تاریخ دادنامه قطعی: 1393/09/29
شماره دادنامه قطعی: ---
پیام: مقررات قانونی قانون تملک آپارتمان ها راجع به کلیه محل های کسب و پیشه و سکنی قابل اعمال است. بنابراین دعوی الزام به تخریب و نوسازی در خصوص ملک با کاربری تجاری نیز قابل استماع است.
در خصوص دعوی خانم الف.ل. و... به طرفیت آقای ر.س. با وکالت بعدی آقای س.ت. به خواسته الزام خوانده به تخریب و نوسازی ملک با احتساب خسارات دادرسی و تاخیر تادیه به شرح متن دادخواست تقدیمی و با این توضیح که خواهان اظهار نمودهاند اینجانبان به اتفاق خوانده مالک ساختمانی در خیابان... هستیم و خوانده در طبقه همکف ساختمان صاحب مغازه میباشد و به این دلیل که ملک موصوف برابر نظریه کارشناس قدیمی و نیاز به نوسازی دارد و خوانده به عنوان مالک مغازه از تخریب و نوسازی ملک استنکاف مینماید، لذا تقاضای صدور حکم به شرح خواسته را داریم. نظر به محتویات پرونده و با عنایت به اینکه ماده 13 قانون تملک آپارتمانها مقرراتی را در خصوص نوسازی آپارتمانهای مسکونی در صورت استنکاف برخی از مالکین واحدهای ساختمانی بیان داشته و مقررات ماده مرقوم تسری به ساختانهایی که کاربری تجاری و دارای مغازه تجاری میباشند، ندارد. لذا با توجه به مراتب مذکور و اینکه در مانحن فیه خوانده در مغازه خود مشغول به کسب و کار میباشد و الزام ایشان به تعطیلی محل کار، فاقد محمل قانونی است، لذا دادگاه دعوی خواهانها را وارد ندانسته و به استناد ماده 2 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی، قرار رد دعوی را صادر و اعلام مینماید. رای صادره ظرف مدت بیست روز، پس از ابلاغ، قابل تجدیدنظرخواهی در محاکم محترم تجدیدنظر استان تهران میباشد.
رییس شعبه --- دادگاه عمومی حقوقی تهران
عبداللهی
تجدیدنظرخواهی مطروحه از ناحیه تجدیدنظرخواهانها آقایان و خانمها الف.ل. و... به طرفیت تجدیدنظرخوانده آقای ر.س. و با وکالت آقای س.ت. و نسبت به دادنامه تجدیدنظرخواسته به شماره --- مورخ 1393/05/28 شعبه --- محترم دادگاه عمومی حقوقی تهران که بر صدور قرار رد دعوی بدوی تجدیدنظر خواهانها به خواسته الزام تجدیدنظر خوانده به تخریب و نوسازی ملک (به نشانی تهران...) و با احتساب خسارات دادرسی و به علت آنکه ماده 13 قانون تملک آپارتمان مقرراتی را در خصوص نوسازی آپارتمانهای مسکونی و در صورت استنکاف برخی از مالکین واحدهای ساختمانی بیان داشته و مقررات مذکور تسری به ساختمانهایی که کاربری تجاری و دارای مغازه تجاری باشند، ندارد و از آنجا که خوانده بدوی در مغازه (واحد تجاری) خود مشمول کسب و کار بوده و الزام وی به تعطیلی محل کار فاقد محمل قانونی است اشعار داشته، با هیچ یک از شقوق مقررات قانونی موضوع ماده 348 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مطابقتی نداشته و مشروح لایحه تجدیدنظرخواهی نیز متضمن جهت یا جهات قانونی نقض نبوده و مفاد آن که فاقد تقیید به هرگونه ادلّه شرعیّه یا قانونیه است، موثر در مقام نقض نمیباشد. همچنین بر نحوه رسیدگی مرجع محترم نخستین خدشه و منقصتی وارد نیست و دادنامه در نتیجه و اساس، مطابق موازین و مقررات قانونی و محتویات و مستندات پرونده اصدار یافته و در مجموع دلیلی شرعی یا قانونی بر نقض آن تقدیم و ارائه نگردیده؛ زیرا اولا: تجدیدنظرخواهانها با عدم توجه به مقررات قانونی موضوع ماده 348 قانون پیشگفته، دعوی مربوطه خویش را مقید به هیچ یک از جهت یا جهات قانونی نقض ننموده و نه تنها در دادخواست حاوی دعوی مارّالبیان، همچنین در لایحه اعتراضیه نیز مراتب دعوی مطروحه را مقیّد به جهات قانونی اعتراض نداشته و به صرف ابراز ادعای بلاجهت و بلادلیل و صرف انتفاع و استفاده از ظرفیت تجدیدنظرخواهی به سنده و اکتفا نموده که به ترتیب مبیّنه دعوی مرقوم، فاقد موقعیت قانونی گردیده و صرف نظر از آن، ثانیا: صرفنظر از استدلال مرجع رسیدگی بدوی در عدم قبول و عدم پذیرش دعوی بدوی تجدیدنظر خواهانها، استدلال مرقوم قابل اصلاح بوده، چه اینکه مطابق مقررات قانونی موضوع ماده 1 قانون تملک آپارتمانها مصوب 1343 با الحاقات و اصلاحات مربوطه، مقررات قانونی موضوعه مرقوم راجع به کلیه محل های کسب و پیشه و سکنی مقرر گردیده و شامل هر دو موضوع بوده و این مهم در نظریه شماره 7/7255 مورخ 1380/08/02 اداره کل حقوقی و تدوین قوانین قوه قضائیه ملحوظ و منعکس میباشد. لذا استدلال مرجع رسیدگی نخستین از حیث آنکه مقررات یاد شده مشمول واحدهای تجاری که در آن به کسب و کار مشغول میباشند نخواهد شد، مخالف صریح مقررات یاد شده بوده و در فرض معنونه ممنوعیتی برای طرح و اقامه دعوی بدوی برای خواهانها وجود نداشته و استدلال مذکور از این حیث مستلزم اصلاح بوده؛ زیرا نحوه اقدام و طرح و اقامه دعوی بدوی مشارٌالیهم در اساس مطابق موازین و مقررات قانونی قرار نداشته و از این حیث و با اصلاح جهت رای (قرار) معترضٌعنه، دعوی نامبردگان قابلیت استماع را دارا نبوده؛ چه اینکه ثالثا: مطابق مقررات قانونی موضوع ماده 13 الحاقی 1376/03/11 قانون صدرالذکر در صورتی که به تشخیص سه نفر از کارشناسان رسمی دادگستری عمر مفید ساختمان به پایان رسیده و یا به هر دلیل دیگری ساختمان دچار فرسودگی کلی شده باشد و بیم خطر یا ضرر مالی و جانی بوده و اقلیت مالکان قسمتهای اختصاصی در تجدید بنای آن موافق نباشند، آن دسته ازمالکان که قصد بازسازی مجموعه را دارند میتوانند بر اساس حکم دادگاه با تامین مسکن استیجاری مناسب (و با تعمیم آن به واحد تجاری به استناد ماده 1 قانون مرقوم) و برای مالک یا مالکان که از همکاری خودداری میورزند، نسبت به تجدید بنای مجموعه اقدام نمایند و همچنین راهحل محاسبه هزینه های مصروفه را نیز معین و پیرامون انتخاب هیات سه نفره کارشناسی نیز مقرر داشته در صورت عدم توافق مالکان در انتخاب کارشناسان وزارت مسکن و شهرسازی با درخواست مدیر یا هیات مدیره، اقدام به انتخاب کارشناسان یاد شده خواهد کرد؛ که در ما نحن فیه خواهانهای بدوی با تغافل کامل از مقررات یاد شده چنین مبادرتی را به عمل نیاورده و نظریه هیات سه نفره کارشناسی مرقوم را اخذ نداشته و بدون توجه به ماهیت غیر ترافعی موضوع و بلادلیل با مراجعه به حوزه 56 مجتمع شماره 2 شورای حل اختلاف تهران، مبادرت به اخذ نظریه کارشناسی منفرد و آنهم در مقام تامین دلیل نبوده که به هیچ وجه موثر در مقام نمیباشد و از این حیث دعوی بدوی و خواسته آن فاقد موقعیت قانونی و در وضعیت غیر قابل استماعی قرار داشته؛ مضافا آنکه خواهانهای بدوی به نحو عجیبی و در دادخواست 1393/03/11 حاوی دعوی مرقوم، پلاک ثبتی واحدهای ملکی خویش را تعرفه داشته که هیچ یک مطابق مستندات ابرازی نبوده و از آن حیث نیز مرتکب سهو و غفلت در تعرفه پلاکهای ثبتی مربوطه شده، از طرفی به طور دقیق و غیر مبهم معلوم و مشخص نداشته که کل ملک مورد ادعا شامل چند واحد بوده و آیا به غیر از طرفین صحابه دعوی، مالک یا مالکین دیگری در آن مالکیت داشته یا خیر؟ که از این حیث نیز دعوی مطروحه با ابهامات اساسی مواجه بوده. مضافا آنکه موضوع تبصره 2 ذیل ماده 13 قانون مذکور در دعوی بدوی مورد تقاضا قرار نگرفته و در وضعیت مبیّنه صدرالاشعار نیز فعلا و در مانحنفیه قابلیت طرح را دارا نبوده. بناءٌ علیهذا و با عنایت به مراتب معنونه مارّالذکر، دادگاه دعوی تجدیدنظرخواهی ابرازی بلاجهت و بلادلیل مطروحه را وارد و موجه ندانسته و بدوا به استناد مقررات قانونی موضوع ماده 355 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی، با اصلاح جهت و علت قرار معترض به شرح مارّالوصف به فقدان موقعیت قانونی خواسته دعوی بدوی، به علت غیر قابل استماع بودن آن به انگیزه عدم جری مقررات آمره قانونی موضوع ماده 13 الحاقی قانون تملک آپارتمانها به استناد مواد 2 و 3 و بندهای 7 و 8 ذیل ماده 84 قانون صدرالذکر و در نتیجه فقدان موقعیت قانونی و غیر قابل استماع بودن خواسته دعوی مرقوم، سپس ضمن رد تجدیدنظرخواهی مطروحه، در نتیجه و اساس و با اصلاح معموله در جهت و علت قرار معترضٌعنه، دادنامه تجدیدنظر خواسته را اصلاحا تایید و استوار مینماید.رای دادگاه قطعی است.
رئیس و مستشار شعبه --- دادگاه تجدیدنظر استان تهران
طاهری - توحیدی