جایگاه اداره ثبت احوال در دعاوی مربوط به صاحبان اسناد سجلی - خوانده در دعوی نفی نسب

خلاصه متن: برای دسترسی به تمام قسمت‌ها، لطفاً وارد شوید یا ثبت‌نام کنید .

تاریخ دادنامه قطعی: 1394/12/16
شماره دادنامه قطعی: ---

پیام: 1 -طرح دعوی نفی نسب به طرفیت اداره ثبت احوال،قابلیت رسیدگی ندارد. زیرا اداره ثبت احوال یک شخصیت حقوقی برای ثبت وقایع چهارگانه و تنظیم سند سجلی است. بنابراین دعوی نفی نسب اشخاصی که دارای سند سجلی هستند متوجه این اداره نیست و تنها در دعاوی اصلاح یا ابطال سند سجلی باید طرف دعوی قرار بگیرد. 2 - در دعوی نفی نسب تمامی افراد ذینفع باید در دعوی مشارکت کنند. بنابراین در صورتی که نسب شخصی نسبت به متوفی نفی شود، تمامی ورثه باید به عنوان خواهان طرح دعوی کنند و در صورتی که برخی از آنها با خواهان همسو نباشند، باید به عنوان خوانده طرف دعوی قرار بگیرند. در غیراین صورت دعوی به طرز صحیحی مطرح نشده و قابلیت استماع ندارد.

رای خلاصه جریان پرونده

خانم م. ح.د. فرزند ه. به طرفیت آقای ه. ح.د. فرزند ه. و سازمان ثبت احوال کشور دادخواستی به خواسته نفی نسب در تاریخ 1393/06/02 در محاکم عمومی حقوقی تهران (خانواده) مطرح نموده که به شعبه --- خانواده ارجاع شده است خواهان در متن دادخواست گفته است خوانده آقای ه. ح.د. فرزند خوانده پدر مرحومم ه. ح.د. است و هیچگونه رابطه سببی و نسبی با پدر و مادرم ندارد همانطور که مستحضرید تولد هرانسانی ناشی از پیوند زناشویی زن و شوهری است که در اصطلاح حقوقی به آن نسب گفته میشود مبنای نسب قانونی ازدواج زن و شوهر است در مورخ 1362/02/02 من به اتفاق خانواده محترم همسر و فرزند و مهمانان جهت بدرقه آنان به سوی خیابان....می رفتیم نوزادی روی پله خانه همسایه (خانم ج.که فوت نمودند) دیدم به منزل آوردم و بلافاصله به بیمارستان.... بردیم که دکتر گفت دیشب به دنیا آمده و شستشو نشده ولی نوزاد کاملا سالم است به کلانتری... مراجعه نمودند آنها گفتند چون کادر اداری شیرخوارگاه تعطیل است تا شنبه نگهداری یک هفته پدرم درگیر این مسئله و رفت و آمد به کلانتری بود و سرانجام از طریق دادگاه بچه را بما دادند پدرم اعلام نمود حاضرم به فرزندی قبول نمایم که از طریق دادگاه چنین شد اسم او در شناسنامه به نام آقا ه. و در شناسنامه پدر و مادرم به ثبت رسید پدرم حقوق دان بود و میدانست بعد از فوتشان ارثی به ایشان نمیرسد لذا تمام سعی و تلاش و هزینه بسیار نمودند برای پزشک شدن ایشان هزینه بسیار سنگین در ازدواج ایشان دومشان خرید یک آپارتمان عالی در خیابان شرقی ح.د. بالای خیابان ا. که به نام برادرم نامگذاری شده است خرید یک باب مغازه در خیابان ا. گرفتن مجوز برای آژانس اتومبیل کرایه به نام ایشان و خیلی مسائل دیگر که در این دادخواست ذکر آن نمی گنجد در ضمن امام جماعت مسجد.... آقای.... تمام همسایه ها و کسبه های خیابان.....و تمامی اقوام اعم از پسرعموها (خ.، ر.، م.- همگی ح.د. و دخترعموها، ث.، ا.، م. همگی ح.د. و فرزندان اینجانب و سید پ. شوهر خاله و دخترخاله ها همگی نسبت فرزند خواندگی ه. را اطلاع دارند و در جریان هستند که در صورت نیاز حاضر به شهادت می‌باشد علیهذا با عنایت بمراتب با توجه به اینکه هیچگونه رابطه نسبی و سببی با پدر و مادرم ندارد با استناد به شهادت شهود نفی نسب وی را خواستارم دادگاه وقت جهت رسیدگی تعیین نموده است در جلسه مورخ 1393/07/01 خواهان طی لایحه ای که تقدیم نموده بر خواسته قبلی خودش تاکید نموده و گفته است در شناسنامه تاریخ صدور بعد از بیش از یک سال از تولد ذکر شده که این امر بدلیل تشریفات لازم برای فرزند خواندگی بوده است و نفی نسب خوانده را در جلسه دادرسی با تکرار مطالبی که در دادخواست و لایحه مطرح نموده است خواستار شده است، خوانده در پاسخ به دادخواست و لایحه خواهان گفته است من خوانده ام من چهلم پدرم این موضوع را که ادعا میشود متوجه شدم گفتم مدرکی ارائه کنند ارائه نشد و خودم رفتم بهزیستی هیچ سندی پیدا نشد و حدود یک ماه بعد هم مراجعه کردم سندی پیدا نشد به مادرم گفتم او گفت من کاغذ را پاره کرده ام دادگاه خطاب به خواهان توضیح دهید؟ ج- آژانس اتومبیل کرایه 8 ماه است که سهم مرا نداده اند ما خانواده شهید هستیم ولی من از این شهادت هیچ استفاده ای را اعتقاد دارم نباید بکنیم ایشان بخاطر خدا رفته است من شش ماه است این دادخواست را نداده ام تا این آقا ه. مجوز خود را بردارد دادگاه پرونده را به مجتمع ویژه امور خانواده شهدا با کسر از آمار طبق بخشنامه ارسال نموده است نماینده ثبت احوال شمیران طی شرحی اعلام نموده ثبت احوال در صورت صدور رای به اثبات خواسته خواهان و صدور حکم صدور رای نقض را خواستار شده است پرونده پس از ارسال به دادگاه ویژه خانواده شعبه --- تعیین وقت شده است و از طرفین دعوت شده اند در جلسه مورخ 1393/08/20 شعبه مذکور که طرفین حضور داشته اند و نماینده ثبت احوال نیز حاضر بوده است بدوا خوانده به شرح دادخواست خواسته خود را تکرار نموده است و برای اثبات نفی نسب فرزندی خوانده به والدینش به شهادت مطلعین و شهودی که در دادخواست استناد شده استناد نموده است و گفته است چون پدرش فوت نموده و خوانده ادعای ارث دارد تقاضای رسیدگی و صدور حکم بر نفی نسب ایشان را به پدرم دارم ورثه پدرم عبارتند از مادرم و 2 خواهرم و بنده که آنها هیچ اعتراضی نسبت به ادعای من راجع به آقای ه. ح.د. ندارند خوانده ردیف اول دادخواست اظهار میدارد بنده در 31 سال گذشته هیچ اطلاعی از این موضوع که فرزند خوانده آقای ه. ح.د. می باشم نداشتم بعد از چهلم فوت آقای ه. ح.د. موضوع را به من گفتند هم خواهرم خواهان پرونده و هم مادرم همسر مرحوم ه. ح.د. یعنی موضوع پیدا شدن بنده در سال 1361 البته مادرم سال آن را نگفت ولی خواهرم خواهان گفت سال 1362 بود و بنده 2 بار به اداره بهزیستی مراجعه کردم سابقه و مدرکی درباره این موضوع پیدا نشد بنده خودم هیچ اظهار نظری در این مورد که آیا فرزند واقعی مرحوم ه. ح.د. و همسرش می باشم نمی توانم بکنم نماینده ثبت احوال اظهار داشته خواهان دلیلی بر ادعای خود به دادگاه ماده 1258 قانون مدنی ارائه نکرده است از طرف دیگر با توجه به اقرار صریح خواهان که پدرش فوت کرده است می‌بایست الزاما رعایت اصل تناظر صورت می پذیرفت و مادر وی و یا جد پدری خواهان حاضر پرونده بودند با این مقدمه خواهان ذینفع نبوده و نمی تواند درخواست نفی ولد نماید چرا که مادر خوانده نبوده و لذا رعایت تشریفات به لحاظ شکلی در دعوی مطروحه مشاهده نمیشود هم چنین اصل بر درستی اسناد سجلی و شناسنامه مطابق ماده 1292 قانون مدنی می‌باشد و چون حسب اقرار خواهان پدرش فردی حقوق دان بوده اند اینکه منکر این موضوع شوند که پسری با نام ه. داشته اند می‌بایست در همان دادگاه که به اصطلاح حکم فرزندخواندگی را درخواست نموده‌اند تقاضا میشد مآلا دعوی فوق بدلیل ذینفع نبودن خواهان و مطابق حقوق مدنی و قانون مدنی و مواد 1277 - 1273 و بند ماده 2 قانون آیین دادرسی مدنی قابلیت استماع ندارد لذا با این وصف صدور قرار رد دعوی خواهان مورد استدعاست در پایان خواهان با توجه به حضور مادر و خواهر خواهان که در جلسه حضور داشته اند در اوراق 27 و 28 پرونده به عنوان مطلع تحقیق نموده است خانم فاطمه ح.د. 80 ساله مادر اصحاب دعوی گفته است پسرم ه. ح.د. را من بزرگ کردم و او را به جای فرزند شهیدم علیرضا ح.د. در نظر بگیرم اما در عین حال اظهارات دخترم م. ح.د. را تایید میکنم مبنی بر اینکه پسرم ه. فرزند صلبی و نسبی بنده و همسر مرحومم ه. ح.د. نیست 2 ماه پس از شهادت فرزندم ع. روز جمعه که بهمراه همسر مرحومم ه. ح.د. به نماز جمعه میرفتیم او را در خیابان روی پله همسایه مان پیدا کردیم.ف.ح.د. فرزند ه. 52 ساله نیز اظهارات خواهرش م. را قبول نموده و گفته است برادر واقعی ما ه. نیست لکن برادرم ادعای ارث و میراث نکرده تا نیازی به موضوع نفی نسب باشد و حتی خواهرم م. به برادرم گفته است کاری می کنم که فامیلی ح.د. از شما برداشته شود که پیش همسرت شرمنده شوی در لایحه ای که خانم م. به دادگاه در تاریخ 1393/08/20 تقدیم نموده است از رفتار مادر و خواهرش ف. و برادر خوانده اش ه. بعد از فوت پدر و اینکه فعل و انفعالاتی نسبت به ما ترک او به ضرر وی انجام داده اند با تصویر مدارک کتبی که در اوراق 29 الی 55 پرونده با تهیه کپی که برابر با اصل نیست ظاهرا لایحه مذکور را با این مدارک ارائه داده است دادگاه در پرونده مطروحه با بررسی اوراق و محتویات آن در تاریخ 1393/08/28 طی دادنامه --- ضمن مقدمه ای که از سیر دادرسی پس از تقدیم دادخواست با ذکر مندرجات آن و اظهارات طرفین در جلسه دادرسی و اظهارات نماینده حقوقی ثبت احوال در جلسه دادرسی و ایرادی که از سوی او از جهت غیر قابل استماع بودن دعوی صلاحیت دادگاه مطرح شده است در ماهیت ادعای مطروحه و اظهارات خانم ف. ح.د. مادر خواهان و مادر خوانده آقای ه. ح.د. و ف. ح.د. خواهر خواهان که گفته است ه. ح.د. برادر خوانده ما بوده که ادعای نسب مطرح نکرده است تا نیاز به اثبات یا نفی نسب باشد نهایتا دادگاه با توجه به اظهارات خواهان و ملاحظه اظهارات و دفاعیات خوانده ردیف اول و نماینده حقوقی ثبت احوال و اظهارات مادر و خواهر خواهان به عنوان مطلع نظر به اینکه پس از صحبت های خواهان مبنی بر تقاضای نفی نسب از خوانده ردیف اول آقای ه. ح.د. از پدرش مرحوم ه. ح.د. مادر و خواهر خواهان نیز که بهمراه خوانده ردیف اول و جهت حمایت از او در دادگاه حاضر شده بودند اظهارات خواهان راتایید نمودند و از باب اینکه اهل البیت ادری بما فی البیت تایید آنها می‌تواند دلیل قانع کننده ای بر اثبات ادعای خواهان باشد صرف نظر از اینکه خوانده ردیف اول در خصوص ادعای خواهان نفیا و اثباتا اظهارنظری نکرد و در نتیجه اظهارات خواهان مصون از انکار خوانده می‌باشد و در خصوص اظهارات نماینده حقوقی ثبت احوال بر اینکه خواهان در موضوع نفی نسب خوانده ذینفع نیست لذا نمیتواند در این خصوص مدعی باشد باید گفت از آنجایی که خواهان به عنوان احد از وراث مرحوم ه. ح.د. در ماترک آن مرحوم سهیم می‌باشد لذا در خصوص موضوع نفی نسب مورد ذینفع می‌باشد با توجه به مراتب فوق دادگاه خواسته خواهان راثابت تشخیص داده مستندا به مواد 1158 و 1257 و 1258 قانون مدنی و تحریر الوسیله حضرت امام خمینی (ره) کتاب النکاح فصل فی احکام الا و لاد والولاده حکم بر نفی نسب خوانده ردیف اول آقای ه. ح.د. از مرحوم ه. ح.د. به عنوان فرزند آن مرحوم صادر و اعلام میدارد ازاین رای آقای ه. ح.د. نماینده و ثبت احوال منطقه مرکزی تهران تجدیدنظرخواهی کرده اند که تنها آقای ه. ح.د. لایحه ای که در ماهیت به رای صادره اعتراض شده است تقدیم نموده ولی ثبت احوال صرفا تجدیدنظرخواهی کرده است که با انجام تبادل لوایح پرونده پس از وصول لایحه ای از نماینده ثبت احوال که نقض رای را خواسته و دعوی را محکوم به بطلان دانسته است پرونده به شعبه --- تجدیدنظر استان تهران ارجاع شده که در این مرحله وکیل آقای ه. ح.د. طی لایحه ای ضمن رد ادعای خواهان بدوی ملاحظه اسناد سجلی که نمایانگر چگونگی اخذ شناسنامه برای آقای موکل است و نیز انجام آزمایش DNA را خواستار شده است دادگاه تجدیدنظر در تاریخ 1393/12/25 با اعلام ختم دادرسی به شرح دادنامه --- تجدیدنظرخواهی اداره ثبت احوال منطقه تهران بزرگ و ه. ح.د. با وکالت ث. طباطبایی به طرفیت بهناز ح.د. از دادنامه --- مورخه 1393/08/27 شعبه --- دادگاه خانواده تهران که به موجب آن حکم به نفی نسب صادر گردیده است و از این حیث مورد اعتراض تجدیدنظرخواهان واقع شده است وارد ندانسته زیرا رای بر اساس مقررات و موازین قانونی صادر گردیده و ایرادی از حیث ماهوی یا شکلی به آن وارد نیست و استدلال محکمه محترم بدوی و نیز مستندات آن صحیح میباشد و تجدیدنظرخواه دلیلی که موجبات نقض رای فراهم شود یا بر بی اعتباری آن دلالت نماید ارائه ننموده لذا بنا به مراتب دادگاه مستندا به قسمت اخیر ماده 358 قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379/01/21 ضمن رد اعتراض معترض دادنامه معترض عنه را عینا تایید مینماید اکنون از این رای ثبت احوال و آقای ه. ح.د. فرجام خواهی نموده‌اند که هنگام شور لوایح تقدیمی وکیل آقای ه. ح.د. و لایحه نماینده ثبت احوال منطقه مرکزی تهران قرائت میشود. هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرائت گزارش آقای عبدالعلی ناصح عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده و نظریه کتبی آقای محمد حسین ارجمند دادیار دیوان عالی کشور اجمالا مبنی بر صدور رای شایسته با توجه به محتویات پرونده مورد درخواست است. در خصوص دادنامه شماره --- فرجامخواسته مشاوره نموده چنین رای می دهد:

شماره پرونده: --- شماره دادنامه: --- تاریخ: 1394/12/16

خلاصه جریان پرونده

در تاریخ 1393/06/01 خانم م. ح.د. طی دادخواستی که به طرفیت آقای ه. ح.د. به دادگاه خانواده ونک تقدیم می کند تقاضای صدور حکم مبنی بر نفی نسب وی را می‌نماید و در شرح دادخواست اعلام می‌نماید که در تاریخ 1362/02/02 موقع خروج از منزل نوزادی را روی پله خانه همسایه مشاهده نموده آن را بغل کرده به منزل می برد و سپس بعد از اینکه والدین وی از پیدا کردن والدین کودک مایوس می‌شوند برای وی شناسنامه به نام خودشان گرفته و نگهداری از وی را عهده‌دار می‌شوند و آقای ه. ح.د. در واقع پسر خوانده پدرشان است نه فرزند واقعی. سپس دادخواست اصلاح شده و اداره ثبت احوال نیز به عنوان خوانده دوّم مطرح می‌شود و پرونده به شعبه --- دادگاه ارجاع می‌شود شعبه در تاریخ 1393/08/20 با حضور طرفین به موضوع رسیدگی می کند. خوانده در پاسخ خواهان اعلام می‌دارد در طول 31 سال گذشته مطلبی در این‌باره مطرح نشده بود و بعد از چهلم مرحوم پدرم این موضوعات مطرح گردید و من از بهزیستی استعلام کردم هیچ سابقه ای در این مورد نداشتند و هیچ حکمی از دادگاهی نیز ارائه ننمودند لذا تقاضای رد دعوی خواهرم را دارم. نماینده اداره ثبت احوال نیز اظهار داشته داشت شناسنامه اشکالی ندارد و در زمان حیات پدر نیز مطلبی مطرح نشده و خواهان دلیل بر مدّعا ندارد لذا تقاضای ردّ دعوی را داریم. در ادامه دادگاه تحقیقاتی از شهود و مطلعین انجام داده و سرانجام در تاریخ 1393/08/27 به شرح زیر مبادرت به صدور حکم می کند: در خصوص دادخواست خانم م. ح.د. فرزند ه. به طرفیت 1 - آقای ه. ح.د. فرزند ه.، 2 - سازمان ثبت احوال کشور به خواسته نفی نسب به شرح دادخواست تقدیمی، در جلسه دادگاه به تاریخ 1393/08/20 که با حضور طرفین پرونده و مادر و یکی از خواهران خواهان تشکیل شد خواهان اظهار داشت بنده در تاریخ دوم اردیبهشت 1362 آقای ه. ح.د. را که نوزادی بودند در خیابان... پیدا کردم و به منزل آوردم و به همراه پدرم به بیمارستان.... بردیم چون بدنش پوست پوست بود که در بیمارستان اعلام شد این بچه دیشب به دنیا آمده و چون هنوز شست و شو داده نشده بدنش پوست پوسته و مشکل خاصی ندارد موضوع را به کلانتری... اطلاع دادیم چون روز جمعه بود خواستند روز شنبه مراجعه کنیم لکن مدت یک هفته او را نگهداری کردیم و از آنجایی که برادرم بهمن سال قبل به شهادت رسیده بود پدرم تصمیم گرفت او را به فرزندی قبول کند و لذا از طریق دادگاه اقدام نموده و با گرفتن حکم از دادگاه با مراجعه به اداره ثبت احوال برای او به عنوان فرزند خود شناسنامه گرفت که با ملاحظه تاریخ تولد 1362/02/01 و تاریخ صدور شناسنامه که 1363/02/20 می‌باشد مطلب روشن می‌شود حال با توجه به فوت پدرم و ادعای ارث از سوی خوانده ه. ح.د. تقاضای صدور حکم مبنی بر نفی نسب ایشان به پدرم دارم ورثه پدرم عبارتند از مادر و دو خواهرم و بنده که آنها هیچ اعتراضی نسبت به ادعای من راجع به آقای ه. ح.د. ندارند، خوانده ردیف اول آقای ه. ح.د. اظهار داشت بنده در 31 سال گذشته هیچ اطلاعی از این موضوع یعنی اینکه بنده فرزند خوانده آقای ه. ح.د. می‌باشم نداشتم بعد از چهلم فوت آقای ه. ح.د. موضوع را به من گفتند هم خواهرم خواهان پرونده و هم مادرم همسر مرحوم ه. ح.د. یعنی موضوع پیدا شدن بنده در خیابان در سال 1362 و بنده دو بار به اداره بهزیستی مراجعه کردم هیچ سابقه و مدرکی درباره این موضوع پیدا نکردم و هیچ حکمی هم از دادگاهی ندیدم و بنده هیچ اظهارنظری در این خصوص نمی توانم بکنم، نماینده حقوقی اداره ثبت احوال اظهار داشت خواهان دلیلی بر ادعای خود به دادگاه محترم مطابق ماده 1258 قانون مدنی ارائه نکرد از طرف دیگر در راستای اقرار صریح خواهان که پدرم فوت نموده‌اند در اینجا می‌بایست الزاما رعایت اصل تناظر صورت می پذیرفت و مادر وی یا جد پدری خواهان حاضر پرونده بودند با این مقدمه خواهان ذینفع نبوده و نمی تواند درخواست نفی ولد نماید چرا که مادر خوانده نبود و لذا رعایت تشریفات به لحاظ شکلی در دعوی مطروحه مشاهده نمی شود همچنین اصل در درستی اسناد سجلی و شناسنامه مطابق ماده 1292 قانون مدنی و ماده 8 سازمان ثبت احوال می‌باشد و چون حسب اقرار خواهان پدر فردی حقوق دان بودند اینکه منکر این موضوع شوند که پسری به نام ه. داشته اند می‌بایست در همان دادگاه که به اصطلاح حکم فرزندخواندگی را درخواست نموده‌اند تقاضا می شد مآلا دعوی فوق به دلیل ذینفع نبودن خواهان و مطابق حقوق مدنی و قانون مدنی و مواد 1277 و 1272 قانون مدنی و نیز ماده 2 قانون آیین دادرسی مدنی قابلیت استماع ندارد لذا تقاضای صدور رد دعوی خواهان مورد استدعا است، خواهان مجددا اظهار داشت مادرم و یکی از خواهرانم که در جلسه حضور دارند از این موضوع اطلاع دارند می‌تواند از آنها سوال کنید، مادر خواهان به نام خانم ف. ح.د. اظهار داشت بنده پسرم ه. ح.د. را بزرگ کردم و او را به جای فرزند شهیدم ع. ح.د. در نظر می گیرم اما در عین حال اظهارات دخترم م. ح.د. را تایید می کنم مبنی بر اینکه پسرم ه. فرزند صلبی و نسبی بنده و همسر مرحومم ه. ح.د. نیست دو ماه پس از شهادت فرزندم ع.روز جمعه که به همراه همسر مرحومم ه. ح.د. به نماز جمعه می رفتیم او را در خیابان روی پله همسایه مان پیدا کردیم، خواهر خواهان به نام ف.ح.د. اظهار داشت بنده نیز اظهارات خواهرم م. ح.د. را در خصوص اینکه برادرم ه. ح.د. برادر واقعی ما نیست تایید می کنم لکن برادرم ادعای ارث و میراث نکرده تا نیازی به موضوع نفی نسب باشد، با توجه به اظهارات خواهان و ملاحظه اظهارات و دفاعیات خوانده ردیف اول و نماینده حقوقی ثبت احوال و اظهارات مادر و خواهر خواهان به عنوان مطلع نظر به اینکه پس از صحبت های خواهان مبنی بر تقاضای نفی نسب از خوانده ردیف اول آقای ه. ح.د. از پدرش مرحوم ه. ح.د. مادر و خواهر خواهان نیز که به همراه خوانده ردیف اول و جهت حمایت از او در دادگاه حاضر شده بودند اظهارات خواهان را تایید نمودند و از باب اینکه اهل البیت ادری بما فی البیت تایید آنها می‌تواند دلیل قانع کننده ای بر اثبات ادعای خواهان باشد صرف نظر از اینکه خوانده ردیف اول در خصوص ادعای خواهان نفیا و اثباتا اظهار نظری نکرد و در نتیجه اظهارات خواهان مصون از انکار خوانده می‌باشد و در خصوص اظهارات نماینده حقوقی ثبت احوال مبنی بر اینکه خواهان در موضوع نفی نسب خوانده ذینفع نیست لذا نمی تواند در این خصوص مدعی باشد باید گفت از آنجائی که خواهان به عنوان احد از وراث مرحوم ه. ح.د. در ماترک آن مرحوم سهیم می‌باشد لذا در خصوص موضوع نفی نسب مورد ذی نفع می‌باشد با توجه به مراتب فوق دادگاه خواسته خواهان را ثابت تشخیص داده مستندا به مواد 1158 و 1257 و 1258 قانون مدنی در تحریرالوسیله حضرت امام خمینی (ره) کتاب النکاح فصل فی احکام الاولاد و الولاده حکم بر نفی نسب خوانده ردیف اول آقای ه. ح.د. از مرحوم ه. ح.د. به عنوان فرزند آن مرحوم صادر و اعلام می‌دارد رای صادره حضوری و ظرف بیست روز قابل تجدیدنظر در محاکم تجدیدنظر استان تهران می‌باشد. رای فوق در تاریخ 1393/09/17 به خوانده ه. ح.د. ابلاغ می‌شود که وی در تاریخ 1393/09/19 طی لایحه ای به آن اعتراض می‌نماید و در ضمن تجدیدنظرخواهی تقاضای ارجاع امر به پزشکی قانونی و انجام آزمایش DNA بین وی و بستگان پدری را می‌نماید و نیز در لایحه خود به برگ تقاضای انحصار وراثت که وی را نیز جزء وراث قلمداد کرده اند می‌نماید که رسیدگی به شعبه --- تجدیدنظر استان تهران محول می‌شود و دادگاه مزبور در تاریخ 1393/12/25 طی دادنامه شماره --- ضمن آن تصمیم می‌نماید: تجدیدنظرخواهی اداره ثبت احوال منطقه تهران بزرگ و ه. ح.د. با وکالت ث. طباطبایی به طرفیت ب. ح.د. و ه. ح.د. از دادنامه --- مورخه 1393/08/27 شعبه --- دادگاه تهران که به موجب آن حکم به نفی نسب صادر گردیده است و از این حیث مورد اعتراض تجدیدنظرخواهان واقع شده است وارد نمی‌باشد زیرا رای براساس مقررات و موازین قانونی صادر شده و ایرادی از حیث ماهوی یا شکلی به آن وارد نیست و استدلال محکمه محترم بدوی و نیز مستندات آن صحیح می‌باشد و تجدیدنظرخواه دلیل یا دلایلی که موجبات نقض و یا بی اعتباری دادنامه را فراهم نماید ارائه ننموده لذا بنا به مراتب دادگاه مستندا به قسمت اخیر ماده 358 قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379/01/21 ضمن رد اعتراض معترض دادنامه معترض عنه را عینا تایید می‌نماید رای دادگاه به موجب مادتین 369 و 397 قانون فوق الذکر ظرف بیست روز پس از ابلاغ قابل فرجام‌خواهی در مرجع محترم دیوان عالی کشور می‌باشد. دادنامه تجدیدنظر در تاریخ 1394/01/25 به آقای ه. ح.د. ابلاغ می‌شود و در تاریخ 1394/02/14 فرجام خواهی می‌نماید پرونده به دیوان عالی کشور ارسال و جهت رسیدگی به فرجام خواهی به این شعبه ارجاع می‌گردد که شعبه در تاریخ 1394/03/25 به موضوع رسیدگی و طی دادنامه شماره --- به شرح زیر مبادرت به نقض پرونده و ارسال آن به شعبه هم عرض تجدیدنظر استان جهت رسیدگی مجدد می‌نماید. متن رای صادره به شرح زیر است: با توجه به ایرادات مطروحه از سوی نماینده ثبت احوال و نیز عدم تقدیم دادخواست نفی نسب فرزندی خوانده به پدر (با فرض ادعای فوت پدر به طرفیت قائم مقامان قانونی او یعنی ورثه) صرفا توسط یک نفر از ورثه با توجه به مفاد ماده 2 قانون آیین دادرسی مدنی قابلیت استماع و رسیدگی نداشته زیرا علاوه بر اینکه خواهان در دادخواست تقدیمی دلیل مثبت سمت خودش را به عنوان ورثه مرحوم ه. ح.د. ارائه نداده و دعوی از این حیث نیز قابلیت استماع و رسیدگی نداشته است وی افراد متعددی را ذینفع در دعوی و در نسب ابوت پدرش به آنان معرفی کرده است و طبق صراحت ماده فوق الذکر که می گوید «هیچ دادگاهی نمی تواند به دعوایی رسیدگی کند مگر اینکه شخص یا اشخاص ذی نفع یا وکیل یا قائم مقام یا نماینده قانونی آنان رسیدگی به دعوی را برابر قانون درخواست نموده باشند.»; در مانحن فیه اشخاص ذینفع همه ورثه مرحوم بوده‌اند که با فرض که همسو با خواهران نبوده اند باید علیه آنان به عنوان خوانده دعوی، اقامه می شد تا موجبات رسیدگی به خواسته او فراهم می‌گردید لذا چون دعوی به کیفیت صحیحی از جانب افراد ذینفع یا علیه آنان اقامه نشده است قابلیت رسیدگی نداشته و ایراد نماینده ثبت احوال از این حیث موجه بوده و بدون ایراد او نیز دادگاه حسب صراحت ماده 2 قانون فوق الذکر حق ورود به رسیدگی را نداشته است ثانیا- گرچه دعوی به طرفیت ثبت احوال اقامه شده است لیکن خواسته مطروحه که نفی نسب است متوجه خوانده مذکور نیست ثبت احوال یک شخصیت حقوقی برای ثبت وقایع چهارگانه و تنظیم سند سجلی نه ذینفع در دعوی نسب اشخاصی که سند سجلی را برای آنان صادر شده است مگر اینکه خواسته تحت عنوان اصلاح یا ابطال سند سجلی است اقامه شود که در این صورت باید طرف دعوی آن اداره و صاحب سند قرار بگیرند بنابراین دادگاه بدوی و دادگاه تجدیدنظر که رای دادگاه بدوی را تایید نموده است و به فقدان جایگاه قانونی ثبت احوال در دعوی مطروحه توجهی ننموده‌اند لذا از این حیث رای صادره مغایر با اصول و قواعد دادرسی در امور مدنی صادر گردیده است. چون رسیدگی هر دعوایی باید طبق ماده 1 قانون آیین دادرسی مدنی با رعایت این قانون صورت گیرد و رعایت قانون مرقوم علی رغم ایراد مطروحه از سوی خوانده ردیف دوم و قبل از رسیدگی به ایراد مذکور دادگاه رسیدگی ماهوی نموده است که این اقدام دادگاه اعتبار رای صادره را که بدون لحاظ اصول و قوانین دادرسی و ماده 88 ق.آ.د.م صادر نشده مخدوش ساخته است چون قوانین آیین دادرسی مدنی از قواعد آمره در دادرسی است رای دادگاه تجدیدنظر استان با توجه به بند 3 ماده 371 و بند ج ماده 401 قانون آیین دادرسی مدنی نقض و پرونده جهت رسیدگی مجدد به یکی دیگر از شعب محاکم تجدیدنظر به امور خانواده تهران ارجاع می‌گردد. این بار پرونده به شعبه --- دادگاه تجدیدنظر استان تهران ارجاع می‌شود و دادگاه مزبور پس از انجام برخی تحقیقات سرانجام با پذیرش و اصلاح یکی از ایرادات مطرح شده از سوی این شعبه و اصلاح دادنامه در آن قسمت ایراد دیگر را وارد ندانسته و در تاریخ 1394/08/18 طی دادنامه شماره --- به شرح زیر رای صادر می‌نماید: در خصوص تجدیدنظرخواهی آقای ه. ح.د. به طرفیت خانم م. ح.د. نسبت به دادنامه شماره --- مورخه 1393/08/27 شعبه محترم --- دادگاه عمومی تهران در پرونده کلاسه --- مبنی بر صدور حکم به نفی نسب به شرح متن رای با توجه به محتویات پرونده و ملاحظه لوایح طرفین نظر به اینکه شعبه چهل و یکم دیوان عالی کشور در رای صادره شماره 0236 مورخه 1394/03/25 در مقام رسیدگی به فرجام خواهی نسبت به دادنامه --- شعبه --- دادگاه تجدیدنظر تهران به تاریخ 1393/12/25 ضمن نقض رای مورد فرجام‌خواهی دو ایراد را متذکر شده اند 1 - اداره ثبت احوال مورد دعوی را در دادخواست قرار نگرفته است 2 - دعوی نفی نسب می‌بایست به طرفیت همه ورثه مطابق گواهی انحصار وراثت طرح گردد و به طرفیت بعضی از ورثه وجاهت قانونی ندارد این دادگاه با عنایت به مراتب مذکور ایراد اول را موجه می داند لذا به استناد بند چهارم از ماده 84 قانون آ.د.م قرار عدم استماع دعوی نفی نسب به طرفیت اداره ثبت احوال صادر می‌گردد اما در مورد ایراد دوم شعبه چهل و یکم دیوان عالی کشور مورد پذیرش این دادگاه نمی‌باشد زیرا اولا دعوی نفی نسب با اثبات نسب از جمله دعاوی غیرمالی و اعلامی محسوب می‌شود ثانیا در چنین دعاوی دادگاه به اثبات و یا نفی دعوی نسب با توجه ادله ابرازی توجه دارد و در واقع دادگاه ماهیت خواسته مذکور را مورد توجه قرار می دهد و واحد بودن ورثه و یا تعدد آنان به عنوان خوانده دعوی خللی در رسیدگی به ماهیت موضوع وارد نمی کند و به عبارت دیگر از نظر شکلی طرف دعوی می‌تواند بعضی از ورثه و یا تمام ورثه باشد و اگر دادگاه بعضی از ورثه را مورد دعوا قرار داد نمی تواند موجبات صدور قرار رد دعوی یا عدم استماع دعوی باشد لذا این دادگاه با عنایت به مراتب مذکور و با توجه به اینکه در ماهیت موضوع حکم صادره دادگاه بدوی به پذیرش خواسته و صدور حکم به نفی نسب آقای ه. ح.د. از مرحوم ه. ح.د. به عنوان پدر ایراد و خدشه ای با توجه به مستندات ابراز شده در پرونده مطروحه وارد نمی‌باشد لذا به استناد ماده 358 قانون آ.د.م رای صادره دادگاه بدوی را در قسمت مذکور تایید می‌نماید این رای ظرف بیست روز پس از ابلاغ قابل فرجام خواهی در دیوان عالی کشور می‌باشد. این دادنامه نیز پس از ابلاغ در تاریخ 1394/09/09 به آقای ه. ح.د. خوانده دعوی نخستین در تاریخ 1394/09/28 از سوی وکیل وی مورد فرجام خواهی قرار می‌گیرد. مجددا پرونده به دیوان عالی کشور ارسال و بر حسب سابقه به این شعبه ارجاع می‌گردد. نکته قابل توجه اینکه در تمام مراحل دادرسی خوانده بدوی (ه. ح.د.) تقاضای انجام آزمایش DNA و برای روشن شدن وضعیت نسب خود شده است که طرف مقابل موافق با این خواسته نبوده است و هیچکدام از محاکم بدوی و تجدیدنظر به این خواسته توجه ننموده‌اند لکن در تاریخ 1394/12/11 خانم م. ح.د. خواهان بدوی با مراجعه به شعبه دیوان و طرح مجدد موضوع مذاکراتی که در شعبه پیرامون حالات مختلف این حادثه از جمله این احتمال که با اینکه نوازد شناسایی شده توسط ایشان بر حسب ظاهر فرزند سرراهی بوده ولی ممکن است فرزند واقعی پدرش از همسر دیگر باشد و ایشان در زمان حیات به دلیل محدودات خانوادگی امکان انشاء موضوع را نداشته و لذا به صورت فرزندخوانده با وی عمل شده باشد. ایشان با انجام آزمایشDNA بین خوانده و بستگان پدری خود قبل از صدور حکم نهایی موافقت نمود و کتبا طی لایحه ای تقاضای انجام این آزمایش را تقدیم نموده که ضم پرونده است: هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرائت گزارش آقای علی رازینی عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده و نظریه کتبی آقای محمدحسین ارجمند دادیار دیوان عالی کشور اجمالا مبنی بر اینکه با توجه به محتویات پرونده و ملاحظه مفاد لایحه خواهان چون مستند به ادله صحیح می‌باشد به نظر وارد و موجه می‌باشد لذا دادنامه فرجام خواسته به استناد بند 5 ماده 371 قانون آیین دادرسی مدنی به لحاظ نقص تحقیقاتی عقیده به نقض آن در رسیدگی مجدد در همان شعبه دارم در خصوص دادنامه شماره --- فرجامخواسته مشاوره نموده چنین رای می‌دهد:

رای شعبه دیوان عالی کشور

با توجه به ایرادات مطروحه از سوی نماینده ثبت احوال و نیز عدم تقدیم دادخواست نفی نسب فرزندی خوانده به پدر(با فرض ادعای فوت پدر به طرفیت قائم مقامان قانونی او یعنی ورثه) صرفا توسط یکنفر از ورثه با توجه به مفاد ماده 2 قانون آیین دادرسی مدنی قابلیت استماع و رسیدگی نداشته زیرا علاوه بر اینکه خواهان در دادخواست تقدیمی دلیل مثبت سمت خودش را به عنوان ورثه مرحوم ه. ح.د. ارائه نداده و دعوی از این حیث نیز قابلیت استماع و رسیدگی نداشته است وی افراد متعددی را ذینفع در دعوی و درنسب ابوت پدرش به آنان معرفی کردهاست و طبق صراحت ماده فوق الذکر که میگوید هیچ دادگاهی نمی تواند به دعوایی رسیدگی کند مگر اینکه شخص یا اشخاص ذی نفع یا وکیل یا قائم مقام یا نماینده قانونی آنان رسیدگی به دعوی را برابر قانون درخواست نموده باشند. در ما نحن فیه اشخاص ذینفع همه ورثه مرحوم بوده اند که با فرض که همسو با خواهران نبوده اند باید علیه آنان به عنوان خوانده دعوی، اقامه میشد تا موجبات رسیدگی به خواسته او فراهم میگردید لذا چون دعوی بکیفیت صحیحی از جانب افراد ذینفع یا علیه آنان اقامه نشده است قابلیت رسیدگی نداشته و ایراد نماینده ثبت احوال از این حیث موجه بوده و بدون ایراد او نیز دادگاه حسب صراحت ماده 2 قانون فوق الذکر حق ورود به رسیدگی رانداشته است ثانیا- گرچه دعوی به طرفیت ثبت احوال اقامه شده است لیکن خواسته مطروحه که نفی نسب است متوجه خوانده مذکور نیست ثبت احوال یک شخصیت حقوقی برای ثبت وقایع چهارگانه و تنظیم سند سجلی نه ذینفع در دعوی نسب اشخاصی که سند سجلی برای آنان صادر شده است مگر اینکه خواسته تحت عنوان اصلاح یا ابطال سند سجلی است اقامه شود که در این صورت باید طرف دعوی آن اداره و صاحب سند قرار بگیرند بنابراین دادگاه بدوی و دادگاه تجدیدنظر که رای دادگاه بدوی را تایید نموده است وبه فقدان جایگاه قانونی ثبت احوال در دعوی مطروحه توجهی ننموده‌اند لذا ازاین حیث رای صادره مغایر با اصول و قواعد دادرسی در امور مدنی صادر گردیده است. چون رسیدگی هر دعوایی باید طبق ماده 1 قانون آیین دادرسی مدنی با رعایت این قانون صورت گیرد و رعایت قانون مرقوم علیرغم ایراد مطروحه از سوی خوانده ردیف دوم و قبل از رسیدگی به ایراد مذکور دادگاه رسیدگی ماهوی نموده است که این اقدام دادگاه اعتبار رای صادره را که بدون لحاظ اصول و قوانین دادرسی و ماده 88 ق.آ.د.م صادر نشده مخدوش ساخته است چون قوانین آیین دادرسی مدنی از قواعد آمره در دادرسی است رای دادگاه تجدیدنظر استان با توجه به بند 3 ماده 371 و بند ج ماده 401 قانون آیین دادرسی مدنی نقض و پرونده جهت رسیدگی مجدد به یکی دیگر از شعب محاکم تجدیدنظر بامور خانواده تهران ارجاع می‌گردد.

شعبه --- دیوان عالی کشور- رئیس و مستشار و عضو معاون

علی رازینی - عبدالعلی ناصح - محسن یکتن خدایی

رای شعبه

با توجه به اینکه خواهان پرونده متقاضی نفی ابوت بین خوانده و پدر خودش می‌باشد و اینکه وی در زمان کودکی در منزل آنان متولد نشده و به صورت فرزندخوانده وارد منزل آنان شده است اگر چه موجب نفی نسب بین خوانده و مادر خواهان باشد ولی موجب نفی نسب بین او و پدر خواهان (متوفی) نیست چون احتمال تولد وی از مادری که با پدر مرحوم خواهان محرم بوده منتفی نمی‌باشد علیهذا ایراد فرجام خواه در مورد لزوم انجام آزمایش DNA وارد به نظر می‌رسد و لذا با توجه به لایحه اخیر تقدیم شده از سوی خواهان مبنی بر موافقت با این آزمایش پرونده به استناد بند 5 ماده 371 قانون آیین دادرسی مدنی به عنوان نقص تحقیقاتی نقض و به شعبه صادرکننده رای اعاده می‌شود تا پس از انجام آزمایش فوق بر حسب نتیجه آزمایش اتخاذ تصمیم شود.

شعبه --- دیوان عالی کشور- رئیس و عضو معاون و عضو معاون

علی رازینی - احمد خان بیگی - محسن یکتن خدایی

منبع