تاریخ دادنامه قطعی: 1393/09/16
شماره دادنامه قطعی: ---
پیام: ( 1 )- با مطرح بودن دعوا در مرجع صالح قضایی، توافق به داوری بدون رعایت ماده 491 ق.آ. د.م. خارج از آن مرجع، فاقد وجاهت قانونی است. زیراصدور هر رایی از ناحیه داور، با وجود پرونده مطروحه در دادگاه، موثر در مقام نیست، مگر مراتب در همان مراجع دنبال شود تا محکمه در صورت انتفاء موضوع داوری، به دادرسی خود ادامه دهد. ( 2 )- از آنجا که داوری مرحله ای از دادرسی نیست. و اعتراض به رای داور مفهوم و جایگاهی ندارد. بنابراین اسقاط اعتراض به رای داوری مانع از دعوای ابطال رای داور نیست.
در خصوص دعوی آقای م.ج. با وکالت آقایان 1 - گ.الف. 2 - م.ر. به طرفیت آقای م.م.ی. با وکالت آقایان 1 - ع.الف. 2 - الف.ع. به خواسته 1 - صدور حکم به بطلان رای داوران به لحاظ: الف- مخالفت رای داوران با اسناد رسمی و مفاد دفتر املاک. ب- مخالفت رای با قوانین موجد حق. 2 - خسارات دادرسی میباشد. وکلای محترم خواهان در تبیین خواسته اظهار داشتند: «نظر به اینکه به موجب قرارداد داوری مورخ 1391/08/07 موکل (خواهان) و خوانده محترم توافق کردهاند که دعاوی مربوط به 4 واحد آپارتمان احداثی در پلاک ثبتی شماره.. فرعی از... اصلی بخش --- تهران (واحدهای سه گانه طبقه دوم و واحد غربی طبقه اول) را به هیاتی از داوران ارجاع نمایند و نظر به اینکه هیات داوران، پس از رسیدگی به رای متفقٌعلیه دست نیافتهاند و دو نفر از ایشان به عنوان اکثریت رایی علیه موکل دادهاند که به دلایل ذیل مخالف با قوانین موجد حق و نیز مخالف با مفاد اسناد رسمی و دفتر املاک است و نظر به اینکه طبق ماده 490 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی، رسیدگی به این موضوع در صلاحیت دادگاهی است که صلاحیت رسیدگی به اصل دعوا را دارد و نظر به اینکه به لحاظ غیر منقول بودن موضوع دعوا، صلاحیت محلی با محاکم عمومی تهران است، لذا استدعای رسیدگی و صدور حکم به بطلان رای داوران (اکثریت) به جهات ذیل را دارد: 1 - داوران اکثریت، پس از ذکر گردش کار و اشاره ناقص به دلایل موکل، ذکر استدلال کافی در رد دلایل موکل، النهایه در مقام انشاء رای در دو مورد رای داده اند: اول- حکم بر اثبات مالکیت آقای م.م.ی. (خوانده دعوای حاضر) نسبت به 4 واحد آپارتمان متنازعٌفیه، دوم- الزام آقای م.ج. (خوانده دعوای حاضر) به اخذ پایانکار ساختمان و تفکیکی اسناد و فک رهن و تنظیم سند رسمی انتقال به نفع آقای م.م.ی؛ این در حالی است که مطابق ماده 22 قانون ثبت، دولت فقط کسی را مالک میشناسد که نام او در دفتر املاک به ثبت رسیده باشد و رای داوران اکثریت، از آن حیث که حکم به اثبات مالکیت خوانده دادهاند در تعارض با مفاد دفتر املاک است. لذا رای صادره طبق بند 5 ماده 489 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی، باطل است. 2 - ماده 140 قانون مدنی اسباب تملک را بر شمرده است که از جمله آنها عقود و تعهدات است. در مانحن فیه، در حالی که اولا: هیچ قرارداد بین طرفین در خصوص چهار واحد آپارتمان متنازعٌفیه وجود نداشته است. ثانیا: مستندات مکتوب ابرازی خوانده حاضر، مورد تکذیب واقع شده و اصل آن ارائه نشده و دستکاری شدن همان متون ارائه شده نیز مسلّم بوده است. ثالثا: استناد به تصرف خوانده بر خلاف نص ماده 37 قانون مدنی است. رابعا: هیچگونه شهادتی بر وقوع و تحقق بیع یا معامله ناقله دیگری در میان نبوده و اشخاصی که از آنها به نام شاهد در رای داوران یاد شده فقط نقل قولهایی از خوانده نمودهاند و لاغیر. خامسا: مورد به لحاظ وجود اسناد و مدارک کافی منصرف از موارد قانونی استناد به قسم بوده است، علی الاصول در دادگاه مورد استناد است. و در مجموع با وجود آنکه هیچ دلیلی بر تحقق یکی از اسباب مالکیت(در اینجا عقود و تعهدات) وجود نداشته، اکثریت داوران حکم به مالکیت خوانده و بالنتیجه به الزام به تنظیم سند رسمی دادهاند که در مغایرت با قوانین موجد حق بوده و شایسته صدور حکم بر بطلان آن است. ضمنا با توجه به قسمت اخیر رای معترضٌعنه، داوری مبنی بر الزام موکل به پرداخت چهارده میلیارد ریال، هزینه داوری نیز کاملا بر خلاف آییننامه هزینه داوری بوده، چرا که بر اساس تقویم بهای خواسته خواهان اصلی داوری (خوانده)، مبلغ تقریبی مزبور هفتاد میلیارد ریال میباشد که حسب ماده یک آییننامه حق الزحمه داوری مصوب 1380/09/20 که دو درصد خواسته بوده با احتساب مبلغ خواسته، میزان حقالزحمه داوری به مبلغ یک میلیارد و چهار صد میلیون ریال میباشد که رای اکثریت داوران، این مبلغ را ده برابر مبلغ تعیینی یعنی چهارده میلیارد ریال تعیین و موکل را به آن مبلغ محکوم نمودهاند که کاملا بر خلاف قوانین و مقررات میباشد. نظر به مراتب مذکور، استدعای رسیدگی و صدور حکم به بطلان رای اکثریت داوران را دارد.» دادگاه پس از جری تشریفات قانونی و دعوت طرفین به دادرسی و استماع اظهارات و مدافعات وکلای محترم طرفین بهشرح لوایح و صورتمجلس جلسه دادرسی و بررسی محتویات اوراق پرونده و مستندات ابرازی و با مداقّه در آن، به اعتقاد دادگاه اعتراض خواهان وارد و رای اکثریت داوران به جهات ذیل واجد اشکال است. زیرا اولا: مستند خوانده جهت اثبات وقوع بیع که بر استناد آن نیز در هنگام رسیدگی داوران و دادرسی کنونی به آن تاکید و اصرار ورزیده است، دو فقره نوشته عادی تحت عنوان فاکس مستند به شخص خواهان است که هرگز اصل آنها را ارائه ندادهاند و کارشناسان به دلالت نظریه ابرازی در پرونده کیفری سابق بین طرفین، در شعبه اول بازپرسی، نتوانستهاند به لحاظ اصل نبودن مستندات صحّت و اصالت آنها را احراز نمایند. ضمن آنکه قید تاریخ در حاشیه و بالای یکی از آنها که یکبار با جمع حروف اعداد بوده و دیگری تماما با عدد تحریر گردیده است، ردپایی از عدم اصالت آنها را نشان میدهد. و لذا چون امکان تهیه آنها با استفاده از دستگاههای پیشرفته فاکس و.. ممکن است، مادام که اصل آنها ارائه نشود، از نظر قضایی و دلیل اثباتی، ارزش نداشته و قابل استناد نیست. ثانیا: استناد دوم در خصوص اثبات بیع، ادعای پرداخت قسمتی از ثمن به مبلغ ششصد میلیون تومان میباشد که این ادعا به شدت بین طرفین محل مناقشه است. ضمن آنکه مستند ابرازی خواهان پیوست شماره 2 از صفحه 3 از 11 ، نشان میدهد پرداخت مذکور بابت زمین... (پروژه پ.) بوده است. این مستند در زمان خود مورد اعتراض خوانده واقع نشده، فهم عقلائی آن است در واقع چون مبتنی بر صحت بوده است، اساسا مورد اعتراض قرار نگرفته است؛ که این امر نیز تقویت ادعای خواهان دائر بر اینکه پرداخت مذکور بابت ثمن نبوده است نشان می دهد، و الّا لازم میآید بلافاصله مورد اعتراض خوانده و مسئولین مالی قرار می گرفت که اوضاع و احوال از چنین امر حکایت ندارد. ثالثا: استناد دیگر در اثبات وقوع بیع ارائه مدارک مربوط به پرداخت شارژ و غیره میباشد که این امر کمترین اعتباری در اثبات امر ندارد؛ زیرا طبق قانون تملک آپارتمان، شخص متصرف مکلف به پرداخت هزینههای مذکور به لحاظ استفاده از امکانات مشاعی ملک میباشد. رابعا: نحوه تحویل ملک نیز که خوانده مدعی آن گردیده است، مطابق با مرسوم عرفی و عادی جاریه نیست. گشودن کلید سابق و زدن قفل مجدد بر آن، ضمن آنکه صورتجلسه ای در این مورد تنظیم نشده و به امضا خواهان و یا نماینده قانونی وی نرسیده است، از لحاظ عنصر روانی نشان از ترس و بیم برای تصرفات مجدد ید قبلی دارد و این در حالی است چنانچه عقدی در کمال توافق بر پا گردد، دیگر لازم نیست اینگونه تحویل و تسلیم و تصرف بر آن مستقر گردد. به دیگر عبارت نحوه تصرف نه تنها نشانی از توافق ندارد، بلکه با نوعی بیم و اضطراب خلاف عرف و عقد، همراه است که نمیتواند منشاء اثبات یک عقد توافقی قرارگیرد. خامسا: استناد دیگر به سابقه تصرف و استفاده از موقعیت قانون یعنی ماده 35 قانون مدنی میباشد، در حالی که با وصف آنکه ملک سابقه ثبتی داشته و دارد و قانونگذار مطابق تعریف مندرج در ماده 22 قانون ثبت، تکلیف مالکیت و اینکه چه کسی مالک ملکی است روشن نموده است، استناد به تصرف بر خلاف مقررات موضوع و آمره قانون یاد شده میباشد و محلی از اعراب ندارد. سادسا: استناد به انعقاد قراردادهای اجاره با مستاجرین نیز چون به شکلی که مستاجرین توضیح دادهاند و ناشی از موافقت خواهان آقای م.ج. نبوده است، دلیل به نفع خوانده محسوب نمیگردد. در نهایت آنکه مطابق با شرع و قانون، خصوصا ماده 338 قانون مدنی، تعریف عقد بیع روشن و گویاست. تملیک عین به عوض معلوم، و در شرایط اساسی معاملات طبق ماده 190 قانون مرقوم، معلوم و معین بودن مورد معامله از ارکان اصلی عقد است (اعم از ثمن و مبیع). در پرونده امر دلیلی که نشان دهد بیعی به وقوع پیوست و ثمن معلوم گردیده است، وجود ندارد و تنها یک مورد استناد شده که آنهم با توجه به توضیحی که فوقا اشاره گردید، به شدت منهای آن کل اختلاف و مستند خواهان، خلاف ادعای خوانده را بیانگر است. با توجه به اینکه در عقود معارض، اصل بر تعادل عوضین است و خدشه به هر یک از آنها، اعتبار عقد را متزلزل میسازد، لذا در وصفی که نه ثمنی معلوم است و نه پرداخت آن ثابت، چگونه می توان یکی از طرفین را ملتزم به آثاری کرد که طرف مقابلش نمیداند چه گرفت و چه باید بگیرد؟ بنابراین، توجیهات داوران قبل از آنکه براساس تعاریف قانونی عقد بیع و مبانی آن باشد، بر یک سلسله قرائن عرفی و عوامانه متکی است که از نگاه حقوقی در مقام فصل خصومت، قناعت قضایی ایجاد نمینماید و فاقد ارزش هستند. لذا توجها به مراتب فوق، دادگاه وقوع بیع را محرز و ثابت ندانسته با توجه به اینکه رای اکثریت داوران، خلاف قوانین موضوعه، خصوصا مواد مذکور در فوق و مبانی شرعی در عقد بیع و اینکه دلائل اثباتی متقن و بدون خدشه در باب اثبات عقد بیع ارائه نشده است، اعتراض خواهان موجه بوده، ضمن پذیرش اعتراض نامبرده، مستند به بند 5 ماده 489 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی، حکم به بطلان رای داوران مورخ 1391/12/18 صادر و اعلام میدارد. رای صادره حضوری و ظرف مدت بیست روز از تاریخ ابلاغ، قابل تجدیدنظرخواهی در محاکم تجدیدنظر استان تهران میباشد.
رئیس شعبه --- دادگاه عمومی حقوقی تهران
ملکی
تجدیدنظرخواهی آقای م.م.ی. با وکالت آقایان الف.ع. و ع.ه. به طرفیت آقای م.ج. با وکالت آقایان گ.الف. و م.ر. نسبت به دادنامه شماره --- مورخ 1392/08/27 صادره از شعبه --- دادگاه عمومی تهران، که به موجب آن دعوی تجدیدنظرخوانده به خواسته ابطال رای داوران به تاریخ 1391/12/18 موضوع قرارداد داوری 1391/08/07 ، به علت مخالفت با اسناد رسمی و دفتر املاک ثبت و قوانین موجد حق، با احتساب خسارت دادرسی مربوط به دعاوی موضوع 4 واحد آپارتمانی احداثی در پلاک ثبتی شماره... بخش --- تهران مورد اجابت قرار گرفته، صورت پذیرفته است. وکلای تجدیدنظرخواهان لایحهای به شرح مبسوط تهیه و تنظیم نمودهاند و طی آن به صلاحیت دادگاه در نحوه ارزیابی ادلّه داوران ایراد نمودهاند و اظهار داشتهاند بندهای 3 - 13 ، 4 - 13 ، 15 شیوه نامه داوری به تاریخ 1391/08/07 حق اعتراض به رای داور را اسقاط نموده و بند 1 - 7 شیوه نامه، به داوران حق ارزیابی ادلّه و ارزش اثباتی را داده است و چون هیچ یک از جهات مذکور در ماده 489 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی محقق نشده، رای داوران به اعتبار خود باقی است. بنابراین دادگاه، صالح به رسیدگی نبوده است. آنان در ادامه به عدم توجه دادگاه به عدم مخالفت رای داوران با قوانین موجد حق و مفاد سند رسمی اشاره داشته و عدم استعلام ثبتی از سوی دادگاه را نیز مورد نقد قرار دادهاند. وکلای معترض اضافه کردهاند آراء اصراری هیات عمومی دیوان عالی کشور و دکترین حقوقی ناظر به موضوع، امارات قانونی و قضایی و دفاعیات تجدیدنظرخواهان و همچنین شهادت شهود و معاینه و تحقیقات محلی و ارزش اثباتی سوگند، مورد توجه دادگاه قرار نگرفته است و نتیجهگیری به عدم ارائه دلیل بر تحقق بیع و اثبات مالکیت موکل آنان و بیاعتباری تصرف به لحاظ وجود سابقه ثبتی و بیتوجهی به ترفندهای تجدیدنظرخوانده از جمله مواردی است که رای دادگاه را در مغایرت آشکار با قانون دانسته و خواستار نقض و صدور حکم مقتضی شدهاند. به نظر این دادگاه با توجه به اینکه موضوع داوری در بند 1 قرارداد داوری، مشعر به کلیه دعاوی مذکور در شقوق اول تا چهارم بند مورد اشاره ذکر گردیده و با مطرح بودن دعاوی در مراجع ذیصلاح قضایی، توافق به داوری خارج از آنها بدون رعایت ماده 491 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی، فاقد وجاهت قانونی است. زیرا صدور هر رایی از ناحیه داور با وجود پروندههای مطروحه در محاکم، موثر در مقام نیست؛ مگر مراتب در همان مراجع دنبال شود تا محکمه در صورت انتفاء موضوع داوری، به دادرسی خود ادامه دهد. لذا قطع نظر از موارد ذکر شده از سوی خواهان بدوی (تجدیدنظرخوانده) و دفاعیات تجدیدنظرخواهان(خوانده بدوی)، اساس داوری مواجه با ایراد بوده و علاوه بر آن بر خلاف اظهارات وکلای تجدیدنظرخواهان، بین اعتراض به رای داور و طرح دعوی ابطال رای داوری فرق اساسی است و موضوعات معنونه قابل جمع نیستند. زیرا در موضوع داوری اعتراض مفهومی ندارد. در بحث داوری با توجه به اینکه مرحلهای از مراحل دادرسی نیست، اعتراض جایگاهی ندارد؛ ولی موضوع، ابطال رای داوری دعوی است و آنچه در ماده 489 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی بیان گردیده جهاتی است که اساس تطبیق در طرح دعوی ابطال رای داور قرار میگیرد. بنابراین اسقاط اعتراض به رای داور مانع طرح دعوی ابطال رای داوری نمیگردد. بناءٌعلیهذا ضمن رد اعتراض، مستندا به ماده 358 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی، دادنامه تجدیدنظرخواسته را تایید و استوار مینماید. این رای قطعی است.
رئیس و مستشار شعبه --- دادگاه تجدیدنظر استان تهران
عشقعلی - اسماعیلی