلفنی شدم. آنها الف. و ر. بودند به همدیگر مشت میزدند. الف. یک چاقو از طباخی برداشت آمد ر. را زد مردم او را با زور به داخل طباخی بردند. من و ر.خ. با پژوی آقای ر. ایشان را به بیمارستان بردیم. سوال: آیا شما دیدید که الف. چاقو را از کجا آورد؟ جواب: بله! دیدم رفت داخل طباخی یک چاقو برداشت آمد بیرون. ر. هم رفت سمت ماشین الف. او را با چاقو زد. سوال: چه کسانی در درگیری دخالت داشتند؟ جواب: من همین دو نفر را دیدم. از راه دور متوجه شدم الف.ن. هم با الف. درگیر شد. آقای ف.پ. به عنوان گواه دیگر اظهار داشته است: ساعت 5 بعدازظهر درگیری کوچکی بین آقایان ح. و الف. بود که حل کردیم. بعد از چند دقیقه درگیری بین الف. و ر. صورت گرفت. هر دو همدیگر را میزدند. اول دست خالی بودند. آنها را جدا کردیم. الف. را به داخل مغازه خود آوردیم و ر. رفت دعوا تمام شد. ما مشغول کار خود بودیم یک دفعه درب مغازه شلوغ شد. الف. یک میله بلند برداشت و به داخل جمع آمد. در همان موقع ت.الف. چاقو خورده بود. ما وی را سریعا به بیمارستان بردیم. متوجه نشدم ر. را چه کسی چاقو زد. از جریانهای بعدی اطلاع ندارم. پلیس آگاهی... پس از تحقیق پرونده را به دادسرای عمومی و انقلاب... در 1391/07/08 ارسال میدارد که به شعبه اول بازپرسی... ارجاع میگردد. آقای بازپرس از گواهان و مطلعین ماجرا تحقیق مینماید: 1 - ع.ح. اظهار داشته است: جلو تاکسی تلفنی الف.ن. بودم، شاهد درگیری بودم، رفتم مغازه آقای الف. کپسول گاز بگیرم، نداد. با ایشان جرّ و بحث نکردیم. دیدم الف. و ر. با هم درگیر شدند. الف. با مشت به صورت ر. زد و ر. هم ایشان را زد. چند تا مشت به همدیگر زدند. همسایهها آنها را جدا کردند. ر. به داخل تاکسی تلفنی برده شد و الف.الف. داخل طباخی، بعد ر. از تاکسی تلفنی بیرون آمد و رفت جلو ماشین از زیر صندلی چاقو برداشت به طرف پآیین رفت. الف. هم از طرف بالا به پآیین آمد دیدم هر دو در جلو مغازه سوپر ق.ک. درگیر شدند. بعد دیدم ر.ن. به طرف خیابان آمد و افتاد. ر.خ. آمد او را گرفت من هم به او کمک او رفتم با ب.ر. او را سوار ماشین کردیم بردیم بیمارستان. درگیری بین الف. و ر. بود وقتی الف. دستش را کشید ر. عقب آمد و افتاد و الف. هم به طرف طباخی رفت. 2 - آقای ب.الف. اظهار داشته است: داخل مغازه بودم سروصدایی از بیرون شنیدم. آمدم بیرون دیدم الف. و ر. درگیر شدهاند. من و چند نفر از همسایهها آنها را جدا کردیم. هریک را به طرفی بردیم. ر. به طرف ماشین خودش رفت، چاقو درآورد رفت طرف الف. و الف. هم رفت طباخی یک چاقو برداشت، هجوم آورد به طرف ر.. من ترسیدم، رفتم مغازه مشغول کار شدم. صدای بلند شنیدم، ماشین بیار! دیدم ر. وسط خیابان، دیدم در حالی که دو نفر زیر بغل او را گرفته بودند و فشارم افتاد. یکی از همسایهها به نام آقای.م. با ماشین مرا برد. چیزی ندیدم. درگیری بین این دو نفر بود. من بیحال شدم مرا بردند. دیگری چیزی ندیدم. 3 - ف.پ. پسر صاحب طباخی که در زیر منزل الف. مغازه طباخی دارند در نزد بازپرس به عنوان گواه اظهار داشته است: در داخل مغازه مشغول کار بوده است، ناگهان سروصدایی از خیابان شنیدم دویدم بیرون! دعوا بین الف. و ح. بر سر گاز رخ داده بود. آنها را از هم جدا کردیم. برگشتم مشغول کار شدم. دوباره سروصدا بلند شد. آمد بیرون این دفعه الف. و ر. درگیر بودند. دماغ هر دو خونی بود. الف. را آوردیم داخل مغازه طباخی و از آنجا به داخل حیاط بردمش. برگشتم مغازه، دیدم جلو مغازه شلوغ ش،د آمدم بیرون. ت.الف. گفت: چاقو خوردم. او را با پسرش به بیمارستان بردیم و برگشتم مغازه. دیگر از درگیری چیزی ندیدم. وقتی از همسایهها جریان بعدی را پرسیدم گفتند ر.، س. و الف.ن. چاقو خوردهاند. 4 - الف.پ. اظهار داشته است: مغازه طباخی و تهیه غذا دارم. شاهد و ناظر درگیری بودم. ساعت 5/4 بعدازظهر در مغازه بودم. اول سروصدای درگیری بین آقایان ح. و الف. گاز فروشی را شنیدم، آنها را جدا کردیم. بعد سروصدای دوم آمد که درگیری بین الف.الف. و ر.ن. بود. الف. که دماغش خونی شده بود، بردیم داخل مغازه پانسمان کردم. مجددا سروصدا بلند شد. آقای ت.الف. داشتند الف. و ر. را جدا میکردند. دیدم دست ت. خونی شدهاست. او را کنار کشیدم، دیدم س.ن. از ناحیه شکم چاقو خورده از مردم کمک خواستم. او را بردند بیمارستان. برگشتم مغازه الف. را دیدم با یک میله آهنی درب مغازه با ر. درگیر شدهاست. مردمی که داخل مغازه شده بودند بیرون کردم. در مغازه را قفل کردم. از درب دیگر وارد مغازه شدم و مشغول کارم گردیدم. از او پرسیده میشود: س. چه نقشی در نزاع داشت و چه کسی او را چاقو زد؟ میگوید س. داشت منازعین را جدا میکرد، ندیدم چه کسی او را چاقو زده است. 5 - ح.خ. اظهار داشته است: در درگیری فیمابین ن. و الف. حضور داشتم. روز پنجشنبه ساعت 16/30 سر فلکه گردان آمدم، دیدم آقای ح. با الف. درگیر شده.ر. و من و بقیه اهالی رفتیم آنها را جدا کردیم. داشتیم ع. را داخل تاکسی تلفنی بردیم. الف.الف. در حالی که یک لیوان چایی دستش بود به ر.ن. گفت به تو چه ربطی دارد دخالت میکنی؟ بگذار خودشان جدا میشوند. بعد با هم درگیر شدند. اول با دست خالی دعوا کردند. آنها را جدا کردیم. ر. را به دفتر تاکسی تلفنی بردیم و الف. را به منزلش یا طباخی بردند. یک لحظه الف. با چاقو آشپزخانه بزرگ آمد بیرون شروع به فحاشی و داد و بیداد کرد. ر. هم دوباره هجوم آورد. دوباره درگیر شدند. در همین حین الف. رسید. آمد به کمک ما شروع به جدا کردن این دو نفر کرد. الف. با چاقو به همه حمله میکرد. یکی از چاقوهایش به پهلوی چپ الف. خورد. دوباره آنها را جدا کردیم. الف. را به بیمارستان بردند. چند دقیقه بعد الف. رسید. پرسید چه خبر است؟ ر. گفت: الف. با چاقو به الف. زد. الف. هم عصبانی شد. به طرف خانه الف. دوید. ک. پدر الف. آنجا بود. الف. به ک. گفت این را از اونجا بیانداز بیرون. همه جلوی آشپزخانه (طباخی) آقای پ. جمع شده بودند. الف. بیرون آمد. وقتی او بیرون آمد یک دستش چوب و دست دیگرش چاقو بود. ر. که الف. را دید آمد که به داخل طباخی برود. الف. اول با چوب به او زد و بعد با چاقو ر.ن. را زد. ر. پشت به پشت آمد به خیابان و افتاد. من دویدم ر. را بغل کردم و به داخل ماشین س. که تازه رسیده بود، سوار کردم و با آقای ب.ر. میخواستیم به بیمارستان ببریم که دیدم س. پهلویش را گرفت و به زمین افتاد. ما دیگر ر. را به بیمارستان بردیم. دیگر چیزی ندیدم. از او پرسیده میشود: نقش الف. و س. چه بود چه کسی آن دو و ت. را مجروح نمود؟ جواب: الف. میانجی بود، توسط الف. چاقو خورد. س. هم میانجیگر بود. بعد از ضربه خوردن چاقو ندیدم چه کسی چاقو زد. ت. هم میانجی بود که بعد از چاقو خوردن ر. و انتقال او به بیمارستان چاقو میخورد. من ندیدم از چه کسی و چگونه چاقو خورد. سوال: درگیری چند دقیقه طول کشید و در چه فاصله آنها را دیدید؟ ر. با چه وسیلهای و توسط چه کسی کشته شد؟ چند ضربه به وی وارد شد؟ جواب: درگیری در سه مرحله انجام شد. اول حدود ده دقیقه طول کشید. من جدا میکردم. ر.ن. با چاقوی الف. مجروح شد. فقط یک ضربه خورد. آن هم به قلب او خورد. تعداد زیادی در این درگیری حضور داشتند، از جمله ق.ح.، ح.خ.، م.خ.، ب.الف.، ع.ح.، ک.الف. و... من دیدم ر. را الف. با چاقو زد. آقای بازپرس دستور احضار جهت تحقیق از ق.ح.، ح.خ.، م.خ. و ک.الف. را میدهد و دستور تحقیق از ت. در بیمارستان در صورت مساعد بودن وضعیت و بررسی اینکه مامورین 110 چه موقعی در محل حاضر شدهاند و نتیجه نیابت به شاهدین شهر بررسی گردد. نسبت به دستگیری الف. به نحو مقتضی اقدام شود و نیابت دیگری به دادسرای... جهت دستگیری الف. به اتهام قتل عمدی ر.ن. صادر میگردد. در مورخه 1391/07/10 آقای ع.ن. 60 ساله، پدر مقتول ر.ن. در بازپرسی حاضر و با اعلام شکایت از الف.الف. اصالتا و به ولایت از نوهاش د.، 3 ساله، درخواست رسیدگی و قصاص الف. را به اتهام قتل عمدی فرزندش ر. نمودهاست. در مورخه 1391/07/10 از ق.ح. به عنوان گواه در بازپرسی تحقیق میگردد، میگوید: از قبرستان برگشته بودم به محل کار تاکسی تلفنی، دیدم ع.ح. و ب.الف. درگیر شدند. آنها را جدا کردیم. دیدم الف.الف. آمد با ر.ن. درگیر لفظی شدند. ظاهرا از قبل اختلاف داشتند. بعد با مشت و لگد همدیگر را میزدند. من و ح.خ. آنها را رد و بدل کردیم (جدا کردیم). ر. رفت داخل منزلش و من هم رفتم آژانس (بالای آژانس منزل ر. است) مجددا سروصدا بلند شد. شنیدم س.ن. به شدت مجروح گردیده و افتاده بود روی آسفالت. س. را با ح.خ. بردیم بیمارستان. لذا ندیدم ر. کی و توسط چه کسی مجروح و کشته شد. درگیری اولیه بین ر. و الف. بود. چهار دقیقه بیشتر طول نکشید. بقیه را نمیدانم. 2 - م.خ. به عنوان گواه اظهار داشته است: در موقع نزاع گشت 110 را دیدم که یک سرباز و یک درجهدار بودند. ضعیف بودند و ضعیف عمل کردند. من رفتم طرف الف. و الف. صدای س. را شنیدم که میگفت الف. ببین شکم من چی شده بعد برگشتم طرف س. روی پایش کمی از شکمش بیرون زده بودم داخل شکمش زدم. او را دراز کردم روی آسفالت. داد و بیداد کردم.بیایید س. را به بیمارستان ببرید. ع.ط. آمد او را سوار کردند و بردند. الف. یک دستش چاقو و دست دیگر شمشیر بود. من حواسم به س. بود. متوجه اطرافم نبودم. نمیدانم ر. کی و توسط چه کسی زخمی شد و توسط چه کسانی به بیمارستان بردند. ضمنا زمانی که الف. به طرف الف. میرفت ت. گفت شکمم و دیدم افتاد. اول فکر میکردم صحنهسازی است و دروغ میگوید. بعد شنیدم در بیمارستان است. بینی بیناله س. بیگناه مجروح شد. 3 - ح.خ. اظهار داشته است: اینجانب از ابتدای درگیری که بین ب.الف. و ع.ح. رخ داد بودم آنها را جدا میکردم. ع. ول کن نبوده، من و ر. واسطه شدیم و ع.ح. را کنار کشیدم. الف. هم آمد ب. را جدا نمود. در حالی که من ع. را به طرف تاکسی تلفنی میبردم یک مرتبه دیدم ر. و الف. درگیر و گلاویز هستند. من بین آنها میانجی شدم، که مصدوم هم شدم. آنها همدیگر را با مشت میزدند. درگیری آنها تا جلو مغازه الف. ادامه یافت، مردم آمدند جدا کردند. ر. را تا وسط خیابان آوردم. طرف آژانس فرستادم. از طرف دیگر الف. به طرف طباخی رفت. دیدم قمهای بزرگ در دست دارد، به طرف ر. میآید. با صدای بلند گفتم حاجی (منظور ر.)! ر. برگشت به طرف الف. دست خالی بو.د جلو مغازه ق. به هم رسیدند. الف. قمه به طرف ر. پرتاب میکرد. ر. خود را عقب میکشید. من خود را به آنها رساندم رفتم که چاقو را از دست الف. بگیرم. دیدم به طرف خودم حمله میکند. به طرف همه به حالت ترساننده حمله میکرد. در این موقع الف. رسید. الف. را از پشت گرفت. الف. برگشت چند ضربه به طرف او انداخت. الف. زخمی شد. مامورین 110 به او گفتند برو بیمارستان! او گفت نمیروم. ولی با اصرار او را با ماشین ص.ط. به بیمارستان فرستادند. در این موقع س.ن. هم رسید. پرسید چه شدهاست؟ س. و الف. و ر. به طرف منزل الف. رفتند. منزل ک.الف. پدر الف. البته س. دنبال الف. بو. مجددا سروصدا شد. صدای الف. را شنیدم که میگفت حاجی یعنی ر. چاقو خورده، به او کمک کنید! من به طرف ر. رفتم. ر. دست به شکم خمیده میآمد. خون به شدت از او بیرون میزد، مثل آفتابه. زیر بغل ر. را گرفتم. داد میزدم کمک! ب.ر. آمد به کمک او. ر. را داخل ماشین گذاشتم که به بیمارستان ببریم، دیدم س. دل و رودههایش بیرون ریخته. به کمک م.، س. را نیز با ماشین ع. به بیمارستان فرستادیم. لحظهای که ر. چاقو خورد ندیدم. اینکه ت. و سایرین چگونه چاقو خوردند ندیدم. پزشکی قانونی پس از معاینه از جسد، آثاری از ضرب و جرح در سر و صورت به غیر از یک ساییدگی کوچک در لب بالا و بینی نبوده است. در معاینه از اندام بالا یک عدد بریدگی بخیه شده در سمت زیر پستان چپ که تا پهلوی چپ قفسه سینه امتداد پیدا کرده بود مشاهده شده و مشخص بوده ابتدا یک بریدگی اولیه در زیر پستان بوده که بخیه در اثر اقدامات بیمارستانی صورت گرفته است. در سایر قسمتها آثاری نبوده فقط یک کبودی مختصر بالای زانوی چپ داشته، یک عدد بریدگی سطحی نرسیده به عضلات در مچ پای چپ به طول چهار سانتیمتر دیده شده. با انجام اتوپسی و برداشتن جناغ بریده شدن دندهها و ورود به سمت چپ قفسه سینه، جرح و بریدگی به طول 5/2 سانتیمتر بعد از عبور از ریه بالای آبشامه وارد فضای آن شده و در ادامه وارد دهلیز چپ قلب شده و به داخل آن راه یافته بود. در نهایت علت مرگ پارگی قلب و عوارض ناشی از آن در اثر اصابت جسم نوک و برنده گردیده است. م.ن. گفته است: از مراسم مرحوم م.ن. به طرف منزل میرفتم، دیدم الف. از منزل بیرون زد. چاقویی در دست داشت با چاقو دست ت. را زد که خونی شد، ما آنها را جدا کردیم، داخل منزل کردیم. من رفتم. از بقیه ماجرا خبر ندارم. 5 - ب.ر. گفته است: با طرفین نسبتی ندارم. درگیری ساعت 5 تا 6 رخ داد جلو مغازهام ایستاده بودم، دیدم الف.، الف. را چاقو زد. با الف. تماس گرفتم، جلو منزل شما درگیری شدهاست خودت را برسان. 5 - 4 دقیقه بعد ر. چاقو خورد. ندیدم چه کسی او را زد. او را داخل ماشین کردیم. من او را به بیمارستان رساندم. در بیمارستان بودم که س. را آوردند. الف.الف. پس از درگیری و مجروح شدن، ن.ها از محل متواری میگردد. اقدامات بازپرسی برای دستگیری وی نتیجه نمیدهد. متهم در بهمن ماه از طریق مطبوعات احضار میگردد. م.خ. همسر متهم در 11/16 / به اتهام فراری دادن الف. دستگیر میگردد و م.ص. و ک.الف. به اتهام مساعدت در فرار متهم تحت تعقیب قرار میگیرند و قرار بازداشت آنها به لحاظ بیم تبانی صادر میگردد و در 1391/11/28 برای ش.ف. که وسایل و اثاثیه منزل الف. را از... به... میبرد قرار بازداشت موقت صادر میگردد. در 1391/12/14 قرار بازداشت م.ص. فک و به وثیقه تبدیل میگردد و در 1391/12/15 با قرار قبولی آزاد میگردد. در 1391/12/27 از خ.ت. به اتهام شرکت در نزاع دستهجمعی منتهی به قتل و جرح تحقیق میگردد. میگوید: در همان ابتدای درگیری پدرم، ت. به اعتبار موی سفید خود وارد مغازه شد که طرفین را جدا کند. الف.ن. با دشنه او را از ناحیه دست و شکم مجروح نمود. من که شوکه شده بودم رفتم طرف پدر به وسیله س.ن. و برادرش از پشت مورد ضربات متعدد قرار گرفتم. به کمک الف.پ. از زمین بلند شدم. زخمهایم هنوز هم التیام نیافته است. به کمک پ. و ب. پدر را به بیمارستان منتقل کردیم. من هیچ دخالتی نداشتم و س. هم از جانب من آسیبی ندیده است. الف.ن. در آخرین دفاع خود از اتهام شرکت در نزاع دستهجمعی گفته است: من در درگیری نبودم. آقایان ص.ط.، ق.ح.، ر.خ. شاهد قضیه هستند. آقای ح.خ. و ب.ر. به من خبر دادند درگیری شدهاست. وقتی در محل حاضر شدم، درگیری تمام شده بود. در 1391/12/27 م.خ. همسر الف. و ک.الف. پدر الف. به لحاظ طول بازداشت - قرار بازداشتشان فک و تبدیل به وثیقه میگردد و برای ش.ف. و م.ص. نیز چنین میگردد و با توثیق وثیقه آزاد میگردند. در مورخه 1392/10/30 آقای دادرس شعبه --- حقوقی... به جانشینی بازپرسی قرار مجرمیت 1 - الف.الف. به اتهام ایراد جرح عمدی منتهی به فوت ر.ن. و ایراد جرح عمدی با چاقو نسبت به الف.ن. 2 - خ.الف. به اتهام ایراد جرح عمدی با چاقو نسبت به س.ن. 3 - الف.ن. ایراد جرح عمدی با چاقو نسبت به ت.الف. و اتهام هرسه نفر به شرکت در نزاع دسته جمعی منتهی به فوت و اتهام م.ص. و ش.ف. مساعدت در فرار و خلاصی متهم از محاکمه و مجازات و قرار منع تعقیب بقیه افرادی که به نحوی از آنان در پرونده نام برده شدهاند صادر مینماید.آقای دادیار اظهارنظر با موافقت با قرار صادره در مورد اتهام متهم فراری الف.الف. به اتهام مباشرت در ایراد جرح عمدی منتهی به قتل ر.ن. و شرکت در نزاع دستهجمعی کیفرخواست صادر و پرونده به دادگاه کیفری استان ارسال و در مورد متهمین دیگر پرونده با کیفرخواست تنظیمی به دادگاه عمومی جزایی... ارسال میگردد. متذکر میگردد در مورد اتهام الف. به جرح عمدی به الف.ن. مورد از قلم افتاده است. دادگاه کیفری استان برای متهم به قتل که فراری میباشد از طریق کانون وکلا اقدام، س.ف. به وکالت تسخیری متهم تعیین میشود. وقت رسیدگی مشخص و از طرفین (شکات و اولیایدم) وکیل متهم متواری و نماینده دادستان و گواهان دعوت میگردد. متهم نیز از طریق مطبوعات برای رسیدگی احضار و در مورخه 1392/02/28 جلسه رسیدگی را تشکیل میدهد. پس از استماع اظهارات آقای دادستان مرکز استان و شکایت اولیایدم و گواهی گواهان خطاب به س.ف. وکیل تسخیری متهم: هر مطلبی در دفاع از متهم دارید بیان نمایید. ایشان با تسلیم لایحه دفاعیه 5 صفحهای خود و قرائت آن در جلسه رسیدگی مطالبی در نقص تحقیقات و عدم پیگیری در کشف آلت قتل و درخواست تحقیق از کلیه شهود و گواهان و اینکه موکل وی در دفاع از خود اقدام نمودهاست بیان مینماید. دادگاه پس از استماع اظهارات طرفین ختم رسیدگی اعلام و با حصول علم وی را به قصاص نفس به نحو حلقآویز با طناب دار و از جهت شرکت در نزاع دستهجمعی منتهی به قتل به سه سال حبس محکوم مینماید. در مورد ایراد جرح عمدی به الف. که در کیفرخواست ذکر نشده بود اظهارنظری نمیگردد. آقای س.ف. به وکالت از محکومٌعلیه متواری به رای صادره اعتراض نموده و درخواست رسیدگی تجدیدنظری مینماید. پرونده به دیوانعالیکشور ارسال و به این شعبه ارجاع میشود.
در خصوص اعتراض و تجدیدنظرخواهی س.ف. به وکالت تسخیری از آقای الف.الف. محکومٌ علیه متواری به دادنامه شماره --- - 1393/02/29 صادره از شعبه --- دادگاه کیفری استان... با توجه به محتویات پرونده عدم حضور متهم در تحقیقات مقدماتی و جلسات رسیدگی دادگاه و عدم دخالت وی در انتخاب و تعیین وکیل و دفاع از اتهام انتسابی به خود و اینکه وکیل تسخیری وکیل او نمیباشد؛ بنابه مراتب حضور و دخالت وکیل تسخیری نمیتواند رای صادره را از حالت غیابی به حضوری تبدیل نماید و لذا رای معترضٌعنه که بدون حضور و دفاع متهم صادر شدهاست، غیابی است و با توجه به غیابی بودن حکم معترضٌعنه قبل از واخواهی و صدور حکم مقتضی موجبی برای طرح در دیوانعالیکشور نخواهد داشت. مقررات دفتر پرونده از آمار کسر جهت رسیدگی به واخواهی از طرف متهم یا وکیل انتخابی وی به دادگاه صادرکننده حکم اعاده شود.
شعبه --- دیوان عالی کشور - رئیس و مستشار
ابراهیم لشکری - علی شوشتری