تاریخ دادنامه قطعی: 1392/12/11
شماره دادنامه قطعی: ---
پیام: استناد به افسردگی یا ضریب هوشی پآیین، نه از مصادیق عیوب موجب فسخ نکاح بوده و نه پنهان نمودن آن از مصادیق تدلیس موجب فسخ نکاح است زیرا اولا ضریب پآیین هوشی دلیل بر سفاهت یا جنون نیست و افسردگی نیز به دلیل شیوع، نوسانی بودن درجات آن و قابلیت درمان نمی تواند موجب فسخ نکاح و اضمحلال بنیان خانواده گردد.
در پرونده کلاسه --- شعبه --- دادگاه عمومی خانواده تبریز آقای ج.الف. دادخواستی به طرفیت خانم ف.ع. به خواسته فسخ نکاح به جهت تدلیس ضمن دادخواست توضیح داده در تاریخ 26/4/91 با خوانده ازدواج نموده در دفترخانه شماره... تبریز ثبت شده هرچند در عقد ازدواج شرط سلامت نشده ولی عقد متباینا بر آن واقع شده پس از عقد متوجه شدم زوجه مبتلا به بیماری روانی میباشد به پزشک متخصص برده ام گواهی پزشکی پیوست است حدود بیست روز از وقوع عقد می گذرد هر دو بلاتکلیف هستیم به استناد مواد 1120 و 1128 و 1131 قانون مدنی تقاضای رسیدگی دارم در گواهی پزشکی مورد استناد چنین اعلام نظر شده که نامبرده دچار اختلال از نوع شناختی (کمبود ضریب هوشی) میباشد کاهش هوش نامبرده متصل به زمان صغر است در امورات مالی نیاز به ضم امین دارد لیکن کاهش ضریب هوشی نامبرده در حدی نمیباشد که باعث سفاهت یا جنون نامبرده گردیده باشد در جلسه 7/8/92 خواهان اظهار داشت ضریب هوشی همسرم پآیین است و این امر را موقع ازدواج با بنده در میان نگذاشته است 4 ماه است ازدواج کرده ایم لذا درخواست فسخ نکاح را دارم خوانده اظهار داشت هیچ گونه بیماری ندارد تا مقطع اول راهنمایی تحصیل کردم با فوت پدرم تحصیلات متوقف شده در ضمن بنده قاری قرآن هستم وکیل خوانده اظهار داشت ادعای خواهان کذب است موارد فسخ نکاح در قانون تصریح دارد در گواهی پزشک مورد استناد سفاهت و جنون زوجه ردّ شده است دادگاه با کیفیت فوق ختم رسیدگی را اعلام طی دادنامه شماره --- - 15/8/91 با انعکاس خلاصه جریان پرونده با توجه به نظریه پزشکی قانونی که مورد استناد خواهان و پیوست پرونده شده برفرض اثبات ضریب هوشی پآیین از موارد و جهات فسخ نکاح نمیباشد مستندا به ماده 197 قانون آیین دادرسی مدنی دعوی خواهان را غیر وارد تشخیص حکم به بطلان دعوی وی صادر مینماید این رای از سوی خواهان مورد تجدیدنظرخواهی قرارگرفته ضمن آن تقاضای معرفی مجدد تجدیدنظر خوانده به پزشکی قانونی نموده اضافه نموده همسر قبلی بنده فوت کرده یک فرزند دختر 8 ساله دارم مجبور به ازدواج شدم در اوایل زندگی متوجه شدم نامبرده حالت عادی ندارد چون همسرم فاقد وصف مقصود است تقاضای فسخ نکاح نموده ام شعبه نهم دادگاه تجدیدنظر استان آذربایجان شرقی در پرونده کلاسه --- پس از تعیین وقت و تشکیل جلسه در تاریخ 16/11/91 تجدیدنظرخواه اظهار داشت عرایضم عمدتا به شرح دادخواست است سه چهار روز بعد از عروسی گذاشت رفت دست خود را برید برادرانش آمدند و بردند نزدیکی واقع شده است و در پاسخ به این سوال که بعد از تاریخ عقد 26/4/91 چه علائمی دیدید که خواستار فسخ شده اید در پاسخ اظهار داشت خودبه خود گریه می کرد و خود را می زد برادرانش آمدند اول گفتند چیزی نیست بعدا گفتند خواهرمان به سه نفر روان پزشک می رود در پاسخ به سوال دیگر که چرا باوجود اطلاع از موضوع در چند روز پس از عقد دعوی فسخ را با تاخیر انجام داده اید پاسخ داد چون اول می گفت میان خودمان حل وفصل می کنیم ولی رفت شکایت نفقه کرده منهم شکایت کردم در پاسخ به سوال دیگر اینکه چه موقع متوجه شدید که می توانید عقد نکاح را فسخ کنید اظهار داشت من مداح هستم به هیات می روم موضوع را با بعضی ها مطرح کردم گفتند اگر بیمار باشد می توانی فسخ کنی و عریضه نویس هم موضوع را گفت و من نزدیکی های طرح دعوی موضوع داشتن حق فسخ را فهمیدم در پاسخ به سوال دیگر مبنی بر اینکه آیا قبل از عقد و از زمان خواستگاری یا جلسه عقد موضوع سلامتی زوجه موردگفتگو قرار گرفت پاسخ داد همسرم در زمان خواستگاری گفت من دو عدد قرص می خورم قرص کلسیم و قرص ویتامین c سوال آیا شما پرسیدید بیمار هستی یا خیر پاسخ من پرسیدم مشکل خاصی نداری گفت نخیر.... س: در زمان مطرح شدن این مسائل چه کسانی حضور داشتند ج: دو نفر بودیم و مجلس خواستگاری بود و اجازه داده بودند که دونفری باهم صحبت کنیم بعد خطاب از تجدیدنظر خوانده در قبال مطالب مطروحه چه پاسخی دارید اظهار داشت در موقع خواستگاری گفتم فقط کلسیم می خورم و مشکلی ندارم در پاسخ به این سوال که شوهرتان چه گفت شما چنین مطلبی را مطرح کردید ج: خودم گفتم چون تنها خواستگار ایشان نبود به همه می گفتم البته پرسیدند که آیا بیماری داری یا خیر من نیز گفتم که نخیر فقط کلسیم و ویتامین C می خورم س: قرص های مذکور را چه کسی تجویز کرده بود ج: دکتر ع. چون کلسیم من کم است س: تخصص پزشک مذکور چیست ج: غدد و مغز و اعصاب س آیا غیر از پزشک مذکور به پزشکان دیگر مراجعه کردید ج: دکتر پ.الف. چون در زمان فوت پدرم افسردگی پیداکرده بودم برای درمان پیش او می رفتم تاریخ فوت پدرم حدود 15 یا 16 سال است در مورد سوال اینکه آیا داور تجویز کرد و چه مدت داروهای ایشان را مصرف کردید ج: حدود 2 دوره و زمانی که شوهرم به خواستگاری آمد داروهای ایشان را نمی خوردم س: چرا زمان خواستگاری مطرح نکردید که قبلا افسردگی داشتید و دارو می خوردید ج: از یادم رفت ولی بعدا به شوهرم گفتم س آیا شوهرتان در زمان خواستگاری از شما در مورد داشتن بیماری سوال کرد ج: بلی ولی چون بیماری من خوب شده بود و دارو نمی خوردم موضوع را نگفتم س: دکتر ع. برای چه برای شما تجویز کلسیم کرده است ج: چون قبلا زود عصبانی می شدم و دست هایم چنگ می شد و عضلاتم می گرفت دکتر گفت کلسیم بدنت کم است و دارو نوشت پس چرا همین موضوعات را در زمان خواستگاری مطرح نکردید ج: من فقط گفتم چون کلسیم کم دارم قرص ها را می خورم و نمی توانستم روی خود با ذکر بیماری انگ بچسبانم بعد خطاب به تجدیدنظر خوانده دفاعا چه مطالبی دارید اظهار داشت عرایض به شرح دادخواست تجدیدنظر است اضافه می کنم که موکل من چوب سادگی خود را می خورد تجدیدنظرخواه که همسر قبلی خود را در اثر فوت ازدست داده بود آمد خواستگاری با شرایط موکل هماهنگ شده است (تذکر دادگاه خطاب به وکیل تجدیدنظر خوانده چه دفاعی دارید را مطرح کرده ولی پاسخ داده شده فوق نمی تواند از ناحیه وکیل تجدیدنظر خوانده باشد تجدیدنظرخواه هم وکیل نداشته تا عبارت وکیل اظهار کرد عرایض به شرح دادخواست تجدیدنظر است صحیح باشد بلکه پاسخ سوال دادگاه از ناحیه شخص تجدیدنظرخواه عنوان شده میتواند منتسب به ایشان باشد عضو ممیّز عبداله پور در ادامه ایضا خطاب به تجدیدنظر خوانده آیا شما رگ دست خود را بریده بودید اظهار داشت بلی چون شوهرم گفت من به برادرت مراجعه کردم و خواهم گفت س: چه چیزی را می خواست بگوید ج: نمی توانم بگویم خجالت می کشم وکیلم می گوید وکیل اظهار کرد ظاهرا شوهرش که به فیلم های مستهجن نگاه می کرده به همسرش می گفته شما وضعیت بدنی و... مثل آن ها نیست و تهدید می کرده که این موضوع را به برادران همسرش خواهد گفت خطاب به تجدیدنظرخواه در مورد اخیر توضیحی دارید تجدیدنظرخواه اظهار کرد نخیر در مواردی در بدن همسرم جای سوختن بود که گفت من آن ها را با سیگار سوزانده ام و نیز در فرج همسرم تفاوت می دیدم که گفت من آنجا را با قاشق این گونه کرده ام که من گفتم موضوع سوزاندن بدنت را به برادرانت خواهم گفت دادگاه ختم رسیدگی را اعلام طی دادنامه شماره --- - 18/11/91 با توجه به محتویات پرونده و اظهارات طرفین در جلسه این دادگاه که حاکی از اذعان و اقرار زوجه به مقاوله و گفتگو در مورد عدم بیماری و سلامت با زوج در جلسه خواستگاری و اینکه زوجه باوجود داشتن بیماری قبلی (افسردگی) که مدتی به درمان پرداخته و نیز داشتن اختلال در ضریب هوشی خود را مطرح ننموده و صرفا اکتفا به بیان مصرف روزانه قرص کلسیم و ویتامین کرده است و زوج با تلقی نبود بیماری در زوجه و با ارتکاز ذهنی به امر مذکور عقد را واقع نموده و زوج پس از اطلاع از بیماری همسرش در مهلت متعارف اقدام به طرح دعوی فسخ نکاح کرده است اعتراض را وارد دانسته مستندا به ماده 358 قانون آیین دادرسی مدنی رای تجدیدنظر خواسته را نقض با رعایت ماده 1128 قانون مدنی حکم به داشتن حق فسخ عقد نکاح به علت تدلیس برای زوج صادر مینماید این رای در تاریخ 3/12/91 به خانم ص.الف. وکیل خوانده ابلاغ شده در تاریخ 19/12/91 از رای مذکور فرجام خواهی نموده است وکیل تجدیدنظرخواه به شرح دادخواست فرجامی اشعار داشته افسردگی قبل و بعد از ازدواج به فرض صحت از موارد فسخ نیست همان طور که دادگاه بدوی استدلال کرده کاهش ضریب هوشی از موارد فسخ در قانون مدنی نمیباشد داشتن بیماری افسردگی آن هم 15 سال قبل از ازدواج آن هم به لحاظ فوت پدر موکله که ممکن است برای هر شخص عاطفی رخ بدهد نمی تواند مستند فسخ باشد موکله دارای مدرک تحصیلی راهنمایی است کپی مصدق آن جهت ملاحظه پیوست است اگر در آن زمان عارضه خاصی داشت به مراکز آموزشی خاص اعزام می شد ازجمله مدارک کودکان استثنایی مضافا اینکه موکله قاری قرآن است که بسیاری از کارشناسان یا کارشناس ارشد از قرائت یک آیه از قرآن عاجز است اگر موکل از ضریب هوشی کم برخوردار بود قطعا این موضوع با عنایت به فیزیولوژی خاص بدن و علائمی را از خود نشان می داد چرا در ایام نامزدی که به زمان عقد متصل میشود و نیز مبادرت به تصرف موکل نموده و نزدیکی را نیز انجام داده چنین ادعای واهی را مطرح می کند این در حالی است که حسب اظهار موکله در تاریخ 3/5/91 توسط فرجام خوانده از منزل مشترک بیرون نموده در مهرماه همان سال یعنی پس از سه ماه مبادرت به طرح دعوی حاضر نموده است اگر ادعای فرجام خوانده صحیح باشد از تاریخ علم خیار فسخ فوری است احتمال دارد پس از تصرف موکل به مزاج فرجام خوانده خوش نیامده چنین ادعای واهی را مطرح می کند همچنین دادگاه محترم تجدیدنظر در خصوص موضوع مهریه نیز سکوت اختیار نموده و تکلیف آن را برفرض صحت ادعای فرجام خوانده مشخص ننموده بلکه برابر ماده 1801 قانون مدنی در باب پرداخت مهریه زوجه در صورت فسخ نکاح تکلیف قانونی را به وضوح معلوم نموده است بنا به مراتب تقاضای نقض رای را دارم فرجام خوانده در پاسخ لایحه ای ارسال پاسخ اظهار داشته به مضمون مطالبی است که در طول رسیدگی و تجدیدنظرخواهی مطرح کرده است پرونده پس از ارسال به دیوان عالی کشور به این شعبه ارجاع به کلاسه فوق ثبت شده است.
هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید پس از قرائت گزارش عضو ممیّز و اوراق پرونده مشاوره نموده چنین رای می دهد:
رای فرجام خواسته که بدون توجه به جهات قانونی فسخ به سبب تدلیس زوجه در ازدواج صادرشده محل ایراد است دادگاه در رای فرجام خواسته اختلال ضریب هوشی فرجام خواه و اظهارات طرفین در جلسه دادگاه و اقرار مشارٌالیها به مقاوله و گفتگو در مورد عدم بیماری و سلامت با زوج در جلسه خواستگاری و عدم طرح بیماری قبلی (افسردگی) را مبنای صدور حکم به داشتن حق فسخ عقد نکاح به علت تدلیس قرار داده است صرف نظر از اینکه دادگاه در متن رای حق داشتن فسخ عقد نکاح را به علت تدلیس برای زوج لحاظ نموده نه تایید فسخ با احراز تدلیس را لذا از این حیث رای صادره منجز و قاطع دعوی صادر نگردیده اما در ماهیت و مبانی استدلال دادگاه محترم از یک سو افسردگی و کمبود ضریب هوشی زوجه پنهان کاری موارد فوق را اساس رای قرار داده از سوی دیگر با استفاده از پدیده های مذکور عمل تدلیس را احراز و مبنای فسخ قرار داده نظر به اینکه کیفیت استدلال دادگاه از جهات ذیل مواجه با ایراد قانونی است اولا مدلس کسی است که عیب خود را پنهان می کند یعنی با خدعه عیب پوشی می کند لذا تدلیس کننده بایستی عملیاتی انجام دهد که موجب فریب طرف گردد اعم از اینکه در قالب گفتار باشد یا اوصاف کمال یعنی بیان صفت کمالی که در شخص نباشد یا پنهان نمودن نقص و عیب در خود در مانحن فیه کسی که خدعه می کند معمولا از اشخاص با ضریب هوشی پآیین نمیباشد بلکه از ضریب هوشی بالا یا متوسط برخوردار است و با اعمالی طرف را فریب می دهد یا نقص و عیب را پنهان میدارد در قضیه موردبحث با توجه به نظریه پزشکی قانونی که مورد استناد خواهان قرارگرفته و در رای دادگاه هم مورد احراز واقع شده تدلیس از سوی زوجه که با اختلال کاهش ضریب هوشی مواجه میباشد فاقد جایگاه استدلال قضایی است و منتفی میباشد ثانیا افسردگی لزوما و قانونا از موارد فسخ نکاح نمیباشد چنانچه افسردگی ملاک فسخ قرار گیرد این سوال قابل طرح و پاسخ است که چه میزان از افسردگی از مصادیق فسخ نکاح و قابل استناد برای فسخ است چراکه افسردگی درجات مختلف یکی از پدیده های شایع جوامع بشری و بین مردم صرف نظر از جنسیت آن میباشد به عبارت دیگر افسردگی مخصوص طبقه نسوان نیست چنانچه این پدیده که قابل مدیریت و کنترل میباشد از موجبات قانونی جدایی تحت عنوان تدلیس و غیره قرار گیرد به دلیل نگاه های مختلفی که هر کس از منظر خود به نوع و درجه افسردگی دارد ممکن است باعث تکثر این نوع دعاوی شود و با رواج این پدیده عارضه ناخوشایندی در به هم پاشیدگی خانواده ها و فروپاشی هسته اولیه جامعه شود که نتیجتا رواج آن به شدت جامعه را در مخاطره جدی قرار خواهد داد بنا به مراتب و نظر به اینکه افسردگی و ضریب هوشی پآیینی که بنای عقد نکاح به عنوان اوصاف کمالی پنهان شده از سوی زوجه باشد و از مصادیق تدلیس در امر نکاح مورد استناد قرار گیرد مستعبد ازنظر شارع و مقنن و محکوم به ردّ است با این بیان رای فرجام خواسته که بدون توجه به جهات و معانی مذکور در فوق صادر گردیده نقض مستندا به بند ج ماده 401 قانون آیین دادرسی مدنی پرونده جهت رسیدگی به شعبه هم عرض یکی دیگر از دادگاههای محترم تجدیدنظر استان آذربایجان غربی ارجاع مینماید.
رئیس شعبه --- دیوان عالی کشور - عضو معاون
عبداله پور- صدقی