تاریخ دادنامه قطعی: 1392/06/10
شماره دادنامه قطعی: ---
پیام: در هنگام رسیدگی به دعوای طلاق، در صورت اختلاف زوجین در خصوص حقوق مالی زوجه، دادگاه باید ضمن گواهی عدم امکان سازش و بدون نیاز به ارایه دادخواست و طرح دعوا، تکلیف حقوق مالی زوجه را مشخص کند.
در خصوص دادخواست آقای ن.ف. فرزند م. با وکالت ن.ن. به طرفیت خانم ن.ر. فرزند ن. با وکالت ط.خ. و الف.ف. به خواسته صدور گواهی عدم امکان سازش جهت طلاق با توجه به تصویر مصدق سند ازدواج پیوست رابطه زوجیت بین طرفین به سبب عقد دائم نکاح محرز است و از طرفی مساعی دادگاه و داوران منتخب در راستای اجرای ماده واحده قانون اصلاح مقررات طلاق و آییننامه اجرایی آن در جهت ایجاد صلح و سازش بین زوجین و ترغیب آن ها به ادامه زندگی مشترک، موثر واقع نشده است و خواهان همچنان اصرار بر طلاق دارد، لذا دادگاه با توجه به قاعده فقهی «الطلاق بید من اخذ بالساق»; و به استناد ماده 1133 قانون مدنی گواهی عدم امکان سازش بین زوجین را صادر و اعلام مینماید. نوع طلاق با توجه به درخواست زوج رجعی میباشد و در خصوص مسائل مالی فی ما بین بر اساس ماده واحده فوق الذکر دادگاه به شرح ذیل تصمیم میگیرد: 1 - مهریه زوجه طبق سند ازدواج بر عهده زوج است. 2 - نفقه معوقه زوجه در صورت ادعا میتواند دادخواست بدهد. 3 - نفقه ایام عده مبلغ 1/200/000 تومان تعیین میگردد. 4 - جهیزیه موجود در صورت توافق به زوجه مسترد میگردد والا زوجه میتواند دادخواست جداگانه بدهد. 5 - حق الزحمه کارهای زوجه در ایام زوجیت مستند به بند 6 ماده واحده فوق الذکر مبلغ 5/000/000 تومان به عنوان نحله تعیین میگردد. 6 - در خصوص حضانت فرزند مشترک دختر 4 ساله بر عهده مادر و نفقه وی بر عهده پدر است و حق ملاقات هفته ای 24 ساعت برای پدر تعیین میگردد. اعتبار اجرایی این رای تا سه ماه از تاریخ ابلاغ دادنامه قطعی شده است. این رای حضوری و ظرف بیست روز قابل اعتراض و رسیدگی در دادگاه تجدیدنظر استان تهران میباشد و سپس ظرف بیست روز قابل فرجام خواهی در دیوان عالی کشور میباشد.
رئیس شعبه --- دادگاه عمومی خانواده تهران - حیدری
در خصوص دادخواست آقای ن. ف. فرزند م. با وکالت خانم ن.ن. به طرفیت خانم ن.ر. فرزند ن. با وکالت ط.خ و الف.ف. به خواسته صدور گواهی عدم امکان سازش به جهت طلاق که منجر به صدور دادنامه شماره --- مورخ 22/7/91 شده است و مورد اعتراض زوجه خانم ن.ر. قرارگرفته و شعبه محترم دوم دادگاه تجدیدنظر استان تهران ارجاع شده است و شعبه محترم دادگاه تجدیدنظر، تجدیدنظرخواهی وی را وارد دانسته است و به تبصره 3 ماده واحده مربوط به قانون اصلاح مقررات طلاق استناد نمودهاند و فرموده اند اقدام دادگاه بدوی در ارشاد به تقدیم دادخواست در خصوص نفقه معوقه و جهیزیه خلاف نص صریح تبصره 3 فوق الذکر میباشد و نهایتا رای صادره را قرار تلقی نموده و با نقض آن جهت رسیدگی ماهوی به شعبه بدوی اعاده فرموده اند. دادگاه بدوی ضمن احترام اکید به نظر دادگاه محترم تجدیدنظر مواردی را متذکر میگردد اولا تبصره 3 ماده واحده فوق الذکر (که به موجب قانون حمایت خانواده مصوب سال 1391 در حال حاضر فسخ شده است)، اجرای صیغه طلاق و ثبت آن را در دفتر موکول به تادیه حقوق زوجه دانسته است و اساسا در مقام بیان تکلیف دفاتر ثبت طلاق میباشد و هیچ گونه تکلیفی را صراحتا برای دادگاه تعیین نمی کند. بنابراین نص صریحی در این خصوص وجود نداشته است ثانیا برفرض اینکه بپذیریم که تبصره 3 دادگاه را مکلف به تعیین تکلیف کرده است (چنانکه در ماده 29 قانون حمایت خانواده مصوب 1391 به این مطلب تصریح شده است) منطق قضایی ازنظر عملی ایجاب می کند که در مواردی که دلایل قاطع وجود دارد و جای اختلاف بین طرفین نیست مثل مهریه که سند رسمی دلالت بر آن می کند و زوج هم مخالفتی با آن ندارد و یا اگر اختلاف است به صورت جزئی است مثلا در امر جهیزیه در خصوص بعضی از اقلام اختلاف دارند یا در مورد نفقه معوقه زوج اصل آن را قبول دارد لکن در میزان نفقه اختلاف دارند، در چنین مواردی لازم است دادگاه واردشده و تعیین تکلیف نماید لکن اگر مثلا در مورد مهریه زوج مدعی پرداخت باشد و به رسیدی از زوجه استناد نماید و زوجه ادعای جعل کند و رسیدگی به این موضوع مستلزم ارجاع به کارشناس باشد و نهایتا یک رسیدگی ماهیتی تمام عیار را بطلبد بدیهی است که دادگاه در این مورد تکلیفی ندارد یا مثلا در خصوص نفقه و جهیزیه اگر زوج به طورکلی منکر شود در این موارد لازم است ذی نفع دادخواست جداگانه بدهد چراکه رسیدگی به این نوع موضوعات، رسیدگی ماهوی است و سازوکار و تشریفات خاص خود را دارد و مستلزم بررسی دلایل طرفین و رسیدگی ادله اثبات دعوای آنان بوده و قطعا نظر قانون گذار این نبوده که در چنین مواردی دادگاه ورود پیدا کند و لذا در ماده 29 قانون حمایت خانواده اخیر التصویب در مورد جهیزیه و مهریه و نفقه زوجه، اطفال و حمل، تعبیر به تعیین تکلیف نموده است که در موارد فوق الذکر می توان به صورت ارشاد به تقدیم دادخواست از سوی مدعی تکلیف معین نمود لکن در خصوص اجرت المثل ایام زوجیت قانون گذار تعبیر به تعیین اجرت المثل نموده است یعنی دادگاه مکلف است مستقیما اجرت المثل تعیین نماید برخلاف موارد مذکور در قبل که تعبیر به تعیین تکلیف کرده است و تعیین تکلیف میتواند به صورت ارشاد به تقدیم دادخواست جداگانه باشد. نکته دیگر در خصوص تلقی نمودن حکم دادگاه بدوی را به عنوان قرار از سوی دادگاه محترم تجدیدنظر، طبق اصول حقوقی، قانون گذار تصمیماتی را با ویژگی خاص قرار اعتبار کرده است و تصمیماتی را با مشخصات ویژه حکم اعتبار نموده است، در صورتی که دادگاه ورود در ماهیت پیدا نکرده باشد تصمیم وی قرار است و اگر دادگاه وارد ماهیت شود و تصمیم ماهوی بگیرد، این تصمیم را قانون گذار حکم می داند و لذا به هیچ وجه نمی توان آن را قرار تلقی نمود و چنین تلقی بدون دلیل و برخلاف اصول حقوقی است بااین حال دادگاه به لحاظ تبعیت دادگاه تالی از دادگاه عالی در این پرونده مجددا تعیین وقت رسیدگی نموده و طرفین را دعوت نموده و پس از استماع اظهارات طرفین، بر رای مندرج در دادنامه شماره --- مورخ 22/7/91 عینا اصرار نموده و آن را تایید مینماید. این رای حضوری و ظرف 20 روز پس از ابلاغ قابل اعتراض و رسیدگی در دادگاه تجدیدنظر استان تهران میباشد و سپس ظرف 20 روز قابل فرجام خواهی در دیوان عالی کشور میباشد.
رئیس شعبه --- دادگاه عمومی خانواده تهران - حیدری
تجدیدنظرخواهی خانم ن.ر. با وکالت خانم ط.خ. از دادنامه شماره --- مورخ 1391/07/22 شعبه محترم --- دادگاه خانواده تهران که به موجب آن دعوی مطروحه از ناحیه تجدیدنظر خوانده آقای ن.ف. با وکالت خانم ن.ن. به طرفیت تجدیدنظرخواه به خواسته صدور گواهی عدم امکان سازش در پرونده کلاسه --- حکم صدور گواهی عدم امکان سازش (طلاق رجعی) تصدیر گردیده وارد است چراکه به صراحت تبصره 3 ماده واحده مربوط به قانون اصلاح مقررات طلاق مصوب 1371 اجرای صیغه طلاق منوط و موکول به تادیه حقوق قانونی زوجه که اعم از مهریه، نفقه، جهیزیه و...می باشد در مانحن فیه دادگاه مکلف به تعیین دقیق حقوق مالی زوجه میباشد و در قسمتی از دادنامه که راجع به تکلیف زوج در پرداخت نفقه معوقه و جهیزیه است ارشاد به تقدیم دادخواست گردیده که خلاف نص صریح ماده واحده و تبصره مرقوم است لذا با وارد دانستن اعتراض مستند به قسمت اخیر ماده 353 از قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب 1379/01/21 در امور مدنی حکم صادره را قرار تلقی و با نقض قرار معترضٌ عنه پرونده را جهت رسیدگی ماهوی به شعبه بدوی اعاده تا همکار محترم با تعیین کارشناس نسبت به حقوق مالی ازجمله نفقه معوقه و اجرت المثل یا شرط تنصیف دارایی منجزا پس از رسیدگی رای مقتضی را صادر فرمایند رای صادره مطابق ماده 365 از همان قانون قطعی است.
رئیس شعبه --- دادگاه تجدیدنظر استان تهران - مستشاران دادگاه
حسینی اراکی - ارژنگی - موتمن
در خصوص دادخواست تجدیدنظرخواهی خانم ن.ر. با وکالت ع.ر. به طرفیت آقای ن.ف. با وکالت ن.ن. نسبت به دادنامه شماره --- مورخ 18/2/92 صادره از شعبه --- دادگاه خانواده تهران در پرونده شماره 9109980216300450 متضمن صدور گواهی عدم امکان سازش با توجه به بررسی و مداقه در جمیع اوراق پرونده نظر به اینکه تجدیدنظرخواه اعتراض موجه و مدلل و موثری که موجبات نقض دادنامه تجدیدنظر خواسته را ایجاب نماید به عمل نیاورده است لذا دادگاه ضمن رد اعتراض تجدیدنظرخواه مستند به ماده 358 و 351 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی دادنامه تجدیدنظر خواسته را با اصلاح طبق توافق طرفین به موجب شماره 200465 مورخ 6/6/92 مبنی بر اینکه 14 عدد سکه بهار آزادی بابت مهریه و اجرت المثل ایام زندگی مشترک به مبلغ پنج میلیون تومان و نفقه ایام عده به مبلغ سیصد هزار تومان قبل از اجرای صیغه طلاق پرداخت و سپس طلاق ثبت گردد و نیز حضانت فرزند مشترک به نام ن. تا هفت سال با مادر و پدر نفقه فرزند را پرداخت نماید و همچنین تجدیدنظرخواه (زوجه) نسبت به نفقه معوقه و جهیزیه ادعایی ندارد نتیجتا تایید و ابرام مینماید رای صادره با عنایت به اینکه طرفین در صورت مجلس دادرسی مورخ 6/4/92 دادگاه حق فرجام خواهی را از خود سلب نمودهاند قطعی است.
رئیس شعبه --- دادگاه تجدیدنظر استان تهران - مستشار دادگاه
سیفی - موتمن