تاریخ دادنامه قطعی: 1394/08/06
شماره دادنامه قطعی: ---
پیام: مقصود مقنن از «جنون»; که با تحقق آن فرد محجور تلقی میشود، جنون به مفهوم فقهی و قانونی بوده که عبارت است از «فقدان تام شعور و اختلال تام قوه تمیز و اراده»;. بنابراین اگر بیماری روانی منتهی به چنین اوصافی در فرد نشود، اطلاق جنون از حیث موازین قانونی وجاهتی ندارد.
در تاریخ 1391/05/12 س. ش. به دادسرای عمومی و انقلاب یزد اعلام کرده که همسرش م.ج. د.م. دارای اسکیزوفرنی و بیمار است و با استناد به گواهی پزشکی توضیح داده که او مسئول اعمال خویش نیست و امور مالی خود را نمیتواند اداره کند لذا درخواست رسیدگی و صدور حکم به حجر او و نصب قیم کرده است. در نظریه مورخ 1390/08/19 کمیسیون پزشکی قانونی یزد پس از معاینه فرد مزبور و مصاحبه با او و همسرش چنین نتیجه گرفته شده است: (نتیجه کمیسیون: حسب بررسی مستندات موجود نتایج تستهای ارزیابی نیمرخ روانی و استماع اظهارات همسرش خانم س. ش. و مصاحبه و معاینه به عمل آمده نامبرده مبتلا به نوعی اختلال روانی (اسکیزوفرنی) است که تحت تاثیر بیماری اسکیزوفرنی مسئول اعمال و رفتار خویش نبوده و قادر به اداره امور مالی خویش نیز نمیباشد حسب سوابق بستری موجود ابتلاء به بیماری یاد شده در نامبرده از حداقل خرداد 83 به بعد مورد تایید است) از دادگاه درخواست رسیدگی و صدور حکم به حجر او شده است. شعبه دوّم دادگاه عمومی یزد در تاریخ 1391/08/03 با حضور مشاور قضایی و م.ج. د. و همسرش تشکیل جلسه داده است. پس از تفهیم نظریه پزشکی قانونی به م.ج. د. اظهار داشته آن را قبول ندارد او بر رفتار و اعمال خود مسلط است از زمان سربازی برای معافیت خودم را به بیماری زدم و آخرین بار در سال 87 بستری شدم و در بیمارستان ت. هشت روز بستری کردند به نظریه پزشکی قانونی معترض و درخواست معرفی مجدد هستم و با وکیل خود هم باید صحبت کنم. همسرش بیان داشته طول زندگی او دچار توهم میگردید از خواب بلند میشد و بالا سر من مینشست و میخواست مرا خفه کند م.ج. د. در پاسخ اظهار کرده که قصد خفه کردن او را نداشتم نشستن در بالا سر او به علت ریزش موی سر همسرم بود که میگفتم چرا باید ریزش مو داشته باشد شغل من بنایی و کار در دامداری است و زندگی من از این طریق میگذرد بخشی از درآمد را خرج و بخشی را پسانداز میکنم چون همسرم در پزشکی قانونی آشنا دارد بدون وکیل آنجا نمیروم تحت نظر متخصص اعصاب و روان هستم و شبی یک قرص میخورم آن هم به اصرار پدر و مادر و خواهرم رفتهام والّا خودم مشکلی ندارم دادگاه او را به پزشکی قانونی معرفی کرده است همسرش گزارش کرده که او خود را به اداره مزبور معرفی ننموده است. دادگاه سابقه م.ج. د. را از بیمارستان استعلام نموده است. سرپرست مرکز جامع روانپزشکی استان یزد گزارش کرده خانم دکتر خ. پزشک معالج م.ج. د. بیماری او را اسکیزوفرنی تشخیص داده است. پزشک یاد شده در گواهی پیوست به تاریخ 1391/08/02 توضیح داده که او تحت درمان است شروع اختلال دقیقا مشخص نمیباشد. دادگاه ختم رسیدگی را اعلام و طی دادنامه شماره --- - 1391/09/09 با استناد به نظریه اولیه پزشکی قانونی و سابقه در مرکز روانپزشکی و مصاحبه در دادگاه حکم به حجر م.ج. د. به لحاظ جنون از تاریخ 1383/03/30 صادر کرده است. پس از ابلاغ شخص یاد شده از رای صادره تجدیدنظرخواسته است و با پیوست یک فقره استشهادیه درباره سلامت نفسانی خود در لایحهی پیوست دادخواست به کلی بیماری و جنون خود را تکذیب و اظهارات همسرش را مردود و خلاف واقع و بستری شدن را صوری خود را سالم و مسلط بر اعمال و رفتار خویش معرفی و نهایتا تقاضای جلب نظر پزشکی قانونی تهران و تحقیق محلی و استماع شهادت گواهان را کرده است تا حقیقت روشن شود. شعبه هشتم دادگاه تجدیدنظر استان رای بدوی را تایید نموده است. م.ج. د. از آن فرجامخواهی کرده و با استناد به تمام آنچه که در مرحله تجدیدنظر مطرح کرده و تکرار آن درخواست نقض دادنامهی صادره را نموده است. پس از تبادل لوایح و عدم وصول پاسخ از سوی اداره سرپرستی دادسرای عمومی یزد پرونده برای رسیدگی به دیوان کشور ارسال و رسیدگی به آن در دستور کار این شعبه قرار گرفته است. و پس از رسیدگی منتهی به دادنامهی شمارهی 9309970909100142 - 1393/06/10 به شرح زیر گردیده است:« مطابق مواد 1232 قانون مدنی و 14 و 37 و 57 قانون امور حسبی مرجع قضایی باید در مورد صحت و سقم حجر تحقیقات مبسوط انجام دهد ولو ادله در هر مرحلهی از رسیدگی مطرح شود. و حسب مواد 194 و 200 قانون آیین دادرسی مدنی به ادله طرفین در دادگاه رسیدگی میشود و طبق اختیار پیشبینی شده در ماده 199 قانون مرقوم دادگاه در کشف حقیقت مبسوطالید است. حجر فرجامخواه توسط همسرش مطرح شده است و میان آنان با توجه به اظهارات فرجامخواه اختلاف محقق است لذا باید در مراحل رسیدگی بعدی به دادرسی دعوت میشد. فرجامخواه با حضور در دادگاه بدوی به تمام سئوالات محکمه و نیز طی لوایح تقدیمی پاسخ داده و بیماری را تکذیب و بستری شدن را صوری و به منظور تحصیل معافیت سربازی ذکر کرده است و شدیدا اظهارات همسرش را تکذیب نموده و با استناد به یک برگ استشهادیه و جلبنظر پزشکی قانونی تهران درخواست رسیدگی کرده است دادگاه بدوی موضوع را مجددا به کمیسیون پزشکی ارجاع داده است. لیکن بدون حصول نتیجه مبادرت به صدور رای کرده است. لذا دادگاهها بدون رسیدگی به اظهارات و ادله ابرازی فرجامخواه به علت جنون حکم به حجر او صادر کردهاند. احتیاط قانونگذار که در مواد قانونی فوقالذکر آمده به لحاظ آثار فردی و اجتماعی حجر است که مقرر داشته مرجع قضایی دقت بیشتر در آن به عمل آورده زیرا صدور حکم به حجر علاوه بر اینکه موجب محرومیت محجور از حق استیفاء و دیگر حقوق اجتماعی و دخالت در اموال خود میگردد در حقوق افراد ثالث هم احتمالا موثر است. دادگاه باید فرجامخواه و همسر و دادسرا را به دادگاه دعوت و اظهارات آنان را استماع و پس از تحقیق از مسجلین استشهادیه و گواهان و بستگان و تحصیل آنچه از ادله مقدور است و تحقیق محلی از محیط کار فرجامخواه با انعکاس نتیجه حاصله به پزشکی قانونی از جمله صوری تلقی کردن اقدامات پزشکی سابق از کمیسیون پزشکی با لاتر نتیجه کسب نظر نهایی به عمل آورده و سپس مبادرت به صدور رای کند علیهذا دادنامه فرجامخواسته به جهات یاد شده و نقص رسیدگی و تحقیقات مستندا به بند 5 ماده 371 قانون آیین دادرسی مدنی نقض و رسیدگی بعدی با لحاظ بندهای الف مواد 401 و 405 قانون مزبور به دادگاه صادرکننده رای تفویض میشود.» پس از اعاده پرونده دادگاه تجدیدنظر مقرر کرده است وقت رسیدگی تعیین و طرفین برای رسیدگی و تحقیق از شهود فرجامخواه مندرج در ذیل استشهادیه دعوت شوند ضمنا مقرر داشته به نیروی انتظامی ابلاغ گردد که با حضور در محل کار نامبرده در پیرامون وضعیت روحی و روانی م.ج. د. تحقیق به عمل آورد تلفنی توسط همسرش برای تحقیق دعوت شده است حسب گزارش مدیر دفتر دادگاه همسر وی پاسخ داده که او کار ثابتی ندارد بعضا به بنایی مشغول است یا در گاوداری پدرش کار میکند دادگاه دستور داده در محل سکونت او تحقیق به طور غیرمحسوس انجام گیرد و مراتب را به نیروی انتظامی ابلاغ کرده است همسرش س. ش. مجددا طی لایحهی مورخ 1393/08/04 از رفتار غیرمتعادل شوهرش با وی گزارشی به دادگاه داده است نیروی انتظامی در گزارش مورخ 1393/08/17 (برگ 59 ) پس از مراجعه به محل و تحقیق گزارش نموده است «نتیجه تحقیق محلی این است که م.ج. د. به علت آنکه به خدمت سربازی نرود خود را به دیوانگی زده و به بیمارستان دارالشفای ت. اعزام و بستری شده و توانسته معافیت سربازی بگیرد در صورتی که از وضعیت روحی و روانی مطلوبی برخوردار بوده و هیچ گونه مشکل روحی و روانی ندارد و تاکنون برای اهالی محل ایجاد مزاحمتی نداشته است » دادگاه مجددا وقت رسیدگی تعیین و طرفین را به دادرسی و استماع شهادت شهود دعوت نموده است آقای م. ر. خود را به وکالت از س. ش. معرفی کرده است دادگاه در تاریخ 1393/09/26 با حضور م.ج. د. و س. ش. تشکیل جلسه داده است دادگاه بدوا از دو نفر گواه تعرفه شده استماع شهادت به عمل آورده است: 1 - ع. م. فرزند غ. 50 ساله دامدار اظهار داشته است: آقای د. 10 الی 20 سال است که با من رفت و آمد دارد من چیزی از ایشان ندیدیم و یک فرد عادی است من هیچ وقت از لحاظ رفتار به ایشان شک نکردهام و نمیدانم چرا سربازی نرفته است و من معامله گاو و گوسفند با ایشان داشتهام ولی اطلاعی ندارم که بیمارستان روانی خوابیده است یا خیر و با ایشان زیاد رفت و آمد خانوادگی ندارم و من هیچوقت مشکلی از وی ندیدم (برگ 69 ) 2 - ع. م. د. فرزند م. متولد 1347 مغازهدار (برادر فرجامخواه) اظهار داشته است: برادر من هیچ مشکلی ندارد و پدرم رفته و او را معاف نموده و نمیدانم علت معافیت وی چه چیز بوده است و نمیدانم چرا دو الی سه بار او را به بیمارستان روانی بردهاند و پدر و مادرم این کار کردهاند و میگفتند بیمارستان برود تا مشکلش حل شود و یک یا دو مرتبه او را نزد روانپزشک آقای ح. بردهاند و چون مریض بوده است او را نزد وی بردهاند و مادرم میگفت او مریضی دارد او را ببرید و بخوابانید تا خوب شود و مادرم میگفت چیزی نمیخورد خودگویی میکرد ولی من ندیده بودم خودگویی کند پدرم او را بیمارستان روانی برد خواباند تا بتواند او را معاف کند (برگ 68 پرونده) پس از استماع شهادت شهود م.ج. د. فرجامخواه اظهار داشته است من قبلا نزد آقای ح. دکتر روانپزشک میرفتم و الان یک سال است که خوب شدهام و هیچ مشکلی ندارم و تا اول دبیرستان درس خواندهام و دارو هر چه دکتر ح. تجویز میکرد مصرف میکردم و قبلا روزی یک عدد قرص مصرف میکردم و الان حدود هفت الی هشت ماه است که قرص مصرف نمیکنم و خود دکتر به من گفت که این نسخه آخری توست و دیگر هم نزد من نیا و من سه سال کارخانه ن. میرفتم... و کار میکردم و الان کارخانه نیمه تعطیل است و گواهینامه ندارم چون به خاطر معافیت باید به تهران بروم تا گواهینامه بدهند و من دنبال آن نرفتم و علت اینکه بعد از معافیت هم در بیمارستان بستری گردیدهام این است که از تلویزیون اعلام شده که هرکس صوری معاف شده باشد باید خدمت برود و من برای اینکه این مشکل را نداشته باشم به بیمارستان رفتم و آنجا خوابیدم و من دو دفعه قبل از معافیت به بیمارستان رفتم و خوابیدم و یک دفعه بعد از معافیت به بیمارستان رفتم و علت اینکه میخواستم معاف شوم این بود که در دامداری کار میکردم و با پدرم در دامداری شریک بودم و گاوداری داشتیم و جواز شرکت دامداران میخریدیم و علوفه هم زمینی داشتیم و آذوقه مقداری خودمان تولید داشتیم و مقداری هم از بازار میخریدیم و الان دیگر دامداری کار نمیکنم چون دیگر صرف نمیکرد س. ش. همسر وی اظهار میدارد من در اسفند ماه سال 1389 با آقای د. عقد کردم سه ماه عقد کرده بودیم و بعد مرا به خانه برد و از همان روز اول یعنی صبح فردای آن روز دیدم که میایستاد و به اشیاء داخل اتاق به مدت طولانی خیره میشد و کم حرف میزد و باید دو سه مرتبه سوالاتم را تکرار میکردم تا جواب مرا بدهد و گاهی اوقات هم که خانه مادرش میرفتیم مادرش به من میگفت غذا به او بده بخورد زیرا میگفت که غذا نمیخورد و موقع شب که میشد یا اکثرا نشسته بود و از روی من پتو را کنار میزد و میگفت که بلند شو بنشین از تو سوال دارم وقتی میگفتم سوالت چیست میگفت چرا دیروز داخل قندان نبات گذاشته بودی حال نگذاشتی و این مطلب را با اصرار چند مرتبه تکرار میکرد و یا میپرسید در دفترهایت در مورد من چه چیزی مینویسی و وقتی هم که میخوابید یک مرتبه بلند میشد و با گریه و سر و صدا که من خواب دیدم و موقعی که میرفتیم منزل مادرشوهرم و چای میخورد چند روز آرام بود ماه رمضان مادرم اصرار میکرد که نگذار روزه بگیرد وقتی روزه میگرفت دو روز کامل بیدار بود و یک روز کامل میخوابید و کنار اتاق مینشست و به شدت چشمهایش قرمز میشد سر ساعت یازده شب میگفت من با همسایه مشکل داریم بیا برویم آشتی کنیم و حتی یک مرتبه شیرینی گرفتیم و خانه همسایه رفتیم بعد مشخص شد که اصلا قهری در کار نبود یک مرتبه که برای احیا میخواستم مسجد بروم آشپزخانه بودم دست مرا گرفت و درب قابلمه را برداشت و گفت که من یازده امامی نبودهام چرا یازده کتلت درست کردهای از دست ایشان فرار کردم دست گردن من گذاشت که فشار دهد من فرار کردم به مسجد رفتم به منزل مادر شوهرم رفتم گفت مریض بوده بیمارستان رفته قرص خورده است با ایشان زندگی کن توانستم پنجاه روز با او زندگی کنم دیگر از ترس نتوانستم جرات بازگشت ندارم... برای من قرص ضد بارداری آورد و گفت باید بخوری من مسئول آموزش پایگاه بسیج هستم... فرجامخواه در پاسخ همسرش بیان داشته حرفهایی که او زد نصف آن دروغ است و با توضیحاتی که در پیرامون مطالب همسرش داده عمده آنها را تکذیب و نتیجه گرفته پس از رفتن به پیش پزشک و خوردن قرص خوب شدهام خود روانپزشک هم گفته دیگر پیش من نیا سپس دادگاه قرار جلب نظر کمیسیون پنج نفره پزشکی صادر و مقرر داشته نتیجه تحقیقات هم به آن کمیسیون منعکس شود که قبلا مبتلا به جنون بوده است یا نه کمیسیون پنج نفره پزشکی قانونی استان یزد طی شماره... مورخ 1394/03/09 پس از مصاحبه با فرجامخواه و همسرش و ملاحظه سوابق پزشکی و بیمارستانی م.ج. د. و نظریهی سابق پزشکی قانونی چنین اظهارنظر کرده است:« با توجه به مصاحبه روانپزشکی و بررسی بالینی و بیمارستانی نامبرده مبتلا به اسکیزوفرنی میباشد که تاریخ ابتلا آن حسب بررسی مستندات موجود حداقل از خرداد 83 به بعد مورد تایید است و در حال حاضر با توجه به درمانهای دارویی انجام شده به نظر میرسد علائم وی به صورت نسبی کنترل شده است لازم به ذکر است با توجه به ماهیت بیماری و سیر مزمن آن بیماری نامبرده جنون قلمداد میگردد (برگ 94 ) دادگاه تجدیدنظر سپس ختم رسیدگی را اعلام و طی دادنامهی شماره 9409970303400244 - 1394/03/20 به لحاظ عدم ارائه دلیل بر نقض دادنامهی بدوی و نظریه کمیسیون پنج نفره پزشکی قانونی تجدیدنظرخواهی را غیرموجه تشخیص و ضمن رد آن دادنامهی بدوی را تایید کرده است پس از ابلاغ م.ج. د. از رای صادره فرجامخواهی نموده و آقای ع. م. م. به وکالت از مشارالیه لایحهی فرجامی تسلیم و جهات اعتراضات فرجامی را مطرح نموده و حاصل آن این است که موکل مسئول اعمال خود و قادر به اداره امور زندگی خویش است و کمیسیون بر اساس سوابق بستری شدن وی در بیمارستان روانی چنین نظریهی صادر نموده است دادگاه به موارد رفع نقص از حیث صوری بودن بیماری برای معافیت از خدمت و انعکاس نتیجه آن به پزشکی قانونی تحقیقی نکرده است و تاریخ شروع بیماری هم بدون دلیل است شهود بر خلاف نظریه کمیسیون نظر دادهاند از محل زندگی و کار وی تحقیقی نشده است جنون و تاریخ جنون برخلاف واقع است و صدور حکم مزبور در زندگی موکل اثر سوء دارد لذا تقاضای نقض رای صادره میشود. از سوی اداره سرپرستی پاسخی واصل نگردیده است پرونده سپس برای رسیدگی به دیوان کشور ارسال و رسیدگی در دستور کار این شعبه قرار گرفته است. هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید پس از قرائت گزارش عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده مشاوره نموده چنین رای میدهد:
مقصود از جنون مذکور در مواد 1211 و 1213 قانون مدنی که در صورت تحقق در هر فرد وفق ماده 1207 همان قانون محجور تلقی میشود جنون به مفهوم فقهی و قانونی است و آن عبارت است از فقدان تام شعور و اختلال تام قوه تمیز و اراده است اگر بیماری روانی منتهی به اوصاف مزبور در فرد نشود اطلاق جنون بر آن از حیث موازین قانونی وجاهتی ندارد دادگاه بدوی بر اساس نظریه اول پزشکی قانونی که وجود بیماری اسکیزوفرنی را در فرجامخواه جنون تلقی نموده است حکم به حجر وی به علت جنون صادر کرده است و دادگاه تجدیدنظر هم آن را تایید نموده است فرجامخواه از بدو تشکیل پرونده که توسط همسرش مطرح شده در دادگاهها حضور یافته ضمن انکار جنون انتسابی به خود علت تشکیل پروندههای پزشکی و رجوع به روانپزشک و بستری شدن در بیمارستانها را تشکیل پرونده و سابقه برای معافیت از خدمت مطرح نموده است حتی ضمن مدافعات خویش آخرین مرحلهی رجوع به بیمارستان و بستری شدن را پس از معافیت اعلان تلویزیون بر بازنگری مقامات ذیربط در پروندههای معافیت صوری اعلام کرده است این بخش از اظهارات وی در صورت صحت مفید تجنن است که سوابق پزشکی بر این مبنا تشکیل و تهیه گردیده و مبنای اظهار نظر کمیسیونها واقع شده است به علاوه محتویات پروندهها دلالت دارد که مشارالیه شخصا در تمام مراحل در محاکم حضور یافته ضمن توضیح مراتب فوق و تاکید بر آن آگاهانه از خود دفاع و به سوالات دادگاهها پاسخ داده است که البته در مورد احراز حجر یکی از منابع و مستندات آن اختبار خود اعضاء هیات دادرسی است تحقیقات محلی نیروی انتظامی و شهادت شهود حاضر در دادگاه همگی حاکی از سلامت روحی و روانی فرجامخواه است هر چند هنوز از بقیه مسجلین استشهادیه وی و از محل کار مشارالیه دادگاه تحقیقاتی نکرده است در مورد مستند اصلی دادگاهها هم که نظریه کمیسیون روانپزشکی است گذشته از اشکال موجود در مفهوم جنون از حیث موازین قانونی و روانپزشکی به نحوی که در نظریات آمده است اولا نظریهی اخیر به فرجامخواه ابلاغ نشده است ثانیا اظهارات فرجامخواه در مراحل رسیدگی گوناگون راجع به تشکیل پرونده پزشکی صوری برای معافیت از خدمت به کمیسیون منعکس نگردیده است ثالثا نظریهی اخیر کمیسیون که بر اساس سوابق و بیمارستانی فرجامخواه صادر شده بر فرض صحت و واقعیت آن سوابق مزبور حاکی از این است که فعلا فرجامخواه سالم است نمیتوان او را مجنون تلقی کرد و چون به حکایت محتویات پرونده این حالت در فرجامخواه از اول وجود داشته است و معلوم نیست با توجه به اختلاف موجود خانوادگی رفتارهای منتسبه به وی شاید چون سوابق پزشکی علل و انگیزههای دیگری داشته باشد لذا دادگاه باید فارغ از اختلافات موجود بین زوجین و اعمال منتسبه همانطور که در دادنامه صادره قبلی یادآور شده است با لحاظ مواد 14 و 37 و 57 قانون امور حسبی و ماده 199 قانون آیین دادرسی مدنی از بقیه شهود و بستگان فرجامخواه و محل کار او حتیالمقدور به نحو مطمئن تحقیقات انجام و تکمیل و نتیجه را از حیث ادعای فرجامخواه مبنی بر صوری بودن تشکیل سوابق پزشکی و بیمارستانی برای معافیت از نظام و مفهوم جنون از لحاظ موازین قانونی و قضایی کاملا به کمیسیون پزشکی منعکس و اشاره شود که از بدو تشکیل پرونده در دادگاهها حضور یافته و از خود و حقوق خود آگاهانه دفاع نموده است لذا با بررسی دقیق سوابق و پرونده رفع ابهام کند نظر به مراتب یاد شده رسیدگی کماکان ناقص تشخیص و مستندا به مراتب یاد شده و بند 5 ماده 371 و ماده 396 قانون آیین دادرسی مدنی دادنامهی فرجامخواسته نقض و رسیدگی بعدی به همان شعبه با لحاظ بندهای الف مواد 401 و 405 قانون مزبور تفویض میگردد.
رئیس و مستشار شعبه --- دیوان عالی کشور
حسن غفارپور - رسول شاملو